کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Pester، Pest، Pessary،Pes،Pesky،Pathetic،Apathy
اکنون یک کلمه با پیشوند Ap از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم رتباط آن را و کلمات مرتبط با آن را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Apathy-En- اَپِسیæpəθi= بی حسی، بی علاقگی، بی عاطفگی
معانی دیگر: فقدان علاقه، بی توجهی، ناگرایی، فقدان احساسات، بی شوری، بی هیجانی، بی واکنشی، بی جانی، بی سوهشی، بی غیرتی، خون سردی
Apathy-Turk اَپِسی=بی اثر، بی تاثیر، بی واکنش، بی احساس، بی حسی، بی علاقگی، بی عاطفگی، و...
Ap(اَپ âp) =طرد، محو، پاک، زدوده، محذوف، مدهوش(بی حال، غش کرده، بی خویشتن، بی خود، بی هوش، محو، حیران، شگفت زده، سرگشته، مبهوت، متحیر، لایعقل)، نسخ، اضمحلال، زوال، نابودی، ناپیدا، نابود، نیست، نشانۀ نفی(مثل پیشوند بی که بر سر اسم درمی آید و معنی صفتی به آن می دهد و نفی و سلب را می رساند: بی آب، بی باک، بی بر، بیچاره، بی چون، بی خرد، بی درمان، بی درنگ، بی دریغ، بیکار، بی کران، ابیداد، ابی کرانه. (فرهنگ عمید))، حذف، زدودگی، رفع، اخراج، محرومیت، ممانعت، محروم سازی، و...
bir zady elden âpbermek(âbbermek) بیر زادی اِلدِن اَپبرمک(اَببرمک)= یک چیزی را از دست انداختن، یک چیزی را از دست دادن، ol işy elden âpberdy اُل ایشی اِلدِن اَپبردی= آن کار را از دست داد- Ol zady öýden daşara âpberdy اُل زادی اُویدن داشارا اَپبردی = آن چیز را از خانه بیرون انداخت- برمکbermek= دادن، و...
apber دور بده، حذف بده، ول بده، بینداز، فعل امر apbermek اَپبرمک =انداختن، دور انداختن، حذف کردن، طرد کردن، دور انداختن، ول کردن، دست کشیدن از، از دست دادن، ازقلم انداختن، افکندن، خطزدن، ساقط کردن ، زدودن، و...
Path پِسpes= پس، پشت، پی، ردپا، اثر، تاثیر، گمان، خیال، احساس، عقیده، ادراک، ایز، جای پا، رد، نشان، نشانه، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، ته، خلف، دنبال، ظهر، عقب، ورا، آنگاه، بنابرین، درنتیجه، سپس، لذا، بعد، دور از، به عقب، در عقب، و..
Path پِسpes= امتناع، ابا، اجتناب، استنکاف، تحاشی، تحرز، تماشی، خودداری، رد، سرباززدن، سرپیچی، پرهیز، خودداری از پذیرفتن امری یا انجام دادن کاری، دست برداشتن، اندک، پشیز، قلیل، کم، ناچیز، بس، و...- pes etmek= دست برداشتن از، امتناع کردن، و...- در فارسی :پس زدن، پس دادن، و...
Path پِس pes(Pathet پستpast ) =پست، بی سروپا، پست فطرت، دون همت، رذل، ناکس، بخیل، کنس، لئیم، لچر، قصیر، کم ارتفاع، کوتاه، بی قدر، بی مقدار، حقیر، خوار، دنی، دون، ذلیل، زبون، سفله، فرومایه، متذلل، نازل، جلب، رذیل، محقر، پایین، کوچک، مبتذل، وضیع، بحرانی، بغرنج، پیچیده، خطرناک، خطیر، درام، دشوار، سخت، مخاطره آمیز، مهلک، ناگوار، اسفناک، رقت انگیز، زار، مریض، تاثر اور، حزن اور، سوزناک، سنگدل، بی احساس، فقدان احساسات، بی عاطفگی، بی رحم، بی شفقت، جفاکار، درشتخو، سگدل، شرور، شریر، شقی، ظالم، قسی، قسی القلب، و...- pes yer پِس یِر=زمین پست و کم ارتفاع، زمین هموار و صاف، جای بسیار بد- pes adam پِس آدم = آدم پست و رذل، آدم سنگدل و بی احساس- Onuň hal ahwaly pes اونینگ حال احوالی پِس = جال او وخیم (بد)است- pes ýerde ýaşaýar پِس یرده یاشایار = در جای بدی زندگی می کند- hal ahwaly pes ýaşaýar حال احوالی پِس یاشایار=در وضعیت رقت انگیزی(اسفباری، بدی، تاتر آوری، و..) زندگی می کند- ol pes halda yatir اُل پِس حالدا یاتیر = او در وضعیت ناگوار و اسفناکی خوابیده، او به خاطر بد شدن حالش خوابیده (به خاطر بیماری بستری است)- sen pes adam سِن پِس آدام sen past odamsan= تو آدم پستی هستی
Pathetic-En- پِسِتیک-pəˈθetɪk = رقت انگیز، احساساتی، دارای احساسات شدید، تاثر اور، حزن اور، سوزناک
معانی دیگر: (به وجود آورنده ی همدردی یا دلسوزی یا حزن) اندوه انگیز، حزن انگیز، اسفناک، تاثرانگیز، افسوس انگیز، دریغ انگیز، سزاوار ترحم، بدبخت، نگون بخت، بسیار بد (pathetical هم می گویند)، موثر
Pathetic-Turk-پِس اِتیک پس اِتِک=پست شده، رقت انگیز، احساساتی، دارای احساسات شدید، تاثر اور، حزن اور، سوزناک، و...
Path پِسpes= پس، پشت، پی، ردپا، اثر، تاثیر، گمان، خیال، احساس، عقیده، ادراک، ایز، جای پا، رد، نشان، نشانه، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول ته، خلف، دنبال، ظهر، عقب، ورا، آنگاه، بنابرین، درنتیجه، سپس، لذا، بعد، دور از، به عقب، در عقب، و..- پس و پیش
Path پِس pes(Pathet پستpast ) =پست، بی سروپا، پست فطرت، دون همت، رذل، ناکس، بخیل، کنس، لئیم، لچر، قصیر، کم ارتفاع، کوتاه، بی قدر، بی مقدار، حقیر، خوار، دنی، دون، ذلیل، زبون، سفله، فرومایه، متذلل، نازل، جلب، رذیل، محقر، پایین، کوچک، مبتذل، وضیع، بحرانی، بغرنج، پیچیده، خطرناک، خطیر، درام، دشوار، سخت، مخاطره آمیز، مهلک، ناگوار، اسفناک، رقت انگیز، زار، تاثر اور، حزن اور، سوزناک، و...
Etic اِتیکetik = کرده، شده، انجام گرفته، و... وابسته و مرتبط با فعل اتمک etmek= کردن، شدن، انجام گرفتن، و...
Etic اِتِکetek(اِتِگ eteg) = دامن، پاچین، شلیطه، حاشیه، دامنه، دامان، ذیل، زیر، پایین، کم، واقع در پایین، واقع در زیر، پست، فروتنی، عجز، ناتوانی، طرف، کناره، و...- dag eteky داگ اِتِکی=دامنۀ کوه، پایین(زیر)کوه- köýnek eteky گُوینک اِتِکی= دامن لباس(پیراهن)- ol yaşy senden etek اُل یاشی سِندن اِتک= سن او از تو کمتر است، او از تو جوانتر است
icایکiyk=خورده، برخورد کرده، اصابت کرده، دارای تماس، چسبندگی، خورده شده، کامیاب، بهره مند، برخوردار(دارای چیزی بودن یا شدن، گرفتار شده ، مبتلا شده، و...)، متصل، اتصال، تلاقی، تماس، و...
به معنی Path رجوع شود
Pesky-En – پَسکیpeski-پِسکی= مزاحم، زحمت دهنده، ازار رسان
معانی دیگر :)عامیانه) مزاحم، ناخوشایند، آزارگر
Pesky-Turk-پسکی=دارای پستی و ناخوشی و زحمت، آزار دهنده است، پیگیر است، مزاحم، زحمت دهنده، ازار رسان، و...
Pes پس= بد، ناخوش، ناخوشایند، وخیم، حاد، دشوار، سخت، آزاردهنده، زحمت دهنده، مزاحم، پی، پیگیر، پس، عقب، عقبه، رد پا، و...
Ol gowy adam däl, ol adam pesky اُل گاوی آدم دأل اُل آدام پسکی =او آدم خوبی(خوشی) نیست او آدم بدی(ناخوشایندی) است- ol hal ahwaly pesky اُل حال احوالی پسکی= او وضعیت بدی(ناخوشایندی، وخیمی، حادی، آزار دهنده ای، سختی ) دارد-
پسوند کیki ،ky در زبان ترکی : جزئی از پسوند مالکیت است نشانه دارندگی و دارا بودن چیزی را نشان می دهد - meňki منگکی=مال من- bu meňky ،bu meňki بو منگکی= این مال من است- ol seňky اُل سنگکی=آن (او) مال شماست
Pes-En-پِیس، پِس=(مهره داران) پا، پای واره، پای سان، پای جانور، هر عضو یا چیزی شبیه پا
Pes-Turk- پِس=(مهره داران) پا، پای واره، پای سان، پای جانور، هر عضو یا چیزی شبیه پا
Pes پس= عقب، پی، قدم، جای پا، رد، گام، پا، پایه، اساس، بنیاد، ته، زیر، پایین، و...
Pessary-En- پَساریpesəri pesəri پِساری=رحم بند، شیاف مهبل، مهبل
Pessary-Turk-پس ساری=پایین بند، رحم بند، شیاف مهبل، مهبل
Pes پس=ته، زیر، پایین، زیرشکم، رحم(مهبل)، پس، عقب، و...
Sary ساری sari=بست، عقد، قید، گره، گیر، پوشش، احاطه، بند، باند، پیچش، لفاف، پوشه، احاطه، رنگ زرد(نشان شرمساری و خجلت و سرافگندنی)، و... فعل امر ساریماک sarymak ، sarimak= فرا گرفتن، پوشاندن، احاطه کردن، پیچیدن، در لفاف گذاشتن، دور چیزی را گرفتن، بستن، مقید کردن، حبس کردن، آنچه روی چیزی بپیچند، لفافه گویی، غیر مستقیم حرفی رو زدن، در پرده ادب گفتن، پیچاندن سخن، و...-
Daş-töwereginy sarymak داش تُوِرِگینی ساریماک، Etrafına sarmak، Ətrafına sarın = دور و اطرافش را باند پیچی کردن(پیچیدن)- Kellesini paça bilen sary کله سینی پارچا بیلن ساری= سرش را با پارچه ببند-شُل زادی یوپ بیلن ساری Şol zady ýüp bilen sary =آن چیز را با طناب(ریسمان) ببند
Pest-En-پَست، پِست= بلاء، افت، طاعون، مایه ازار واسیب
معانی دیگر: سرخر، مزاحم، درد سر، (نادر) بیماری همه گیر، (بچه) شیطان، آتشپاره، بلا
Pest-Turk-پِست= بلاء، افت، طاعون، مایه ازار واسیب، و...
Pes-pest پس (پست، past)= بد، ناخوش، ناخوشایند، وخیم، حاد، دشوار، سخت، آزاردهنده، زحمت دهنده، مزاحم، پی، پیگیر، پس، عقب، عقبه، رد پا، ناخوشی، بیماری حاد، ... - بیماری ها اغلب به عنوان حاد یا مزمن طبقه بندی می شوند، یک وضعیت حاد، وضعیتی است که در آن علائم به طور ناگهانی ظاهر و به سرعت بدتر می شوند(مثل بیماری همه گیر: آنفولانزا، سرما خوردگی، طاعون، و...)در حالی که یک بیماری مزمن وضعیتی است که به تدریج ایجاد و در یک دوره زمانی طولانی بدتر می شود
pest -پَست: بی سروپا، پست فطرت، دون همت، رذل، ناکس، بخیل، کنس، لئیم، لچر، قصیر، کم ارتفاع، کوتاه، بی قدر، بی مقدار، حقیر، خوار، دنی، دون، ذلیل، زبون، سفله، فرومایه، متذلل، نازل، جلب، رذیل، محقر، پایین، کوچک، مبتذل، وضیع
Pester-En- پِستَpestə- pestər پَستِر= چسبیدن، عذاب دادن، اذیت کردن، بستوه اوردن، بیحوصله کردن
معانی دیگر: به ستوه آوردن، (مرتبا) اذیت کردن، ذله کردن، موی دماغ شدن، (به کسی) پیله کردن
Pester-Turk-پَستر= چسبیدن، عذاب دادن، اذیت کردن، بستوه اوردن، بیحوصله کردن، و...
Pest -پَست، پِست= بلاء، افت، طاعون، مایه ازار واسیب، و...
Er اَرar= شخص، فرد، فاعل، کننده، شوهر، مرد، جوانمرد، و..