کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Anti،Anosmia،Anon،Aerobic،Anaerobic،Animalcule،Animal
مبحث گذشته را ادامه می دهیم کلمات با پیشوند An مرتبط با فارسی و ترکی زیاد است یک به یک آنها را مورد بررسی قرار می دهیم
Animal-En-آنیمال ˈænɪml̩-اِنه مال ænəml̩= حیوان، جانوری، جانور، حیوانی
معانی دیگر: جاندار، ستور، دد، چهارپا، پستاندار، انسان ددمنش، جسمانی (در مقابل فکری یا روحانی)، نفسانی، (انسان یا شی) گونه، نوع، جانور مانند، مربوط به روح و جان یا اراده، حس و حرکت
Animal-Turk-آنیمال، اِنه مال=منشاء حیوانی، حیوان ، جانوری، جانور، تفکر حیوانی، حس حیوانی،
Anaآنا، eneاِنه=مادر(پستاندار)، ام، مام، مامان، ننه، والده ، اصل، ریشه، باعث، منشا، جرثومه، مرکز، سرچشمه، مبداء، محل پیدایش، منبع، سبب، باعث، موجب، جای نشوونما، زاینده، بدنیا آورنده، زایش، تناسل، تولیدمثل، زادوولد، زاییدن، تولد، میلاد، ولادت،
An-in این=بدن، جسم، هیکل، کالبد، پیکر، جثه، و...
An آن- aň –آنگ= توجه، ملاحظه، نظارت، وارسی ، تدقیق ، بررسی، سنجش، قیاس، فعل امر آنگماک aňmak=فهمیدن، ادراک کردن، حس کردن، توجه کردن، بررسی کردن، سنجیدن، اندیشه کردن، تفکر کردن، تعمق کردن، مقایسه کردن، دو چیز را باهم سنجیدن، و... aňlamak آنگلاماک- anlamakآنلاماک=قهمیدن، متوجه شدن، بررسی کردن و
An اینayn،eyn اِین=عین(چشم= Eye آی)، شباهت، تشابه، مثل، مانند، مشابه شی مورد نظر( خواستن مشابه آن چیزی که گوینده مد تظر داشته یا شنونده قبلاً آنرا دیده یا جلوی چشم هردو قرار دارد
Mal مال=احشام، حیوان، انواع حیوانات، چند نوع حیوان و جانور، گاو، دام، اسب، ستور، کالا، اموال، سرمایه، دارایی، جنس، تمکن، تمول، ثروت، خواسته، قصد، حس و حرکت، و...
mal qaram bar=مال(حیوان و احشام، گاو و گوسفند و امثالهم)دارم، دامداری دارم، چند نوع حیوان نگهداری می کنم--Mal -qara saxlayıram Men mal qara saklaýaryn من مال قارا ساکلایارین=من دام نگهداری می کنم-من مال ساکلایارین-Men mal saklaýaryn-Mal saxlayıram=من گاو نگهداری می کنم، من کالا(جنس، و...)نگه می دارم- mal ýaly، mal -qara kimi=مثل گاو، مثل حیوان- mal ýaly adam، mal -qara kimi adam =آدم مثل گاو(حیوان)، انسان ددمنش
Animalcule -En-آنامالکیولænɪˈmælkjuːl-اِنه مالکیول= جانور کوچک، حیوانک
معانی دیگر: (مهجور) ریزجاندار (مانند میکروب و آمیب)، تک یاخته ی آغازی، جانور ذره بینی، pl جانور کوچک
Animalcule-Turk-آنا مال کیول، اِنه مال کوله=حیوان کم جثه، حیوان کوتاه، جانور کوچک، جانور ریز، و...
Animal=حیوان، جانور(به معنی Animal رجوع شود)
Cule کوله kule =کوتاه، خلاصه، قاصر، قصیر، قصیره، مجمل، محدود، مختصر، ملخص، موجز، کوتاه قد، کوتوله، کم جثه، پست، حقیر، اندک، قلیل، کم حجم، ناچیز، جزئئ، کوچک، ریز، و...
ol qad kule اُل قاد کوله=او قد کوتاه ، او کوتوله، او کم جثه(پیر و حقیر)-
qad kule adam قاد کوله آدام=آدم قد کوتاه، مرد قد کوتاه، مرد کوچک اندام-
Anaerobic-En-آن آیرابِک æneəˈrəʊbɪk -اِن اِروبک æneəˈroʊbɪk = ناهوازی، زنده و فعال بدون هوا و اکسیژن
معانی دیگر: وابسته به ناهوازیان
Anaerobic-Turk-آن آیرابِک-اِن اِروبک= ناهوازی، زنده و فعال بدون هوا و اکسیژن
An آن=پیشوند منفی کننده، معادل، نا، بی، مخالف، علیه(به معنی anti رجوع شود)
Aerobic=هوا زی، هوایی(به معنی Aerobic رجوع شود)
Aerobic-En- آیروبِکeəˈrəʊbɪk- eˈroʊbɪk اِروبِک= هوایی، هوازی
معانی دیگر: هوازی (گیاه یا جانداری که فقط در مجاورت اکسیژن قادر به زندگی است)، وابسته به ریز جانداران (میکرو ارگانیسم های) هوازی
Aerobic-Turk-آیراُبِک=وابسته به هوا، مقید به هوا، هوا خوری، هوایی، هوازی، و...
Aer-Airآیر=هوا(به کلمۀ Airرجوع شود)
Obiاُبِا، اُبه oba=اُبا، اوبه، خانِۀ روستایی، روستا، محل زیست، زیستگاه، زی
Obi اُباo ba=او (آن)هست، او موجود است، او وجود دارد، او زنده است، او زیست می کند، او جان دارد
Bic بک bek=بسته، قفل، مقفل ، محدود، محصور، مسدود ، دلمه، لخته، منعقد، منجمد، یخ زده، گرفته، مقید، جعبه، محموله، ملفوفه، بند، عدل، بستگی، وابسته، تابع، منوط، وابسته، افسون شده، عنین ، تعطیل، و...
Agzyňy bekآغزینگی بِک=دهانت را ببند، خفه شو، نفس نکش- Agzy bekآغزی بِک=دهانش بسته، درش قفل - qapyni bekle=در را ببند- bu işi onu bekly=این کارش به او بستگی دارد-بکله bekle فعل امر بکلِمک beklemek=بستن، قفل کردن، مقید کردن، و...
Ol obada ýaşaýar اُل اُبادا یاشایار=او در روستا زندگی می کند- bu yerde o ba بو یردا اُ با=در اینجا او هست
Ic ایک=خورنده شده، بلعیده شده، فروبردن چیزی به گلو،بلع هوا، هوا خوری و...
Anti-En- آنتی، اِنتیænti= مخالف
معانی دیگر:(عامیانه) مخالف، برضد، پاد، پیشوند: ضد، روبرو، مقابل antilabor] و antidote و antislavery]، علیه
Anti-Turkآنتی، اُنتی=مقابل، روبرو، مخالف
An آن=آن، ضمیراشاره بدور و به جلو و به پیش رو، (در مقابل: (این) اشاره به نزدیک است)، دور، آنجا، انسو، انطرف، روبرو، مقابل، مخالف، ضد-آن طرفی هستی یا این طرفی=باما هستی یا مقابل و علیه ما- او آن طرفی است=او مخالف ما است، او ضد ما است- آن و این، مخالف جهت و رو در روی یکدیگر را و دوری و نزدیکی به مخاطب را نشان می دهد. در زمان اشاره به آن منظور فاصلۀ دور تر و روبرو یا مقابل مخاطب است – در ترکی بعضی اوقات حرف آ به صورت اُ تلفظ می شود – آن، an،on- مثل: اُنی مانگا بِر onu mənə ver ,ony(oni) maňa ber=آن را به من بده-در فارسی : آنجا = اونجا-آنور=اونور- آن آنجاست=اون اونجاست- oni ber، onu ver=اونو بده، آن را بده(onاُن،آن=جلو، روبرو، به جلو، به پیش، و...)
Anti آنتی=پیشوند برای نشان دادن ضدیت و مخالفت و علیه و روبرو یا مقابل است
Anti آنتی=قسم خورده، سوگند خورده، ناسزا و فحش خورده(داده)، برضد و علیه کسی بد و بیراه و حرفهای ناشایست گفته، دشمن قسم خورده(=antly duşman-antily duşmanدشمن قسم خورده، دشمن بیش از حد مخالف و ضد )، و... Anti آنت ایant iy-ant içآنت ایچ=فعل امر ant imek ، ant iymek آنت ایمک- ant içmek، and içmək آنت ایچمک = قسم خوردن، سوگند خوردن، فحش و ناسزا خوردن(دادن)، با کسی ضدیت کردن و برعلیه او و به نفع دیگری شهادت دادن و قسم خوردن، به خاطر مخالف کسی بودن و ضدیت با او علیه او ناسزا گفتن، و...
Men onuň bilen söweşmäge ant içdim(içtim)=من قسم خوردم برعلیه او مبارزه کنم- Garşy durmaga ant içyan =قسم می خورم در مقابلش مقاومت(مقابله، ایستادگی، مخالفت )کنم- Onuň öňünde duraryn diýip ant içýärin= قسم می خورم که جلوی(روبرو، علیه) او می ایستم
Anti اِنتیEnti=آواره، دربه در، ولو، ویلان، بی خانمان، حیران، سرگشته، گیج، متحیر، مضطرب، واله، بلاتکلیف، سلندر، و... -فعل امر اِنتیمک Entimek =سرگردان شدن، در به در شدن، و...
توضیح در مورد کلمۀ سوگند: سُوگِن söwgen =لعنت شده، نفرین شده، فحش شده، ناسزا شده، سوگند و قسم خورده شده، و...-(به توضیحات swear توجه کنید)
swear-En--سُوا-sweə سُوِرswer= عهد، ناسزا، سوگند، عهد کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن، سوگند خوردن، قسم دادن
معانی دیگر: قسم خوردن، قول شرف دادن، با اطمینان گفتن، (سرچیزهای جزئی) به انجیل یا مقدسات قسم خوردن، کفر گفتن، سوگند دادن، مراسم تحلیف را اجرا کردن، (در دادگاه - با ادای سوگند) شهادت دادن
swear-Turk- سُوا، سُوِر=سوگند می خورد، فحش می دهد، ناسزا، و...
سُو =Söw لعنت، دعای بد، سب، سنه، فریه، لعن، نفرین، دشنام، فحش، قسم، و...فعل امر سُومک söwmek=1-لعنت کردن، فحش دادن، دشنام دادن، ناسزا گفتن، بر علیه اش قسم خوردن، برضد کسی حرف زدن(توهین، فحش، افترا، شهادت دروغ، کفر گویی، و...)و...2-دوست داشتن، عشق ورزیدن، بوسیدن(sövmek)، به نفع اش قسم خوردن، به دوستی و صداقت او شهادت دادن و سوگند خوردن، به نفع کسی حرف زدن(شهادت، مراسم تحلیف را اجرا کردن و... – بو ایشی اِتمه اِتسِنگ اُل سانگا سُوِر bu işy etma etsaň ol saňa söwer =این کار را نکن اگر بکنی او به تو فحش و ناسزا می گوید(söwer-swear= فحش دادن، سوگند خوردن، ناسزا، و...)- meň söwer yarimمنگ سُوِر یاریم=یار دوست داشتنی من- اُل منی وُردی اُنگا سُواol meny wurdy Oňa söwa=او مرا زد به او دشنام بده(او را سرزنش کن)(به مطالب قبلی معنی swearرجوع شود)
Anosmia-En- آنو اسمِیاæˈnɒsmɪə- ænˈɑːzmiːə آن ایزمایا= فقدان حس شامه، نابویایی
معانی دیگر: (پزشکی) از دست دادن نسبی یا کلی حس شامه
Anosmia-Turk اُنو ایسمایا= بوی آن را حس نمی کند، فقدان حس شامه، نابویایی، و...
Ano-Onu-uni- Ono--ony-اُنی- اُنو=آن را
-s ایس- Ys =بو، شامه، بویایی، رایحه، ریح، شمه، شمیم، عطرو... - smia ایسمایاysmia= نمی تواند بو کند، حس بویایی ندارد –پسوند مایا، مِیا mia ، myaمنفی کننده است معادل نا، نه، بی، م(مکن، مرو، میا، و...)و... مثل: گِلیا gelya = می آید- گِلمیا gelmia =نمی آید- اییا Iýya =می خورد- Iýmeya ایمیا Iýmia =نمی خورد- پسوند: یا، ia,ya حرف تائید است و...( yes- Yea)-git گیت= برو –gitya گیتیا=می رود- gitmia، gitmeya =نمی رود و...- ol sen bilen gitia(gitya)=او با تو می رود- ol sen bilen gitmia(gitmeya)= او با تو نمی آید- در فارسی: بیا-میا-بکن-مکن- برو -مرو
Ysly Gül ایسلی گول=گل بو دار، گل معطر-
S- ys-ایس=بو، رایحه، ریح، شمه، شمیم، عطر- ایسلَ ysle فعل امر- ایسلِمکyslemak=بوییدن، بو کردن ، و...
ایسلِنYslen فعل امر ایسلِنمک Yslenmek =بودادن، بو دار شدن، گندیدن، متعفن شدن، و..- (به معنی Smell رجوع شود)
Anon-En- اَنُنəˈnɒn- əˈnɒn آنان= چند لحظه بعد، بزودی، فورا
معانی دیگر: (قدیمی)، آنا، در هنگامی دیگر، بزودی، فورا، چند لحظه بعد
Anon-Turk-آنُن، آنان= در این لحظه، فوراً ، و...
An آن=ثانیه، حین، دم، طرفه العین، لحظه، لَمحه، نفس، وقت، حُسن، نزاکت، مال، متعلق، و...- Bir anبیر آن=یک لحظه
Anon آنان=آناً، دریک دم، بیدرنگ، بیکدم، دردم، همان دم، فوراً، و...
-On öň اُنگ=قبل، قبلاً، جلوتر، پیشاپیش، پیش از این، تا کنون، سابقا، تا این وقت، یک وقتی، و..(. onçe -( önce (once)= سابقاً، قبلاً، یکبار، یک وقتی، و...-- o buraya daha önce gelmişti، ol bu yera öň gelipdy=او قبلاً به اینجا آمده بود-
oňky Wagt اُنگکی واگت=زمان سابق، زمان گذشته، و...
- o bir an gəldi، bir anlığa gəldi، ol bir an geldy=او یک لحظه آمد-bir an meniň ýanyma gel=بک لحظه (فوراً، الان) پیش من بیا-
Onun اُنُن onuň اَنونگ=مال او، متعلق به او- Bu onuň zady، Bu onun şeydir بو اُنُن شئ دیر=این چیز متعلق به اوست، این چیز مال اوست-(ed) bu işi any et=این کار را به هر حال انجام بده، آین کار را فوراً انجام بده-
Bu onun için geçerli، Bu onuň üçin، bu onun üçündür=این متعلق به او است- her an ol gelsa sende gel-هِر آن اُل گِلسه سِندا گِل=هر لحظه(هر وقت، هنگامیکه ، چند لحظۀ بعد)که او آمد تو هم بیا