کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ameban، Ameba،Amiable،Amity،Ample
همچون گذشته کلماتی دیگر از زبان انگلیسی با پیشوندAm انتخاب کردم که اکنون با هم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم
Ample-En-آم پُلˈæmpl̩- اِم بُل= وسیع، فراوان، مفصل، فراخ، بیش از اندازه، پر، پهناور، چیز عزیز و پربها
معانی دیگر: جادار، گشاد، وافر، سرشار، بیش از حد لزوم، زیاده
Ample-Turk-اِم پُل، اِم بُل= وسیع، فراوان، مفصل، فراخ، بیش از اندازه، پر، پهناور، چیز عزیز و پربها، و...
Am اِمem=مکش، تمایل، گرایش، جاذبه، کشش، قوه جاذبه، جذبه، جذب، جلب، کشندگی، کشیدگی، درازی، درازا، و...- فعل امر emmek اِممِک= مکیدن، کشیدن، جذب کردن، به طرف خود کشیدن، متمایل کردن، و...
Ple پُلpul=پول، اسکناس، بودجه، پیسه، تنخواه، دست مایه، دینار، سرمایه، سکه، مبلغ، مسکوک، نقد، نقدینه، وجه، پل، چیز عزیز و پربها و...- Şol adam pully شُل آدام پوللی= آن شخص پولدار است
بار حسرت میکشم از بی کسی--- خاک بر سر میکنم از بی پلی (نزاری قهستانی ( از فرهنگ جهانگیری))
دریغ این بر و برز و بالای تو--- رکیب دراز و پل و پای تو(فردوسی)
Ple پُلا pola= چاق: پروار، تنومند، خپل، خپله، سمین، فربه، گوشتالو، مسمن ، تندرست، سالم، سرحال، قبراق ، پرحجم، تُپُل، درشت، ضخیم، باارزش، بزرگ، گنده، پرمایه، کله گنده، ثروتمند، معتبر، بااعتبار، شکم گنده، جادار، گشاد، فراخ، تو پُر، تُپُل، چاق و چله، تُپول مُپول و...- Şol adamyň garny pola شُل آدامینگ گارنی پُلا=شکم آن شخص پرحجم و چاق است - Şol adamyň ýüzi pola شُل آدامینگ یوزی پُلا=صورت آن شخص تُپُل است-
Ple پِلpel=برآمدگی یا حصار خاکی یا تیرک چوبی که دور زمین می کشند ، توده، پشته، تپه، ماهور، تل، بلندی، جای بلند و برامدگی، برجستگی، بر امدگی، مقام، و...
yeriň töweregi pelly یرینگ تُوِرِگی پِللی = دور زمین دارای برآمدگی، حصار (خاکی، یا تیرک چوبی)
چه چیز است آن رونده تیرکِ خُرد --- چه چیز است آن پَلالَک تیغ بُران (رودکی)
Ple پله=درجه، پایه، طبقه، سیکل، مرتبه، رتبه، مرحله، منزلت، زینه، پله، سویه، دیپلم یا درجه تحصیل، و...
Ple بُلbol=زیاد، بابرکت، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، افزون، انبوه، سرشار، فراوان، گسترده، وشناد، و...
Amity-En- اَم اِتیæməti ، اِم اِدی= سازش، مودت، روابط حسنه، حسن تفاهم، رفاقت
معانی دیگر: دوستی، (در مورد ملت ها و دولت ها) حسن مراوده
Amity-Turk-اِم اِتی=سازش کرده شده، سازش، مودت، روابط حسنه، حسن تفاهم، رفاقت، و...
Am اِم=دوای درد، دارو، مرهم(تسکین دهنده، نوشدارو ، التیام بخش)، مسکن،چارۀ درد، بهبودی، سلامتی، سلامت، صلح، صلح و صفا، سازش، ارامش، اشتی، اصلاح، بهتری، درمان، شفا، مداوا، معالجه ، خوبی، نکویی، مهربانی، رحم(1- آم Am =نشانۀ زن بودن، آلت زنانگی، بچه دان، بون، پوگان، تخمدان، زهدان، مشیمه، و... 2- ترحم( دلسوزی، رافت، رحمت، شفقت، مهربانی، مهرورزی، و... )، مرحم (مهربانی کرده شده . ( منتهی الارب)) ، محبت، تولا، دوستی، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، مهر ، ود، وداد، ولا، مودت، روابط حسنه، حسن تفاهم، خوش قلبی، خدمت، مروت، لطف، مرحمت، مدارا، نرمی ، بردباری، ملایمت، مماشات، سازش، و...
کسی کو با تو نیکی کرد یک بار--- همیشه آن نکویی یاد می دار(ناصر خسرو)
نکویی به هرجا چو آید به کار--- نکویی کن و از بدی شرم دار(فردوسی)
رای ملک خویش کن شاها که نیست --- ملک را بی تو نکویی و براه (بوالمثل)
مختصر معانی مختلف Am ام در فرهنگ فارسی را برایتان آوردم برای توضیحات بیشتر به معنی ام رجوع شود
-Amاِم(اُم)-ترکی ، (پسوند ) َِم. علامت تأنیث ترکی است مانند خان ، خانِم و بیگ ، بیگم. در فارسی خانم و بیگم بضم نون و گاف تلفظکنند.(لغت نامۀ دهخدا)
Am اَم=علامت سلب است در مثال امرد و انبره بمعنی شتر بی مو، مثل این است که یکی سلب مرد و دیگری سلب بَرَگی است. ( یادداشت مؤلف)
Am اِم= ( پیشوند ) بمعنی این باشد وهذا گویند همچو امروز و امسال یعنی این روز و این سال. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). معادل اَل عربی : امروز، امشب ، امسال ( الیوم ، اللیل ، السنة) :
Am –اُم =مادر، مام، والده، اصل، مایه، عزیز عرب، و...
Am –آم= ج ِ اَمة. کنیزکان، پرستاران. - آم و عام ؛ زن و ستور(لغت نامۀ دهخدا)-
Am- اَم=مخفف هستم. بمعنی هستم. ( انجمن آرا ) ( آنندراج)، فعل است بمعنی استم ، هستم : منم ، انسانم ، بنده ای از بندگان توام. در قدیم پس از اسماء مختوم به با همزه آن را تلفظ میکردند اما امروز تلفظ نکنند(لغت نامۀ دهخدا)آیم ، اَم Im-I amآی اَم=من هستم
چو او را گرفتی من آن توأم --- چو فرماییم پاسبان توأم(فردوسی)
دلاور بدو گفت من بیژنم --- بجنگ اندرون دیو رویین تنم(فردوسی)
It اِت et یا اِدed= فعل امراتمک، اِدمک،=edmek,etmek کردن، شدن، انجام دادن، فراهم کردن، و...
Ity اِتی ety=کرده، کردنی، فراهم کردنی، تدارک و تهیه کردنی، انجام دادنی، شدنی، و...
Amiable-En- ایمی اِبُلeɪmiəbl̩- اِمی اِبُل= مهربان، دلپذیر، شیرین
معانی دیگر: خوش طینت، رفیق دوست، دوستانه، (مهجور) دوست داشتنی، دلفریب،
Amiable-Turk- ایمی اِبُل- اِمی اِبُل =پُر محبت، شایستۀ دوستی، دارای خوش قلبی، خوش طینت، دوست داشتنی، مهربان، دلپذیر، شیرین، و...
Am اِم=دوای درد، دارو، مسکن، بهبودی، درمان، شفا، مداوا، معالجه ، خوبی، نکویی، مهربانی، محبت، خوش قلبی، خدمت، مروت، لطف، مرحمت، دوستی، و...
i-ای،İyi =خوب ، خوش، و...
Ami ،ایمی İyimi=خوبی، خوشی و...- sen İyimiسِن ایمی=تو خوبی، توخوشی، و...
Am ایم iym= خوراک، آذوقه، جیره، خواربار، خوردنی، شیلان، طعام، طعمه، غذا، قوت، و...
Ami ایمی iymy=غذا را، خوراکی، و...
Ble بُلbol= زیاد، فراوان، شدید، پُر، و...
Able=کردن، شدن، بودن، توانا بودن، شایسته بودن، مطیع، مناسب بودن، دارا بودن، و.(به معنی Able رجوع شود)
Ameba-En- آمی باəˈmiːbə-آم ای با= امیب
معانی دیگر: رجوع شود به: amoeba، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای
Ameba-Turk- آمی با-آم ای با= امیب، و..و
Am آم Amcık)آمجیک) =1- آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، محل زایش و باروری، و....2-آم Am- آمیزش، آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی، هم آغوشی، ( آغوش ، در بغل ، در پناه، در امان، در میان، و...)، الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت، اختلاط، تلفیق، خلط، خِل، چرک، و...
E ای iy= فعل امر ایمک Iýmek، Yemək یمک=خوردن، برخورد کردن، برخوردار شدن، در خور بودن، برخورداری یافتن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن، بلعیدن هوا، هوا خوری، و...-
Ba با=هست، است، وجود، موجود، هستی، و...-با بُلماکba bolmak=به وجود آمدن، موجود شدن-ol bu yerde ba اُل بو یردا با=او در اینجا هست(وحود دارد، موحود است)-آمی با Ameba=دارای آلت جفت گیری جنس ماده، دارای مقاربت و هم آغوشی، و...
تغذیۀ آمیب به کمک دو لوب کوچک (مثل حالت و شکل آلت تناسلی زنانه، یا در آغوش گرفتن مواد دیگر)که باز می شود ودور هرچه را که می خواهد از بین ببرد یا بخورد را گرفته انجام می گیرد – کلمۀ : آم ایب=مثل آم خورده، مثل آلت زنانگی تغذیه می کند، شبیه مقاربت و هم آغوشی می خورد (از بین می برد)
آمیب تکسلولی با کمک ایجاد پای کاذب قادر به حرکت است. پاهای کاذب، ناشی از گسترش یافتن میکروتوبولها در سیتوپلاسم سلول به اطراف هستند. از حرکت سیتوپلاسم به اطراف، تعداد زیادی لوب کوچک و یک پای کاذب لولهای (توبولار)در بخش قدامی سلول به وجود میآیند. حرکت یا تغذیه هر نوع سلولی با این مکانیسم، به عنوان حرکت آمیبی شناخته میشود، حتی اگر متعلق به موجودات پیچیده باشد. مثلا بعضی از گلبولهای سفید خون به نام ماکروفاژها، با همین مکانیسم، میکروبها و ذرات بیگانه را میبلعند.
رنگ: صبغه، فام، گون، لون، حیله، مکر، طرح، نقش، نقشه، و...
یاخته: کوچک ترین واحد زندۀ تشکیل دهندۀ اندام های موجود زنده، سلول
Ameban-En-آمی بِن= امیب، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای
Ameban-Turk-آمی بِن=مربوط به خود آمیب، امیب، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای، و...
Ameba=آمیب، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای و...
Ban بِنben=من، خود، خویشتن، خویش، ضمیر، نفس، ضمیر اول شخص مفرد، و...- ben giderim= من(خودم) می روم