کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ameban، Ameba،Amiable،Amity،Ample

همچون گذشته کلماتی دیگر از زبان انگلیسی با پیشوندAm انتخاب کردم که اکنون با هم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Ample-En-آم پُلˈæmpl̩- اِم بُل= وسیع، فراوان، مفصل، فراخ، بیش از اندازه، پر، پهناور، چیز عزیز و پربها

معانی دیگر: جادار، گشاد، وافر، سرشار، بیش از حد لزوم، زیاده

Ample-Turk-اِم پُل، اِم بُل= وسیع، فراوان، مفصل، فراخ، بیش از اندازه، پر، پهناور، چیز عزیز و پربها، و...

Am اِمem=مکش، تمایل، گرایش، جاذبه، کشش، قوه جاذبه، جذبه، جذب، جلب، کشندگی، کشیدگی، درازی، درازا، و...- فعل امر emmek اِممِک= مکیدن، کشیدن، جذب کردن، به طرف خود کشیدن، متمایل کردن، و...

Ple پُلpul=پول، اسکناس، بودجه، پیسه، تنخواه، دست مایه، دینار، سرمایه، سکه، مبلغ، مسکوک، نقد، نقدینه، وجه، پل، چیز عزیز و پربها و...- Şol adam pully شُل آدام پوللی= آن شخص پولدار است

بار حسرت میکشم از بی کسی--- خاک بر سر میکنم از بی پلی (نزاری قهستانی ( از فرهنگ جهانگیری))
دریغ این بر و برز و بالای تو--- رکیب دراز و پل و پای تو(فردوسی)

Ple پُلا pola= چاق: پروار، تنومند، خپل، خپله، سمین، فربه، گوشتالو، مسمن ، تندرست، سالم، سرحال، قبراق ، پرحجم، تُپُل، درشت، ضخیم، باارزش، بزرگ، گنده، پرمایه، کله گنده، ثروتمند، معتبر، بااعتبار، شکم گنده، جادار، گشاد، فراخ، تو پُر، تُپُل، چاق و چله، تُپول مُپول و...- Şol adamyň garny pola شُل آدامینگ گارنی پُلا=شکم آن شخص پرحجم و چاق است - Şol adamyň ýüzi pola شُل آدامینگ یوزی پُلا=صورت آن شخص تُپُل است-

Ple پِلpel=برآمدگی یا حصار خاکی یا تیرک چوبی که دور زمین می کشند ، توده، پشته، تپه، ماهور، تل، بلندی، جای بلند و برامدگی، برجستگی، بر امدگی، مقام، و...

yeriň töweregi pelly یرینگ تُوِرِگی پِللی = دور زمین دارای برآمدگی، حصار (خاکی، یا تیرک چوبی)

چه چیز است آن رونده تیرکِ خُرد --- چه چیز است آن پَلالَک تیغ بُران (رودکی)

Ple پله=درجه، پایه، طبقه، سیکل، مرتبه، رتبه، مرحله، منزلت، زینه، پله، سویه، دیپلم یا درجه تحصیل، و...

Ple بُلbol=زیاد، بابرکت، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، افزون، انبوه، سرشار، فراوان، گسترده، وشناد، و...

Amity-En- اَم اِتیæməti ، اِم اِدی= سازش، مودت، روابط حسنه، حسن تفاهم، رفاقت

معانی دیگر: دوستی، (در مورد ملت ها و دولت ها) حسن مراوده

Amity-Turk-اِم اِتی=سازش کرده شده، سازش، مودت، روابط حسنه، حسن تفاهم، رفاقت، و...

Am اِم=دوای درد، دارو، مرهم(تسکین دهنده، نوشدارو ، التیام بخش)، مسکن،چارۀ درد، بهبودی، سلامتی، سلامت، صلح، صلح و صفا، سازش، ارامش، اشتی، اصلاح، بهتری، درمان، شفا، مداوا، معالجه ، خوبی، نکویی، مهربانی، رحم(1- آم Am =نشانۀ زن بودن، آلت زنانگی، بچه دان، بون، پوگان، تخمدان، زهدان، مشیمه، و... 2- ترحم( دلسوزی، رافت، رحمت، شفقت، مهربانی، مهرورزی، و... )، مرحم (مهربانی کرده شده . ( منتهی الارب)) ، محبت، تولا، دوستی، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، مهر ، ود، وداد، ولا، مودت، روابط حسنه، حسن تفاهم، خوش قلبی، خدمت، مروت، لطف، مرحمت، مدارا، نرمی ، بردباری، ملایمت، مماشات، سازش، و...

کسی کو با تو نیکی کرد یک بار--- همیشه آن نکویی یاد می دار(ناصر خسرو)
نکویی به هرجا چو آید به کار--- نکویی کن و از بدی شرم دار(فردوسی)
رای ملک خویش کن شاها که نیست --- ملک را بی تو نکویی و براه (بوالمثل)

مختصر معانی مختلف Am ام در فرهنگ فارسی را برایتان آوردم برای توضیحات بیشتر به معنی ام رجوع شود

-Amاِم(اُم)-ترکی ، (پسوند ) َِم. علامت تأنیث ترکی است مانند خان ، خانِم و بیگ ، بیگم. در فارسی خانم و بیگم بضم نون و گاف تلفظکنند.(لغت نامۀ دهخدا)

Am اَم=علامت سلب است در مثال امرد و انبره بمعنی شتر بی مو، مثل این است که یکی سلب مرد و دیگری سلب بَرَگی است. ( یادداشت مؤلف)

Am اِم= ( پیشوند ) بمعنی این باشد وهذا گویند همچو امروز و امسال یعنی این روز و این سال. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). معادل اَل عربی : امروز، امشب ، امسال ( الیوم ، اللیل ، السنة) :

Am –اُم =مادر، مام، والده، اصل، مایه، عزیز عرب، و...

Am –آم= ج ِ اَمة. کنیزکان، پرستاران. - آم و عام ؛ زن و ستور(لغت نامۀ دهخدا)-

Am- اَم=مخفف هستم. بمعنی هستم. ( انجمن آرا ) ( آنندراج)، فعل است بمعنی استم ، هستم : منم ، انسانم ، بنده ای از بندگان توام. در قدیم پس از اسماء مختوم به با همزه آن را تلفظ میکردند اما امروز تلفظ نکنند(لغت نامۀ دهخدا)آیم ، اَم Im-I amآی اَم=من هستم
چو او را گرفتی من آن توأم --- چو فرماییم پاسبان توأم(فردوسی)
دلاور بدو گفت من بیژنم --- بجنگ اندرون دیو رویین تنم(فردوسی)

It اِت et یا اِدed= فعل امراتمک، اِدمک،=edmek,etmek کردن، شدن، انجام دادن، فراهم کردن، و...

Ity اِتی ety=کرده، کردنی، فراهم کردنی، تدارک و تهیه کردنی، انجام دادنی، شدنی، و...

Amiable-En- ایمی اِبُلeɪmiəbl̩- اِمی اِبُل= مهربان، دلپذیر، شیرین

معانی دیگر: خوش طینت، رفیق دوست، دوستانه، (مهجور) دوست داشتنی، دلفریب،

Amiable-Turk- ایمی اِبُل- اِمی اِبُل =پُر محبت، شایستۀ دوستی، دارای خوش قلبی، خوش طینت، دوست داشتنی، مهربان، دلپذیر، شیرین، و...

Am اِم=دوای درد، دارو، مسکن، بهبودی، درمان، شفا، مداوا، معالجه ، خوبی، نکویی، مهربانی، محبت، خوش قلبی، خدمت، مروت، لطف، مرحمت، دوستی، و...

i-ای،İyi =خوب ، خوش، و...

Ami ،ایمی İyimi=خوبی، خوشی و...- sen İyimiسِن ایمی=تو خوبی، توخوشی، و...

Am ایم iym= خوراک، آذوقه، جیره، خواربار، خوردنی، شیلان، طعام، طعمه، غذا، قوت، و...

Ami ایمی iymy=غذا را، خوراکی، و...

Ble بُلbol= زیاد، فراوان، شدید، پُر، و...

Able=کردن، شدن، بودن، توانا بودن، شایسته بودن، مطیع، مناسب بودن، دارا بودن، و.(به معنی Able رجوع شود)

Ameba-En- آمی باəˈmiːbə-آم ای با= امیب

معانی دیگر: رجوع شود به: amoeba، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای

Ameba-Turk- آمی با-آم ای با= امیب، و..و

Am آم Amcık)آمجیک) =1- آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، محل زایش و باروری، و....2-آم Am- آمیزش، آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی، هم آغوشی، ( آغوش ، در بغل ، در پناه، در امان، در میان، و...)، الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت، اختلاط، تلفیق، خلط، خِل، چرک، و...

E ای iy= فعل امر ایمک Iýmek، Yemək یمک=خوردن، برخورد کردن، برخوردار شدن، در خور بودن، برخورداری یافتن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن، بلعیدن هوا، هوا خوری، و...-

Ba با=هست، است، وجود، موجود، هستی، و...-با بُلماکba bolmak=به وجود آمدن، موجود شدن-ol bu yerde ba اُل بو یردا با=او در اینجا هست(وحود دارد، موحود است)-آمی با Ameba=دارای آلت جفت گیری جنس ماده، دارای مقاربت و هم آغوشی، و...

تغذیۀ آمیب به کمک دو لوب کوچک (مثل حالت و شکل آلت تناسلی زنانه، یا در آغوش گرفتن مواد دیگر)که باز می شود ودور هرچه را که می خواهد از بین ببرد یا بخورد را گرفته انجام می گیرد – کلمۀ : آم ایب=مثل آم خورده، مثل آلت زنانگی تغذیه می کند، شبیه مقاربت و هم آغوشی می خورد (از بین می برد)

آمیب تک‌سلولی با کمک ایجاد پای کاذب قادر به حرکت است. پاهای کاذب، ناشی از گسترش یافتن میکروتوبول‌ها در سیتوپلاسم سلول به اطراف هستند. از حرکت سیتوپلاسم به اطراف، تعداد زیادی لوب کوچک و یک پای کاذب لوله‌ای (توبولار)در بخش قدامی سلول به وجود می‌آیند. حرکت یا تغذیه هر نوع سلولی با این مکانیسم، به عنوان حرکت آمیبی شناخته می‌شود، حتی اگر متعلق به موجودات پیچیده باشد. مثلا بعضی از گلبول‌های سفید خون به نام ماکروفاژها، با همین مکانیسم، میکروب‌ها و ذرات بیگانه را می‌بلعند.

رنگ: صبغه، فام، گون، لون، حیله، مکر، طرح، نقش، نقشه، و...

یاخته: کوچک ترین واحد زندۀ تشکیل دهندۀ اندام های موجود زنده، سلول

Ameban-En-آمی بِن= امیب، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای

Ameban-Turk-آمی بِن=مربوط به خود آمیب، امیب، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای، و...

Ameba=آمیب، مربوط به امیب، امیبی، رنگ یاخته ای و...

Ban بِنben=من، خود، خویشتن، خویش، ضمیر، نفس، ضمیر اول شخص مفرد، و...- ben giderim= من(خودم) می روم

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amenia،Amentia

باز چند کلمۀ انگلیسی با پیشوند Am را انتخاب کردم، کلمات جالبی ساخته شده اند با هم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Amentia-En- اِم اِنتیاeɪˈmenʃɪə، ایمنچه- eɪˈmenʃəاِمنیا، ایمنیا = حالت هذیان، سفاهت، خرق

معانی دیگر: (گیاه شناسی) دارای آرایش نگینی یا تسمه ای، دارای آرایش دم گربه ای، (روان پزشکی) عقب افتادگی، کورذهنی

Amentia-Turk-اِم انتیا، ایمنیا، =اوهام، حالت هذیان، سفاهت، خرق، و..

Am اِمem= سخن مبهم و رمز آلود(ابهام، گنگ، نامعلوم، دوپهلویی، و...)، هذیان(پیچ و خم، پلکان مارپیچ، جای پرپیچ وخم

اوهام، بیهوده، پراکنده گویی، پرت وپلا، پریشان گویی، چرت وپرت، سرسام، غاب، یاوه گویی، مزخرف، سفاهت، بیهوشی، خیره سری، خریت، حماقت، سبک سری، کند ذهنی، عقب افتادگی، کور ذهنی، و...-

Ol emadma kör اُل اِما دما کُور=او کور مادر زاد، او کور همیشگی و ابدی-

Enti اِنتیEnty= عذاب، مزاحمت، مشقت، تعب، تقلا، سختی، کد، آزار، رنجه، محنت، تصدیع، دردسر، مشقت، محظور، اشکال، عقده، مشکل، مضیقه، دشواری، ناراحتی، نگرانی، زحمت، تلاش، گرفتگیری، گرفتاری، مخمصه، کار، رنج، کوشش، سعی، کوشش، فعل امر اِنتیمک entimek,entymek=تقلا کردن، سختی کشیدن، کار و کوشش کردن، ناراحتی و عذاب کشیدن، و...

Seni terbiýelemek üçin köp entidim سنی تربیِلِمک اوچین کُوپ اِنتیدیم = برای تربیت (بزرگ کردن)تو ریاد زحمت کشیدم(تلاش کردم)- Eden işiňiz üçin entimaňاِدن ایشنگیز اوچین اینتیمَنگ = برای کاری که کردید ناراحت و نگران نباشید- men seň iyziňda entydim من سِنگ ایزینگدا اینتیدیم=من بدنبال تو به درد سر افتادم، من بدنبال تو عذاب کشیدن- men seny iyzarlap entydim من سنی ایزارلاپ انتیدیم=من به خاطر پیروی از تو به گرفتاری و مخمسه افتادم، من بدنبال تو (برای یافتن رد پایی از تو) تلاش کردم- sen ol iyş üçin entime سِن اُل ایش اوچین اِنتیمه=تو برای آن کار زحمت نکش(تلاش نکن)- ol eden işi üçin entiya اُل اِدن ایشی اوچین اِنتیا=او به خاطر کاری که کرده عذاب می کشد(به مخمسه افتاده، رنج می کشد، و...)

Amen ایمانiman=اعتماد، اعتقاد، باور، عقیده، ایمان، گمان، پندار، پنداشت، تخمین، تصور، توهم، حدس، خیال، زعم، شک، ظن، فرض، فکر، وهم، باور، ایهام، اوهام، و...

Amentia ایمنیا imenya =هراس دارد، می ترسد، وهم و خیال دارد، و...

Amen ایمن imen= ظن، گمان، پندار، پنداشت، تصور، خیال، فرض، فکر، اوهام، تخیل، توهم، بیم، ترس، خوف، رعب، وحشت، هراس، و..-فعل امر ایمنمک imenmek=هراسیدن، ترسیدن، به خیال و توهم افتادن، و...

Men ondan imenyan من اُندان ایمنیان= من از او می ترسم(خوف و هراس دارم)- ol menden imenyaاُل مندن ایمنیا = او از من هراس دارد-

Amenia-En-آم اینیا= جبس طمک، حبس عادت

Amenia-Turk-آم اینیا= جبس طمک، حبس عادت

Am آم Amcık)آمجیک) =1- آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، محل زایش و باروری، و....2-آم Am- آمیزش، آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی، هم آغوشی، ( آغوش ، در بغل ، در پناه، در امان، در میان، و...)، الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت، اختلاط، تلفیق، خلط، خِل، چرک، و...

In-en این = 1- بدن، تو، توی، لای، اندرونی، داخلی، فرود، سقوط، فرو رفت، درون رفت، ورودی، داخل اندام، اندام، تنه، هیکل، جسم ، عرض و...-2-اِنen -inاین فعل امر اینمکinmek، اِنمکenmək=پایین آمدن، سرازیر شدن، جاری شدن، روان شدن، فرود آمدن، داخل شدن، فرو رفتن، سقوط کردن، ساقط شدن، برکنارشدن، معزول شدن، افتادن، فرو افتادن، سقط شدن، از بین رفتن، زایل شدن، مردن، درگذشتن، به درک واصل شدن، نفله شدن، تلف شدن، از کار افتادن، از حیز انتقاع ساقطشدن، و...- Amenia آم اینیا=آب فاسدی که از داخل اندام زنانه می ریزد، احتمالاً مربوط به قاعدگی یا هنگام بارداری و امثالهم است- (عادت ماهانه= Catamenia)

Enia اینیا-inya=سرازیر می شود، ازبالا به پایین جاری می شود، و...

( ol zad asmandan inya(inyarاُل زاد آسماندان اینیا(اینیار)=آن چیز از آسمان سرازیر می شود

عادت=خلق، خو، داب، الفت، انس، آیین، رسم، سنت، حیض، رگل، قاعده، و...(فرهنگ فارسی)

طم= بسیار گردیدن آب یا غالب آمدن، و...(فرهنگ فارسی)

جبس= فاسد، فاسق، تر دامن، و...(لغت نامۀ دهخدا)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amendment،Amends،Amendable،Amend

کلماتی دیگر از پیشوند Am از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم هرتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Amend-En-اَمِندəˈmend- آمند= اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، ترمیم کردن

معانی دیگر: بهبود بخشیدن، اصلاح کردن یا شدن، بهساختن، (در مورد لوایح قانونی و غیره) اصلاح کردن، تجدید نظر کردن، رفع اشتباه کردن، عیوب را رفع کردن، غلط گیری کردن، حک و اصلاح کردن، ماده یاقانونی را اصلاح و تجدید کردن

Amend-Turk-امنِد، امن اِد= اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، ترمیم کردن

Am اِم=دوای درد، دارو، مسکن، بهبودی، درمان، شفا، مداوا، معالجه ، خوبی، نکویی، و...

Amen=آرام، آسایش، آسودگی، استراحت، راحت، راحتی، فراغ بال، فراغت، صلح، آشتی، سازش، اصلاح ، تصحیح، نرمی، صلحجویی ، مسالمت، ملایمت، ارفاق، اعتدال، بردباری، رفق، سازگاری، شکیبایی، صلح جویی، لطف، مدارا، مهربانی، نعومت، تسکین، سکون، قرار، امان، امنیت، ایمنی، سکینه، طمانینه،و... (به معنی Amen رجوع شود)

معنی اصلاح: آشتی، سازش، صلح، تصحیح، تنقیح، غلطگیری، تعمیر، مرمت، تادیب، تزکیه، تهذیب، دستکاری، رتوش، و...

Ed –اِد= اِت et فعل امر اِدمکedmek-اِتمکetmek=کردن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-

Amendable-En- اِمند اِبُلəˈmendəbl̩- آمند اِبُل= پذیرا، قابل اصلاح، اصلاح پذیر

Amendable-Turk-امند اِبُل=توانمند اصلاح کردن، پذیرا، قابل اصلاح، اصلاح پذیر، و...

Amend= اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، ترمیم کردن و...(به معنی Amend رجوع شود)

Able=کردن، شدن، بودن، توانا بودن، شایسته بودن، مطیع، مناسب بودن، و.(به معنی Able رجوع شود)

Amends-En- امندزəˈmendz- آمندیز=تلافی، دلجویی

Amends-Turk-اِمند ایز=اصلاح، تلافی، دلجویی

Amend= اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، ترمیم کردن و...(به معنی Amend رجوع شود)

iz ایز = اثر، آثار، رد، نشانه، عقب، پشت، دنباله، عقبه، ردپا، ردپی، نشان قدم، پی، تعقیب، و...

Amendment-En- امندمنت- əˈmendmənt آمندمنت= اصلاح، تصحیح، ترمیم

معانی دیگر: غلط گیری، تجدید نظر، حک و اصلاح، (در مورد لوایح قانونی و غیره) اصلاح، اصلاحیه، پیشنهاد اصلاحی، ماده ی الحاقی، بهتر شدن، بهبودی، بهسازی، پیشنهاد اصلاحی نماینده ء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی

Amendment-Turk-اِمندمنت= اصلاح، تصحیح، ترمیم، و...

Amend= اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، ترمیم کردن و...(به معنی Amend رجوع شود)

Ment منت= دارا بودن، وابسته بودن، متمایل بودن، صاحب، دارنده ، معادل مند در فارسی: پساوند که در آخر کلمه درمی آید و معنی صاحب و دارنده را می رساند مانند: ارجمند، خردمند، دانشمند، هنرمند

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amender،Amenity،Amenable،Amen

باز چون گذشته بررسی کلمات انگلیسی با پیشوند Am را ادامه می دهیم چند کلمه را انتخاب کردم اکنون باهم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Amen-En- آمِنɑːˈmen- eˈmen ایمِن= انشاءالله، چنین باد، سوگند ملایمی

معانی دیگر: (معمولا در پایان نیایش) آمین، انشاالله، رجوع شود به: amon، امین، خداکند

Amen-Turk-ایمِن، اِمِن، آم این=قابل قبول من، برای همه خدا نازل کند، آمین، انشاءالله، چنین باد، سوگند ملایمی، و...

A ای E, İyi،=خوب، نیک، خوش ، خیر، صلاح ، صحیح، مطمئن، امن، آرام، آرامش، امان، امنیت، ایمن، راحت، مطمئن، درپناه، به زینهار، بی بیم، بی بیم ، بی خطر، محفوظ، محفوظ از خطر، ایمن، بسیار راحت، خوش، تندرست، تمام و کمال، بدون اشکال، سالم، قابل قبول، قابل پذیرش، پذیرفتنی، مقبول، مناسب، پسندیده، پذیرا، خوشایند، نغز، پسندیده، مطلوب ، زیبا، قشنگ، خوشکل، جمیل ، عالی، زیبنده، زیاد، خیلی، عجب، شگفت، شریف، پاک، قابل اعتماد، شایسته، خوشایند، شفایافته، بهبودیافته، درمان شده، و....- iyisinای سن=تو خوبی- İyiyim=من خوبم

Men من=1- خود، خویشتن، خویش، ضمیر، نفس، ضمیر اول شخص مفرد2- آنچه خداوند ببخشد و بدهد3- آنچه کسی به دیگری ببخشد-

Amآم= عام، مردم، همگان، همه، عمومی، کلی، همگانی، عامی، عمیم، فراگیر، و..

En اِن -inاین =داخل، درون، ورود، فرود، رسیده، شدنی، رسیدنی، امکان پذیر ، مقدور، ممکن، میسور، میسر، آسان، ساده، سهل، تمایل، متمایل، کُرنش، خم، و... نزول کن، نازل شو، فرود آی، فعل امر اینمکinmek، اِنمکenmək=فرستاده شدن، رسیدن، انجام شدن، از آسمان نازل شدن، نازل شدن(از جانب خدا وحی برپیغمبر فرستاده شدن. ( ناظم الاطباء)، کی به وی کتاب و شریعت نازل شده است. ( سندبادنامه ص 7) )، پایین آمدن، سرازیر شدن، جاری شدن، روان شدن، فرود آمدن، داخل شدن، فرو رفتن، سقوط کردن، افتادن، فرو فرستاده شدن، رسیدن، و...- asmandan indyآسماندان ایندی=از آسمان فرود آمد(سقوط کرد، نازل شد)- Asmandan Hudaý inderdyآسماندان هودای ایندردی=از آسمان خدا نازل کرد-ol elime indy اُل الیمه ایندی= آن بدستم رسید-ol Öýe indy اُل اُویه ایندی=او داخل خانه شد-başy bir tarapa indy باشی بیر تاراپا ایندی = سرش به یک طرف خم (متمایل )شد-

توضیح در مورد کلمۀ انشاالله: اینیش iniş -اِنش eniş=عمل نازل شدن، کار پایین آمدن، فرود آمدن، داخل آمدن، وارد شدن، رسیدن، و...- ایش =کار، عمل، انجام، شغل، فعل، کنش، و...-ایشلِمک işlemek =کار کردن، انجام دادن، به کارافتادن، و... inişAllah=خدا نازل کند، خدا میسر کند، انشاالله، اِن ْ: تازی که کلمه شرط است. ( آنندراج )- – işe ایشه=اگر، چه، چنانچه، ایا، هر گاه، خواه، هر وقت،. بشرطی که، و...- işe gelseایشه گِلسه=اگر بکار بیاید، بشرطی که سر کار بیاید- ایشااللهişeallah=اگر خدا کند، اگر خدا بخواهد، اگر خدا کارسازی کند

Amen اِمن=امن، آمان، امنیت، ایمن، راحت، مطمئن، درپناه، به زینهار، بی بیم، بی بیم | بی بیم، بی ترس، آرامش

men sag aman yaşayarin من ساگ آمان یاشایارین= من سالم و راحت زندگی می کنم- men emniyetde yaşayarin من امنیتدا یاشایارین= من در امنیت زندگی می کنم- sag aman gel ساق آمان گِل= با خیال راحت بیا، بی ترس و راحت بیا-

Amen ایمن=راحت و آسوده، در امان، آرام و راحت، و... کلمه ایست موضوع برای سوگندو همیشه به کلمه ﷲ اضافه میشود و ایمن ﷲ گویند، یقول : ایمن ﷲ لافعلن کذا؛ یعنی سوگند بخدا این کار را خواهم کرد. ( ناظم الاطباء)

فرهنگ فارسی:1 - در امن در امان محفوظ مصون . ۲ - سالم در سلامت . ۳ - رستگار .

با وصال تو بودمی ایمن --- در فراقم بماند چون بر خفج(آغاجی)
از این پس تو ایمن بخسب از بدی--- که پاداش پیش آیدت ایزدی(فردوسی)
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم--- همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم(حافظ)
ایمن ننشیند ز بیم رفتن --- تا بر سفرش خشک و تر نباشد(ناصرخسرو)

توضیح در مورد کلمۀ هودا Huda=خدا، خداست- هو : در نزد عرفا منظور خداوند است(فرهنگ معین)- پسوند دا حرف تایید یعنی هست، است، و..- من دا=من هستم- اُل دا=او است- اُل پولاد دا=او پولاد است- در ترکی هات hat =خط- هاتار hatar = خطر- و...

Amenable-En-اِمین اِبُلəˈmiːnəbl̩- əˈmenəbl̩ اِمِنِ بُل= تابع، متمایل، رام، رام شدنی، قابل جوابگویی

معانی دیگر: مسئول، جوابگو، پاسخگو، موظف، رهنمودپذیر، هدایت شدنی، پذیرا، آزمون پذیر، قابل بررسی، تحت نفوذ، اتهام پذیر

Amenable-Turk-امن بُل= متمایل بودن، تابع، متمایل، رام، رام شدنی، قابل جوابگویی، و....

Amen=راحت، آرام، رام، آمخته، اهل، تابع، دست آموز، فرمانبردار، مانوس، مطیع، منقاد، نرم شانه، و...-به معنی Amen رجوع شود

Able=کردن، شدن، بودن، توانا بودن، شایسته بودن، مطیع، مناسب بودن، و.(به معنی Able رجوع شود)

Ble بُل bol=زیاد، فراوان، تندو تیز، سریع، باش، بشو، شو، و...فعل امر بُلماکbolmak(bolmoq، olmaq)=بودن، شدن(گشتن، رفتن، روان شدن، عازم شدن، و...)، خاتمه یافتن، بدنیا آمدن، به پایان رسادن، ماندن، اقامت گزیدن، ماندگار شدن، مقیم شدن، توقف کردن، درنگ کردن، درجا زدن ، گذران کردن، و...

Amenity-En-امین اِتیəˈmiːnəti، əˈmenəti اِمن اِتی= ملایمت، نرمی

معانی دیگر: وسیله ی پذیرایی، (جمع) تسهیلات، (چیز) خوشایند، وسیله ی رفاه، خوشایندی، سازگاری، مطبوعیت

Amenity-Turk-امن اِتی=اوقات فراغت را فراهم کردن، ملایمت، نرمی، و...

Amen=آرام، آسایش، آسودگی، استراحت، راحت، راحتی، فراغ بال، فراغت، صلح، آشتی، سازش، اصلاح ، تصحیح صلحجویی، مسالمت، ملایمت، نرمی، ارفاق، اعتدال، بردباری، رفق، سازگاری، شکیبایی، صلح جویی، لطف، مدارا، مهربانی، نرمی، نعومت، تسکین، سکون، قرار، امان، امنیت، ایمنی، سکینه، طمانینه،و... (به معنی Amen رجوع شود)

It اِت et یا اِدed= فعل امراتمک، اِدمک،=edmek,etmek کردن، انجام دادن، فراهم کردن، و...

Ity اِتی ety= کردنی، فراهم کردنی، تدارک و تهیه کردنی، و...

Amender-En-اماندا، امِن اِدِر= اصلاح کننده

Amender-Turk-امن اِدر=اصلاح کننده، و...

Amen=آشتی، سازش، صلح، تصحیح، اصلاح، و...

Der اِ دِر eder=می کند، انجام می دهد، کننده، و...

er اَر=شخص، فرد، کننده، فاعل، شوهر، مرد، جوانمرد، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amazement، Amazed، Amaze،Embassage،Ambassador،Embassy

باز هم از پیشوند Am در زبان انگلیسی چند کلمه دیگر انتخاب کردم البته کلمه Amaze قبلاً بررسی شده بررسی جدید برای تکمیل آن می باشد با هم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Embassy-En- اِم باسیembəsi= سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری

معانی دیگر: فرستادگی، پیک گری، فرستگی، گروه اعزامی (به کشور دیگر)، سفیر و کارمندان سفارت

Embassy-Turk-اِم باسی=پایگاه چاره جویی، محل و جایکاه کار و تدبیر، سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری، و...

Am اِمem= سخن مبهم و رمز آلود(ابهام، گنگ، نامعلوم، دوپهلویی، و...)، ایما، ، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، چاره جویی، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-

Bas باس= فشار، بحران، کشش، تیرگی، کشمکش، تشنج، سفتی، تنش، تمدد، قوه انبساط، اعمال نیرو بر روی چیزی، فشار و زور در امری، توانایی، قدرت، نیرو، توان، جمعیت، گروه، ایل، ماشین فشار، ازدحام، قدم، گام، پا گذاری، تحت فشار، قدمگاه، پایگاه، رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب، مرکز، مقر، جایگاه، جا، محل، پیشگاه، تخت، مسند، پوشش، سرپوش، پوشیده، استیلا، برتری، پیروزی، چیرگی، زیر، تحت، روی، اثر، کلیک، شکست، و...-فعل امر باسماک(basamak)basmak=فشار دادن، تحت فشار قرار دادن، چیره شدن، قدم گذاشتن، فشردن ، چلاندن ، فشار اوردن، له کردن، فشرده کردن، شکست دادن، پا فشاری کردن، پا فشردن، قدم نهادن، و...

Basag باساگbasaq باساق=قدم گذار، پاگذار، فشار دهنده، و..

basagada yaşayar =در زیر(روی) زمین زندگی می کند، در تحت فشار زندگی می کند- معمولاً به خانه های پایه دار ساخته شدۀ ماهیگیران در روی آب باساگاbasaga (باساقا) گویند-Oňa bas اُونگا باس=به آن فشار بده، به آن کلیک کن-آیاک باسماک Ayak basmak= قدم گذاشتن، پا گذاشتن- ol ondan basildy اُل اُوندان باسیلدی= او از اون شکست خورد-اُل اُنی باسدی ol ony basdy = او اورا شکست داد، او آن را کلیک کرد(فشار داد)-

bassy باسی basy = اثر پا، جای پا، رد پا، گام، جاپا، گام برداری، پی، قدمگاه، پایگاه، رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب، مرکز، مقر، جایگاه، جا، محل، پیشگاه، تخت، مسند، و..

ayak basy=جا پا، جای پا، رد پا، گام، جاپا، گام برداری، پی

Ambassador-En- آم باسِداæmˈbæsədə- æmˈbæsədər اِم باس اِدر= سفیر، ایلچی، پیک، مامور رسمی یک دولت

معانی دیگر: سفیرکبیر، فرستاده، فرستاده ی ویژه، نماینده یا مامور رسمی

Ambassador-Turk-اِم باس اِدر=

Embassy= سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری، و..(به معنی Embassy)

Ador اِدرeder=می کند، کار می کند، کار انجام می دهد، و...

ol iş eder اُل ایش اِدر=او کار می کند، او کار خواهد کرد

or-er اَر=شخص، فرد، کننده، فاعل، شوهر، مرد، جوانمرد، و...

Embassage-En-اِم بساچ- اِم بِسِچ=(قدیمی) رجوع شود به: embassy، اعزام سفیر، مقام سفارت، مقام ایلچی سفارت

Embassage-Turk-اِم بسِچ=نمایندۀ سفارت،

Embassy= سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری، و..(به معنی Embassy)

Sage سِچ seç (seçin سِچین)=انتخاب، نمایندگی، نماینده، هیئت نمایندگان، تعیین، گزینش، گلچین، آزادی، رهایی، پخش، بخشش، ترخیص، خلاصی ،اعزام، و... فعل امر سِچمک seçmek =انتخاب کردن، برگزیدن، گلچین کردن، نماینده کردن، رها کردن، پرتاب کردن، پخش کردن، انتشار دادن، پراکندن، فرا فرستادن، فرستادن، اعزام کردن، و..-

pul seçmek پول سِچمک=پول پخش کردن، پول پرتاب کردن(در عروسی و یا مناسبت ها پول را به سمت حاضران در مجلس پرتاب کردن یا پخش کردن را پول سِچمک گویند)-وکیل سِچمک Wekil seçmek، Nümayəndə seçmək üçün، Temsilci seçmek için = نماینده انتخاب کردن

bassage بِسِچ= بسیچ، بسیج، مهیای رفتن، قصد ، اعزام ، قصد و اراده و عزم و عزیمت. ( ناظم الاطباء ). عزیمت و اندیشه و قصد. ( مؤید الفضلاء )

نباشد مرا سوی ایران بسیچ--- تو از عهد بهرام گردن مپیچ(فردوسی)
ترازوی گردون گردش بسیچ--- نماند و نماند نسنجیده هیچ(نظامی)
خاقانی اگر بسیج رفتن داری --- در ره چو پیاده هفت مسکن داری(خاقانی)
فروجست رستم ببوسید تخت --- بسیج گذر کرد و بربست رخت(فردوسی)

Amaze-En- اِمیزəˈmeɪz- əˈmeɪz آمیز= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن

معانی دیگر: شگفت زده کردن، متحیر کردن، بهت زده کردن، (مهجور) سردرگم کردن، گیج کردن، (شعر قدیم) شگفتی

Amaze-Turk-اِمیز=نگاه دنباله دار، نگاه آشفته و مغشوش، تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن، و...

Am اِمem=ایما، استعاره، اشاره، رمز، کنایه، گوشه، علامت، رای، نظر، نگر، تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش، خیره، و...

فرهنگ فارسی: خیره= اما در صبر و مواظبت تو خیره مانده بودم. ( کلیله و دمنه ). چون بخواند همگان خیره بماندند.( کلیله و دمنه ). || زُل، زل زل، نگاه نافذ، نگرش عمیق، نگاه طولانی و زیاد و دنباله دار، خیره شدن(از روی حیرت و شگفتی به چیزی چشم دوختن، حیران و متحیر شدن)، ویژگی حالت چشم هنگام بادقت نگاه کردن به یک چیز( فرهنگ عمید)

همی دید بهرام یکچند گاه --- بخاقان همی کرد خیره نگاه(فردوسی)
گوسفندی برد این گرگ دغا از گله --- گوسفندان دگر خیره بر او مینگرند(سعدی)

Aze ایز iz، iyz= اثر، رد، نشانه، رد پا، دنباله، عقب، پس، پشت سر، پشت، خلف، پی، پی جویی، تعاقب، تعقیب، ردجویی، ردگیری، سراغ، اشفتگی، کاوش، اغتشاش، تحقیق، جستجو، نگاه، پیرو، دنبال، دنباله دار، وارو، ورا، عقبه، فرزند، نسل، و...

Izlemek ایزلِمک، Izlamak، Iyzlamak ایزلاماک، Izarlamak ایزارلاماک= نگاه کردن، جستجو کردن، پی گیری کردن، زُل زدن، تماشا کردن، مشاهده کردن، نظاره کردن، نظر کردن، نگریستن، سراسیمه دنبال چیزی گشتن، گشتن، چپ نگاه کردن، چشم گرداندن، کاوش کردن، و... - ol işiň iziny Izarlamak اُل ایشینگ ایزینی ایزارلاماک=دنبالۀ (پیامد) آن فعالیت(کار) را پیگیری کردن- meň izimy Izarlap gel منگ ایزیمی ایزارلاپ گِل، Mənim addımlarımı izlə، ayak izlerimi takip et = رد پای من را دنبال کن- izimdan gelایزیمدان گِل، məni izlə=دنیالم بیا، پشت سرم بیا- iz izdan geliň ایز ایزدان گِلینگ= پشت سر هم بیایید- ony iz izdan gözlaň اُنی ایز ایزدان گُوزلَنگ=آن را زُل زُل(پشت سر هم، دنباله دار، پی در پی) نگاه کنید- ony izarlaň اُنی ایزارلانگ=آن را دنبال کنید، پیگیر آن باشید- ol izimdan izarlayarاُل ایزیمدان ایزارلایار = او از پشت سر من نگاه می کند، او من را تعقیب می کند، او من را جستجو می کند- اُل ایز ایزدان منی گُوزی بیلِن ایزارلایارol iz izdan meny gözy bilen izarlayar =او پشت سر هم مرا با چشمانش تعقیب می کند(نگاه می کند)، او دنباله دار با چشمانش به من خیره شده است، او زُل زُل (خیره)با چشمانش

Aze آزAz=کم، اقل، اندک، اندک اندک، انگشت شمار، خفیف، شمه، قلت، قلیل، مزجات، معدود، ناچیز، ناقص، ، کیف، نحیف، معدود، قلیل، چندی، کم و بیش، ناکافی، غیر کافی، نامکفی، که کفایت نکند، نابسنده، که بسنده و مکفی نیست، افزون طلبی( حکایت کسی که هرچه بدهی می گوید کم است و ناکافی)، آز، آزمند، آزناک، آزور، حرص، زیاده خواهی، شره، طمع، ولع، احتیاج، حاجت، نیاز، اشتیاق، طمع، حرص، پر خوری، ازمندی، و...- فعل امر آزماک= Azmakحریص شدن، از حد گذراندن، فراتر رفتن، از محدوه خارج شدن، زیاده خواهی کردن، افزون طلبی کردن، آزمندی کردن، نا کافی دانستن، و...

suw başdan Azmak سو باشدان آزماک= آب از سر گذشتن، آب زیاده ارحد بالا آمدن- çäginden azmakچَکیندِن آزماک= از حد و محدوده خارج شدن(فراتر رفتن) - bu maňa az zad بو مانگا آز زاد=این برای من چیز کمی است، این برای من ناکافی است-آز بردی az berdy، az verdi آز وردی=کم داد

Amazed-En-اَمیزدəˈmeɪzd- آمیزد= خیره، متعجب، متحیر، سر در گم

معانی دیگر: سرگشته، حیران، مبهوت، مات

Amazed-Turk-اِمیز اِد=تعجب کننده، خیره، متعجب، متحیر، سر در گم، و...

Amaze= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن(به معنی Amaze رجوع شود)

Ed اِد= اِت et فعل امر اِدمکedmek-اِتمکetmek=کردن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-

Amazement-En- اَمیزمنت،əˈmeɪzmənt آمیزمنت= شگفت، حیرت، تعجب، شگفتی، بهت، خیرگی

معانی دیگر: تعجب شدید، سرگشتگی

Amazement-Turk-آمیزمنت(امیزمند)=

Amaze= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن(به معنی Amaze رجوع شود)

Ment منت= دارا بودن، وابسته بودن، متمایل بودن، صاحب، دارنده ، معادل مند در فارسی: پساوند که در آخر کلمه درمی آید و معنی صاحب و دارنده را می رساند مانند: ارجمند، خردمند، دانشمند، هنرمند

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی :Ambiguous، Ambiguity،Ambler،Amble

باز هم چند کلمۀ دیگر با پیشوند Am از زبان انگلیسی انتخاب کردم همچون کلمات گذشته پیوند زبان و ریشۀ مشترک زبانی را به خوبی نشان می دهد و ما را به این باور که همۀ زبانهای زندۀ دنیا ریشۀ مشترک دارند نزدیکتر می کند

Amble-En- آم بُلæmbl̩- æmbl̩ اِم بُل= یورغه، یرقه، راهوار بودن، یورغه رفتن

معانی دیگر: (اسب و غیره)یورغه رفتن، (آهسته) قدم زدن، (آرام آرام) راه رفتن، خوش خوشک راه رفتن، گام آهسته، قدم زنی، خرامیدن، سلانه سلانه رفتن، راهواری، یورغه رفتن اسب

Amble-Turk-اِم بُل=راهوار بودن، یورغه، یرقه، یورغه رفتن، و...

Am اِمem=عمل، حرکت، سیر، پیاده روی، راهرو، راهوار، راهروی، گردش پیاده، قدم زنی، ، روند، گردش، ادا، ارتکاب، اقدام، پیشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، کار، کردار، وظیفه، کنش، و...

Ble بُل bol=زیاد، فراوان، تندو تیز، سریع، باش، بشو، شو، و...فعل امر بُلماکbolmak(bolmoq، olmaq)=بودن، شدن(گشتن، رفتن، روان شدن، عازم شدن، و...)، خاتمه یافتن، بدنیا آمدن، به پایان رسادن، ماندن، اقامت گزیدن، ماندگار شدن، مقیم شدن، توقف کردن، درنگ کردن، درجا زدن ، گذران کردن، و... – بُل زادbol zad= چیز زیاد- ایشیمی بُلدیم işimy boldim =کارم را تمام کردم(انجام دادم)- işy basim bol ایشی باسیم بُل = کار را زود تمام کن- بُل گیدیلی bol gidily = زود باش بریم، تمام کن بریم- بو یرده بُل bu yerde bol= اینجا باش، اینجا بمان-

توضیح در مورد کلمۀ یورغه(ترکی)(یورغا، یورگا ýörqa ، ýörga)= آرام راه رونده، آهسته رونده، سلانه سلانه راه رونده، و...- ol ýörga(ýörqa) Atdirاُل یورگا(یورغا) آتدیر=آن اسبِ راهواری است، معمولاً به اسب هایی که راه زیادی را بدون خستگی راه می روند و همچنین به حالتی میان پیاده روی و دویدن مثل کسی که با عجله راه می رود گفته می شود

Yur یورyürü،یورو Ýöreیورِ فعل امر یورِمک، یورو مک Ýöremek، yürümek، yurmoq = راه رفتن، قدم زدن، پیاده روی کردن، آرام آرام راه رفتن، و...- Ýörip git = پیاده برو، آرام راه برو(نَدو)-

رونده، و...- در مقابل یورتغه (یورتگا ýörtga ، یورتغا ýörtqa)=دونده، تند تیز رونده، به سرعت رونده، و...

یورت ýört فعل امر یورتمکýörtmek=دویدن، شتافتن، تاختن، به سرعت رفتن، و...- ýört git یورت گیت=بدو برو- یورت گِل ýört gel= بدو بیا- ýörtip git یورتیپ گیت= تند و تیز برو(بُدو)

Ambler-En- اَمبلاæmblə- æmblər اِمبلِر= یورغه رو

Ambler-Turk-اَمبلا، اِمبلِر= ، یورغه کننده، شخص یورغه رو، یورغه رو، و....

Amble = یورغه، یرقه، راهوار بودن، یورغه رفتن(Amble)

Er اَر=فرد، شخص، کننده، فاعل، مرد، جوانمرد، شوهر، و....

Ambiguity-En- آمبِگیوتیæmbɪˈɡjuːəti، æmbɪˈɡjuːəti اِمبی گیوتی= ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی

معانی دیگر: دوپهلویی، گنگی، (جمع) واژه یا سخن مبهم، چیزهای مبهم

Ambiguity-Turk-اِم بی گیوتی=سخن کنایه آمیز ومبهم گفتن، ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود(ابهام، گنگ، نامعلوم، دوپهلویی، و...)، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-

Bi بی(بوbu)=این، کلمه اشاره که بدان به شخص یا شی حاضر اشاره میکنند- Bi zat bu yerde bar(ba) بی زاد بو یرده بار(با) = این چیز در اینجا هست-Bu kimdir? Bi kim? بی کیم؟= این کیه؟

Goý –Gui گوی، qoy قوی، koyکوی=فعل امر گو یماک goymak ، قویماق qoymaq ، کویماک koymak= گذاشتن، قراردادن، قول دادن(قول: سخن، کلام، گفت، ترانه، تصنیف، پیمان، عهد، قرار، میثاق، وعده، وعید، و...)، به فعالیت پرداختن، بکار بردن، ارائه دادن، انداختن، تعویض کردن، ترغیب کردن، تعبیر کردن، ثبت کردن، تقدیم داشتن، ترجمه کردن، و...

ol bi zady bu yerde goyty(goidy) اُل بی زادی بو یرده گویتی(گویدی)=او این چیز را اینجا گذاشت(قرار داد)-

Gui –گویی- goýy، quyuقویو، koyuکویو=تیره، تاریک، تار، دیجور، ظلمانی، مظلم ، اسود، سیاه، سیه فام، قره، کبود، کدر، مشکی، ابهام آمیز، مبهم، و... - goýy reňk، quyu rang = رنگ تیره- ol zad reňgy goyydy(goyyty) =آن چیز رنگش تیره بود- sözlap durka ol goyydy= در حال صحبت کردن بود که سخنش را قطع کردن- sözny goyydy = سخنش را قطع کرد، سخنش را قرار داد(پخش کرد، گفت، گذاشت، و...)- söz goyy سوز گویی=سخن قرار دادن، سخن گویی، قول دادن، و...-

درفرهنگ فارسی معنی گویی: ۱ – ( فعل ) دوم شخص مفرد مضارع از گفتن . ۲ - قید شک وتردید وظن گوییا پنداری : خورشید و نور صبح بچشمم چنان نمود گویی بشست یار رخ خود بخون من . ( پیغوملک ) یا تو گویی . ۱ - دوم شخص مفرد مضارع از گفتن . ۲ - قید شک و تردید . ۳ - در ترکیب بمعنی گفتن آید : آفرین گویی اغراق گویی پر گویی دعا گویی لطیفه گویی .

Ambiguous-En- آم بی گویوسæmˈbɪɡjuəs- æmˈbɪɡjuːəs اَم بی گویِس= مبهم، دو پهلو، تاریک، باابهام

معانی دیگر: (کلام) دوپهلو، چندپهلو، دارای دو یا چند معنی، گنگ، (جانورشناسی - گیاه شناسی - قابل رده بندی در دو یا چند نوع یا طبقه) نامشخص، چند رده، تاریک از لحاظ مفهوم

Ambiguous-Turk- اِم بی گوی اوس= چندپهلو، دارای دو یا چند معنی، گنگ، (جانورشناسی - گیاه شناسی - قابل رده بندی در دو یا چند نوع یا طبقه) نامشخص، چند رده، تاریک از لحاظ مفهوم، مبهم، دو پهلو، تاریک، باابهام، و...

Ambiguity= ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی، دوپهلویی، و...( به معنی Ambiguity رجوع شود)

Ous اُس(اوس)=بالا، زیاد، بسیار، بیشتر، متعدد، چند، دارای تعداد زیاد، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ambitious،Ambition،Ambit

در ادامه چند کلمۀ دبگر از زبان انگلیسی با پیشوند Am را انتخاب کردم باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Ambit-En- آم بِتæmbɪt- æmbɪt اِم بیت= پیرامون، حوزه، حدود، وسعت، محوطه

معانی دیگر: پیرامرز، برد، قلمرو، محیط، دورتادور

Ambit-Turk- ام بیت= پیرامون، حوزه، حدود، وسعت، محوطه، و...

Am آم =عام، عامه، عوام، جمعیت، مردم، سکنه، نفوس، تعداد مردم، اهلیت، عمومی، فراگیر، دور تا دور، پیرامون، کلی، همگانی، بومی، قلمرو، حوزه، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-

حدس و گمان، گمان، غرور، قصد، خود رایی، خود سری، خود بینی، فرض، پنداشت، انگاشت

Am اِم=ایما، اشاره، چشم رس، دید رس، تیر رس، دسترسی، برد، حوزه، حدود، محدوده، رسایی، خط مبنا، منحنی مبنا، مرز، قلمرو، و...

Bit بیت=1-پایان، خاتمه، محدوده، محوطه، ایست، توقف، جای محصور، خانه، محل سکونت، قلمرو، انتها، سر انجام(عمل، کردار، نژاد، اولاد، فرزند، پی امد، بر امد)، بن بست، خط پایان، نقطۀ پایان، حد ومرز، ساخته شده، و...2- جشرۀ گزندۀ ریز مثل شپش، حیوانی که گاز بگیرد، کوچک، ذره، دندان گیر، آنچه دندان به آن گیر کند و قابل جویدن باشد(لقمه، خرده و ریزۀ غذا)، چیز دارای دندانۀ کوچک و دندانۀ گیر کننده (تیغۀ رنده، سرمته، و... به معنی Biter ، Bite ، bit رجوع شود)3- رشد، رویش، - فعل امر بیتمک bitmek = به پایان رسیدن، خاتمه یافتن، محدود شدن، ساخته شدن، به انجام رسیدن، روییدن، رشد کردن، جوانه زدن ، ظاهرشدن، پیدا شدن، جوانه زدن، سبز شدن، شروع به رشد کردن، سبز کردن، بزرگ شدن، زیاد شدن، شدن، عمل امدن، بالیدن، ترقی کردن، کاشتن، رستن و... – در فرهنگ فارسی، بیت: اطاق، خانه، دار، سرا، کاشانه، منزل، دومصراع شعر، اهل بیت=اهل خانه، خاندان، دوده، سلاله، فامیل، و...

meniň öýüm bitdy، evim bitdi= خانه ام ساخته شد، ساخت خانه ام به پایان رسید- işim bitdy ایشیم بیتدی =کارم به اتمام رسید، کارم انجام شد - iş bitmiş = کار پایان یافته- işin bitir ایشین بیتیر= کارش را تمام کن، کارش را بساز(بُکُشش) - başinda bit bar =سرش شپش دارد- saç biti =شپش مو- bitiny iyn بیتین ایین=لقمۀ اندک و ریز خور، کنایه از آدم ناخن خشک، کسی که کوچکترین نفعی برای دیگران بجای نمی گذارد، هیچ خیر و سودی از وی به هیچ کس نرسد، همه را خود برد، کسی که خرده های غذا از دستش نمی ریزد و خرده ریزه ها را هم می خورد، آب از دستش نمی چکد- و... -

Ambition-En- اَم بِشِنæmˈbɪʃn̩- æmˈbɪʃn̩ اِم بِشِن= جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن

معانی دیگر: فرازجویی، غیرت، بژهانی، غبطه، بلندپروازی

Ambition-Turk-آم بِشِن اِم بیشِن=بسیار پخته و باغیرت، با تدبیر و فراز مند، فراز جو بودن، غرور و خود بینی فراوان، جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن ، و..

Am= هستم، بودن، و..

Am آم =عام، عامه، عوام، جمعیت، مردم، سکنه، نفوس، تعداد مردم، اهلیت، عمومی، فراگیر، دور تا دور، پیرامون، کلی (بسیار، خیلی، زیاد، و...)، همگانی، بومی، قلمرو، حوزه، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره (حدس و گمان، غرور، مانند گویی، خود رایی، خود سری، خود بینی) ، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-

Bition بیشِن-bişen(pişmiş، bişmiş)=پخته شده، پختگی، استغنا، بلوغ، رسایی، رشد، بینش، حکمت، فضل، فضیلت، معرفت، غیرت، آداب دانی، اعلی درجه، تام، تمام، تمامیت، فرهیختگی، والایی، فرازمندی، فراز جویی، جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن، و...- biş بیش= پختگی: آزمودگی، حذاقت، سنجیدگی، فهمیدگی، کمال، رسایی، نضج، احتیاط، حزم، دوراندیشی، پخته، مطبوخ، آزموده، حاذق، کارآمد، مجرب، مدبر، آماده، تمام، رسا، کامل، فراوان، افزون، زیادت، بزرگی، رسیده، و... -فعل امر بیشمکbişmek = پخته شدن، بزرگ و رسیده شدن، به حد کمال رسیدن، و...- iş yerinde bişenایش یرینده بیشن ، iş yerinde pişmiş= در محل کارش پخته شده، در کارش استاد و ماهر شده- bişen iymit، bişmiş yemək ، pişmiş yemek= غذای پخته شده، میوۀ رسیده- و...

بیش =افزون، بسیار، زیاد، غالب، متجاوز، فزون در مقام و مرتبه نه در مقدار. زیادت. زیاده بر : ما از آل بویه بیشیم و چاکر ما از صاحب عباد بیش است. ( تاریخ بیهقی)

Ambitious-En- اَم بیش اِسæmˈbɪʃəs- اِم بیش اِس= بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو

معانی دیگر: بژهان، فرازجو، بسیار مشتاق (موفقیت یا قدرت یا شهرت)، غیرتمند، بلندپرواز، مستلزم کوشش و مهارت بسیار

Ambitious-Turk- اَم بیش اُس =بسیار بلند همت، مستلزم کوشش و مهارت بسیار ، بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو،

Ambition =بسیار پخته و باغیرت، با تدبیر و فراز مند، فراز جو بودن، جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن ، و..- ( به Ambition رجوع شود)

Ous اُس=بالا، زیاد، بسیار، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ambulate، Ambulatory، Ambulant

از پیشوند Am انگلیسی چند کلمۀ دیگر برای بررسی ارتباط آنها با فارسی و ترکی انتخاب کردم اکنون آنها را با هم مورد بررسی قرار می دهیم

Ambulant-En- اَم بیلِنتˈæmbjələnt- اِم بیلِنت= متحرک، سیار، گردنده

معانی دیگر: رهرو

Ambulant-Turk- اَم بولِنت- اِم بولِنت =عمل تکان خوردن یا حرکت دادن، متحرک بودن، متحرک، سیار، گردنده، و....

Am اِم، اَم، em(âm ,im)=هستم، پسوند به نشانۀ هست، بودن، و...- مثل : منَم (من اَم)=من هستم، من می باشم، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....- Ambulance=دوا و درمان کنندۀ سیار(به معنی Ambulance رجوع شود)

Bul- بیل bil = توانا، پرقدرت، توانمند، زورمند، قادر، قدرتمند، قوی، نیرومند، باقدرت، متنفذ، مقتدر، قابل، لایق، با استعداد، صلاحیت دار، ماهر، دانا، مولد علم، وابسته به علم، جوهردار، و... فعل امر بیلمکbilmek= دانستن، توانستن، ازعهده برآمدن، توانایی داشتن، درتوان داشتن، قدرت داشتن، یارستن، یارای حرکت و فعالیت داشتن، و...

Bulan بیلن bilen= قادر به انجام دادن کار، قادر به حرکت و فعالیت ، متحرک، توانمند، قادر به درک و فهم علوم، دانا، فهیم، مطلع، و ... o ol yere gidip bilen adam اُ اُل یره گیدیپ بیلن آدام= او شخصی است که می تواند به آنجا برود- اُ اُل ایشی ادیپ بیلن آدامO ol işy edip bilen adam =او مردی است که آن کا را می تواند انجام دهد- اُل اُ زاد بیلِن ایشلِمَنی بیلن آدام ol o zad bilen işlemany bilen adam =او با آن چیز کار کردن را می داند- Ol ýöremegi bilen adam =آن شخص قادر به راه رفتن است

Bulan بولان =تکان، تحرک، حرکت، گردش، سیر، جنبش، پیچش، گردنده، جابجایی، تغییر و تحول، تهوع، و... فعل امر بولانماک Bulanmak=تکان خوردن، جم خوردن، حرکت کردن، جنبیدن، منقلب شدن، به هیجان آمدن، هول کردن، هراسیدن، به اهتزاز درآمدن، اشفتن، جنباندن، لرزیدن، بهم خوردن، لرزش داشتن، متزلزل کردن ، نوسان کردن، متحرک بودن، رهرو بودن، درحال گردش و حرکت بودن،سر گیجه گرفتن، چشم تیره و تار شدن، آشفته شدن، کلافه شدن، سر در گم شدن، در هم برهم شدن، جالت تهوع گرفتن، گردیدن، چرخیدن، هم زدن، کدر شدن، تیره وتار شدن، به هم زدن(فسخ شدن)، و...

başy bulanmak =سر گیجه گرفتن، سر در گم شدن، سر تکان خوردن، و...- yüreği bulanmak ,ürəkbulanma= حالت تهوع گرفتن- Baýdak bulanmak= پرچم تکان خوردن، پرچم به اهتزاز در آمدن- Baýdak bulanyar= پرچم تکان می خورد- saqa sola bulanmak = به چپ و راست توسان کردن(تکان خوردن، لرزیدن، و...)- suw bulançak، su bulanık olana kadar = آب کدر و گل آلود- bulançak suw durlanar durnalar durnalar دُرنالار دُرنالار بولان چاک سو دُرلانار= ای دُرناها(درنا:پرنده ی آب چرِ بزرگ، اسم: دختر (ترکی)، نام یکی از صورت های فلکی ) آب کدر و گل آلود و متلاطم و خروشان(تیره و تار، تیرگی و تاریکی ) صاف و زلال و شفاف و روشن خواهد شد(شعر و آواز ترکمنی)- yurek bulanmak یورِک بولانماک، mide bulantısı=دلپیچه گرفتن، حالت تهوع گرفتن- ساللانچاقی بولاندیر(بولانتیر) sallançaqy bulandir(bulantir) = گهواره(تاب، در حال آویختگی، آنچه که از چیزی آویزان است، آونگ، آویز، و...)را تکان بده(حرکت بده، نوسان یده)- yurek bulançy=تهوع آور، دلخراش، دلپیچه آور- ony gorip yuregim bulandy اُنی گوریپ یورگیم بولاندی=با دیدنش حالت تهوع(دل پیچه، تپش و نوسان شدید قلب، به هم ریختگی، آشفتگی )گرفتم-

bulandir(bulantir) بولاندیر(بولانتیر) فعل امر بولاندیرماک ( بولانتیرماک) bulandirmak(bulantirmak)=چیزی را به تحرک وا داشتن، تکان دادن، حرکت دادن، متحرک کردن، نوسان دادن، و...

bula بولا فعل امر bulamak بولاماک(بولاماق)=1-تکان دادن، قاطی کردن، قاطی پاتی کردن، هم زدن، بر هم زدن، به نوسان و حرکت وا داشتن، و...2-بولاماک(بولاماق): غذایی تقریبا شبیه هلیم است که با برنج، روغن حیوانی و شکر طبخ می‌شود. در رسوم مردم ترکمن بعد از زایمان و در هفتمین روز به دنیا آمدن نوزاد، مراسمی برپا می‌شود، که در این مراسم بولاماک یا بولامه را به عنوان ولیمه می‌پزند. البته این خوراک خوشمزه را در طی روز‌های سرد زمستان نیز می‌پزند و در وعده صبحانه میل می‌نمایند (احتمالاً نام بولاماک برای این است که تا پخت کامل غذا، برنج وغیره را با کفگیر به هم می زنند تا یکنواخت بپزد و ته نگیرد وهمچنین چون شبیه کلمۀ بُلماکbolmak(بولماک)=شدن، بودن، بوجود آمدن، زاییده شدن، بدنیا آمدن، و.. است مخصوص تولد بچه قرارداده شده )

başy bulamak باشی بولاماک= سر تکان دادن، سر را به دو سمت نوسان و حرکت دادن،

Ambulatory-En- اَم بیلِتریæmbjuˈleɪtəri- æmbjələˌtɔːri اِم بیلِ توری= متحرک، سیار، گردنده، گردشی

معانی دیگر: قادر به راه رفتن (در مقابل بستری و غیره)، سرپا، (حقوق) تغییرپذیر، فسخ پذیر، وابسته به رهروی، برای راه رفتن، جنبنده، جابه جا شدنی

Ambulatory-Turk-اِم بیلِ تری= متحرک، سیار، گردنده، گردشی، و...

Ambulan = متحرک، سیار، گردنده، رهرو، و...(به معنی Ambulan رجوع شود)

Am اِم، اَم، em(âm ,im)=هستم، پسوند به نشانۀ هست، بودن، و...- مثل : منَم (من اَم)=من هستم، من می باشم، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل( کنش، جنبش، حرکت، گردش، و...)، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....- Ambulance=دوا و درمان کنندۀ سیار(به معنی Ambulance رجوع شود)

Bula بیله bila =می تواند، قادر است، توانایی دارد، و..

Bula بُلاbola=شده، بوده، اتمام، پایان، و...- بُل bol فعل امر بُلماکbolmak= شدن، بودن، به اتمام رسیدن، پایان یافتن، و...

Atory آتاری= دور انداختنی، پرت کردنی، فسخ کردنی، پرتاب کردنی، و....آت فعل امر آتماک= انداختن، پرت کردن، و...

Tory تری، تأری târy= طوری، طور(گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه، رسم، روال، طریقه، شیوه، روش، متد، سبک، حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت)، و...

Tory توری، tury=سرپا، برخاسته، به پا خاسته، از جا بلند شده، از خواب بیدار شده، و...

توضیح در مورد کلمۀ توران: - تور tur فعل امر تورماک turmak = بلند شدن، برپا شدن، از جا بلند شدن، بیدار شدن، قیام کردن، جنبیدن، به پا خاستن، تظاهرات کردن، راهپیمایی کردن، شورش کردن، شوریدن، طغیان کردن، عصیان ورزیدن ، انقلاب کردن ، نهضت کردن، و...- turanتوران=به پا خاسته، قیام کرده، شورش کرده، بیدار شده، و...- جنگ با توران که در اشعار بزرگان شعر فارسی و غیره بکار رفته منظور کسانی هستند که برضد حکومت مرکزی قیام می کردند چون این جنگ با توران در مکان خاصی بیان نشده گاهی شمال، گاهی جنوب، شرق و غرب را شامل می شده، هر جا قیام و شورشی می شد حکومت برای سرکوب آنها اقدام می کرد و چون اکثر پادشاهان و حاکمان ایران ترک زبان بودند شورشیان را توران می خواندند و آنها را منسوب و وابسته به خارج و بیگانه می دانستند

Ambulate-En- اَم بیل اِتæmbjuleɪt- æmbjuleɪt اِم بیلیت= راه رفتن، حرکت کردن، در حرکت بودن

معانی دیگر: سیار بودن، رهروی کردن، پرسه زدن

Ambulate-Turk-اِم بیل اِت= حرکت کردن، سیار بودن، رهروی کردن، پرسه زدن( زیاد در جایی حرکت کردن)

Ambulan = متحرک، سیار، گردنده، رهرو، و...(به معنی Ambulan رجوع شود)

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل( کنش، جنبش، حرکت، گردش، و...)، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....- Ambulance=دوا و درمان کنندۀ سیار(به معنی Ambulance رجوع شود)

Bul- بُل bol= زیاد، پُر، فراوان، شدید، (bol zad=چیز زیاد)و...فعل امر بُلماکbolmak= شدن، بودن، به اتمام رسیدن، پایان یافتن، و...

Ate اِت فعل امر اِتمکetmek=کردن، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amateurism،Amateurish،Amateur

باز هم مطالب گذشته را ادامه داده ارتباط چند کلمه از زبان انگلیسی با پیشوند Am را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Amateur-En- اَماتا ˈæməˌtɜr،اِماتِر، اِم اِدر = غیرحرفه ای

معانی دیگر: (بیشتر در ورزش و هنر) غیر حرفه ای، ناپیشه کار، دوستار، آماتور، وابسته به دوستاران، منحصر به دوستاران، ناشی، تازه کار، بی تجربه، خامدست، ناشیانه، دوستدار هنر

Amateur-Turk- اِماتر، آماتر=دوستار هنر و حرفه، کاری را به خاطر جذابیتش انجام دادن، غیرحرفه ای، آماتور، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، مکش، جذب(انجذاب، جاذبه، ربایش، کشش، گیرایی، جاذبه، )، جذابیت، و...

At آت فعل امر آتماک atmak=انداختن، افکندن، رها کردن، از قلم انداختن، منتسب کردن(منتسب: متصل، مرتبط، منسوب، وابسته ، نسبت داده شده، قوم و خویش، آشنا، دوست، دوستدار، دوستار، و...)، به فعالیت پرداختن، شروع کردن، بکار بردن، گذاشتن، ارائه دادن، پرت کردن، یورش بردن، حمله کردن، جنگیدن، ستیزه کردن، دعوا کردن، پرتاب کردن، پرواز دادن، پراندن، شلیک کردن، پرت کردن، افشاندن، پخش کردن، به هوا فرستادن، دور انداختن، به زمین انداختن، خوردن، و...-

At اِت-et- فعل امر اِتمکetmek= =کردن، شدن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-

Ateur-آتار- atar-atır- -atyar atyor -= می اندازد، رها می کند، منتسب می کند، و...

ok atar =تیر اندازی خواهد کرد- ok ata=تیر اندازی کن- ok atyar- ok atıyor- ok atyor= تیراندازی می کند-

Ateur اِتِر- eter=میکند، انجام می دهد، و...

iş eter(eder) ایش اِتِر(اِدِر)=کار خواهد کرد، کار انجام خواهد داد- iş etyor=کار می کند

Amat اِمد، اِم اِت=عمد، به خواستۀ خود، به دلخواه خود، به تصمیم خود، از روی قصد، به میل خود، و....

آماتور= کسی که کاری را صرفاً از روی علاقه و میل و نه برای کسب درآمد انجام دهد

Amateurish-En-- آم آتارِشˈæmətərɪʃ- ˈæmət͡ʃərɪʃ اِم اِترِش= اماتوروار، ناشی

معانی دیگر: ناشیانه، خام دستانه، ناوارد

Amateurish-Turk آم آتاراِش، اِم اِترِش=رفتار و عمل و کار و اثر غیر حرفه ای، اماتوروار، ناشی، ناشیانه، و...

Amateur = غیر حرفه ای، ناپیشه کار، دوستار، آماتور، وابسته به دوستاران، منحصر به دوستاران، ناشی، تازه کار، بی تجربه، خامدست، ناشیانه، دوستدار هنر، و...(به معنی Amateur رجوع شود)

Ish ایش=کار، پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی، و...-

کار: (لغت نامۀ دهخدا) آنچه از شخص یا چیزی صادر گردد و آنچه شخص خود را بدان مشغول سازد و فعل و عمل وکردار. ( ناظم الاطباء ). آنچه کرده و بجا آورده شود که الفاظ دیگرش عمل و فعل و شغل است. ( فرهنگ نظام )، امر، شأن، لیاقت، اقدام، رفتار، رفتار و کردار،و...

توضیح در مورد پسوند وار یا بار= هست، وجود دارد، پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله، بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه، بنه، توشه، حمل، محمول، محموله، شرفیابی، رستوران، کاباره، مشروب فروشی، میخانه، ثقل، گرانی، وزن، اجازه، رخصت، کود، جنین، رنج، مشقت، و... بارفعل امر بارماک =رفتن، به خدمت رسیدن، شرفیاب شدن، و... -امثال : Aýaly bar، Aýaly var آیالی بار(وار)=(او) همسر دارد(عیالوار است)- ol yerde dewana var(bar) اُل یرده دِوانا وار(بار)=در آنجا دیوانه هست (وجود دارد)- bu bar(var) sen ol yere git بو بار(وار) سِن گیت=این بار(دفعه، مرتبه) تو برو-اُل بو هپده ( هفته) بار(وار) ol bu hepde(həftə,həfte) bar(var) = او این هفته وجود دارد(هست)- ol zad her hepde (həftə ,həfte ) bar(var) ، o şey hər həftə var اُ شئ هر هفته وار=آن چیز هر هفته وحود دارد- ady bar، adı var آدی وار(بار)= نامدار، نام دارد- uşağı var، çagasy bar= بچه دارد- bary bar باری بار= همه چیز دارد، به طور کامل-مالی بار(وار) maly bar (var)=پولدار، مالدار، مال ومنال دارد- ol yere baryver= به آنجا بروید(تشریف بیاورید)، به آنحه شرفیاب شوید- ol yere baryver mende bararin اُل یره باریوِر منده بارارین=به آنجا تشریف بیاورید من هم خواهم آمد-

Baryver باری وِر= باریابی، پابوسی، شرفیابی، فریابی، ارج یابی ، پذیرایی عمومی، شرفیابی همگانی، و...فعل امر باری وِرمک Baryvermek=آزادانه به جایی رفتن، به خدمت بزرگی رسیدن ، شرفیاب شدن، تشریف فرمایی کردن، تشریف آوردن، نزول اجلال فرمودن، تشریف فرما شدن، آمدن، و..

وار:لغت نامۀ دهخدا: 1 - نشانة دارندگی ، عیالوار. ۲ - به معنی نظیر و مانند: دیوانه وار. ۳ - دفعه ، مرتبه . ۴ - به معنی بار، حمل : خروار،شتروار. ۵ - دال بر لیاقت : شاهوار، گوشوار. ۶ - آنچه مدت معین ظاهر شود: هفته وار (مجله هفتگی )

Amateurism-En- آماتار ایزیمæmətərˌɪzəm- æmət͡ʃəˌrɪzəm اِم اِترایزیم= دوستاری

معانی دیگر: غیر حرفه ای، ناپیشه کاری، اشتغال هنر بخاطر ذوق نه برای امرار معاش

Amateurism-Turk-آماتور ایزیم=دنباله رو و پیگیر کار غیر حرفه ای، دوستاری، غیر حرفه ای، ناپیشه کاری، اشتغال هنر بخاطر ذوق نه برای امرار معاش، و...

Amateur = غیر حرفه ای، ناپیشه کار، دوستار، آماتور، وابسته به دوستاران، منحصر به دوستاران، ناشی، تازه کار، بی تجربه، خامدست، ناشیانه، دوستدار هنر، و...(به معنی Amateur رجوع شود)

Ism ایزیمizim=اثرگذاری، تاثیر گذاری، دنباله روی، گرایش، پیگیری، و...- ایزIz=پی، عقب، اثر، ردپا، نشانه، دنباله، تاثیر، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amongst، Among

در ادامۀ مطالب گذشته چند کلمۀ دیگر با پیشوند Am از زبان انگلیسی انتخاب کردم که باهم ارتباط آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Among-En- آماُنگəˈmʌŋ، آمان-اِمان= در میان، میان، از جمله، در زمره

معانی دیگر: در زمره ی، در وسط، از جمله ی، amongst : میان، درزمره ء

Among-Turk-آماُنگ، آمان، اِمان= در میان، میان، از جمله، در زمره

Am آم Amcık)آمجیک) =1- آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، محل زایش و باروری، و....2-آم Am- آمیزش، آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی، هم آغوشی، ( آغوش ، در بغل ، در پناه، در امان، در میان، و...)، الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت، اختلاط، تلفیق، خلط، و...

Am اِم em(âm)= هم، نیز، بعلاوه، ترکیب چند ماده با هم، هم آمیزی ، توام، باهم ، علاوه براین، به اضافه، وانگهی، افزوده ، فورا، بی درنگ، علاوه بر این، در ان هنگام (اثنا، خلال، دم، دوره، زمان، ساعت، فصل، مدت، موسم، موعد، موقع، میقات، نوبت، وقت) ، همچنان، چنین، بهمچنین(از جمله، در زمره)، زیاد، بحد افراط، بیش از حد لزوم، و... (به توضیحات Am رجوع شود)-

Ong، اُنگ، اُن on=او، اون، آن. ( ضمیر، ص ) اسم اشاره بدور، او:حرف عطف است به معنی یا و در خبر برای شک آید یا ابهام و در انشاء برای تخییر یا اباحه و یا مطلق جمع و یا تقسیم و یا تقریب. ( از ناظم الاطباء)- پسوند جمع و زیادت

menâm Oň yaninda مِنِم اُنگ یانیندا=من هم در نزد(پیش، نزدیک، کنار) او هستم – اُلol= او-اُل اُنگ یانینا گیتدی ol oň yanina gitdy=او پیش او رفت- اُل اُلُنگ یانینا گیتدی ol oloň yanina gitdy =او پیش(به نزد) آنها رفت- اُنی اُنگ یانیندا گوی ony oň yaninda goy=آن را کنار اون(آن، او) بگذار-

Among آمانAman=در امان، در پناه، محصور، در میان چیزی قرار گرفته، در زمره، حمایت، زنهار، کنف، مهلت، نگهداری، تامین، فرجه، امن، ایمن، مصون، پناه داده شده، و..

Amongst-En-آمان گیستəˈmʌŋst- əˈməŋstآمان گِست= در میان، میان، از جمله، در زمره

معانی دیگر: رجوع شود به: among

Amongst-Turk-آمانگیست= در میان، میان، از جمله، در زمره

Among= در میان، میان، از جمله، در زمره(به توضیحات Among رجوع شود)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amorous،Amorist،Amour،amok

چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی با پیشوند Am را انتخاب کردم که ارتباط آنها را با فارسی، ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

amok-En- اِمُک əˈmɒk - əˈmək آماک= شخص عصبانی و دیوانه، دیوانگی، مجنون، در حال جنون

معانی دیگر: (اندونزی و فیلیپین) هیجان و انقلاب روحی شدید، ادمکشی کردن، لذت بردن از ادم کشی

amok-Turk-اِمُک-آماک، اِمِک= شخص عصبانی و دیوانه، دیوانگی، مجنون، در حال جنون

Ahmoq ahmok-amok ، - axmaq، =احمق، ابله، الاغ، بی شعور، بیهوش، خر، دنگل، دیوانه وش، رعنا، زودباور، ساده لوح، کم خرد، کم عقل، کندفهم، کودن، گاوریش، گول، نادان، ناقص عقل، نفهم،

Amok əˈmək - əmək ، emek-اِماک=شیرخواره، کودکانه، بچگانه، احمقانه، سبک مغز، کم هوش، نادان، ابله، احمق، بی مخ، بی حس، احمقانه، عاری از احساسات، طفل شیرخوار، الت مکنده، اب نبات مکیدنی، مکنده، حیوان یا عضو یا الت مکنده، زالو ( خون اشام، بی رحم، تشنه به خون، خون خوار، خون خواره، خون ریز، سخت دل، سفاک، آدم کش، انگل، خفاش ، و...)، خواره، کِشنده، جذب کننده، خورنده، آشامنده، و...- çaga süýd amak(emek) =بچۀ شیرخواره-

,əm em، اِم، اَم=فعل امر اممک emmek،əmmək=مکیدن، مک زدن، چیزی را میان دو لب گذاشتن و آنچه را در آن است به داخل دهان کشیدن، مکش(عصبی؛ قُد؛ یک دنده(واژه نامۀ بختیاریکا))، عمل مکیدن، جذب به وسیله مکیدن ، و...

Amour-En- اِموəˈmʊə- əˈmʊər آم اور(وُر)= عشق

معانی دیگر: رابطه ی عشقی (به ویژه سری و نامشروع)، محبت

Amour-Turk-آم اور(وُر)=ارتباط جنسی با زن، رابطه ی عشقی (به ویژه سری و نامشروع)، ارتباط عشقی، عشق، و...

Am آم Amcık)آمجیک) =1- آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، محل زایش و باروری، و....2-آم Am- آمیزش، آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی، هم آغوشی، ( آغوش ، در بغل ، در پناه، در امان، در میان، و...)، الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت، اختلاط، تلفیق، خلط، و...

Or اورur(our)= فعل امر اورماکurmak=زدن، کتک زدن، شلیک کردن، ضربه زدن، کوبیدن، برخورد کردن، تماس گرفتن، ارتباط گرفتن، رسیدن به، لمس کردن، دست زدن به، پرماسیدن، نوازش کردن، لمس کردن، و...

Amorist-En- اَم اَریستˈæmərəst- ˈæmərəst اِم اَریست= عاشق پیشه، عاشق، زن باز

معانی دیگر: عشقی، حشری

Amorist-Turk- آم اَرایستٍ=مرد عاشق(دوستار، متمایل،و...) زن (آلت زن)، عاشق پیشه، عاشق، زن باز، و...

Am آم Amcık)آمجیک) =1- آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، محل زایش و باروری، و....2-آم Am- آمیزش، آمیغ، مباشرت، مجامعت، مقاربت، نزدیکی، هم آغوشی، ( آغوش ، در بغل ، در پناه، در امان، در میان، و...)، الفت، امتزاج، انس، تردد، مجالست، مخالطت، مراوده، معاشرت، اختلاط، تلفیق، خلط، و...

Or اورur=فعل امر اورماکurmak=زدن، کتک زدن، شلیک کردن، ضربه زدن، کوبیدن، برخورد کردن، تماس گرفتن، رسیدن به، لمس کردن، دست زدن به، پرماسیدن، نوازش کردن، لمس کردن، و...

Or اَرar=چیز، فرد، شخص، مرد، جوانمرد، شوهر، و...

Ist ایستَ iste=خواهان، عاشق، دوستار، تمایل، فعل امر ایستِمکistemek= خواستن، دوست داشتن، عاشق بودن، و...

Amorous-En آم اوراِس-æmərəs- اِم رِس= عاشق، شیفته

معانی دیگر: عاشق پیشه، عشق دوست، حشری، عاشقانه

Amorous-Turk-آم اورُس=عشق زیاد، شیفته،

Amor یا Amour= عشق، رابطۀ عشقی(به توضیحات Amorist، Amour رجوع شود)

Ous اوس=بالا، زیاد، شدید، و...

توضیح در مورد کلمۀ آغوش:

آغوش یک کلمۀ ترکی است که از ترکیب اُغوشا oquşaفعل امر اُغوشاماکoquşamak= بوسیدن-غوشا فعل امر غوشاماک quşamak، گوشاماک guşamak =دور کمر را بستن، محصور کردن، دور چیزی را دایره وار بستن، محاصره کردن، و...

Âlemqoşar، Gökkuşağı =رنگین کمان-، quşak، guşak ، qurşaغوشاک=کمربند- Aq quş آق قوش= پرندۀ سفید، قو، (اسم ترکی)- ony oguşayar اُنی اُغوشایار =او را می بوسد- kemerny o guşayar کمرنی اُ غوشایار=کمرش را او می بندد- Belini guşak bilen guşayar=کمرش را با کمربند می بندد- qoşasinda yaşayar غوشاسیندا یاشایار=در کنارش(در بغلش، در همسایگی اش) زندگی می کند-

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ambage،Amative،Am

اکنون چند کلمه با پیشوند Am از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Am-En- اَمæm، اِم= هستم، اول شخص

معانی دیگر: (اول شخص مفرد زمان حال فعل: to be) هستم، صبح، بامداد، صبحگاه (.a.m و .a.m هم می نویسند)، مخفف:، تعدیل میدان نوسان، امریکا، امریکایی، (شیمی) فلز آمریکیم، هستم، اول شخص

Am-Turk-اَم، اِم em(âm)=هستم

Am اِم، اَم، em(âm ,im)=هستم

Am اِم em(âm)= هم، نیز، بعلاوه، ترکیب چند ماده با هم، هم آمیزی ، توام، باهم ، علاوه براین، به اضافه، وانگهی، افزوده، فورا، بی درنگ، علاوه بر این، در ان هنگام (اثنا، خلال، دم، دوره، زمان، ساعت، فصل، مدت، موسم، موعد، موقع، میقات، نوبت، وقت) ، همچنان، چنین، بهمچنین، زیاد، بحد افراط، بیش از حد لزوم، و...

kim sen? Menem(menâm)-کیم سِن؟ من اِم= تو کی هستی؟ مَنَم( مَن اَم)، من هستم- Menem seniň bilen(ترکمنی) مِن اِم سنینگ بیلن Mən səninləyəm (آذری) ،( Seninleyim) ben Seninleyim (استانبولی)= من هستم با تو، منم (مَن اَم) با تو هستم، من (هم) با تو هستم- menem gelyarin مِن اِم گلیارین، mən də gələcəm، ben de geleceğim=من هم در حال آمدن هستم، من هم می آیم، من هم می خواهم بیایم= (Seninleyim) im - من هستم(من با تو هستم)

برخی از کشورها، از جمله ایالات متحده، کانادا (بجز استان کبک)، استرالیا، فیلیپین و نیوزیلند از فرمت 12 ساعته برای بیان اوقات شبانه روز استفاده می‌کنند و برای بیان آن، کلمات اختصاری am و pm بکار می برند- am مخففِ Ante meridiem به معنای «قبل از ظهر» (که شامل صبح ، بامداد، صبحگاه، میشود (عامیانه)معمولاً قبل از ظهر را صبح گویند ) و pm مخففِ Post meridiem به معنای «بعد از ظهر» می‌باشد.( صبح بخشی از روز است که معمولاً از سپیده دم تا ظهر به شمار می رود-دانشنامۀ عمومی)

Amative-En- آم آتیوˈæmətɪv- ˈæmətɪvام اِدیو= عاشق پیشه، علاقمند بامور جنسی، عشقی

معانی دیگر: حشری، شهوتی، شهوانی

Amative-Turk آم آتیو، آم اِدیو= حشری، شهوتی، شهوانی، عاشق پیشه، علاقمند بامور جنسی، عشقی، و...

Am آم Amcık)آمجیک) = آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، و....(به توضیحات amazon رجوع شود)

Ative آتیو=مترصد انداختن، مایل و متمایل و علاقمند به انداختن(سوراخ کردن، رخنه کردن در، چپاندن، فرو کردن، بزور باز کردن، پرتاب کردن)، قصد و میل حمله کردن، و...-آتماکatmak= انداختن، پرتاب کردن، تیر اندازی کردن، پرت کردن، چپاندن، و...

Ative اِدیو، اِتیو=مترصد کردن(تجاوز کردن، آمیزش جنسی کردن، مجامعت کردن، و...)- اِتمکetmek، اِدمک edmek= کردن، جماع کردن، تجاوز کردن، و....

Ambage-En-اَمبِچ، اِمبِچ= (معمولا جمع) راه پرپیچ و خم، (جمع) ابهام گویی، سخن پیچاپیچ، کلام مغلق، دوپهلوگویی، پیچ و خم

Ambage-Turk-اِم بیچ=عمل، ابهام گویی، سخن پیچاپیچ، کلام مغلق، ابهام گویی، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، گوشه، عمل، کار، پیشه، مکش، جذب، مک زنی(فعل امر اِممک= emmekمک زدن، مکیدن، )، گزش، دوا، دارو، و...- چیزی را با حرکتِ دست یا چشم و ابرو نشان دادن، بیان موضوعی به طور رمز یا خلاصه، لب گزیدن یا مکیدن لب و...- Emekاِمک=کار کردن، و...

قلم بچشم سخن لب گزید یعنی بس--- که دلنشین نبود گفتگوی طولانی(واله هروی)

Imo-ishoralar bilan gaplashish= با ایما و اشاره صحبت کردن- em bilen gepleşmek اِم بیلن گِپلِشمک=با ایما و اشاره صحبت کردن

غیر نطق و غیر ایما و سجل --- صد هزاران ترجمان خیزد ز دل(مولوی)
دریابد اگر بدل کنی فکرت --- بشتابد اگر کنی به چشم ایما(مسعود سعد)

Bage بیچbiç (پیچ piç)=پیچ، پیچیده، بسته بندی ، پنهان، برش، قطع، شکل، طرح، فرم، هیئت، بدن، تن، کالبد، الگو، فرمول، طرح، و... فعل امر بیچمک biçmekپیچمک piçmek=بریدن، قطع کردن، قطع ، گسستن، گسیختن ، اره کردن، قیچی کردن، برش دادن، چیدن، دریدن، شکافتن، جدا شدن، قطع رابطه کردن ، جدایی انداختن، عبور کردن، گذشتن، طی کردن، تعیین کردن، مقرر کردن، خرد کردن، شکستن، تکه تکه کردن، در لفافه پیچیدن، پنهان کردن، پیچیدن، پوشانیدن، بسته بندی کردن، الگو کردن، فرمول کردن، طرح ریزی کردن، و...- Pyçak، Bıçak، Bıçaq=چاقو، چیز برنده

parça biçmek(piçmek) پارچا بیچمک=بریدن پارچه، به اندازۀ شخص یا چیزی برای دوختن لباس و غیره قیچی کردن پارچه- Egin-eşik tikmek üçün parça biçmek=برای دوختن لباس به اندازۀ مناسب پارچه بریدن- biçimly parça = پارچۀ به انداره و فرمول مناسب بریده شده، معمولاً به پارچه هایی که قبل از دوخته شدن به الگو و شکل های مناسب بریده شده گویند- parçany biçdim = پارچه را(به اندازه و الگوی مناسب) بریدم-(معمولاً بعد از بیچمک biçmek تکه های پارچه دوخته می شود)- sözy biçdirmek= سخن را پیچاندن، سخن اصلی را پنهان کردن، مبهم سخن گفتن- parçany biç akitjek = پارچه را بِبُر و بپیچ(بسته بندی کن) می خواهم ببرم- sözy piçimly = سخن در یک قالب و فرمول خاص، سخن پیچیده و مبهم، و... - Onlar için maksatnama biçtim= برای آنها برنامه چیدم(طرح ریزی کردم)