کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Amazement، Amazed، Amaze،Embassage،Ambassador،Embassy
باز هم از پیشوند Am در زبان انگلیسی چند کلمه دیگر انتخاب کردم البته کلمه Amaze قبلاً بررسی شده بررسی جدید برای تکمیل آن می باشد با هم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم
Embassy-En- اِم باسیembəsi= سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری
معانی دیگر: فرستادگی، پیک گری، فرستگی، گروه اعزامی (به کشور دیگر)، سفیر و کارمندان سفارت
Embassy-Turk-اِم باسی=پایگاه چاره جویی، محل و جایکاه کار و تدبیر، سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری، و...
Am اِمem= سخن مبهم و رمز آلود(ابهام، گنگ، نامعلوم، دوپهلویی، و...)، ایما، ، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، چاره جویی، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-
Bas باس= فشار، بحران، کشش، تیرگی، کشمکش، تشنج، سفتی، تنش، تمدد، قوه انبساط، اعمال نیرو بر روی چیزی، فشار و زور در امری، توانایی، قدرت، نیرو، توان، جمعیت، گروه، ایل، ماشین فشار، ازدحام، قدم، گام، پا گذاری، تحت فشار، قدمگاه، پایگاه، رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب، مرکز، مقر، جایگاه، جا، محل، پیشگاه، تخت، مسند، پوشش، سرپوش، پوشیده، استیلا، برتری، پیروزی، چیرگی، زیر، تحت، روی، اثر، کلیک، شکست، و...-فعل امر باسماک(basamak)basmak=فشار دادن، تحت فشار قرار دادن، چیره شدن، قدم گذاشتن، فشردن ، چلاندن ، فشار اوردن، له کردن، فشرده کردن، شکست دادن، پا فشاری کردن، پا فشردن، قدم نهادن، و...
Basag باساگbasaq باساق=قدم گذار، پاگذار، فشار دهنده، و..
basagada yaşayar =در زیر(روی) زمین زندگی می کند، در تحت فشار زندگی می کند- معمولاً به خانه های پایه دار ساخته شدۀ ماهیگیران در روی آب باساگاbasaga (باساقا) گویند-Oňa bas اُونگا باس=به آن فشار بده، به آن کلیک کن-آیاک باسماک Ayak basmak= قدم گذاشتن، پا گذاشتن- ol ondan basildy اُل اُوندان باسیلدی= او از اون شکست خورد-اُل اُنی باسدی ol ony basdy = او اورا شکست داد، او آن را کلیک کرد(فشار داد)-
bassy باسی basy = اثر پا، جای پا، رد پا، گام، جاپا، گام برداری، پی، قدمگاه، پایگاه، رتبه، مرتبت، مقام، مکانت، منزلت، منصب، مرکز، مقر، جایگاه، جا، محل، پیشگاه، تخت، مسند، و..
ayak basy=جا پا، جای پا، رد پا، گام، جاپا، گام برداری، پی
Ambassador-En- آم باسِداæmˈbæsədə- æmˈbæsədər اِم باس اِدر= سفیر، ایلچی، پیک، مامور رسمی یک دولت
معانی دیگر: سفیرکبیر، فرستاده، فرستاده ی ویژه، نماینده یا مامور رسمی
Ambassador-Turk-اِم باس اِدر=
Embassy= سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری، و..(به معنی Embassy)
Ador اِدرeder=می کند، کار می کند، کار انجام می دهد، و...
ol iş eder اُل ایش اِدر=او کار می کند، او کار خواهد کرد
or-er اَر=شخص، فرد، کننده، فاعل، شوهر، مرد، جوانمرد، و...
Embassage-En-اِم بساچ- اِم بِسِچ=(قدیمی) رجوع شود به: embassy، اعزام سفیر، مقام سفارت، مقام ایلچی سفارت
Embassage-Turk-اِم بسِچ=نمایندۀ سفارت،
Embassy= سفارت، سفارت خانه، سفارت کبری، ایلچی گری، و..(به معنی Embassy)
Sage سِچ seç (seçin سِچین)=انتخاب، نمایندگی، نماینده، هیئت نمایندگان، تعیین، گزینش، گلچین، آزادی، رهایی، پخش، بخشش، ترخیص، خلاصی ،اعزام، و... فعل امر سِچمک seçmek =انتخاب کردن، برگزیدن، گلچین کردن، نماینده کردن، رها کردن، پرتاب کردن، پخش کردن، انتشار دادن، پراکندن، فرا فرستادن، فرستادن، اعزام کردن، و..-
pul seçmek پول سِچمک=پول پخش کردن، پول پرتاب کردن(در عروسی و یا مناسبت ها پول را به سمت حاضران در مجلس پرتاب کردن یا پخش کردن را پول سِچمک گویند)-وکیل سِچمک Wekil seçmek، Nümayəndə seçmək üçün، Temsilci seçmek için = نماینده انتخاب کردن
bassage بِسِچ= بسیچ، بسیج، مهیای رفتن، قصد ، اعزام ، قصد و اراده و عزم و عزیمت. ( ناظم الاطباء ). عزیمت و اندیشه و قصد. ( مؤید الفضلاء )
نباشد مرا سوی ایران بسیچ--- تو از عهد بهرام گردن مپیچ(فردوسی)
ترازوی گردون گردش بسیچ--- نماند و نماند نسنجیده هیچ(نظامی)
خاقانی اگر بسیج رفتن داری --- در ره چو پیاده هفت مسکن داری(خاقانی)
فروجست رستم ببوسید تخت --- بسیج گذر کرد و بربست رخت(فردوسی)
Amaze-En- اِمیزəˈmeɪz- əˈmeɪz آمیز= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن
معانی دیگر: شگفت زده کردن، متحیر کردن، بهت زده کردن، (مهجور) سردرگم کردن، گیج کردن، (شعر قدیم) شگفتی
Amaze-Turk-اِمیز=نگاه دنباله دار، نگاه آشفته و مغشوش، تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن، و...
Am اِمem=ایما، استعاره، اشاره، رمز، کنایه، گوشه، علامت، رای، نظر، نگر، تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش، خیره، و...
فرهنگ فارسی: خیره= اما در صبر و مواظبت تو خیره مانده بودم. ( کلیله و دمنه ). چون بخواند همگان خیره بماندند.( کلیله و دمنه ). || زُل، زل زل، نگاه نافذ، نگرش عمیق، نگاه طولانی و زیاد و دنباله دار، خیره شدن(از روی حیرت و شگفتی به چیزی چشم دوختن، حیران و متحیر شدن)، ویژگی حالت چشم هنگام بادقت نگاه کردن به یک چیز( فرهنگ عمید)
همی دید بهرام یکچند گاه --- بخاقان همی کرد خیره نگاه(فردوسی)
گوسفندی برد این گرگ دغا از گله --- گوسفندان دگر خیره بر او مینگرند(سعدی)
Aze ایز iz، iyz= اثر، رد، نشانه، رد پا، دنباله، عقب، پس، پشت سر، پشت، خلف، پی، پی جویی، تعاقب، تعقیب، ردجویی، ردگیری، سراغ، اشفتگی، کاوش، اغتشاش، تحقیق، جستجو، نگاه، پیرو، دنبال، دنباله دار، وارو، ورا، عقبه، فرزند، نسل، و...
Izlemek ایزلِمک، Izlamak، Iyzlamak ایزلاماک، Izarlamak ایزارلاماک= نگاه کردن، جستجو کردن، پی گیری کردن، زُل زدن، تماشا کردن، مشاهده کردن، نظاره کردن، نظر کردن، نگریستن، سراسیمه دنبال چیزی گشتن، گشتن، چپ نگاه کردن، چشم گرداندن، کاوش کردن، و... - ol işiň iziny Izarlamak اُل ایشینگ ایزینی ایزارلاماک=دنبالۀ (پیامد) آن فعالیت(کار) را پیگیری کردن- meň izimy Izarlap gel منگ ایزیمی ایزارلاپ گِل، Mənim addımlarımı izlə، ayak izlerimi takip et = رد پای من را دنبال کن- izimdan gelایزیمدان گِل، məni izlə=دنیالم بیا، پشت سرم بیا- iz izdan geliň ایز ایزدان گِلینگ= پشت سر هم بیایید- ony iz izdan gözlaň اُنی ایز ایزدان گُوزلَنگ=آن را زُل زُل(پشت سر هم، دنباله دار، پی در پی) نگاه کنید- ony izarlaň اُنی ایزارلانگ=آن را دنبال کنید، پیگیر آن باشید- ol izimdan izarlayarاُل ایزیمدان ایزارلایار = او از پشت سر من نگاه می کند، او من را تعقیب می کند، او من را جستجو می کند- اُل ایز ایزدان منی گُوزی بیلِن ایزارلایارol iz izdan meny gözy bilen izarlayar =او پشت سر هم مرا با چشمانش تعقیب می کند(نگاه می کند)، او دنباله دار با چشمانش به من خیره شده است، او زُل زُل (خیره)با چشمانش
Aze آزAz=کم، اقل، اندک، اندک اندک، انگشت شمار، خفیف، شمه، قلت، قلیل، مزجات، معدود، ناچیز، ناقص، ، کیف، نحیف، معدود، قلیل، چندی، کم و بیش، ناکافی، غیر کافی، نامکفی، که کفایت نکند، نابسنده، که بسنده و مکفی نیست، افزون طلبی( حکایت کسی که هرچه بدهی می گوید کم است و ناکافی)، آز، آزمند، آزناک، آزور، حرص، زیاده خواهی، شره، طمع، ولع، احتیاج، حاجت، نیاز، اشتیاق، طمع، حرص، پر خوری، ازمندی، و...- فعل امر آزماک= Azmakحریص شدن، از حد گذراندن، فراتر رفتن، از محدوه خارج شدن، زیاده خواهی کردن، افزون طلبی کردن، آزمندی کردن، نا کافی دانستن، و...
suw başdan Azmak سو باشدان آزماک= آب از سر گذشتن، آب زیاده ارحد بالا آمدن- çäginden azmakچَکیندِن آزماک= از حد و محدوده خارج شدن(فراتر رفتن) - bu maňa az zad بو مانگا آز زاد=این برای من چیز کمی است، این برای من ناکافی است-آز بردی az berdy، az verdi آز وردی=کم داد
Amazed-En-اَمیزدəˈmeɪzd- آمیزد= خیره، متعجب، متحیر، سر در گم
معانی دیگر: سرگشته، حیران، مبهوت، مات
Amazed-Turk-اِمیز اِد=تعجب کننده، خیره، متعجب، متحیر، سر در گم، و...
Amaze= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن(به معنی Amaze رجوع شود)
Ed اِد= اِت et فعل امر اِدمکedmek-اِتمکetmek=کردن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-
Amazement-En- اَمیزمنت،əˈmeɪzmənt آمیزمنت= شگفت، حیرت، تعجب، شگفتی، بهت، خیرگی
معانی دیگر: تعجب شدید، سرگشتگی
Amazement-Turk-آمیزمنت(امیزمند)=
Amaze= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن(به معنی Amaze رجوع شود)
Ment منت= دارا بودن، وابسته بودن، متمایل بودن، صاحب، دارنده ، معادل مند در فارسی: پساوند که در آخر کلمه درمی آید و معنی صاحب و دارنده را می رساند مانند: ارجمند، خردمند، دانشمند، هنرمند