کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Adulterate، Adulterer،Adultery

در ادامۀ مطالب گذشته چند کلمۀ مشابه از زبان انگلیسی را انتخاب کردم که باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Adultery-En- اِدُلتریəˈdʌltəri= زناء، خیانت، بی وفایی، بی دینی، بی عفتی

معانی دیگر: زنا، زنای محصن یا محصنه، رابطه ی جنسی نامشروع، ازدواج غیرشرعی

Adultery-Turk-اِداُلتری=نوعی جماع (زنا)انجام گرفتن، زناء، خیانت، بی وفایی، بی دینی، بی عفتی، و...

Ad اِد ed(اِتet)فعل امر اِدمکedmek(اِتمکetmek)=کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن، مجامعت(زنا، جماع) کردن، و...

Ul اُل ol=فعل امر اُلماکolmak= شدن، انجام گرفتن، واقع شدن، و...

Tery تری târyتأری=نوعی، طوری، گونه ای، و...

Tor-Ter –târ تأر=طور، گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه، رسم، روال، طریقه، شیوه، روش، متد، سبک، حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت، ریخت، شکل، انجمن، دسته، ریخت، گروه، و...

Adulterer-En- اِدُلتراəˈdʌltərə، əˈdəltərər ایدُلتراَر= متقلب، مرد زناکار، ادم زانی

معانی دیگر: زانی

Adulterer-Turk-اِداُلتر اَر=شخص زنا کننده، شخص کار نامشروع (حرام، غیرشرعی، غیرقانونی، غیرمشروع، ناروا) انجام دهنده،  متقلب، مرد زناکار، ادم زانی، و...

Adultery= زنا، روابط نامشروع، و....(به معنی Adultery رجوع شود)

Er اَر=چیز، فرد، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

Adulterate-En- اِداُلتر ایتəˈdʌltəreɪt- əˈdəltəˌretاِدُلتر اِت= زنازاده، جازن، قلابی، حرامزاده، مغشوش کردن، چیز تقلبی ساختن

معانی دیگر: اضافه کردن (مواد ارزان تر یا نامرغوب یا مضر به مواد خوراکی)، بد افزایی کردن، در تولید تقلب کردن، چیز تقلبی ساختن مثل ریختن اب در شیر

Adulterate-Turk-اِدُلتراِت= زنازاده، جازن، قلابی، حرامزاده، مغشوش کردن، چیز تقلبی ساختن، و...

Adultery= زنا، روابط نامشروع، کار نامشروع(حرام، غیرشرعی، غیرقانونی، غیرمشروع، ناروا)و....(به معنی Adultery رجوع شود)

Ate اِت- Ad اِد ed(اِتet)فعل امر اِدمکedmek(اِتمکetmek)=کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن، مجامعت(زنا، جماع) کردن، و...

Ate آت at=فعل امر آتماکatmak= انداختن، افکندن، ویران کردن، پرت کردن، پرتاب کردن، چپاندن، فرو کردن، بیرون دادن، پراندن، ریختن، پخش کردن، افکندن، ، در قالب قرار دادن، پس انداختن(تولید فرزند کردن ( در مورد توهین بکار رود ) تولید مثل کردن، کنایه از: بچه به دنیا آوردن)، غالب کردن، کالای بد را با نیرنگ و حقه به خریدار به جای کالای خوب فروختن ، و...- در اصطلاح عامیانه :کلاه گذاشتن سر کسی بوسیله فروش جنسی نامرغوب بقیمت گزاف.( فرهنگ فارسی معین) ، پشت هم انداختن ؛ تقلب کردن. شیادی کردن، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Adulation، Adulator،Adulate، Adult

چند کلمه با پیشوند Ad از زبان انگلیسی  انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Adult-En- آداُلتædʌlt، اِداُلتəˈdəlt= بزرگسال، بالغ، بزرگ، کبیر، به حد رشد رسیده، با وقار

معانی دیگر: وابسته به بزرگسالان، به سن قانونی رسیده، گیاه یا حیوانی که به کمال رسیده است، گیاه یا حیوان بزرگسال (بالغ(

Adult-Turk-آد اُل اِت- اِد اُلت=بزرگ شده، بزرگسال، بالغ، بزرگ، کبیر، به حد رشد رسیده، با وقار، و...

Ad-آد= نام، آوازه، اعتبار، شهرت، اسم، عنوان، کنیه، لقب، مقام، سر بلندی، معروفیت، بزرگ، علیه، بلند، برجسته، عالیجناب، هویدا، علی، والا مقام، متعال، سربلند، و...- ad uly آد اولی=نامدار بزرگ، مقام بزرگ- ad almak آد آلماک=نام و مقام گرفتن

Ad اِد ed(اِتet)فعل امر اِدمکedmek(اِتمکetmek)=کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن، مجامعت(زنا، جماع) کردن، و...

Ul اُل ol=فعل امر اُلماکolmak= شدن، انجام گرفتن، واقع شدن، و...

Ul اُل(اول) ül(Uly اولی(بر وزن او سوم شخص مفرد) )=بزرگ، ارجمند، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ، خطیر، عظیم، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، گنده، عریض، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ، ارشد، و...- ulaldy اول آلدی=بزرگی گرفت، رشد کرد، بزرگ شد، به حد کمال رسید- sen ulal سِن اولال=تو بزرگ شو، تو رشد کن- ony ulaltاُنی اولالت=آن را بزرگ کن- uly adam اولی آدام = شخص  بزرگ، شخص بالغ- ol ulalya اُل اولالیا=او(آن)رشد می کند(بزرگ می شود)-اولیاء=بزرگان، سرپرستان، و...

Ult اُلت( اُل اِت-ul et)=بزرگ کن،  رشد بده، ارتقا بده- Çaga ulaltچاغا اولالت=بچه بزرگ کن- Çaga ulatچاغا اولات= بچۀ بالغ، بچۀ بزرگ و رشد یافته- Ağaç ulalt آگاچ اولالت= درخت را رشد بده- uly Ağaç اولی آگاچ=درخت(چوب) بزرگ

Uly اولی= سزاوارتر، لایق تر، شایسته تر، برتر، مونث اول به معنی نخست، یکم) فرهنگ فارسی)

اولات-ult، ulat-اولِت ulet- ulalt-ulad= فعل امر اولاتماک ulatmak(uletmak-ulaltmak,uladmak, uladmak) =بزرگ کردن، بزرگنمایی کردن، اغراق کردن، به اوج فرستادن، به آسمان فرستادن، به بالا فرستادن، رشد و ترقی دادن، و...-

bir zady ulatmak(ulaltmak) بیر زادی اولاتماک=یک چیزی را بزرگ کردن(اولا کردن، اول و نخست و برتر کردن)، و...- ony ulat اُنی اولات=آن را بزرگ کن

Adulate-En- اَجل اِتædʒəˌlet، ædʒəˌlet اَدیول اِت= مدح گفتن، چاپلوس کردن، چاپلوسانه ستودن، مداحی کردن، چاپلوسی کردن

معانی دیگر: (چاپلوسانه) ستودن، مداهنه کردن، تملق گویی کردن، (بدون داوری صحیح) تحسین و تعریف کردن

Adulate-Turk-آد یول اِت، آد اُل اِت= بر مقام والای طریقت شعار نثار کردن(مدح گفتن)،  بزرگنمایی یا مبالغه کردن، بر کسی  بزرگی و نام و مقام ذکر کردن، مدح گفتن، چاپلوس کردن، چاپلوسانه ستودن، مداحی کردن، چاپلوسی کردن، و...

Adاَج(Age)،(اجه =ejeمادر بزرگ(پدری))=سن بالا، سالخوردگی، پیری، سن، عمر، و...-

Garry eje گارری اجه=مادر بزرگ پیر

Ad-آد= نام، آوازه، اعتبار، شهرت، اسم، عنوان، کنیه، لقب، مقام، سر بلندی، معروفیت، بزرگ، علیه، بلند، برجسته، عالیجناب، هویدا، علی، والا مقام، متعال، سربلند، و...- ad uly آد اولی=نامدار بزرگ، مقام بزرگ- ad almak آد آلماک=نام و مقام گرفتن

Ul یولyol=راه، جاده، سبیل، سلک، شاهراه، صراط، طریق، گذرگاه، مسلک، مسیر، معبر، ممر، منهاج، منهج، نهج، روال، روش، شعار، شیوه، طرز، طریقت(شرع، عرفان، تصوف، آیین، شریعت، کیش، مرام، مذهب، مسلک، نحله ، فرقه، طریقه متصوفه، سلوک،)، خیابان، خط، و...

Ulate- یولاتYolat، یول اِتyolet=فعل امر Yolatmek یولاتماک، yoletmek یول اِتمک=راهی کردن، روانه ساختن. عازم کردن. گسیل داشتن. فرستادن، اعزام کردن، صادر کردن، ذکر کردن، منتسب کردن، صادر کردن، نثار کردن، و...-

ol salam yoletdy(yolatdy,yolady)=او سلام فرستاد-

Ul اُل(اول) ül(Uly اولی(بر وزن او سوم شخص مفرد) )=بزرگ(رشید)، ارجمند (عزیز و گرامی)، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ، خطیر، عظیم، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، گنده، عریض، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ، ارشد، و...- ulaldy اول آلدی=بزرگی گرفت، رشد کرد، بزرگ شد، به حد کمال رسید- sen ulal سِن اولال=تو بزرگ شو، تو رشد کن- ony ulaltاُنی اولالت=آن را بزرگ کن- uly adam اولی آدام = شخص  بزرگ، شخص بالغ- ol ulalya اُل اولالیا=او(آن)رشد می کند(بزرگ می شود)-اولیاء=بزرگان، سرپرستان، و...(اُلد =oldپیر، سالخورده، بزرگتر، عاقل، باخرد، (عامیانه) عزیز، گرامی، دیرین، و...)

Ult اُلت( اُل اِت-ul et)=بالغ شده، بزرگ کرده شده، به حد ر شد رسیده، بزرگ و گرامی شده(بکن)، و...

Uly اولی= سزاوارتر، لایق تر، شایسته تر، برتر، مونث اول به معنی نخست، یکم) فرهنگ فارسی)

Ulate اولاتulat-اولِت ulet- ulalt-ulad= فعل امر اولاتماک ulatmak(uletmak-ulaltmak,uladmak, uladmak) =بزرگ کردن، بزرگنمایی کردن، اغراق کردن، به اوج فرستادن، به آسمان فرستادن، به بالا فرستادن، رشد و ترقی دادن، و...-

bir zady ulatmak(ulaltmak) بیر زادی اولاتماک=یک چیزی را بزرگ کردن(اولا کردن، اول و نخست و برتر کردن)، و...- ony ulat اُنی اولات=آن را بزرگ کن

نغمه های اندرون اولیا--- اولاًگوید که ای اجزای لا(مولوی)
بسیار کسان که جان شیرین- در پای تو ریزد اولاً من(سعدی)

Ate آت at(آد ad)- فعل امر آتماکatmak(آدماک(admak=انداختن، پس انداختن(زادن. زائیدن. تولید کردن : سه بچه پس انداخته است. سه تا کره پس انداخته است(دهخدا))، بدنیا آوردن، زادن، پرتاب کردن، به آسمان فرستادن، شلیک کردن، پرت کردن، فوران دادن، و...- ol at Çaga atipاُل آت چاغا آتیپ= آن اسب بچه پس انداخته(بدنیا آورده، زائیده)-

با کلمۀ اولاد ulad = فرزند، زادگان، زاده، فرزندان، نتیجه، نسب، ولد،  مرتبط است

et -ate اِت (اِد ed) فعل امر اِدمکedmek(اِتمکetmek)=کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن، مجامعت(زنا، جماع) کردن، و...

Adulator-En-اَجِلیتا- اَدیولیتر= ستایشگر، خوشامد گو

معانی دیگر: ستایشگر

Adulator-Turk-آدیولیتر=شخص ستایش کننده، فرد چاپلوسی کننده،و...

Adulat) Adulate)= ستایش کردن، پرستش کردن، چاپلوسی کردن، تملق گویی کردن،و...

Or اَرar= چیز، شخص، فرد، فاعل، کننده، شوهر، مرد، جوانمرد، و...

ædjuˈleɪʃn̩ -Adulation-En اَدیولیشِن- ædʒəˈleɪʃn̩ اَجلیشِن= پرستش، چاپلوسی

معانی دیگر: ستایش

Adulation-Turk-ادیولیشِن=عمل و کار پرستش و چاپلوسی کردن، پرستش، چاپلوسی، و...

Adulat) Adulate)= ستایش کردن، پرستش کردن، چاپلوسی کردن، تملق گویی کردن،و...

Ion ایشن işen =عمل شده، کارشده، و... ایش =کار، عمل، شغل، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Auditorium،Auditory،Auditor،Audit

باز چند کلمۀ انگلیسی انتخاب کردم که با کلمات قبلی ارتباط دارد اکنون ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Audit-En- اُودت-ɔːdɪt- ɒdət آدت= رسیدگی، ممیزی، حسابرسی، بازرسی، رسیدگی کردن

معانی دیگر: حسابرسی کردن، (کلاس) مستمع آزاد بودن، متوازن سازی حساب ها، بررسی دقیق

Audit-Turk-اُدت، آدت=عودت، عادت، مرور، بررسی، رسیدگی، ممیزی، حسابرسی، بازرسی، رسیدگی کردن، و...

Audit -عادتadat یا عودت =تکرار، ممارست، دوباره کاری، باز انجام، اعاده، تجدید،  مرور، بازرسی، رسیدگی مجدد، بررسی، ممیزی، وارسی، ارزیابی، بازیابی، باز دید، باز گویی،  دیدار مجدد، بازگشت، برگشت، عودت، و...

men bu işe adat etdim (eddim) من بو ایشه آدات اِتدیم(اِددیم)=من به این کار عادت کردم- احتمالاً با اِد اِد=بکن بکن، انجام بده انجام بده(تکرار و باز انجام  یک عمل، دوباره کاری ) مرتبط است –

اِت یا اِد=کرد، عملکرد، عمل، حرکت، رفتار، انجام، اقدام، اجرا، وضع، قیافه، ادا، ژست، تظاهر، وانمود، حرکات مسخره و بیهوده، تقلید کردن حرکات کسی از روی مسخرگی و استهزا، تقلید و حالتی ساختگی و نمایشی برای جلب توجه،و...- اِت- et اِد ed=فعل امر اِدمکedmek-اِتمکetmek=کردن، شدن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، ادا درآوردن ، کار کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-

Auditor-En- اُدِتاˈɔːdɪtə- ˈɒdətər آدِت ار= ممیز، مامور رسیدگی، شنونده، ممیز حسابداری، مستمع

معانی دیگر: حسابرس، شنودگر

Auditor-Turk-آدت اَر=شخص ممیز، شخص گفت و شنود کننده، ممیز، مامور رسیدگی، شنونده، ممیز حسابداری، مستمع، و...

Audit -عادت adatیا عودت =تکرار، ممارست، دوباره کاری، باز انجام، اعاده، تجدید،  مرور، بازرسی، رسیدگی مجدد، بررسی، ممیزی، وارسی، ارزیابی، بازیابی، باز دید، باز گویی،  دیدار مجدد، بازگشت، برگشت، عودت، و...-(به معنی Auditرجوع شود

Audi آیدیaydi= گوینده، صدا کننده، ندا دهنده، سر و صدا کننده، گفت و شتود کننده، گفتگو کننده، و...(به معنی audio رجوع شود)

Orar اَر=چیز، شخص، فرد، کننده، فاعل، شوهر، مرد، جوانمرد، و...

Auditory-En-اُدیتریˈɔːdɪtəri- ˈɔːdətɔːriآدتری= سمعی، سامعه، مربوط بشنوایی یا سامعه

معانی دیگر: وابسته به شنوایی، شنودی، (قدیمی) حاضران، شنوندگان، مربوط به ممیزی و حسابداری

Auditory-Turk-آدیتری، اُدتری=نوعی شنوایی، نوعی ممیزی، سمعی، سامعه، مربوط بشنوایی یا سامعه، و...

Audit -عادت یا عودت =تکرار، ممارست، دوباره کاری، باز انجام، اعاده، تجدید،  مرور، بازرسی، رسیدگی مجدد، بررسی، ممیزی، وارسی، ارزیابی، بازیابی، باز دید، باز گویی،  دیدار مجدد، بازگشت، برگشت، عودت، و...-(به معنی Auditرجوع شود

Audi آیدیaydi= گوینده، صدا کننده، ندا دهنده، سر و صدا کننده، گفت و شتود کننده، گفتگو کننده، و...(به معنی audio رجوع شود)

Tortâr تأر=طور، گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه، رسم، روال، طریقه، شیوه، روش، متد، سبک، حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت، ریخت، شکل، انجمن، دسته، ریخت، گروه، و...

bir târy bu yere gel بیر تأری بو یره گِل=یک طوری به اینجا بیا- o bir târy bu yere geldy =او یک جوری به اینجا آمد-

tor تُر=تور، دام، شبکه، عمده، انبوه، و...- ol tora duşdy =او به تور(دام) افتاد-

Auditorium-En- اُدا توریمˌɔːdɪˈtɔːriəm- ɒdəˈtɔːriəm آدا توریم= تالار کنفرانس، تالار شنوندگان، شنودگاه

معانی دیگر: تالار سخنرانی

Auditorium-Turk-اُدا توریم، آدا توریم= تالار کنفرانس، تالار شنوندگان، شنودگاه

Audi آیدیaydi= گوینده، صدا کننده، ندا دهنده، سر و صدا کننده، گفت و شتود کننده، گفتگو کننده، سخنرانی، گفت و شنود، و...(به معنی audio رجوع شود)

Torium-torum تورومturum= بالا آمدگی، قیام، بیداری، شورش، جنبش، تظاهرات، میتینگ(اجلاس، جلسه، گردهمایی، تظاهرات، ملاقات، تجمع، بهم آمدن گروهها و دسته های سیاسی و غیر سیاسی برای ابراز نظری و پیشبرد مقصودی)، راهپیمایی یا نشست دسته جمعی، برخاست، برآمدگی، تورم، آماس، انتفاخ، نفخ، ورم، آماس کردن، ورم کرن، آماسیدن، افزایش غیرمعقول قیمت ها، برجستگی، ماندگاری، محل اقامت((durum,turum - tor تور tur فعل امر تورماک-turmak- tormak=بلند شدن، به پا خاستن، بیدار شدن، ایستادن، و...

Otorum =نشست، کنفرانس، محل نشست و گردهمایی- اُتور Otor-Otur فعل امر اُتورماکOtormak-Oturmak=نشستن،

Audi ادا eda، ada= انجام، عمل، اجرا، ادا، و....

 Audi اُدا) oda evdə، uyda، öýde، evde، üyde)=(در)اتاق، اتاق بزرگ، تالار، سالن،  اپارتمان، و...

orda turum= در آنجا بمان، جای ایستادن یا نشستن واقامت کردن-  oda turum= در اتاق بمان، اتاق ایستادن یا نشستن و اقامت کردن – tur))odada(otada) dur=در اتاق بمان

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Audibility، Audible، audio

چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی انتخاب کردم که اکنون با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

audio-En- اودیوɔːdiəʊ، اُدیو-ɑːdiˌoʊ آدیو = شنیداری، گیرنده و تقویت کنندهء صدا، سمعی، شنودی، وابسته به شنوایی یا صوت، سخنگو

معانی دیگر ):وابسته به طول موج هایی که گوش انسان قادر به شنیدن آن است) سمعی، پیشوند: شنیدن، صدا، آوا، شنوایی

audio-Turk-اُدیو، آدیو=سخن می گوید(سخنگو)، مربوط به گفت و شنود،  آوا، صدا، شنیداری، گیرنده و تقویت کنندهء صدا، سمعی، شنودی، وابسته به شنوایی یا صوت، و...

aud آیدَ)aydآیت(ayt=سخن، بیان، عرض، قول، کلام، گفتار، گفت وگو، مقال، نطق، گفت، حرف، گفت و شنود(وابسته به شنوایی یا صوت)، هم سخنی، مکالمه، آواز، آوا، صدا، صوت، بانگ، شرفه، صلا، صوت، ندا، و...-فعل امر aydmak آیدماک (آیتماک)=سخن گفتن، حرف زدن، گفت و شنود کردن، گفتگو کردن

Ol aytadı ، Ол айтады، Ol aýdýar، O deyir، O Diyor ، o diyo اُ دیو(Audio)=او می گوید، او صدا می زند، او سخن می گوید-

kim Diyor? کیم دیور؟=چه کسی سخن می گوید، چه کسی حرف می زند، چه کسی صدا می زند-(در جواب) O Diyor ، o diyo اُ دیو(Audio)=او می گوید، او صدا می زند، او سخن می گوید-

kim aydya(r)? ، kim aydyo(r)?، کیم آیدیو(ر)؟=چه کسی سخن می گوید؟، چه کسی صدا می زند؟-( O aydyo(r، O aydya(r) اُ آیدیو(ر)=او می گوید، او صدا می زند

چون چون و چرا خواستم وآیت محکم --- در عجز بپیچیدند این کور شد آن کر(ناصر خسرو)
گفت من اینها ندانم حجتی --- که بود در پیش عامه آیتی(مولوی)
بیت و غزل بر طلب فحش و لهو--- بی هنران را بدل آیت است(ناصر خسرو)
آیتی آمده در این بشما--- گرچه امروز وقت آیت نیست(مسعود سعد)

Audible-En-اُدیبُلˈɔːdəbl̩- ɑːdəbl̩ آدیبُل= رسا، قابل شنیدن، شنیدنی

معانی دیگر: (آنقدر بلند که بتوان شنید) رسا، شنودپذیر، مسموع، شنودنی

Audible-Turk-اُدیبُل-آیدیبُل=زیاد سر و صدا کننده، پُر سرو صدا، رسا، قابل شنیدن، شنیدنی، و...

Audi آیدیaydi= گوینده، صدا کننده، ندا دهنده، سر و صدا کننده، و...

Ble بُل bol=زیاد، فراوان، پُر، و... –بُل فعل امر بُلماک bolmak= شدن، واقع شدن، بودن، کرده شدن، بدنیا امدن، و...
able= توانا بودن، شایستگی، دارای قدرت و توان، و...

Audibility-En- اُدی بِلِتیɔːdəˈbɪləti- ˌɔːdəˈbɪlətiآدیبِلِتی= قابلیت استماع، رسایی صدا

معانی دیگر: رسایی صدا، قابلیت استماع

-Audibility-Turkآیدی بیلتی= توانست بگوید، قابلیت استماع، رسایی صدا

Audi آیدیaydi= گوینده، صدا کننده، ندا دهنده، سر و صدا کننده، و...

-Bility بیلدی یا بیلتی bildy=آگاه شد، فهمید، دانست، توانست، مطلع شد، شناخت پیدا کرد، دانست، مهارت یافت، توانایی پیدا کرد، توانمند شد، مهارت پیدا کرد، و...-

o aydi(p) bildy(bilty) = او توانست بگوید، او توانست صدا کند، او توانست گفت و شنود کند، او توانست صدایش را برساند،

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Affair،Use، Affuse،Affusion

اکنون چند کلمۀ دبگر از زبان انگلیسی انتخاب کردم  که با aff ساخته شده با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Affusion-En- اَفیوژِنəˈfjuːʒən- = ریزش، عمل پاشیدن

معانی دیگر: پاشیدن، آبریزی، ریختن آب (هنگام غسل تعمید)

ریختن آب برای اهداف تشریفاتی (مانند غسل تعمید)

Affusion-Turk-اَفیوژِن=با آب شستن، عمل شستن و آب پاشیدن برای عفو و بخشش و مهر و مجبت، عمل پاشیدن آب برای پاکی و طهارت،  ریزش، عمل پاشیدن

Aff اَف، آف=عفو، بخشش، اغماض، بخشایش، چشم پوشی، گذشت، مهر و محبت، دوستی، ارادت، انس، تولی، حب، خلت، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، محبت، مرافقت، مودت، مهربانی، ود، ولا، همدمی، سخاوت، نیکوکاری،  و...

Aff آف=آب، آپ، آف، آو و. . .  –آفتابه=ظرف آب، -(آف=آب+تابه=ظرف)- احتمالاً با تاباق ترکی = ظزف و جام، بشقاب (طبق)، ظرفی که از آن چیزی خورند ( بشقاب و مانند آن) مرتبط است- طبقهای زرین و پیروزه جام--- کمرهای زرین سیمین ستام(فردوسی)- Bir tabak(tabaq) çorba iýdiT، bir tabak çorba yedi.=یک ظرف(بشقاب)آش(سوپ)خورد

Usion یوژِن یا یوشِن Yuşan =آب ریزش، عمل شستشو، عمل ریختن آب، و...

U یوYu=فعل امر یوماکYumak = شستن، تطهیر کردن، تغسیل کردن، غسل دادن، ، پاک کردن، چرک زدایی، آب کشیدن، شستشو دادن، غسل ارتماسی دادن، آب پاشیدن و اب ریختن برای پاک و مطهر کردن، و...

suw bilen Yumak سو بیلن یوماک=با آب شستن- suw bilen Yu، Yu su ilə، Su ilə Yu=با آب بشور-

suw bilen Yuşan zad= چیزی که با آب شسته(غسل) شده

Affuse-En-آف یوز، اَفیوز= ریختن، پاشیدن باupon

Affuse-Turk-آف یوز=آب را شناور کردن، ریختن، پاشیدن

Aff =آب(به توضیحات Affusion رجوع شود)

Use-En یوز-juːz، ˈjuːs= عادت، استفاده، تمرین، سود، منفعت، فایده، کاربرد، استعمال، خاصیت، مصرف، اطلاق، استفاده کردن، بهره برداری کردن از، مصرف کردن، بکار بردن، استعمال کردن، بکار انداختن

معانی دیگر: هوده، به کاربری، به کارزنی، اعمال، کاربری، به درد خوردن، خوگیری، مروسیدگی، به کاربردن، به کار زدن، صرف کردن، طی کردن، گذراندن، سو استفاده کردن، نارواگری کردن، استثمار کردن، بهره گیری کردن، (حقوق) انتفاع، بهره بری، رفتار کردن، قدرت استفاده، اجازه ی استفاده، نیاز، احتیاج، (به صورت: used to) عادت (داشتن یا کردن)، خو (گرفتن)، مروسیدن، (به ویژه کلیسا) روش، رسم، رویه، روال، سودمندی، تکرار، ممارست

Use-Turk یوز= عادت، استفاده، تمرین، سود، منفعت، فایده، کاربرد، استعمال، خاصیت، مصرف، اطلاق، استفاده کردن، بهره برداری کردن از، مصرف کردن، بکار بردن، استعمال کردن، بکار انداختن

Ýüz، üz، yüz=صد0عدد)، صورت، چهره، رخ، رخسار، روی، ریخت، سیما، قیافه، وجه، هیئت، فرم، لفظ، سیاهه، لیست، پرتره، تصویر، تمثال، شکل، نقش، رخساره، مانند، گونه، خاصیت، خصیصه، خصوصیات، طرح صورت، ریخت، سرشت، طبیعت، خو، عادت، خو گیری، ویژگی، استفاده، مصرف، بکارگیری، بهره برداری، بکار بری، بکارگرفتگی، روی آوری، و...

Bir zada ýüzlenmek بیر زادا یوزلنمک=به یک چیزی روی اوردن، از یک چیزی استفاده کردن، یک چیزی را بکار بردن- 

Ol işa ýüzlen=به آن کار روی بیاور، با آن کار مشغول شو- o işə üz tutdy= به آن کار روی آورد، آن کار را مورد استفاده قرار داد(بکار برد)، با آن کار مشغول شد- yene bu işa  ýüz tutdy=دوباره به این کار مشغول شد، دوباره این کار را تکرار کرد-

bu iş bilen ýüzbe-ýüz bolmak=با این کار رویا رو شدن(مواجهه شدن، برخورد کردن،

ýüzmek ، üzmək=شنا کردن، آب تنی کردن، شناوری و آب ورزی کردن،

Affair-En- اِفهəˈfeə-əˈfer آقِر= کار، امر، عشقبازی، کار و بار، مطلب

معانی دیگر: قضیه، رویداد، رابطه ی نامشروع، رابطه ی عشقی، عشقبازی با جمع هم میاید

Affair-Turk-آفر=حال و هوای عشق و مجبت(عشقبازی)،  کار، امر، عشقبازی، کار و بار، مطلب، و...

Afar- Affair آفار(آپار(apar= حرکت( عمل، فعل، کنش، کار، کار و بار(کاری را پیش بردن)، کردار، جنبش، رفتار، جنبش، تاثیر، )،جدیت، اقدام، جابجایی، انتقال، ترابری،  ببر، فعل امرآفارماک Afarmak یا آپارماک Aparmak =بردن، ((daşımak دور کردن(حرارت، رابطه، خط فاصله، این علامت(-به توضیحاتdash   رجوع شود))، خط تیره، فاصله میان دو حرف، پراکنده کردن)، چیزی را با خود به جای دیگر به فاصلۀ دور تر از جای قبل بردن ، دور بردن، جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن، نقل و انتقال دادن، ترابری کردن، سفر بردن(Safari)، و...- (به معنی Afar  رجوع شود)

Işi öňe afarmak =کار را پیش بردن، - öňe afarmak=پیش بردن کار، حرکت کردن به جلو، به جلو بردن- bu Işi  afardy =این کار(قضیه، مسئله، ماجرا) را پیش برد-  

 Aff اَف، آف=عفو، بخشش، اغماض، بخشایش، چشم پوشی، گذشت، مهر و محبت، دوستی، ارادت، انس، تولی، حب، خلت، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، محبت، مرافقت، مودت، مهربانی، ود، ولا، همدمی، سخاوت، نیکوکاری،  و...

(به Affable رجوع شود)

Aff (Öf)اُوف(Öpاُوپ)= برخورد، بوسه، تماس، اشتراک صفات،(نشانۀ اظهار عشق و مجبت و دوست داشتن) فعل امر اُوفمک Öfmek یا اُوپمک Öpmek=بوسیدن، بوس کردن، بوسه زدن، بوسه کردن، تقبیل، ماچ کردن، معانقه، برخورد کردن، تماس نزدیک حاصل کردن، صفات مشترک داشتن، رابطۀ عشقی کردن، عشقبازی کردن، و...

 Air =هوا، نما، هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، اشکار کردن، و...(به معنی air رجوع شود)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ability،Affability،Affable،Afar

بعضی کلمات انگلیسی را خوب دقت کنیم به راحتی ارتباط آن را با فارسی و ترکی متوجه خواهیم شد معمولاً حرف پ در بعضی لهجه ها به صورت ف وبرعکس تلفظ می شود مثل پارسی و فارسی- اکنون چند کلمه که پیشوند مشابه ولی معنی مختلف دارند را مورد بررسی قرار می دهیم  

Afar-En- آفاəˈfɑː- əˈfɑːr آفار= از دور، دورادور

معانی دیگر ):قدیمی) در دور دست، بافاصله، غالبا قبل از ان from و بعدازان off میاید

Afar-Turk-آفار(آپار)=دور بردن، با فاصله، از دور، دورادور

Afarآفار(آپار(apar فعل امرآفارماک Afarmak یا آپارماک Aparmak =بردن، ((daşımak دور کردن، چیزی را با خود به جای دیگر به فاصلۀ دور تر از جای قبل بردن ، دور بردن، جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن، نقل و انتقال دادن، ترابری کردن، سفر بردن(Safari)، و...-

meny bu yerden afar(apar) منی بو یردن آفار(آپار)=من را از اینجا دور کن(ببر)

ony başqa yera afardy(apardy, apardı) اُنی باشقا یره آفاردی(آپاردی)=او را به جای دیگری برد

ony bu yerden afar(apar)، apar onu burdan = او را از اینجا دور کن(ببر)

Öýden daşara afar(apar)= از خانه به بیرون ببر-( ony Öýden  afar(apar اُنی اُویدن آفار(آپار)= او را از خانه بیزون ببر-  (Öýden  afar(apar اُیدِن آفار(آپار)=از خانه(بیرون) ببر، از خانه دورش کن-( Öýden  afardy(apardy=از خانه برد(منتقل کرد،بیرون برد، دور کرد)-

افر: دفع کردن و راندن و جستن. ( آنندراج ). دفع کردن و راندن.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء)(لغت نامۀ دهخدا)

Affable-En- اَفِبُلæfəbl̩- اَف اِبُل= دلجو، خوش برخورد، مهربان، خوش محضر، خوشخو، خوشرفتار، خوشرو

معانی دیگر: پرمهر، محبت، خونگرم

Affable-Turk اَف اِبُل=پرمهر و محبت، دارای قدرت و توانایی بخشش، بخشنده، خوش قلب، بخشایشگر،  دلجو، خوش برخورد، مهربان، خوش محضر، خوشخو، خوشرفتار، خوشرو، و...

Aff اَف، آف=عفو، بخشش، اغماض، بخشایش، چشم پوشی، گذشت، مهر و محبت، دوستی، ارادت، انس، تولی، حب، خلت، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، محبت، مرافقت، مودت، مهربانی، ود، ولا، همدمی، سخاوت، نیکوکاری،  و...

affet beni آف اِت بِنی=مرا عفو کن، مرا ببخش- O affeder اُ اف اِدِر=او می بخشد، او بخشنده است

affedersiniz اف اِدر سینیز=ببخشید- affeder آف اِدر=می بخشد-affediyorum اف اِدیوریم=می بخشم

Affet اف اِت،=عفو کننده،  مهربان، بخشنده، خوش قلب،  انفاق گر، باسخاوت، بخشایشگر، بذال، جواد، جوانمرد، خیر، دست ودل باز، رحمتگر، سخاوتمند، سخی، فیاض، فیض بخش، کریم، کریم النفس، گشاده دست، معطی، مکرم، نیکوکار، منان، واهب، وهاب،و... عفو کن فعل امر اف اِتمک Affetmek=عفو کردن، بخشیدن، محبت کردن، گذشت کردن، و....

Able=توانایی، شایستگی، توان، لایق، پسوندی برای ساختن صفت به معنی (دارای قدرت) شایسته، و...(به معنی Able رجوع شود)

Ble بُل bol=زیاد، پر، فراوان، زیادت، توانا، توانمند، قوی، و... فعل امر بُلماک=شدن، انجام گرفتن، و...- bol zad بُل زاد=چیز زیاد- ol iş boldy اُل ایش بُلدی=آن کار انجام شد

Affability-En- افِ بِلِتیæfəˈbɪləti- æfəˈbɪləti اَفِ بِلِدی= خوش ایند، خوش رویی، دلجویی، مهربانی، خوشخویی، مدارا

Affability-Turk-اف ابیلیتی(اُبیلیدی)=قدرت و توانایی محبت و بخشش و عفو، مهربانی، خوش ایند، خوش رویی، دلجویی، خوشخویی، مدارا، و...

Aff اَف، آف=عفو، بخشش، اغماض، بخشایش، چشم پوشی، گذشت، مهر و محبت، دوستی، ارادت، انس، تولی، حب، خلت، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، محبت، مرافقت، مودت، مهربانی، ود، ولا، همدمی، سخاوت، نیکوکاری،  و...

Ability-En- اَبیلیتیəˈbɪləti- ابیلِدی= توانایی، قابلیت، شایستگی، لیاقت، استطاعت، صلاحیت، سررشته

معانی دیگر: توانمندی، قدرت، استعداد، مهارت، عرضه، استطاعت

ability _
پسوند (اسم ساز): توانایی، تمایل، ظرفیت

Ability-Turk-اُبیلدی=او(آن) توانمند و ماهر، توانایی، قابلیت، شایستگی، لیاقت، استطاعت، صلاحیت، سررشته، و...

A اُ O=کلمه اشاره است که بشخص غایب اشاره می کند و نیز ضمیر منفصل است در صورتی که مرجع آن شخص باشد،  او، ان، آن، ان چیز، ان جانور، و...

Bil بیل=کمر(توانایی، قدرت، دور شکم و پشت)،  آگهی، اطلاع، خبر، وقوف، بینش، دانش، تحصیلات(بیلیمbilim)اندیشه، بینش، حکمت، خرد، دانایی، شناخت، علم، فرهنگ، فضل، معرفت علم، معرفت، دانایی، روشن ضمیری، هوشیاری، و...،  فعل امر بیلمک (bilmək)bilmek= دانستن،آگاه بودن(شدن)، آگاهی داشتن، درجریان بودن، شناختن، فهمیدن، مطلع بودن، واقف بودن، آموختن، درک کردن، مطلع شدن، یادگرفتن، و...

O ony bildy اُل اُنی بیلدی= او آن را فهمید(دانست)- O bunu bilirdi، O muny bildy=او این را فهمید(دانست)

Nädip işlemelidigini bil =چگونه کارکردن را یاد بگیر(بدان، مهارت پیدا کن، در کارسر رشتۀ پیدا کن

Bility بیلدی bildy=آگاه شد، دانست، مطلع شد، شناخت پیدا کرد، دانست، مهارت یافت، توانایی پیدا کرد، مهارت پیدا کرد، و...

ol  işy bildy اُل ایشی بیلدی= او کار بلد شد، او کار را یاد گرفت-( işini bilirdi- işini biliyord,) ol  işiny bildy اُل ایشینی بیلدی=او کارش را یاد گرفت، او در کارش مهارت یافت-

ol bildy=او دانست، او مهارت یافت، او آموخت- ol  yolny bildy(yolu bilirdi)= او راهش را پیدا کرد(آموخت، شناخت، و...)- Nädip ýasamagyny bildy،( Bunu necə edəcəyini bilirdi، Nasıl yapacağını biliyordu )=طرز ساختنش را یاد گرفت، در چگونه ساختنش مهارت یافت

 göterip bildi، Onu qaldıra bildi، ony göterip bildi =آن را توانست بلند کند-  bilim agyrýar, göterip bilemok = کمرم درد میکند نمی توانم بلند کنم

از کمر افتادن ؛ در تداول بمعنی ناتوان و فرسوده شدن از کار یا جز آن

کمر راست کردن ؛ در تداول عامه ، ثروت و قدرت بهم رساندن. ( فرهنگ فارسی معین)

که بر من زمانه کی آید به سر--- که را باشد این تاج و تخت و کمر(فردوسی)