کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Affair،Use، Affuse،Affusion
اکنون چند کلمۀ دبگر از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با aff ساخته شده با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Affusion-En- اَفیوژِنəˈfjuːʒən- = ریزش، عمل پاشیدن
معانی دیگر: پاشیدن، آبریزی، ریختن آب (هنگام غسل تعمید)
ریختن آب برای اهداف تشریفاتی (مانند غسل تعمید)
Affusion-Turk-اَفیوژِن=با آب شستن، عمل شستن و آب پاشیدن برای عفو و بخشش و مهر و مجبت، عمل پاشیدن آب برای پاکی و طهارت، ریزش، عمل پاشیدن
Aff اَف، آف=عفو، بخشش، اغماض، بخشایش، چشم پوشی، گذشت، مهر و محبت، دوستی، ارادت، انس، تولی، حب، خلت، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، محبت، مرافقت، مودت، مهربانی، ود، ولا، همدمی، سخاوت، نیکوکاری، و...
Aff آف=آب، آپ، آف، آو و. . . –آفتابه=ظرف آب، -(آف=آب+تابه=ظرف)- احتمالاً با تاباق ترکی = ظزف و جام، بشقاب (طبق)، ظرفی که از آن چیزی خورند ( بشقاب و مانند آن) مرتبط است- طبقهای زرین و پیروزه جام--- کمرهای زرین سیمین ستام(فردوسی)- Bir tabak(tabaq) çorba iýdiT، bir tabak çorba yedi.=یک ظرف(بشقاب)آش(سوپ)خورد
Usion یوژِن یا یوشِن Yuşan =آب ریزش، عمل شستشو، عمل ریختن آب، و...
U یوYu=فعل امر یوماکYumak = شستن، تطهیر کردن، تغسیل کردن، غسل دادن، ، پاک کردن، چرک زدایی، آب کشیدن، شستشو دادن، غسل ارتماسی دادن، آب پاشیدن و اب ریختن برای پاک و مطهر کردن، و...
suw bilen Yumak سو بیلن یوماک=با آب شستن- suw bilen Yu، Yu su ilə، Su ilə Yu=با آب بشور-
suw bilen Yuşan zad= چیزی که با آب شسته(غسل) شده
Affuse-En-آف یوز، اَفیوز= ریختن، پاشیدن باupon
Affuse-Turk-آف یوز=آب را شناور کردن، ریختن، پاشیدن
Aff =آب(به توضیحات Affusion رجوع شود)
Use-En یوز-juːz، ˈjuːs= عادت، استفاده، تمرین، سود، منفعت، فایده، کاربرد، استعمال، خاصیت، مصرف، اطلاق، استفاده کردن، بهره برداری کردن از، مصرف کردن، بکار بردن، استعمال کردن، بکار انداختن
معانی دیگر: هوده، به کاربری، به کارزنی، اعمال، کاربری، به درد خوردن، خوگیری، مروسیدگی، به کاربردن، به کار زدن، صرف کردن، طی کردن، گذراندن، سو استفاده کردن، نارواگری کردن، استثمار کردن، بهره گیری کردن، (حقوق) انتفاع، بهره بری، رفتار کردن، قدرت استفاده، اجازه ی استفاده، نیاز، احتیاج، (به صورت: used to) عادت (داشتن یا کردن)، خو (گرفتن)، مروسیدن، (به ویژه کلیسا) روش، رسم، رویه، روال، سودمندی، تکرار، ممارست
Use-Turk یوز= عادت، استفاده، تمرین، سود، منفعت، فایده، کاربرد، استعمال، خاصیت، مصرف، اطلاق، استفاده کردن، بهره برداری کردن از، مصرف کردن، بکار بردن، استعمال کردن، بکار انداختن
Ýüz، üz، yüz=صد0عدد)، صورت، چهره، رخ، رخسار، روی، ریخت، سیما، قیافه، وجه، هیئت، فرم، لفظ، سیاهه، لیست، پرتره، تصویر، تمثال، شکل، نقش، رخساره، مانند، گونه، خاصیت، خصیصه، خصوصیات، طرح صورت، ریخت، سرشت، طبیعت، خو، عادت، خو گیری، ویژگی، استفاده، مصرف، بکارگیری، بهره برداری، بکار بری، بکارگرفتگی، روی آوری، و...
Bir zada ýüzlenmek بیر زادا یوزلنمک=به یک چیزی روی اوردن، از یک چیزی استفاده کردن، یک چیزی را بکار بردن-
Ol işa ýüzlen=به آن کار روی بیاور، با آن کار مشغول شو- o işə üz tutdy= به آن کار روی آورد، آن کار را مورد استفاده قرار داد(بکار برد)، با آن کار مشغول شد- yene bu işa ýüz tutdy=دوباره به این کار مشغول شد، دوباره این کار را تکرار کرد-
bu iş bilen ýüzbe-ýüz bolmak=با این کار رویا رو شدن(مواجهه شدن، برخورد کردن،
ýüzmek ، üzmək=شنا کردن، آب تنی کردن، شناوری و آب ورزی کردن،
Affair-En- اِفهəˈfeə-əˈfer آقِر= کار، امر، عشقبازی، کار و بار، مطلب
معانی دیگر: قضیه، رویداد، رابطه ی نامشروع، رابطه ی عشقی، عشقبازی با جمع هم میاید
Affair-Turk-آفر=حال و هوای عشق و مجبت(عشقبازی)، کار، امر، عشقبازی، کار و بار، مطلب، و...
Afar- Affair آفار(آپار(apar= حرکت( عمل، فعل، کنش، کار، کار و بار(کاری را پیش بردن)، کردار، جنبش، رفتار، جنبش، تاثیر، )،جدیت، اقدام، جابجایی، انتقال، ترابری، ببر، فعل امرآفارماک Afarmak یا آپارماک Aparmak =بردن، ((daşımak دور کردن(حرارت، رابطه، خط فاصله، این علامت(-به توضیحاتdash رجوع شود))، خط تیره، فاصله میان دو حرف، پراکنده کردن)، چیزی را با خود به جای دیگر به فاصلۀ دور تر از جای قبل بردن ، دور بردن، جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن، نقل و انتقال دادن، ترابری کردن، سفر بردن(Safari)، و...- (به معنی Afar رجوع شود)
Işi öňe afarmak =کار را پیش بردن، - öňe afarmak=پیش بردن کار، حرکت کردن به جلو، به جلو بردن- bu Işi afardy =این کار(قضیه، مسئله، ماجرا) را پیش برد-
Aff اَف، آف=عفو، بخشش، اغماض، بخشایش، چشم پوشی، گذشت، مهر و محبت، دوستی، ارادت، انس، تولی، حب، خلت، رفاقت، صمیمیت، عشق، عطوفت، محبت، مرافقت، مودت، مهربانی، ود، ولا، همدمی، سخاوت، نیکوکاری، و...
(به Affable رجوع شود)
Aff (Öf)اُوف(Öpاُوپ)= برخورد، بوسه، تماس، اشتراک صفات،(نشانۀ اظهار عشق و مجبت و دوست داشتن) فعل امر اُوفمک Öfmek یا اُوپمک Öpmek=بوسیدن، بوس کردن، بوسه زدن، بوسه کردن، تقبیل، ماچ کردن، معانقه، برخورد کردن، تماس نزدیک حاصل کردن، صفات مشترک داشتن، رابطۀ عشقی کردن، عشقبازی کردن، و...
Air =هوا، نما، هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، اشکار کردن، و...(به معنی air رجوع شود)