چند کلمۀ دیگر با پیشوند Aer از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Aerodynamic-En- اِراو داینامیکeərəʊdaɪˈnæmɪk- eəroʊdaɪˈnæmɪk اِروداینامیک= مربوط به مبحث حرکت گازها و هوا
Aerodynamic-Turk-اِرو داینامیک= مربوط به مبحث حرکت گازها و هوا
Air – Aer اِر= هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، آشکار کردن، هواپیمایی، آسمان(به هوا رفت=به آسمان رفت،و..) و...(به مطالب گذشته :معنی Air و Aerie ، Aero رجوع شود)
Aero =پیشوند هوا، و...
daɪˈnæmɪk- Dynamic-En- داینامیک-daɪˈnæmɪk داینیامِک= جنباننده، شخص پرانرژی، پویا، حرکتی، وابسته به نیروی محرکه
معانی دیگر: پویا در مقابل: ایستا -( static)، متحرک، نوند، بشولنده، پر نیرو، پر توان، پر اشتیاق و حرارت، پرجنب و جوش، پرتکاپو، پربازده، پردگرگونی، (کامپیوتر) پویا، (الکترونیک - بلندگو و غیره) دینامیک، وابسته به پویایی شناسی، پویایی dynamical) هم می گویند(
Dynamic-Turk داینامیک، داینامک، دایانماک= جنباننده، شخص پرانرژی، پویا، حرکتی، وابسته به نیروی محرکه، و...
Dyn داین – دایان dayan= مقاوم، پر نیرو، پر انرزی، بادوام، پی در پی، استوار، ستون، تکیه گاه، پابرجا، ثابت قدم، دارای گامهای ثابت، مداوم، در حال حرکت و جنب و جوش، پشت کاردار، بی امان، مصر در کار و فعالیت، پویا، جاری، جنبش، حرکت، پر جنب و جوش، بالندگی، در حال رشد و نمو، باعث افتخار، -فعل امر دایانماکdayanmak=جنبیدن، به پا خاستن، پر شور و با افتخار حرکت کردن، افتخار کردن، تکیه کردن، و...
men saña dayanyan من سانگا دایانیان=من به تو تکیه می کنم، من به تو افتخار می کنم- öz güýçiňa dayan =به قدرت و توان خود تکیه کن، با تمام نیرو و انرژی خودت به پا خیز، به توان و نیروی خود افتخار کن- öz güýçiňa dayanmak= به نیروی خود تکیه کردن، با نیروی خود حرکت کردن- olar dayanyalar = آنها به تکاپو افتاده اند، آنها به جنب و جوش افتاده اند- tur bir az dayan= بلند شو کمی حرکت کن(کمی نیرو بگیر، کمی بجنب)- yşiňy dayandir ایشنگی دایاندیر= کارت را رشد و ترقی بده، بازدهی کارت را زیاد کن- yşim dayandy=کارم پردوام (پربازده)شد- arka dayanmak= به پشت تکیه دادن-
شعر ترکمنی: دایان دایان دایینگ گلیا اوکورُ لجا پایینگ گلیا= بدو برو(بجنب برو، بلند شو برو) دایی ات می آید با ظرفی از سوغاتی برای تو- پای pay =سوغات، تحفه، قسمت، سهم، آنچه که در عروسی به مهمانی که هدیه آورده می دهند، اجرت، پرداختی، حقوق، و...
دایاdaya((دایاکdayak)=اتکا، نقطه اتکا، گرانیگاه، پشت وپناه، پشتیبان، حامی، تکیه گاه، نگهدارنده، ستون، پایه، پایا (paya)، چوب دستی ( تایاکtayak، تایاق tayaq)، عصای دست، عصای زیر بغل، ایست، مانع، حائل، پشت بند، توقف، تکیه، نقطه اتکاء، توقفگاه ، مقاوم، ایستادگی کننده، پایدار، استوارو....- فعل امر دایاماکdayamak=مقاوم کردن، ایستا و استوار کردن، تکیه دادن، چیزی را به عنوان پشتیبان و تکیه گاه گذاشتن، حائل کردن، تکیه گاه گذاشتن، مانع گذاشتن، پشت بند گذاشتن، بند کردن، و... (فرهنگ فارسی: مانع، سپر، مانع وحجاب میان دوچیز، هرچه میان دو، واقع شود، نازا، زن یاحیوان ماده که باردارنشود)، ارکان، ستون بتون ارمه، هر عضو جلو امده چیزی، شمعک نگهدارنده که پشت دیوار یا ستونی برای جلوگیری از افتادن تعبیه میشود،
دایاdaya: پشتیبان، حامی، تکیه گاه، نگهدارنده، پشت و پناه، دایه: در زمان قدیم به زنی گفته می شد که در نگهداری کودک به مادر او کمک می کرد- دایانا(دایا + انا=مادر)=اسم دختر:حامی مادر، تکیه گاه مادر، پشت و پناه مادر-
Dyke-En- دایکdaɪk= نهر، بند، مانع، بند آب، سد، خاکریز، اب گذر، اب بند
معانی دیگر: رجوع شود به: dike، (خودمانی - مونث) همجنس باز (به ویژه دارای ویژگی های مردانه)، طبق زن، dike : سد، دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند در هلند، بند اب
Dyke-Turk- دایک، دایاک dayak = نهر، بند، مانع، بند آب، سد، خاکریز، اب گذر، اب بند، و...
Dyke- دایاک dayak=بند، پشت بند، پشتیبان، کمک، طرفداری، تایید، پشت گرمی، تکیه گاه، پشتیبانی، متکا، پشت بند، حائل ملاک، تکیه، نگاهداری، اتکاء، حامی، زیر برد، بست، چفت، چفت و بست، میله، پایه، عمود، ستون، رکن، دیرک، جرز، ارکان، ستون بتون ارمه، هر عضو جلو امده چیزی، شمعک نگهدارنده که پشت دیوار یا ستونی برای جلوگیری از افتادن تعبیه میشود، و...-= suwuň öňünde dayak مانع جلوی آب، سد جلوی آب، ایستادگی در مقابل آب- suwuň öňünde dayak bolmak= در جلوی آب مانع شدن- diwara dayak dayamak =به دیوار نگهدارنده یا تکیه گاه گذاشتن، برای اینگه دیوار فرو نریزد چوب را به عنوان حائل و تکیه گاه گذاشتن- ely tayaqa dayamak=دست را به چوب تکیه دادن، به چوب دستی(عصا) تکیه دادن- ol zadiň öňünde dayak goy= جلوی آن چیز مانع(حائل،و..) بگذار- yzyndan daya=به پشتش بند کن، پشت بند بگذار، و..
بند کردن: ذکر خود بر عضو کسی نهاده زور کردن و جماع کردن. ( غیاث ). جماع کردن. آلت رجولیت را بر عضو کسی نهاده زور کردن. ( ناظم الاطباء ). آلت رجولیت را بر موضع مباشرت نهاده زور کردن. جماع کردن. ( فرهنگ فارسی معین)- (خودمانی - مونث) همجنس باز (به ویژه دارای ویژگی های مردانه)، طبق زن
Dike-En-دایکdaɪk-= بند، مانع، بند آب، سد، خندق، خاکریز، اب گذر، اب بند
معانی دیگر:(دیوار خاکی یا سدی که برای جلوگیری از سیل یا پیشرفت آب دریا و رودخانه ساخته می شود) آب بند، برغاب، (مجازی) مانع، بازدار، جلوگیر، آب بند سازی کردن، (با بند و دیواره و غیره) سد کردن، (انگلیس - محلی) آبکند، مجرای آب، (انگلیس - محلی) دیواره ی خاکی، خاکریزه، گوره، (اسکاتلند - دیوار کوتاه خاکی یا سنگی) دیواره، مرزبند، مرزنما، چینه، (قدیمی - راه خاکریزی شده که از وسط جای پوشیده از آب رد شود) بلند راه، فراز راه، (زمین شناسی - تخته سنگ های آذرین که بطور عمودی جامد شده اند) صخره دیوار، رجوع شود به: dyke
Dike-Turk-دایک یا دایاک= بند، مانع، بند آب، سد، خندق، خاکریز، اب گذر، اب بند
به توضیحات dyke رجوع شود
Aerialist-En-اِری اِلست- اِری آلِست= بند باز
معانی دیگر: (عملیات اکروباتیک) بندباز
Aerialist-Turk-اِری آلیست=جای مرتفع گیرنده، بند باز، و...
Air – Aer اِر= هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، آشکار کردن، هواپیمایی، آسمان(به هوا رفت=به آسمان رفت،و..) و...(به مطالب گذشته :معنی Air و Aerie رجوع شود)
i- iý ای=فعل امر ایمکiýmek=خوردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن،و..
Aeri = هوا خوری، پیاده روی، و...
Al آل )alآلی ، عالیali) یا اُلul(اُلیuli)= بلند، رفیع، مرتفع، ممتاز، نفیس، بزرگ، شریف، متعالی، والا، و...
Ist ایست=ایستاده، توقف کرده، و...فعل امر ایستادن
Alist آلیست=گیرنده، کسب کننده، گیر کننده، دارای استعداد هنری، جذاب ، و...(آل=alگیر، گیرا، بگیر فعل امر آلماکalmak = گرفتن، و...+ایستَ= خواهان، خواسته، دوستار، بخواه، و... isteفعل امر ایستِمکistemak=خواستن، دوست داشتن، و...)
Al آل )alآلی ، عالیali) یا اُلul(اُلیuli)= بلند، رفیع، مرتفع، ممتاز، نفیس، بزرگ، شریف، متعالی، والا، و...
Alist آلیست=عالی است، و...
Aeriایریairy-- ایری iry =بزرگ، عظیم، وسیع، گسترده، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، بلند بالا، بسیار بالا، مرتفع، و...(به معنی Airy رجوع شود)
Aeriform-En- اِری فُمeərɪfɔːm-ˈerəˌfɔːrmاِرَ فُرم= پوچ، هوا مانند
معانی دیگر: هوا مانند، پوچ
Aeriform-Turk-اِری فُرم=هوا مانند، پوچ، و...
Air – Aer اِر= هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، آشکار کردن، هواپیمایی، آسمان(به هوا رفت=به آسمان رفت،و..) و...(به مطالب گذشته :معنی Air و Aerie رجوع شود)
Aeri=بادخوری، به باد رفتن(پوچ)، باد خور شدن، ذوب شدن، و...
Form-En-فُمfɔːm، fɔːrmفُرم=مانند، ترکیب، ظرف، ظاهر، فرم، سیاق، صورت، برگه، گونه، تصویر، وجه، طرز، ریخت، ورقه، فورم، دیس، شکل، روش، سرشتن، تشکیل دادن، شکل گرفتن، فرم دادن، متشکل کردن، پروردن، ساختن، بشکل در اوردن، قالب کردن
معانی دیگر: وش، پش، دیسه، قواره، کرپ، هیکل، شمایل، تنه، سنبات، پیکر، آدمک، مانکن، مدل (بدن انسان یا حیوان)، اندام، ماهیت، چیستی، (به ویژه در مورد ورزشکاران) آمادگی (دارا بودن بدن و مهارت لازم)، رفتار متداول، رسم، عرف، باب، جمله بندی، واژه آرایی، قاعده، پرسشنامه، درخواستنامه، نوع، قسم، رسته، جور، شکل دادن به، دیس دار کردن، دیس دادن، برپا کردن، ورزاندن، پرهیختن، آموزش و پرورش دادن، (از راه آموزش و پرورش) تبدیل کردن به، بارآوردن، (عادت) کردن، (خو) یاد گرفتن، (اندیشه و تصور و غیره) پروردن، به وجود آمدن (در مغز)، دیس دار شدن، تشکیل شدن، (به ویژه در ریختن سیمان) قالب، چهارچوب سیمان ریزی، دیس ده، فرم ریخته گری، ترتیب، طرز قرارگیری، دهناد، طرح، الگو، هیئت، نما، رجوع شود به: racing form، لانه یا سوراخ (خرگوش و غیره)، نیمکت بدون پشتی (که سابقا در مدارس انگلیس و امریکا به کار می رفت)، (در دبیرستان های انگلیس و برخی مدارس خصوصی) کلاس، مرتبه، (قدیمی) زیبایی، جمال، (دستور زبان) وجه، صیغه، (فلسفه ـ نهاد و ویژگی اساسی هرچیز در مقایسه با تجلی جسمانی و مادی آن) مینو، مفهوم فردی، (چاپخانه) فرم، حروف چیده شده (و در قالب گذاشته شده)، طریقه، فراگرفتن
Form-Turk-فُرم= فرم:شکل، صورت، قالب، پیکر گونه، گونه، ترکیب، ظرف، ظاهر، فرم، سیاق، صورت، برگه، گونه، شکل، روش، تصویر،و..
Form- Forma- forum- porum=فرم، 1-شکل، مدل، ۲. کاغذی حاوی پرسش هایی از فرد متقاضی استخدام، ثبت نام، و مانند آن3- لباسی یک شکل برای اعضای یک مجموعه، یونیفرم4- ]مقابلِ محتوا] (ادبی ) مجموعۀ ویژگی های ساختاری - غم، اندوه، دل تنگی: رفت برون میر رسیده فرم / پخچ شده بوق و دریده علم (منجیک: شاعران بی دیوان: ۲۴۴)(فرهنگ عمید)
bu yere her forum (porim) adam gelya= به اینجا هر فرم(شکل و قیافه، طرز تفکر،و...) آدم می آید- bu forum ýörema، Bu forumu gəzməyin، bu forumda yürümeyin=این فُرم راه نروید(راه نرو)- biza bu forum zad gerk، bu foruma ihtiyacımız var، bu foruma ehtiyacımız var=برای ما چیزی به این شکل (فرم) لازم است- ol forma geldy، o formda، formadadır=او به فرم آمد- Binanın forması belədir، Bu binanın forme، bu binanyň formasy=این فرم(شکل)ساختمان است- Bu foruma üns bermäň، bu forumu düşünm، bu foruma fikir vermə= این گونه فکر نکن، این فرم فکر نکن، و...