چند کلمۀ دیگر با پیشوند Air،Aer انتخاب کردم که از نظر تلفظ و معنایی مشابه هم می باشند اکنون ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Airman-En- اِیمِنeəmən- ermən اِرمن= هوانورد، خلبان

Airman-Turk-اِرمن=هوانورد، خلبان

Air = هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، آشکار کردن، هواپیمایی، و...(به مطالب گذشته :معنی Air رجوع شود)

Manمن یا مان - پسوندی است نشان دهندۀ فاعلیت و کنندۀ کار، صفت، نسبت و وابستگی، تشدید و مبالغه و...- مثل: سوزمن (سخنگو)، قوجامان(کهنسال)، گولرمن(خنده رو)، ساتارمان(فروشنده)، و...

Aerie-En- ایریeəri- eri اِری= هوایی، اشیانهء مرتفع، خانهء مرتفع

معانی دیگر: آشیان عقاب، آشیانه ی پرندگان شکاری (به ویژه اگر در جایی مرتفع باشد)، بلند آشیان، خانه یا قلعه ی ساخته شده در جای مرتفع، لانه ء پرنده بر روی صخره ء مرتفع

Aerie-Turk-ایری، اِری= هوایی، اشیانهء مرتفع، خانهء مرتفع

Air = هوا، باد، جریان هوا(فوق خاک معنی بالا و فوق و بر بودن، به هوا رفت، به هوا پرواز کرد، در هوا، )، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، آشکار کردن، هواپیمایی، طاق، فلک، آسمان، گنبد نیلگون، ...(به مطالب گذشته :معنی Air رجوع شود)

Ie - ای=خورد، خوراک، تغذیه، تناول، تحلیل، و...فعل امر ایمکiýmek=خوردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن، و...

Aerie =هواخوری، در بالا غذا خوری(آشیانه و مجل غذا خوری در بالا و جای مرتفع، خانۀ مرتفع)،

Aerie ایریairy-- ایری iry =بزرگ، عظیم، وسیع، گسترده، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، بلند بالا، بسیار بالا، مرتفع، و...(به معنی Airy رجوع شود)

Aerie = هوایی(اهل و ساکن هوا یا اهل جای بلند بالا و مرتفع )، آشیانه ی پرندگان شکاری (به ویژه اگر در جایی مرتفع باشد)، بلند آشیان، خانه یا قلعه ی ساخته شده در جای مرتفع، لانه ء پرنده بر روی صخره ء مرتفع

Ie ای=پسوند: این یاء به انواعی از کلمات فارسی ملحق شود و آن را به کسی یا جایی یا چیزی نسبت دهد. چون شیرازی ، فارسی ، ایرانی ، برمکی ، روستایی ، شهری ، مشهدی ، مسی ، آهنی که در تقدیر «از» یا «اهل » از آن مفهوم می شود: شیرازی= اهل شیراز(فرهنگ فارسی)

Aerily-En-اِرِلی=هوایی، بطور هوایی، هواسان

Aerily-Turk-اِرلی=هوایی، بطور هوایی، هواسان

Air Aer اِر= هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، آشکار کردن، هواپیمایی، و...(به مطالب گذشته :معنی Air و Aerie رجوع شود)

Il ایل=وابسته، پیوسته، متصل، چسبیده، مرتبط،، ملحق، موصول، وابسته، وصل، گره، چنگ، قلاب، به هم بسته شده، گروه به هم پیوسته، حلقه، انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر، چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور، انگشتری، ربقه، چین و شکن، پیچ و تاب، گوشواره، گیره، چنگ، زنجیر، تیره، طایفه، عشیره، قبیله، همراه، یار، رام، مطیع، اهل، فامیل، افراد خانواده و عشیره، قوم و خویش، خاندان، و..-فعل امر ایلمکilmek=وصل شدن، ملحق شدن، متحد شدن، حلقه و انجمن و سلسله تشکیل دادن، قوم و خویش شدن، دستگیر شدن، و...

birbirine ilmek بیربیرنه ایلمک=به یکدیگر متصل شدن- به یکدیگر چسبیدن(ملحق شدن، و...)- ol zada elim ildy= به آن چیز دستم گیر کرد- onlar ellerini birbirine ildirdila= آنها دستانشان را به یکدیگر گره زدند(وصل کردن، قلاب کردند، و...)- ol ele ildy=او دستگیر شد-

Ly لی =پسوندی معادل ای یا ی فارسی: برای نسبت و انتساب، اهلیت، و... بکار می رود: مثل: ایرانلی=ایرانی، تبریزلی=تبریزی، و...