کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Artisan،Artistic،Artist،Artily، art

در ادامۀ کلمات گذشته چند کلمه که در فارسی و ترکی هم مورد استفاده است را مورد بررسی قرار می دهیم

art-En -آت ɑːt -ɑːrt آرت= هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، نیرنگ

معانی دیگر: مخفف:، مقاله، جنس، هنر (که شامل نقاشی و تندیسگری و معماری و موسیقی و رقص و نمایش و ادبیات می گردد)، کار خلاقه، مهارت، تردستی، اثر هنری، فراورده ی هنری، ترفند، زرنگی، حیله، تدبیر، وابسته به هنر و هنرمندان، تزئینات و تصویرهای همراه متن (روزنامه یا مجله یا کتاب یا آگهی)، (قدیمی) دانش، فضل، شاخه ای از هر دانش، زمینه ی دانش، (جمع) رشته های علوم انسانی liberal arts) هم می گویند)، (قدیمی) دوم شخص مفرد فعل: to be، استعداد

art-Turk-آت، آرت= هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، نیرنگ

At-art-اِت-et، اِدed=استعداد و هنر(کرد، انجام، عمل، کار، ساخت، عملکرد، کار کرد، و...) فعل امر اِدمکedmek-اِتمک etmek- etmək=کردن، شدن، کار کردن، اجرا کردن، انجام دادن، مشغول انجام کاری شدن، عمل کردن، ساختن، و...

At-art-آت =پرتاب، انداخت، براندازی، چیرگی، پیروزی، تسلط، سلطه، سیطره، ظفر، غلبه، برتری، زبر دستی، مهارت( احاطه ، استادی، تبحر، تردستی، ترفند، تسلط، چالاکی، چربدستی، چستی، حذاقت، خبرگی، زبردستی، سررشته، فراست، ماهری، چیره دستی، کاردانی)، تردستی(اثر هنری، فراورده ی هنری،و...)، کار خلاقانه، کارایی، تخصص ، و... فعل امر  آتماک atmak=پرتاب کردن، انداختن، غالب کردن(کالای بد را با نیرنگ و حقه به خریدار به جای کالای خوب فروختن، ترفند، زرنگی، حیله، تدبیر، و...)، و...-

art آرت=گنجایش زیاد، ظرفیت زیاد، قابلیت زیاد(شایستگی، استعداد(ظرفیت یاد گیری))، فراوانی، زیادت، تورم، ورم، آماس، بیشتر، افزایش، ازدیاد، استکثار، اضافه، اضافی، چیز اضافه برانتظار یا اصل چیز(تزئینات و تصویرهای همراه متن (روزنامه یا مجله یا کتاب یا آگهی))، افزودنی، افزونی، تزاید، تکثیر، فزونی و...-فعل امر آرتماکartmak =افزایش یافتن، تکثیر شدن، زیاد شدن، اضافه آمدن، چیز اضافه را برداشتن(سیغیر یاتاق آرتماق=فضولات و آت آشغال داخل طویله گاو را برداشتن و تر و تمیز کردن) و...- آرتدیرartdyr، فعل امرآرتدیرماکartdyrmak = افزایش دادن، زیاد کردن، اضافه کردن، افزودن، و...- artık(artiq) zadآرتیک(آرتیق) زاد=چیز اضافی، چیز زیادی-olardan bu artdy اُلاردان بو آرتدی=از آنها این اضافه (زیادی) آمد-pulim artdy=پولم زیادی امد، پولم اضافه آمد- Ondan artiq zatlary aýyryň، Artıqlığı aradan qaldırın=از آن چیزهای اضافه (زیادی)را بردارید- artiq ýelآرتیق یل=باد زیادی، باد کردگی، آماس-

Artily-En آتیلی-- ɑːtɪli ɑːrtɪli آردیلی= هنرمندانه

معانی دیگر: باهنرمندی

Artily-Turk-آتیلی، آردیلی=هنرمندانه، با هنرمندی

art = هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، هنرمند، زیرک، مکار (به معنی art رجوع شود)

Arti =هنرمندی- Artily=با هنرمندی، هنرمندانه

پسوند لیly= برای معیت و همراهی و دارندگی و مالکیت- ماشینلی گلدی=با اتومبیل آمد- ایرانلی=ایرانی

Artist-En- آتیست ɑːtɪst - ɑːrtəst آدست= هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند، مصور، موسیقی دان

معانی دیگر: آرتیست، هنرور، هنرکار، ماهر درهنرهای ظریف (به ویژه نقاشی و تندیسگری و رسم)، ماهر در هنرهای روی صحنه، بازیگر، در کار خود ماهر و خوش سلیقه، باهنر

Artist-Turk-آتیست، آرتیست=ماهر بودن، هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند، مصور، موسیقی دان، و...

art = هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، مهارت، استعداد، هنرمند، زیرک، مکار (به معنی art رجوع شود)

Ist ایست=فعل امر ایستمک istmek، islemek، istəmək=خواستن، آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن، آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن، خواهش کردن، طلب کردن، احضار کردن، فراخواندن، امر کردن، فرمان دادن، تمایل داشتن، میل داشتن، تصمیم داشتن، قصدداشتن، معتقد بودن،  گرایش یافتن، خواهان بودن، و...

Ist است=است، هست، بودن، وجود داشتن، هستن،

Ist استا=استا، استاد، آموزگار، مدرس، مربی، معلم، هیربد، خبره، زبردست، کاردان، ماهر، متبحر، کارفرما، صنعتگر، دانا، عالم، رئیس، سرکرده، مهتر، و...

Artistic-En- آتیستک ɑːˈtɪstɪk - arˈtɪstɪk آرتیستک= هنرمندانه، باهنر، مانند هنرپیشه و هنرمند

معانی دیگر: وابسته به هنر و هنرمندان، هنری

Artistic-Turk- آیستک-آرتیستیک= وابسته به هنر و هنرمندان، مانند هنرپیشه و هنرمند و...

Artist= ماهر بودن، هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند(به معنی Artist رجوع شود)

tic تیکtik=دوخت، و... فعل امر تیمکtikmek، tikmək=دوختن، به هم وصل کردن، متصل کردن، وابسته کردن، اتصال دادن، دوزندگی کردن، دوخت و دوز کردن، و...- tikin tikmekتیکین تیکمک=دوخت و دوز کردن- ikisiny bir birna tik=این دوتا را به یکدیگر وصل کن(بدوز)- ikisi bir tike parçadan=هر دو از یک پارچه هستند، هر دو شبیه هم هستند- bir tike= یک تکه، یکپارچه- ایکی تیکهiki tike=دوتیکه بریده شده از یکجا،  دوچیز شبیه هم، یکپارچه، متصل به هم، تشابه، مانندگی، مانندی، مشابهت، همانندی، همسانی، شباهت و...-

tic-تکtek=تنها، تک، منفرد، یگانه، فقط،  بی نظیر، بی مثل، بی همال، بی مانند، بی همتا، و...

Artisan-En-آتیزان ˌɑːtɪˈzæn- ˈɑːrtəzən آردیزن= صنعت کار، صنعت گر، افزارمند

معانی دیگر: هنرکار، استادکار، کاریگر، پیشه ور

Artisan-Turk-آتیزان، آرتیزن= صنعت کار، صنعت گر، افزارمند، و...

art = هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، هنرمند، زیرک، مکار (به معنی art رجوع شود)

Arti =هنرمندی

San زان- zan=نیت، آهنگ، اندیشه، باطن، ضمیر، عزم، عزیمت، غرض، فکر، قصد، مراد، مقصد، میل، نقشه، آرمان، آرزو، خواست، خواسته، و...- zandy yaman adamزاندی یامان آدام=آدم با قصد و نیت پلید و زشت- یامان=بد، زشت، آتشی مزاج، اخمو، بداخلاق، خشن، عصبی، ترش رو، بدخلق، تندخو، زشت خو، کج خلق، کج مزاج، پلید، و..

Isan- izaňایزانگ=دنباله رو، فعال، کارکن، و...- Iz ایز= ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، عقب، عقبه، پشت، پشت سر، دنباله، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، یادمان، کارآیی، آفرینه، آفرینش، خوی، هَنایش، نوشته، یادواره و...-

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی: Atelier

در ادامۀ مطالب گذشته کلمه ای با پیشوند  At انتخاب کردم که در زبان فارسی هم جا افتاده و کاربرد زیادی دارد مثل آتلیۀ عکاسی و ...- اکنون به بررسی آن می پردازیم

Atelier-En- اِت اِلیəˈtelieɪ، آتلیه- əˈtelieɪ آتالی= کارگاه، کارگاه هنری، اتلیه

معانی دیگر: کارگاه (به ویژه کارگاه هنری)، آتلیه

Atelier-Turk-اِت اِل یر، آتالیر=محل کار(کارگاه)، محل با دست ساختن، محل به شکل در آوردن و ارائه کردن، کارگاه چیزی را ساختن و انجام دادن، آتلیه، کارگاه هنری، و...

At-اِت-et، اِدed=کرد، انجام، عمل، کار، ساخت، عملکرد، کار کرد، فعل، و...- فعل امر اِدمکedmek-اِتمک etmek- etmək=کردن، شدن، کار کردن، اجرا کردن، انجام دادن، مشغول انجام کاری شدن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، تجاوز کردن، مجامعت کردن، نزدیکی کردن، تعرض کردن، تعدی کردن، حمله کردن، و...-- استعداد و هنر(کرد، انجام، عمل، کار، ساخت، عملکرد، کار کرد، و...)

At-آت =اسب، پرتاب، یورش، حمله، جهش، تاخت، تاخت و تاز، افکنش، پرش، انداخت، برانداخت، براندازی(چیرگی، پیروزی، تسلط، سلطه، سیطره، ظفر، غلبه). ). شلیک، تیر اندازی،و... فعل امر  آتماک atmak= پرتاب کردن، شلیک کردن، زدن، پرت کردن، انداختن(قرار دادن، افکندن، به شکل در اوردن، ارائه دادن، به فعالیت پرداختن، بکار بردن، گذاشتن، ارائه دادن )،و....-چیرگی، مهارت(احاطه ، استادی، تبحر، تردستی، ترفند، تسلط، چالاکی، چربدستی، چستی، حذاقت، خبرگی، زبردستی، سررشته، فراست، ماهری، چیره دستی، کاردانی)،و...

El اِل=دست، دسته، گروه، تیم، شعبه، مجموعه، پیمان، شرکت، کارگاه، مغازه، و...

Ier یر yer=جا، مکان، جایگاه، حله، ربع، فضا، محل، مسکن، مقام، مقر، موضع، رتبه، پایه، جاه، منزلت، و...

آتلیه:کارگاه، نگارخانه، نگارستان، کارکده، هُنرکده، و...

Eli اِلی=به (با)دست، دستش، و...

Eli bilen tutdy، əli ilə tutdu، eliyle tuttu=با دستش گرفت-

Elier ایلهEyle فعل امر Eylemak ایلِمک=انجام دادن، عمل کردن، و...

Er اَر=چیز، فرد، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

آتلیه. آتلیه (فرانسوی: (Atelier واژهٔ فرانسوی برای کارگاه است که عموماً در اشاره به کارگاه یک هنرمند در هنرهای زیبا یا تزئینی به کار می رود که استاد و تعدادی از دستیاران، هنرجویان و شاگردان در آن با همدیگر برای تولید آثار منتشره به نام استاد، همکاری می کنند(دانشنامۀ عمومی)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Attachable، Attached، Attach

مطالب قبلی را ادامه می دهیم چند کلمۀ دیگر با پیشوند At از زبان انگلیسی انتخاب کردم اکنون ارتباط آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Attach-En- اتَچəˈtæt͡ʃ- əˈtæt͡ʃ آتَچ= ضمیمه کردن، پیوستن، چسباندن، پیوست کردن، نسبت دادن، بستن، الصاق کردن، گذاشتن، ضبط کردن، دلبسته شدن

معانی دیگر: بستن به، وصل کردن، دوسیدن، دوسانیدن، دلبستگی پیدا کردن، (امضا یا مهر یا تبصره و غیره) افزودن، قائل شدن، ناشی از، (حقوق) ضبط کردن (ملک به دستور دادگاه)، توقیف کردن، حکم توقیف ملک صادر کردن، (ارتش) موقتا به یگان دیگری منتقل کردن (سربازان یا رسته ها)، زیر امر قرار دادن، توقیف شدن

Attach-Turk-اَتَچ-آتَچ، آت آچ=(اِت آچ)تشنه کردن، تشنه شدن(عطش،  تشنگی، دلبسته شدن، اشتیاق، علاقه، وابستگی ، علاقمندی، و...)،  کنارگذاشتن آزادی و فضای باز((حقوق) ضبط کردن (ملک به دستور دادگاه)، توقیف کردن، حکم توقیف ملک صادر کردن، بستن)،آت آچ(عمل دور کردن((ارتش) موقتا به یگان دیگری منتقل کردن (سربازان یا رسته ها)،

At-اِت-et، اِدed= فعل امر اِدمکedmek-اِتمک etmek- etmək=کردن، شدن، اجرا کردن، انجام دادن، مشغول انجام کاری شدن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، تجاوز کردن، مجامعت کردن، نزدیکی کردن، تعرض کردن، تعدی کردن، حمله کردن، و...-

At-آت =اسب، پرتاب، یورش، حمله، جهش، تاخت، تاخت و تاز، افکنش، پرش، انداخت، برانداخت، براندازی. شلیک، تیر اندازی،و... فعل امر  آتماک atmak= پرتاب کردن، شلیک کردن، زدن، پرت کردن، انداختن، دور انداختن، کنار گذاشتن، خوردن، و...-به توضیحات Attack رجوع شود)

Ach آچ=1-گرسنه و تشنه، گرسنگی، تشنگی، عطش، و...- aç susizآچ سوسیز=تشنه و گرسنه، و...2-آچ =گشایش، باز، گسترده، افزایش، افتتاح، فراخ، و ... آچ= باز، گسترده، گشوده، فضای باز(آچیک)، آزاد و رها، باز کننده، کلید(آچار)، و....فعل امر آچماک açmak =باز کردن، گشودن، افتتاح کردن، حل کردن، و...

Ach ایچ=نوش، نوشیده، آشامیده، رفع تشنگی، رفع عطش و...فعل امر ایچمک İçmek ، içmək =خوردن، نوشیدن، رفع تشنگی کردن، سیراب کردن، رفع عطش کردن

Attach-اَتَچ= عطش، تشنه شدن، دلبسته شدن، تشنگی، اشتیاق، علاقه، وابستگی، و...

Attach آتش=پرتو، تابش، وضوح، مشعل، سو، اتش، اتش زنه، نور، چراغ، فانوس، کبریت، برق چشم، سرگرم کننده غیر جدی، لحاظ، حرارت و گرما، ( به مجاز ) عواطف تند، شور و شوق، عشق سوزان، ( صفت ) عاشق(دلباخته، دلداده، سودازده، شیدا، شیفته،  خاطرخواه، دلبسته، و...)، و... ،atəş آتش- atyşآتیشotish اُتیش، =فعل امر آتیشماک atyşmak=تیر انداری کردن، آتش کردن، تیر انداختن،  و...

همه کسی صنما [ مر ] ترا پرستد و ما--- از آتش دل آتش پرست شاماریم(منطقی)

Tach-تاچTaç  تاَچ  Täç-Tac تاج=تاج، چیزی که روی (سر یا روی بدن) یا بالا  قرار می گیرد یا گرفته، تاج خروس، سنگ سر بنا ، ، فرق، تاج(شاهی)، پیشانی بند، تاج دندان، فرق سر، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال، روی سر، تاج اسقف، تاج سر (کسی را تاج سر کردن، کنایه از علاقمندی و دوست داشتن و دلبستگی و وابستگی، بزرگ منشی، گرامی داشت، سروری،  ارجمندی  است، تاج سر من هستی)، لکه یا نشان غیر همرنگ روی پوست که مادر زادی  در آمده باشد،

başmyň Täçy sen باشبمنگ تأچی سِن=تاج سر من هستی، دوست و عزیز من هستی، بسیار گرامی و عزیز من هستی، برای من سرور و ارجمندی-( täji) Horaz Täçy هُرُز تاچی(تأجی)، Xoruz Tacı خُرُز تاجی، Xo'roz toji، horoz tacı=تاج خروس- Patyşanyň täji پاتیشانینگ Patyşaň täjiپاتیشانگ تأجی=تاج پادشاه-.

- pätaç- pataç =وصله، الحاق، الصاق، ضمیمه، علاقه، وابستگی، حکم، دلبستگی، تعلق، چسبیدن، تبعیت، چسبندگی، طرفداری، پیوستگی، هواخواهی، دوسیدگی، و...

taçlemek پِتَچلِمک=وصل کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، و...( Patch=وصله، وصله کردن، و...)

Pataçy پاتاچی=گدا، فاتحه خوان، کسی که دعای خیر می کند، معمولاً گداها برای اموات یا خود شخص کمک کننده به آنها دعای خیرمی کنند،

Ölüler üçin pata aýdmak- Ölenler üçin pata okymakاُولِنلِر اوچین پاتا اُکیماک(آیدماک)=برای مُردگان دعای خیر(فاتحه)خواندن(گفتن)

Ataç آتاچ=پیوست، اتصال، الحاق، ضمیمه، ملحق، گیرۀ کاغذ، پدر، نسب، عنوان احترام آمیز و مهرآمیز برای مردان بزرگ یا سالخورده، و...

pätçetlemek=مهر و امضا کردن

Attached-En- اَتاچیتəˈtæt͡ʃt- əˈtæt͡ʃt آتاچیت= وابسته، پیوسته، ملازم، دلبسته، مربوط، متعلق، علاقمند

معانی دیگر: ضمیمه

Attached-Turkاَتاچیت، آتاچیت= عمل ضمیمه کردن،  ضمیمه، وابسته، پیوسته، ملازم، دلبسته، مربوط، متعلق، علاقمند، و...

Attach اتاچ= ضمیمه کردن، پیوستن، چسباندن، پیوست کردن، نسبت دادن، بستن، الصاق کردن، گذاشتن، ضبط کردن، دلبسته شدن(به معنی Attach رجوع شود)

Ed اِد=فعل امر اِدمک=کردن، شدن، انجام گرفتن، عمل کردن و...

Attachable-En-آتاچیبُل-آتاجیبُل= قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن

معانی دیگر: قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن

Attachable-Turk-آتاچیبُل=قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن

Attach اتاچ= ضمیمه کردن، پیوستن، چسباندن، پیوست کردن، نسبت دادن، بستن، الصاق کردن، گذاشتن، ضبط کردن، دلبسته شدن(به معنی Attach رجوع شود)

Able =قابل بودن، توانا بودن، لاایق بودن، و...(به معنی able رجوع شود)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی: Attar، Tack،Attack

در ادامه چند کلمه مرتبط انگلیسی، از کلماتی که پیشوند At دارند انتخاب کردم اکنون به بررسی آنها می پردازیم

Attack-En اِتک-əˈtæk-əˈtæk آتک= تجاوز، یورش، تعرض، تاخت، تاخت و تاز، تکش، اصابت یا نزول ناخوشی، حمله، حمله کردن، حمله کردن بر، مبادرت کردن به، تاخت کردن، مورد حمله قرار دادن، تعرض کردن

معانی دیگر: تک، برتاخت، تازش، تاخت و تاز کردن، برتاختن، تک کردن، یورش بردن، مبادرت کردن، (با حرارت) آغاز کردن، دست به کار شدن، (بیماری) دچار کردن، نازل شدن بر، عود، (موسیقی) بی درنگی و دقت (در آغاز کردن قطعه)، افند، با گفتار ونوشتجات بدیگری حمله کردن

Attack-Turk-اِتک، آتک = تجاوز، یورش، تعرض، تاخت، تاخت و تاز، تکش، اصابت یا نزول ناخوشی، حمله، حمله کردن، تعرض کردن، و...

At-اِت-et، اِدed= فعل امر اِدمکedmek-اِتمک etmek- etmək=کردن، اجرا کردن، انجام دادن، مشغول انجام کاری شدن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، تجاوز کردن، مجامعت کردن، تعرض کردن، تعدی کردن، حمله کردن، و...- Olara hüjüm etiň، Onlara hücum edin=به طرف آنها حمله کنید-اُلارا آتیش اِتمک =  onlara ateş etmek=به طرف آنها تیر اندازی کردن- اِتتیکAttackاِددیک,eddik- etdik اِتدیک=انجام دادیم، حمله کردیم، تجاوز و تعدی کردیم، و...

 Attack اِتک etak = نازل، نزول، تنزل، کاهش، وخیم، وخامت، عود،  ارزان، کم بها، کم قیمت، پایین، پست، حقیر، سقوط،و...- bahasy etakباهاسی اِتک=قیمتش پایین- bahasy etaka geldyیاهاسی اِتکه گِلدی=قیمتش نزول کرد(پایین آمد، سقوط کرد)- Yukardan etaka düşdy یوکاردان اِتِکه دوشدی=از بالا به پایین افتاد(آمد، پیاده شد، سقوط کرد)- Atdan etaka düşdy آتدان اِتکه دوشدی=از اسب پیاده شد(سقوط کرد، پایین آمد)- Suwuň derejesi etakledyسوینگ درجه سی اِتکلِدی = سطح آب پایین آمد- hal ahwaly etakledy هال آهوالی اِتکلِدی=وضعیتش(حال و احوالش) وخیم شد، بیماریش عود کرد-

At-آت =اسب، پرتاب، یورش، حمله، جهش، تاخت، تاخت و تاز، افکنش، پرش، انداخت، برانداخت، براندازی. شلیک، تیر اندازی،و... فعل امر  آتماک atmak= پرتاب کردن، شلیک کردن، زدن، پرت کردن، انداختن، خوردن،(هَپ آدماقhəp atməq هَپ آتماق=قرص خوردن،)هدف قرار دادن، یورش بردن، و...- Olara ok atmakاُلارا اُک آتماک=به طرف آنها تیر انداختن ، به طرف آنها حمله کردن-

Tack-En- تَکtæk= مشی، رویه، خوراک، پونز، میخ سرپهن کوچک، پونز زدن، ضمیمه کردن، میخ زدن

معانی دیگر: میخ کوتاه و سرپهن، مفتول یا سیم (برای دوختن چیزی)، چسبندگی، چسبانی، چسبش، (به ویژه اگر با مشی یا روال پیشین فرق داشته باشد) روال، خط مشی، ماده ی خوراکی، غذا، نان، (کشتی بادبانی) مسیر، تغییر مسیر (به طوری که طرف مقابل بادبان به سوی باد باشد)، چپ و راست رفتن کشتی، چرخش، با پونز چسباندن، پونز کردن، میخ کوب کردن، کوک زدن، موقتا به هم دوختن یا الصاق کردن، زدن، (لایحه یا بند قرارداد و غیره) ملحق کردن، افزودن، (کشتی را)مخالف جهت باد چرخاندن، پاد باد کردن (در برابر: به جهت باد چرخاندن( wear)، )روال کار یا سیاست و غیره را ناگهان) عوض کردن، دگرگون کردن، پونز thumb tack) هم می گویند)، پونز زنی، میخ کوبی، (خیاطی) کوک، شلال)tailor's tack هم می گویند)، مسیر زیگزاگ، حرکت زیگزاگ، چپ و راست روی، (کشتی) مسیر مورب، طناب جلو و زیر بادبان کشتی، بادبان بند، (اسب) زین و برگ، میخ  سرپهن کوچک، میخ  زدن

Tack-Turk-تک، تیک، تیق= مشی، رویه، خوراک، پونز، میخ سرپهن کوچک، پونز زدن، ضمیمه کردن، میخ زدن، و...

-tackتیک tik(دیکdik)=نوک تیز، خار(تیکن، Tiken، Tikan=خار، چیز نوک تیز)، کوک، التصاق، الحاق، پیوستگی، پیوستن، پیوند، چسبیدگی، وصل، راست، مستقیم، قائم، و... فعل امر تیکمک tikmek، tikmək ، dikmek =دوختن، کوک زدن، سوزن فرو کردن، با چیز نوک تیز دو چیز را به هم وصل کردن، الحاق کردن، پیوست کردن، پیوستن، پیوند دادن، چسبیده کردن، به هم رساندن، وصل کردن،( میخ کوتاه و سرپهن، مفتول یا سیم (برای دوختن چیزی)، چسبندگی، چسبانی، چسبش، (به ویژه اگر با مشی یا روال پیشین فرق داشته باشد)، با پونز چسباندن، پونز کردن، میخ کوب کردن، کوک زدن، موقتا به هم دوختن یا الصاق کردن، زدن، (لایحه یا بند قرارداد و غیره) ملحق کردن، افزودن،) و...- iky zady bir birna tikmek ایکی زادی بیر بیرنه تیکمک=دو چیز را به یکدیگر دوختن(وصل کردن)- tikme تیکمه، دیکمهdikme=به هم وصل کننده، به هم  دوزنده، اتصال دهنده، دوخته شده، دوزندگی شده، دست دوز(سوزن دوزی شده)-تکمه، دکمه= ابریشم زردوزی و زری اعلا. ( ناظم الاطباء)، آلتی کوچک که با فشار دادن آن زنگ اخبار بصدا در آید و یا ماشینی بکارافتد(وصل کنندۀ جریان برق)، تیکمه، دیکمه(تکمه یا دگمه یا دکمۀ  لباس یا پیراهن(وصل کنندۀ دو بخش به هم، سوئیچ، کلید برق و...)

Tack –تیقtiq، دیقdiq=فعل امر تیقماک tiqmak دیقماکdiqmak=چپاندن، چپانیدن، به زور و فشار فرو کردن، به زور و فشار جا دادن، زورچپان کردن، زدن، تپاندن(تاختن، تعرض کردن، تهاجم آوردن، یورش بردن، شبیخون زدن، تک کردن ، تقبیح کردن، پرخاش کردن، پریدن، سرزنش کردن، به باد انتقاد گرفتن، انتقاد کردن، تاختن، تازیدن، آفند کردن)، قالب کردن، به زور چیزی را تحمیل کردن، واداشتن، وادار کردن، چیزی راداخل سوراخ فرو بردن، لمباندن(چیزی نرم مانند پلو و نان را با لقمه بزرگ نیم جویده فرودادن، )، با فشار پر کردن، باد دادن،( (کشتی را)مخالف جهت باد چرخاندن، پاد باد کردن (در برابر: به جهت باد چرخاندن( wear)،)، و...- توضیح در مورد کلمۀ تُپاندن یا تُپیدن مرتیط با کلمۀ topul تُ پول=حمله، یورش، و... فعل  تُپولماک topulmak= حمله کردن، یورش کردن، تاختن، تعرض کردن، تهاجم آوردن، یورش بردن، شبیخون زدن، تک کردن ، تقبیح کردن، پرخاش کردن، پریدن، سرزنش کردن، به باد انتقاد گرفتن، انتقاد کردن، و... ol adam Oň tarapina- topuldy اُل آدام اُونگ تاراپینا تُپیلدی=آن شخص به طرف او حمله کرد

Çörek tiqmak چورک تیقماک=داخل یا روی نان را با چیزی پُر و مخلوط کردن یا به آن چسباندن، دونات درست کردن، نان لمباندن، چیزی نرم مانند پلو و نان را با لقمه بزرگ نیم جویده فرودادن و..- ony içina gowy tiq اُنی ایچینه گاوی تیق=آن را داخلش خوب پُر کن، آن را به داخلش خوب فرو کن- garnyna pyçak tiqdy قارنینا پیچاک تیقدی=به شکمش چاقو زد(فرو کرد)- garnyna iymit tiqdy =به شکمش غذا فرو کرد، غذا لمباند- olariň arasina tiqildy=در میان آنها فشرده شده(گیر افتاد، فرو رفت)- arasina tiqmak=در میانشان با فشار جا دادن، در میانشان گیر کردن

Tack تکtek، tək =تک، تنها، طاق، فرد، منفرد، یگانه ، عزب، مجرد، تاخت، تک، تهاجم، حمله، هجوم، یورش ، دو، دویدن، بی نظیر، بی مثل، بی همال، بی مانند، فرید، وحید، ته، قعر، اندک، قلیل، کم، و..

tek yol تک یول، yeganə yol یگانه یول، yagona yo'l، yeka yol=تنها راه، تنها روش، تنها طریق، تنها مشی، و...

Tackتک= tekrar، təkrarتکرار= مکرر،روال، منوال، تداول، جریان، سیلان، روند، روال، روش، مشی، رویه، شیوه، طریقه، منوال،  رواج، عادت، دوباره، باز، پیاپی، پشت سرهم،

tekrar etmek، təkrar etmək، tekrarlamak=تکرار کردن

در خصوص کلمۀ یورش:  ýorş =فعل امر ýorşmek=جنگیدن، حمله کردن، به سوی چیزی هجوم بردن و حرکت کردن، و...

یوری yöry=یوریمک yörymek=پیاده روی کردن،  راه افتادن، راه رفتن، طی طریق کردن. راه پیمودن، قدم زدن، روی پا حرکت کردن، راه پیمودن، و...

یورت yört فعل امر یورتمک yörtmek= دویدن، شتافتن، تاختن، به سوی چیزی دویدن یا هجوم آوردن، مسابقه دادن، بسرعت رفتن، به سرعت راه پیمودن، و...

اورشorş ،اوریش Oriş ،وُرش Worş ، wurş =جنگ، ستیز، زد و خورد، و.. فعل امراورشماک orşmak ،  orişmak، worişmak، وُرشماک wurşmak، worşmak=جنگیدن، زد و خورد کردن، رزم کردن، و...-

وُر wur فعل امرwurmakوُرماک=زدن، کتک زدن، زد و خورد کردن،و...

Attar-En آتا- ˈætə- ætər اِتار= عطر، عطرگل سرخ، عطر گل

معانی دیگر: (از ریشه ی عربی) عطر، عطر گل سرخ محمدی(attar of roses هم می گویند)

Attar-Turk آتر=پخش کننده، انتشار دهنده، پخش کنندۀ بوی گل (Gül atyr، Gül atar)

Atyr، Ətir،اتیر Ätir، Әтірآترatar=عطر، بوی خوش،و... -Gulli atir،Çiçək ətiri،Gül atyry گول آتری=عطر گل-

At آت=فعل امر آتماکatmak=انداختن، پرتاب کردن، پرت کردن، پخش کردن، منتشر کردن، پراکندن، افکندن، رها کردن، پراکنده و پریشان کردن، شلیک کردن، حمله کردن، پیشروی کردن، و...

Ar اَر=چیز، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

در خصوص کلمۀ گل: Gül گول Gül =گل، شکوفا، شکفته، خنده، بخند، و...فعل امر گولمکGülmek=خندیدن، شکفتن، شکوفا شدن، قهقهه زدن ، ابتسام، تبسم کردن، لبخند زدن، و...- Güllenگوللن شکوفایی، گل داری، شکوفا شو، خندان شو، و...=فعل امر گوللنمک Güllenmek= شکوفتن، گل دادن، گل دار شدن، خندان شدن، شکوفا شدن، ترقی و پیشرفت کردن، و...- Agaç gülledi آگاچ گوللِدی=درخت گل دار شد- Agaç gül berdy آگاچ گل بردی=درخت گل داد-ol gül berdy اُل گل بردی=او گل داد-

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Archaeology،Archaeologist،Arched،Archer، Arch

اکنون مطالب گذشته را ادامه داده کلمۀ Arch را با خوانشی دیگر مورد بررسی قرار می دهیم

Arch-En- آچ ɑːt͡ʃ - ˈɑːrt͡ʃ آرچ= قوس، کمان، طاق، فریبنده، ناقلا، شیطان، اصلی، بشکل قوس یاطاق دراوردن

معانی دیگر: پیشوند: اصلی، عمده، بزرگ (در ساختن عناوین هم به کار می رود)، اعظم، ابر [archenemy و archduke]، تاق (ضربی) زدن، دارای تاق منحنی کردن، منحنی کردن، قوسی شکل کردن، هر چیز قوس مانند، قوس کف پا، (معماری)، تاق قوسی، طاق نما، تاق سردرها و غیره، ساختمان دارای تاق ضربی، نیم دایره، هلال، زرنگ، محیل، بازیگوش، شوخ، adj : ناقلا، موذی، رئیس

Arch-Turk-آچ،آرچ = قوس، کمان، طاق

Arc –Arch= طاق، قوس، گنبد، و...(به معنی Arc رجوع شود)

Arç- Arch –آرچ، arj آرج=ارج، مقام والا، ارزشمند، اعظم، رئیس، بزرگ، بلند، عالی، مرتفع، علی، ارجمند، بلند پایه، رفیع، خردمند، باهوش، زرنگ، داهی، زیرک، جلد، جلید، چابک، چالاک، چست، فرز، درس خوان، رند، زبردست، ماهر، زبل، شیطان، ناقلا، بازیگوش،  و...

بمدح و ثنا ارجمندی و خود را--- بمدح و ثنای تو باارج کردم(سوزنی)
کنون ای خردمند ارج خرد--- بدین جایگه گفتن اندرخورد(فردوسی)

Arçman=سردار، اسپهبد، امیرالجیش، باشلیق، باشی، پیشوا، رئیس، ژنرال، سالار، سپاهبد، سرخیل، سردسته، سرور، فرمانده، کماندار، و...

آرچین=رئیس شهر و روستا، کدخدا

Arş آرش=عرش، اریکه، اورنگ، تخت، مسند، آسمان، سپهر، سایبان، سقف، پایه، رکن، تخت پادشاهی، و...

arşa çiqmak آرشا چیقماک=به بالا(آسمان، عرش) رفتن-

Arched-En- آچِت ɑːt͡ʃt - ɑːrt͡ʃt آرچِت= طاقی، طاقدار

معانی دیگر: دارای تاق ضربی، قوسدار، قوسی، هلالی، منحنی، کمانی، نیم دایره، خم، مقوس

Arched-Turk-آچِت، آرچِت= طاقدار کردن، طاقدار، طاقی، قوسی، و...

Arc –Arch= طاق، قوس، گنبد، کمانی و...(به معنی Arc رجوع شود)

Ed اِد(اِتet)=فعل امر اِدمکedmek=کردن، انجام دادن، اداکردن، اعمال کردن، و...

Archer-En- آچا ɑːt͡ʃə -ˈɑːrt͡ʃərآرچِر= قوس، کماندار، تیرانداز، کمانگیر، کمان کش، صورت فلکی قوس

معانی دیگر: تیرانداز (با تیروکمان)

Archer-Turk-آچا(آتچا، آتشا)، آرچِر=کماندار، شلیک کن، تیر انداز، کمان گیر، کمان کش، و...

Arc –Arch= طاق، قوس، گنبد، کمانی و...(به معنی Arc رجوع شود)

Ar-اَر=چیز، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، آقابالاسر، باشلیق، سپهسالار، سردار، فرمانده،، و..

Archer- آتیچا atiça(atyşa) (atiş آتیش، ateş آتِش)=شلیک، تیراندازی، آتش، و..- atiş=(آتat فعل امر آتماک atmak= شلیک کردن، تیراندازی کردن، پرتاب کردن، انداختن، و...+ ایشiş =کار، عمل، شغل، انجام، فعل، و...=عمل آتش کردن، عمل شلیک کردن، عمل تیر اندازی کردن، و...- ol sen bilen atyşarاُل سِن بیلن آتیشار=او با تو تیر اندازی خواهد کرد، او به تو شلیک خواهد کرد- ol olar tarapina atyşa atyşa qaçdy اُل اُلار تاراپینا آتیشا آتیشا قاچدی=او به طرف آنها شلیک کنان(تیر اندازی کنان) فرار کرد

Archer آتیچار، آتیشار atişar ، atyşar =تیراندازی می کند(خواهد کرد)، شلیک می کند، آتش می کند، و...

Archer- آچاa ç a=باز کن، بگشا، بکش، ازهم باز کن، کش و...- açآچ فعل امر آچماک açmak =باز کردن، گشودن، کشیدن، کشش ، گسترده و فراخ کردن، افتتاح کردن، حل و فصل کردن، گشادن، وا کردن، دایر کردن، تاسیس کردن، ایجاد کردن، جدا کردن، شکافتن، تشریح کردن، شرح دادن، از بین بردن مانع، مرتفع ساختن، گره گشایی کردن و...- haçça= کشکشی، نوعی تیر و کمان وسیله ای برای شکار پرندگان که از جنس چوب و غیره  صلیبی شکل و یا به شکل Y ساخته می شود با دو عدد کش قابل ارتجاع و چرم وسط برای جا دادن سنگ و ...- haç=صلیب-

Archaeology-En-آکی اُلوجی - ɑːkiˈɒlədʒiآرکی آلاجیɑːrkiˈɑːlədʒi=باستان شناسی

Archaeology-Turk- آرکالاجی=شناخت رویدادهای گذشته و قدیمی و باستانی، باستان شناسی

Arch-آرک-Archaآرکاarkaآرکا=دودمان(آل،  تبار، اعقاب، تیره، خاندان، خانواده، ذریه، سلسله، طایفه، قبیله، نژاد، نسب، نسل، پیشینیان، کسانی که در قدیم بوده و در سال های گذشته می زیسته اند، گذشتگان، قدما، اسلاف، و...)، پشت، پشتیبان، دیرین، دیرینه، عتیق، کهن، گذشته، باستان، و...- arka ba arka gelen däp-dessurlar آرکا با آرکا گِلن دأپ دستورلار، arka arkaya gelenekler=نسل به نسل آداب و سنت های رسیده ، آداب و دستورهای پشت به پشت رسیده-

Ology اُلوجی=آنچه رخداده، آنچه اتفاق افتاده، واقعه شناسی، شناخت و تشخیص رویداد یا رخداد، و...

Ol اُل=رخداد، اتفاق، رویداد، واقعه، برخورد، پیشامد، تصادف،و.. –فعل امر اُلماکolmak=بودن، ماندن، وجود داشتن، رواج داشتن، رخ دادن، شدن، صورت گرفتن، روی دادن، اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامدکردن، ناگهان رخ دادن، و...

Alaji آلاجی =علاجی، علاج، چاره جویی، چاره، تداوی، تشفی، درمان، شفا، مداوا، معالجه، وید، تدبیر، صلاح اندیشی، چاره اندیشی، مصلحت بینی، شناخت وچاره جویی بیماری، تشخیص، شناخت، شناسایی، شناسی ، و...-بو دردینگ آلاجی دیر، bu derdiň alaji dir= این دوای درد است،این علاج درد تو است- seň derdiň alaji tapildy سِنگ دردینگ آلاجی تاپیلدی= دوای درد تو پیدا شد-آلاجی=(آل =فعل امر آلماک= گرفتن، کسب کردن، بدست آوردن، برداشتن، کوبیدن، قاپیدن، بدام انداختن، کاستن، کم کردن، گرفتن، کسر کردن، کاهیدن، جلوگیری کردن، و...)=(آجی=تلخ، زننده، ناخوش(بیمار، مریض)، ناخوشایند، ناگوار ، مر ، حزین، غمناک، غمگین، اخمو، بداخلاق، عبوس، و...)=علاج، و...-آلاچ=آل+ (آچ =باز، گشایش، حل(مشکل)، باز کننده، کلید(آچار açar)، گشاینده، باز کننده،و....-آچ فعل امر آچماک açmak =باز کردن، گشودن، افتتاح کردن، حل و فصل کردن، و...

Archaeologist-En- آکی اُلوجیستɑːkiˈɒlədʒɪst- ˌɑːrkiˈɑːlədʒəstآرکی آلاجیست=باستان شناس

Archaeologist-Turk-آرکی آلاجیست=خواهان و گراینده به باستان شناسی، باستان شناس

Archaeologi= باستان شناسی(به معنی Archaeology رجوع شود)

Ist -ایست=فعل امر ایستمک istmek، islemek، istəmək=خواستن، آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن، آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن، خواهش کردن، طلب کردن، احضار کردن، فراخواندن، امر کردن، فرمان دادن، تمایل داشتن، میل داشتن، تصمیم داشتن، قصدداشتن، معتقد بودن،  گرایش یافتن، خواهان بودن، و...-

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Archangel،Archaic،Archaism،Arc

در ادامۀ مطالب گذشته به توضح و بررسی کلمات مشابه ای می پردازیم که در مطالب قبلی آمده  اکنون به بررسی آن کلمات می پردازیم

Arc-En- آک ɑːk ،  ɑːrkآرک= قوس، کمان، هلال، جرقه، خم، خرپشته

معانی دیگر: منحنی، نیم دایره، کمانه، خمان، تخش، قوس زدن، مسیر قوسی داشتن، دور زدن، (برق) جرقه، قوس الکتریکی تشکیل دادن، (هندسه) آرک، بخشی از دایره که مسیر اجرام سماوی در بالا و پایین افق را تشکیل می دهد، مخفف: (پزشکی) کمپلکس وابسته به بیماری ایدز، مخفف: صلیب سرخ امریکا، طاق

Arc-Turk آک، آرک= قوس، کمان، هلال، جرقه، خم، خرپشته، و...

Arc-Arch آکak آرکark= سیل، طغیان، سرریز، طغیان اب، سرازیری، ریزش، جاری،  و... فعل امر آکماکakmak=آنچه، به ویژه مایعات، که به واسطۀ پُر شدن ظرفی یا جایی مانندِ حوض از آن فرو ریزد، بیش از حد غیر قابل تحمل شدن و طغیان و شورش کردن، از حد خود تجاوز کردن، سرریز شدن، سرازیر شدن، از بالا به پایین ریختن، جاری شدن، هجوم آوردن، ریختن، سرپایین شدن(سرخم)، و...- asmandan suw akdy، gökten su aktı، göydən su axdı=از آسمان آب به پایین ریخت(جاری شد)- adamlar suw  yaly akdy، insanlar su gibi aktı=مردم مثل آب جاری شدند(طغیان کردند)- adamlar başina akdylar، insanlar ona akın etti= مردم برسرش هجوم آوردند- Jaýyň üçeginden suw akýar، Evin çatısından su akıyor=از پشت بام خانه آب سرازیر است(جاری است)-  Ol atyň arkasina mindy اُل آتینگ آرکاسینا میندی، Atın arkasına geçti=او پشت اسب سوار شد، او بالای اسب شوار شد- adamlariň arkasina minmek، insanların arkasına binmek=برگردۀ مردم سوارشدن، برپشت مردم سوار شدن-  Öý arka اُوی آرکا=پشت خانه، پشت بام خانه، بالا وسقف خانه-Öý ark اُوی آرک=طاق یا سقف قوسی خانه-Ak Öý،آک اُوی  Aq Öý، آق اُوی=خانۀ یا آلاچیق گنبدی شکل ترکمنی(خانه ای که به شکل دایره است سقف قوسی یا گنبدی که از کنارهم چیدن  چوبهایی به شکل  تیرهای کمانی  (اوک یا اوق =ok,oq تیر -okyay اوکیای=تیروکمان)ساخته می شود)، خانۀ سفید-Ok atmak اُک آتماک= تیر انداختن، تیر اندازی کردن- (به معنی Anarch رجوع شود)

 Arc آرکarkaآرکا= پشت، پشتیبان، حامی، طرفدار، پس، خلف، ظهر، عقب، ورا، بیرون، خارج، آنسو، اولاد، تبار، تخمه، دودمان، پشتیبان، حامی، کمک، معین، ملاذ، ملجا، یار، یاور، امرد، دوست، قوس کمر، گرده، قرص، گرد، مدور ، قوس ، کمک، مجیر، مددکار، معین، هوادار، هواخواه، خواهان( متمایل، خمیده، کج، مایل، معطوف، منحرف، راغب، شایق، گرونده، مایل)  یاریگر، و...- ( به معنی Anarch رجوع شود)- arkmak آرکماک=قوس کردن، قوس شدن، قوز کردن،-

اِگeg= خم، قوس، کروی، بیضوی، خمیده، و..- egilmek، əymək ،. egmekاِگمک=خم کردن(شدن)، قوز کردن، خود را به شکل کره یا دایره یا بیضی در آوردن و...- (egg=تخم مرغ، بیضوی، تخم مرغی شکل و..)- آیəy=ماه، کرۀ ماه، هلال ماه، قوس، و...- egryاِگری، əyri، eğri = کج، متمایل، مایل، راغب، خواهان،  و...(به معنی Agree ، Agreeable رجوع شود)

Arc اِک یا اَک ek,ak=تخم، دانه، بذر، کاشت، و.. فعل امر اِکمک ekmek əkmək اَکمک=کاشتن، بذر پاشی کردن، تخم پاشیدن، و...

Archaism-En- آکا ایزیمɑːkeɪˌɪzəm- ɑːrkeɪˌɪzəm آرکا ایزیم= قدمت، کهنگی، انشاء یا گفتار یااصطلاح قدیمی

معانی دیگر: واژه یا کاربرد قدیمی، کهنه واژه، کاربرد یا تقلید واژه ها یا روش های قدیمی

Archaism-Turk- آکا ایزیم، آرکا ایزیم=نشانه یا اثری از نسلهای گذشته، قدمت، کهنگی، انشاء یا گفتار یااصطلاح قدیمی، و...

Archaآرکاarkaآرکا=دودمان(آل،  تبار، اعقاب، تیره، خاندان، خانواده، ذریه، سلسله، طایفه، قبیله، نژاد، نسب، نسل، پیشینیان، کسانی که در قدیم بوده و در سال های گذشته می زیسته اند، گذشتگان، قدما، اسلاف، و...)، پشت، پشتیبان، حامی، طرفدار، پس، خلف، ظهر، عقب، ورا، بیرون، خارج، آنسو، اولاد، تبار، تخمه، پشتیبان، حامی، کمک، معین، ملاذ، ملجا، یار، یاور، امرد، دوست، قوس کمر، گرده، قرص، گرد، مدور ، قوس، قوس کمر، کمک، مجیر، مددکار، معین، هوادار، هواخواه، و...- arka ba arka gelen sözlerآرکا با آرکا گِلن سَوزلر، arka arkaya sözler، qadimdan arka ba arka gelen sözler=کلماتی که از قدیم پشت به پشت(نسل به نسل) به ما رسیده-کلماتی که از زمانهای قدیم آمده است

 Is ایز=ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، نشان ، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، عقب، دنباله، پشت، اثر، نشانه،  گرا، هدف، و...

Ism ایزیم=دنباله روی، پیروی، اطاعت، اقتدا، اقتفا، انقیاد، تاسی، تبعیت، تقلید، تمکین، طاعت، فرمانبرداری، متابعت، متاسی، مطاوعت، هواخواهی، گرایش و...

Archaic-En- آکایکɑːˈkeɪɪk- arˈkeɪɪk آرکایک= قدیمی، کهنه، غیر مصطلح

معانی دیگر: وابسته به ادوار گذشته (تمسخر یا تحقیرآمیز)، باستانی، منسوخ، از مد افتاده، مهجور، مربوط به عهد دقیانوس، از کار افتاده، (واژه یا عبارتی که در قدیم متداول بوده ولی امروزه فقط در موارد ویژه مثل دعا و غیره به کار می رود) کاربرد قدیمی، قدیمی (در این فرهنگ این واژه ها با برچسب ((قدیمی)) مشخص شده اند)، غیر مصطلح بواسطه قدمت

Archaic-Turk-آکایک، آرکاایک=کهنه وقدیمی منسوخ شده، قدیمی، کهنه، غیر مصطلح، و...

Archa آکا، آرکا= دودمان(آل،  تبار، اعقاب، تیره، خاندان، خانواده، ذریه، سلسله، طایفه، قبیله، نژاد، نسب، نسل، پیشینیان، کسانی که در قدیم بوده و در سال های گذشته می زیسته اند، گذشتگان، قدما، اسلاف، نسل گذشته، و...)، پشت، دوست، یار، یاور، و...

Ic ایکIýk=خورده شده، زنگ زده، سائیده شده، فرسوده شده، اسقاط شده، پوسیده شده، کهنه و مندرس شده، از مد افتاده، از کار افتاده، منسوخ شده، و...- ای فعل امر ایمکIýmek= خوردن، و... – Iýilmek ایلمک=خورده شدن، و...- ildirgiçایلدرگیچ = بست، سنجاق قفلی، قفل، و...- qapiny ildirmek=در را بستن، در را قفل کردن- =ela ilmek به چنگ افتادن، دستگیر شدن

Archangel-En- آکانجلɑːkˌeɪndʒəl، ɑːrˈkeɪndʒəl آرکآنجل= فرشتهء بزرگ، فرشتهء مقرب

معانی دیگر: فرشته ی مقرب، ابر فرشته، صدرالملائک، رجوع شود به: arkhangelsk

Archangel-Turk-آکانجل، آرکانجل=فرشتۀ بزرگ، فرشتهء مقرب، و...

Archa آکا، Aqa-Aka=آقا، خواجه. کیا. مهتر. سراکار. سرکار. بزرگ. سَر. سَرور، و...

Archa- آرکا=پشتیبان، دوست، یار، محرم، نزدیک، یاور، مقرب، و...

Angel=فرشته، و..(به معنی angel رجوع شود)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی: Anarch،Anarchic،Anarchism

در ادامه باز هم چند کلمه با پیشوند An  را انتخاب کردم که ریشۀ و ساختار آن نیز در فارسی و ترکی نیز بکار رفته است  که اکنون آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Anarch-En- آناکˈænaːk- اِنارک=(نادر) آنارشیست، هرج و مرج طلب، ناسالارگرای، شورشی، اشوب طلب

Anarch-Turk- آناک، اِنارک=مخالف آزادی، ضد آقابالاسر یا پادشاه و حاکم، نا سالارگرایی،  به وضوع آشوب طلب، اعلام آزادی و رهایی، اعلام هرج و مرج طلبی و آشوب طلبی، شخص مخالف حاکم،  آنارشیست ، و...

An =ضد، مخالف، اعلان، اعلام،  اطلاع، آگاهی، خیره، واضع، روشن، آشکار، درک، فهم، و...(به معنی anti,ana,…در مطالب قبلی رجوع شود)

Arch اِرک erk=آزاد، آزاده، حر، خلاص ، سبکبار، فارغ، مخیر، مختار، مرخص، مستقل، مستخلص، وارسته، ول، رها، بیکاره، ولگرد، ولنگار، ولو، ویلان، هرزه،، بی ادب، بی تربیت، خودسر، خودرای، خودکامه، خیره سر، لجوج، سرکش، متجاسر، متمرد، یاغی، طاغی، شورشی، هرج و مرج طلب، آشوب طلب، مستبد، مطلق العنان، و...

erk yaşamak ارک یاشاماک، erkin yaşamak اِرکین یاشاماک=به اختیار خود زندگی کردن، آزاد و رها زندگی کردن- اُوز اِرکین یاشایار- öz erkin yaşyar=آزادانه زندگی می کند-

Örk اُورک=افسارگسیخته، مهارگسسته. بی تربیت. بی نظم. لاابالی. سرخود. خودکامه(نوعی از رفتار اسب و غیره) رها، لجام گسیخته، ول، مهار گسسته، گستاخی، بی پروایی، وحشیگری، و...-فعل امر Örkmekاُورکمک=آن که از قانون و مقررات سرپیچی کند و به میل خود رفتار کند، ترسیدن، افسار گسیختن، وحشیگری کردن، و...

at örkmek آت اُورکمک=افسار گسیختن اسب، حرکات وحشیانۀ اسب، حرکاتی که اسب یا (حیوان رام) به خاطر ترسیدن از چیزی انجام می دهد –

Arch اَرک=محل یا جاییکه حاکمان و پادشاهان ویا مالکان و یا آقا بالاسرها قرار می گیرند، دژ، صرح، قصر، قلعه، کاخ، تخت، سریر، عرش، کرسی، تخت که در خانه عروس یعنی حجله نهند، پشت، گُرده، قوس پشت، و...

Ar-اَر=چیز، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، آقابالاسر، باشلیق، سپهسالار، سردار، فرمانده، پیر، ریش سفید، کهنسال، مسن، رئیس، سرور، شاه، بزرگ، مهتر، رهبر، ممتاز، برجسته، عالی و..(اکثر پادشاهان قدیم لقب ار داشتند مثل اردشیر، اردوان، وجا و مکان ها هم  ار یا  ارک یا ارگ (ارگ بم ، اردبیل و...)و....- اریکۀ قدرت=تخت فرمانروایی

Archآرکarkaآرکا= پشت، پشتیبان، حامی، طرفدار، پس، خلف، ظهر، عقب، ورا، بیرون، خارج، آنسو، اولاد، تبار، تخمه، دودمان، پشتیبان، حامی، کمک، معین، ملاذ، ملجا، یار، یاور، امرد، دوست، قوس کمر، گرده، قرص، گرد، مدور ، قوس، قوس کمر، کمک، مجیر، مددکار، معین، هوادار، هواخواه، یاریگر، و...-

Arkadaş-آرکاداش=دوست، پشتیبان، و...

Ol atyň arkasina mindy اُل آتینگ آرکاسینا میندی، Atın arkasına geçti=او پشت اسب سوار شد، او بالای اسب شوار شد-Öý arka اُوی آرکا=پشت بام خانه، بالا وسقف خانه-Öý ark اُوی آرک=طاق یا سقف قوسی خانه-adamlariň arkasina minmek، insanların arkasına binmek=برگردۀ مردم سوارشدن، برپشت مردم سوار شدن

Arch آک= سیل، طغیان، سرریز، طغیان اب، و... فعل امر آکماکakmak=آنچه، به ویژه مایعات، که به واسطۀ پُر شدن ظرفی یا جایی مانندِ حوض از آن فرو ریزد، بیش از حد غیر قابل تحمل شدن و طغیان و شورش کردن، از حد خود تجاوز کردن، سرریز شدن، و...

Anarchic-En- آناکیکæˈnɑːkik-æˈnɑːrkɪk انارکیک= هرج و مرج، مربوط به اشفتگی اوضاع، پرهرج ومرج

معانی دیگر: وابسته به هرج و مرج، ناسالارگرایانه، طرفدار هرج و مرج، دولت ستیز(انه)، مربوط به اشفتگی اوضاع

anarchic(al)
هرج ومرج، بی قانون

Anarchic-Turk-آنارکیک=طرفدار هرج و مرج، و....

Anarch آنارک= آنارشیست، هرج و مرج طلب، ناسالارگرای، شورشی، اشوب طلب(به معنی Anarch رجوع شود)

Ic یکyik=فعل امر یکماک yikmak= انداختن، افکندن، بزمین زدن، ترغیب کردن، متمایل کردن،  ساقط کردن، سقوط دادن، نابود و ویران کردن، خراب کردن، و...

Yikyl یکیل=فعل امر یکیلماک yikylmak=افتادن، ساقط شدن، سقوط کردن، و...

bir tarapa yikmak بیر تاراپا یکماک=به یک طرف افکندن(خراب کردن، کج کردن، )، به یک طرف متمایل کردن-Öý yikmakاُوی یکماک=تخریب کردن خانه، خانه خراب کردن، ویران کردن خانه-Öý yikylmak اُوی یکیلماک=خانه خراب شدن، فرو ریختن خانه- olarň  tarapina yikyldy اُلارینگ تاراپینا یکیلدی=به طرف آنها افتاد، به طرف آنها متمایل(دوست دار، طرفدار) شدن

Anarchism-En- آناکیزیمænəˌkɪzəm= هرج و مرج طلبی، بی قانونی، ناسالارگرایی، ناسامان گرایی، اصول هرج ومرج

Anarchism-Turk-آناکیزیم=هرج و مرج طلبی، ناسامان گرایی، و...

Anarch آنارک= آنارشیست، هرج و مرج طلب، ناسالارگرای، شورشی، اشوب طلب(به معنی Anarch رجوع شود)

Is ایز=ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، نشان ، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، عقب، دنباله، پشت، اثر، نشانه،  گرا، هدف، و...

Ism ایزیم=دنباله روی، پیروی، اطاعت، اقتدا، اقتفا، انقیاد، تاسی، تبعیت، تقلید، تمکین، طاعت، فرمانبرداری، متابعت، متاسی، مطاوعت، هواخواهی، گرایش و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Anger،Angrily،Angry،Antitank

 

در ادامۀ مطالب گذشته چند کلمۀ دیگر با پیشوند An را انتخاب کردم که اکنون آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

Anger-En- آنگگاæŋɡə، æŋɡər اَنگگر= خشم، عصبانیت، غضب، غیظ، براشفتگی، برافروختگی، خلم، ستیز، خشمگین کردن، خون کسی را بجوش اوردن، غضبناک کردن، خشمناک کردن، ژکیدن

معانی دیگر: دژی، برآشفتگی، خشمگین کردن یا شدن، غضب کردن، عصبانی کردن یا شدن، (محلی) تورم زخم، متورم و دردناک شدن (زخم)

Anger-Turk- آنگگر=دادوفریاد، داد و بیداد، تندخویی، خشم، غضب، و...

Anger آنگقیرaňqyr- aňgyrآنگگر=فریاد(از روی خشم وعصبانیت یا درد )، بانگ، جیغ، خروش، برآشفتگی، برافروختگی، تندخویی، خشم، دادوبیداد، زوزه، شیون، صیحه، ضجه، عربده، غریو، غلغله، فغان، غیه، ناله، گریه، نعره، نفیر، ولوله، هیاهو، قیل وقال، اوقات تلخ، برآشفته، رنجیده، قرمز شده، ورم کرده، دردناک، ترشرو، و....فعل امر آنگقیرماک -aňqyrmak ,aňgyrmak آنگقیرماک، آنگگرماک =فریاد زدن، ناله و شیون کردن، از روی خشم ناراحتی فریاد کشیدن، عرعر کردن، پارس کردن-  Eşek aňqyrmak اِشک =عرعرکردن الاغ- اِلی آگریپ آنگقیریار Eli agyrip aňqyrýar=درستش درد گرفته داد و فریاد و ناله می کند

eşek aňqyrmak اِشک آنگقیرماک=عرعر کردن الاغ، فریاد زدن الاغ(خر)- Köp aňqyrma= زیاد جیغ و داد نکن، زیاد گریه و ناله نکن-ol  aňqyryp otir=او نشسته و گریه می کند، او در حال داد و فریاد کردن است، او در حال گریه و زاری کردن است- aňgyrma sesň qoy آنگگیرما سِسنگ قوی=گریه نکن ساکت شو(صدات در نیاد)، قریاد وداد و بیداد نکن ساکت شو

Anger آنگیرaňir=بیش از حد، منتهی درجه، تا آخر، دور، بعید، پرت، متباعد، مستبعد، جدا، کنار، منفک، مهجور(سخن پریشان:لغت نامۀ دهخدا)، منفصل، بری، دیر- aňirda dur انگیردا دور=دورتر بایست، آن طرف بایست، گمشو-maňa yanama aňirda dur مانگا یاناما آنگیردا دور=به من نزدیک نشو آن طرف تر(دورتر) بایست-ol zady aňirda qoy =آن چیز را کنار بگذار، آن چیز را آن دور تر(آن طرف تر)بگذار- Ol maňa aňiry bary aytdy=او به من تا آخر همه اش را گفت، او به من  داد و قال کردن، او به من بد و بیراه گفت-

Angry آگیری  agri  ، ağrı- agry، agyry = درد، دردناکی، الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع، و...-فعل امر آگریماک ağrımak، agyrymak=درد کردن، دارای رنج و درد بودن واحساس وجع کردن،- Elim agriýar، Əlim ağrıyır=دستم درد می کند

Aggr- Anger - Ağır- agyr-- aggyr- aggır آگگِر=سنگین، دشوار، شدید، فشار بیش از حد، تحمل ناپذیر، دردناک، غیرقابل تحمل، زننده، وزین، پروزن، گران ، ثقیل، درشت، خشن، ناهنجار، گرانبار، باوقار، جاافتاده، رزین، متین، موقر ، بدگوار، دیرهضم ، دشخوار، دشوار، ، پرقیمت، گران، گرانبها، قیمتی، پرهزینه، مجلل و..- agyr ýük- ağır yükاگیر یوک(آغیر یوک)=بار سنگین، فشار سنگین

Angrily-En- آنگرلیanɡrəli- ˈæŋɡrəliاِنگگرلی= از روی خشم

Angrily-Turk-آنگرلی-اِنگگرلی=دارای دادوبیداد(خشم)، با خشم، از روی خشم

Anger-آنگر Angr- aňgyr = خشم، عصبانیت، غضب، غیظ، براشفتگی، و...(به معنی Anger رجوع شود)

Ly لی =پسوند دارندگی و مالکیت، وابستگی، صفت، و... مثل: کتابلی=با کتاب(کتابلی گلدی=با کتاب آمد)، دارای کتاب-اُویلی=دارای خانه-ایرانلی=ایرانی-دوزلی=بانمک، شور-

Angry-Enاَنگری- æŋɡri اِنگگری= دردناک، ترشرو، خشمگین، خشمناک، دژم، اوقات تلخ، رنجیده، قرمز شده، ورم کرده، براشفته، متغیر

معانی دیگر: غضبناک، عصبانی، متورم و دردناک، اوقات تلخ

Angry-Turkاَنگری-آنگگری، آگری= دردناک، ترشرو، خشمگین، خشمناک، دژم، اوقات تلخ، رنجیده، و...

آنگر Angr- Anger آنگگر aňgyr = خشم، عصبانیت، غضب، غیظ، براشفتگی، و...(به معنی Anger رجوع شود)

Angry- آنگگری aňgyry  =خشمناکی، برآشفتگی، و...

Angry آگیری  agyri  ، ağrı- agyry= درد، دردناکی، الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع، و...

æntiˈtæŋk-Antitank-En آنتی تانک-æntiˈtæŋkاِنتی تنک=(ارتش) ضد تانک، ضد تانک

Antitank-Turk-آنتی تانک=(ارتش)ضد تانک

Anti آنتی=مخالف، ضد، و...(به معنی Anti رجوع شود)

Tank تانک=تانک، زره پوش، خودرو سنگین نظامی مجهز به توپ و مسلسل، مخزن(تانکر)، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Analyze،Analyzer،Analyzable،Airdrome،Aerodrome،Aero،Angler،Angle

کلمات با پیشوند   Anرا ادامه می دهیم همچنین چند کلمه که مربوط به کلمات پیشین است را آوردم تا بتوانم کلمات بیشتری از حرف A  انگلیسی را مورد بررسی قرار دهم چون در حال جمع آوری و تفکیک کلماتی هستم که تا کنون در وبلاک قرار داده ام می خواهم برای دسترسی بهتر آنها را بنا به حروف الفبای انگلیسی چیدمان کرده به صورت pdf ارائه دهم اکنون تقریباً حرف A نزدیک به 100 صفحه شده که بزودی در وبلاک قرار می دهم (لازم به ذکر است حروف انگلیسی 26 حرف است پس صدها صفحه را شامل خواهد شد )

Angle-En- اَنگلˈæŋɡl̩- ˈæŋɡl̩ اِنگل= طرف، زاویه، گوشه، کنج، قلاب ماهی گیری، تیزی یا گوشه هر چیزی، با قلاب ماهی گرفتن، دام گستردن، دسیسه کردن

معانی دیگر: خمش، سوی، جهت، (به نوشته یا نطق و غیره) جنبه ی ویژه ای دادن، زاویه دار شدن یا کردن، خم کردن یا شدن، (عامیانه) انگیزه، تمهید، حقه، (برای به دست آوردن چیزی) حیله زدن، طرح ریختن، (با قلاب) ماهی گرفتن

Angle-Turk-انگل، اِنگل(اِنگیل)=خم شو، خمش، نا راستی، کجی، زاویه، و...

Ang اِنگ اِگeg=خم، انحنا، خمیدگی، قوس، کج، کجی، اعوجاج، مقوس گونه، ناراستی(نادرستی، خیانت، بطلان، کذب، مکر. حیله. عدم صداقت و راستی. ( ناظم الاطباء ). نابکاری. خیانت. نادرستی. دغلی. کژی. تقلب. دغا. دروغ و دروغگوئی، حقه، نیرنگ، حیله و مکر، دسیسه ، دام، و...) ، پیچ، تاب، شکن، شکنج، گوشه، سرخم (مثل قلاب، )، و...-فعل امر اِنگمکeňmekاِگمکegmek=خم کردن، کج کردن، ناراستی کردن، و...-

ماهی گیری با قلاب ماهی گیری ؛قلاب، آهنی باریک و خمیده و نوک تیز بشکل پیکان که به ریسمانی پیوندند و انتهای ریسمان را به میله یا چوبی بلند و نازک متصل سازند و بر نوک قلاب طعمه ای از حشرات یا کرم یاجز آنها آویزند و در آب اندازند ماهی فریب خورده طعمه را به دهان می گیرد و به دام می افتد

baş eňmek باش اِنگمک=سر خم کردن، تعظیم کردن- Beliň eňmekبیلینگ اِنگمک=کمر را خم کردن-ol baş eňdy= او سر خم کرد، او تسلیم شد- Onuň öňünde baş eňdy =او در مقابل او سر خم کرد(تعظیم کرد)-

Angle-اِنگل- eňgilاِنگیل= عمل خم کردن یا وضعیتی که در آن یک اندام خمیده است، انحنا یافتن عضو سازه براثر فشار، خمش، خم، کج، کمانی، گوژ، مایل، متمایل، معوج، منحنی، ناراست، تعظیم کن، خم شو،  فعل امر اِنگیلمک  eňgilmek (egilmek)=خم شدن، دولا شدن، خمیده شدن، انحنا یافتن، خمیدن، خماندن، کج شدن، زاویه دار شدن، انحنا یافتن، ناراست شدن، نادرست شدن، و...- bir zady eňgilip yerden aldi بیر زادی اِنگیلیپ یردِن آلدی=یک چیزی را خم شده از زمین برداشت-

Angleآنگال angal =حیرت، آشفتگی، اعجاب، بهت، خیره، تحیر، تذبذب، تردید، تعجب، دودلی، سرگردانی، سرگشتگی، شگفتی، گیجی، حیرانی، جذبه، شور، خلسه، شعف و خلسه روحانی، حالت جذب و انجذاب، وجد روحانی، از خود بیخودی، مات و مبهوت، خیره، و...-فعل امر آنگالماک angalmak =حیرت کردن، مات و مبهوت شدن، خیره شدن، با تعجب و تحیر نگاه کردن، و...- Eden zatlaryna angaldim-به چیزهایی که انجام داد خیره و مات و مبهوت شدم-بیر زات اِدجک همه سی آنگالسین= bir zat edjek Hemmäsy angalsinمی خواهم کاری کنم همه حیرت کنند(تعجب کنند، مات و مبهوت شوند)- دیگران را با کارها و طرح ریزیها(حقه، ترفند، جیله و...) گیج و حیران و منحرف کردن

An آن=آن، ضمیراشاره بدور و به جلو و به پیش رو، (در مقابل: (این) اشاره به نزدیک است)، دور، آنجا، انسو، انطرف، آن سو(سوی، جهت)،

Angler-En- آنگگلæŋɡləا- æŋɡlər اِنگگلر= ماهی گیر،

معانی دیگر: ماهیگیر (با قلاب)، (در مورد به دست آوردن چیز دلخواه) حیله گر، حقه باز، دغل

Angler-Turk-آنگگلا-اِنگگلر=ماهی گیری کننده، شخص ماهی گیر، حیله کننده، حیله گر، و...

Angle=ماهی گیری، حقه، حیله، دغل، و...(به معنی Angle رجوع شود)

Er اَر=چیز، شخص، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد، و...)

Ol meniň öňümde eňgiler اُل منینگ اونگیمدا اِنگگیلر=او در مقابل من خم می شود، او در مقابل خواسته های من تسلیم می شود(در مورد به دست آوردن چیز دلخواه)

اِد ed=بکن، انجام بده-اِدرeder=می کند، انجام می دهد، کننده، انجام دهنده- گولgül=بخند- گولر güler=می خندد، خنده کننده، خندان- güler yuzly=صورت خندان-ol güler=او می خندد، او خواهد خندید، او خنده می کند

Analyze-En- آن آلایزænəlaɪz- ænəˌlaɪz اِن آلایز= تحلیل کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، کاویدن، جزئیات را مطالعه کردن، تشریح کردن، با تجزیه ازمایش کردن، فرگشایی کرد ن

معانی دیگر: تجزیه و تحلیل کردن، فراکافت کردن، فروگشودن، واکافت کردن، (دستور زبان)جمله را به اجزای خود تقسیم کردن، به دقت آزمودن، (روان شناسی) روانکاوی کردن، (شیمی) محلول یا ترکیبی را فراکافت (تجزیه و تحلیل) کردن، از طریق شیمی فراکافتی شناسایی کردن، موشکافی کردن، پاره پاره کردن

Analyze-Turk آن آلایز، اِن آلایز=با تجزیه و تحلیل و بررسی نتیجه گرفتن، تحلیل کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، کاویدن، جزئیات را مطالعه کردن، تشریح کردن، با تجزیه ازمایش کردن، فرگشایی کرد ن

An آن- aň –آنگ= توجه، آگاهی، اطلاع، اطلاعات،ادراک،علم، دانش، فهم، شعور، ذهن، تفکر، حکمت، معرفت، یقین، تعلم، آموزش، تجربه ، یاد گیری، درس، تدقیق، امعان، باریک اندیشی، باریک بینی، باریک نگری، توجه، دقت، ژرف نگری، غوررسی، بررسی، تجزیه و تحلیل، بازدید، بازبینی، تتبع، تجسس، تحقیق، تعمق، تفحص، جست وجو، رسیدگی، غور، کاوش، مداقه، مطالعه، ملاحظه، نظارت، وارسی، کنجکاوی، ژرف بینی، باریک بینی کردن، دقت کردن، ژرف نگریستن، و...(به معنی Analysisرجوع شود)

Al آل=فعل امر آلماک almak = گرفتن، کسب کردن، بدست آوردن، بدست گرفتن، پیدا کردن، تصرف کردن،  و...-

Yze ایز iz=ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، دنباله، عقب، عقبه، پشت، پشت سر، نشان، نشانه(علامت، نمود، نمودن)، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل(عملکرد، عمل، کردار، کرد، کردن)، نقش، حاصل، نتیجه، عاقبت، معلول، یادمان، کارآیی، آفرینه، آفرینش، خوی، خو، خصلت، اخلاق، هَنایش، نوشته، یادواره و...

آنالیز=برابر پارسی:آناکاوی، واکافت، واکاوی

Analyzer-En-آنالایزا ænəlaɪzə - اِنِلایزار= تحلیل کننده

Analyzer-Turk-آنالایزا، اِنِلایزر=تحلیل کننده

Analyz آنالایز=تجزیه و تحلیل(به معنی Analyze رجوع شود)

Er اَر=شخص، فرد، فاعل، کننده، شوهر، مرد، جوانمرد، و...

آنالیزور=واکاو، موشکاو

Analyzable-En-آنالایزابل- ænəˌlaɪzəbəl-اِنِلایزبلænəˌlaɪzəbəl= قابل تجزیه و تحلیل، فرگشاپذیر

معانی دیگر: قابل تجزیه و تحلیل، فرگشاپذیر

Analyzable-Turk-آنالایزاِبل= قابل تجزیه و تحلیل، فرگشاپذیر

Analyz آنالایز=تجزیه و تحلیل، فر گشایی کردن، و...(به معنی Analyze رجوع شود)

Able =توانا بودن، قابل بودن، قبل پذیرش بودن، و...(به معنی able رجوع شود)

Airdrome-En- ای دراومeədrəʊm- ˈeədroʊm ای دروم= فرودگاه

معانی دیگر: تسهیلات و تجهیزات فرودگاه

Airdrome-Turk-ای دروم=ایستگاه هواپیما، فرودگاه، جایگاه هوایی یا هواپیما، و...

Air=هوا، هوایی، با هواپیما، و...-(به معنی Air رجوع شود)

Drome دورومdurum=محل ایستادن، ایستگاه، موقعیت، جایگاه، محل، مناسبت، زمان مناسب، موقع، وضع، وضعیت، وضعیت مناسب، و...- دورdur فعل امر دورماکdurmak، دورماقdurmaq=ایستادن، توقف کردن، و...

Aerodrome-En- ایرودراومeərədrəʊm-eərədroʊmایرودروم= پروازگاه، فرودگاه هواپیما

معانی دیگر ):انگلیس) فرودگاه (به ویژه اگر کوچک باشد(

Aerodrome-En –ایرودروم=ایستگاه هواپیما، فرودگاه هواپیما، و...

Aero-En- اِروerəʊ- eroʊایراو= وابسته به هواپیمایی و علم هوانوردی، پیشوند:، هوا [aerolite]، مربوط به پرواز یا هواپیما

Aero-Turk-اِرو،آیراو=گذر هوایی، رفت و آمد هوایی، رفت و آمد هواپیما، وابسته به هواپیمایی و علم هوانوردی، و...

Ae ایAir،eə، Aery = هوا، هوایی، با هواپیما، و...-(به معنی Air، Aery رجوع شود)

Ro رو، راو=رفت، ذهاب، گذر، رفتار، روال، شیوه، قلق، و...

Drome دورومdurum=محل ایستادن، ایستگاه، موقعیت، جایگاه، محل، مناسبت، زمان مناسب، موقع، وضع، وضعیت، وضعیت مناسب، و...- دورdur فعل امر دورماکdurmak، دورماقdurmaq=ایستادن، توقف کردن، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Angelical،Angelic،Angel

بررسی کلمات ساخته شده با پیشوند An انگلیسی را ادامه می دهیم همانطور که قبلاً اعلام کردم کلمات زیاد هستند ولی سعی می کنم کلمات بیشتری را مورد بررسی قرار دهم

Angel-En- اینجِلeɪndʒəl-اِنجِل= فرشته، فرشتگان، سروش، فروهر

معانی دیگر: ملک، امشاسپند، منبع الهام، روح راهنما و یاری دهنده، آدم خوب و زیبا، آدم مهربان و خوب، نمای انسانی در لباس سفید با دو بال سفید و طوقی از نور به دور سر، (انگلیس) نوعی سکه که آخرین بار در 1634 ضرب شد، سکه ی فرشته نشان، (عامیانه - در مورد تقبل هزینه ی ارائه ی نمایش و غیره) کمک کننده، کمک مالی کردن، مالک

Angel-Turk- اینجِل یا اِنجِل=مادر نورانی، مادر متعالی، بدن و نمای  نورانی، فرشته، و...

 An - Anaآنا، ena اِنِ eneاِنه = مادر(پستاندار)، ام، مام، مامان، ننه، والده ، اصل، ریشه، باعث، منشا، جرثومه، مرکز، سرچشمه، مبداء، محل پیدایش، منبع، سبب، باعث، موجب، جای نشوونما، زاینده، بدنیا آورنده، زایش، تناسل، تولیدمثل، زادوولد، زاییدن، تولد، میلاد، ولادت، و...- ena we giz،anne ve kızı ، Ana və qızı-=مادر و دختر

An آن-–آنگ=شعور، هوش، درک، فهم،  توجه، آگاهی، اطلاع، ملاحظه، نظارت، وارسی ، تدقیق ، بررسی، سنجش، قیاس، روشن، واضع،  فعل امر آنگماک aňmak=فهمیدن، اطلاع یافتن، مطلع شدن، ادراک کردن، حس کردن، توجه کردن، بررسی کردن، سنجیدن، اندیشه کردن، تفکر کردن، تعمق کردن، مقایسه کردن، دو چیز را باهم سنجیدن،  و...- aňdimآنگدیم،anladım آنلادیم=متوجه شدم، فهمیدم، مطلع شدم- ol zady men aň göryanاُل زادی من آنگ گُوریان = آن چیز را من به روشنی (واضع، به وضوع) می بینم- ol zada gowy aň et اُل زادا گاوی آنگ اِت، iyi anla=به آن چیز خوب توجه کن- aňly adam=آدم آگاه و هوشیار، آدم با هوش

An اینayn،eyn اِین=عین(چشم= Eye آی)، شباهت، تشابه، مثل، مانند، مشابه شی مورد نظر( خواستن مشابه آن چیزی که گوینده مد تظر داشته یا شنونده قبلاً آنرا دیده یا جلوی چشم  هردو قرار دارد

gelجل=لباس، پوشش،  دیدم که بیاوردند او را در پاره ای جل بصوف سپیدتر از حریر. ( حاشیه برهان از تاریخ سیستان ص 62 و ص یز)، جلاله بزرگ است، شکوه و جلال، و...

gelجلا: برق، تلالو، درخشش، درخشندگی، صیقل، پرداخت، آب وتاب، رونق، آوارگی، درخشندگی، زنگارزدایی، پرداخت، تابش

Angel - اینجال(اینجل)= injalآرامش، آسایش، آسودگی، تسکین، استراحت، راحت، راحتی، فراغ بال(فراغ=آسانی، آسایش، آسودگی، استراحت، راحت، خلاص، رهایی، نجات، اتمام، و...+ بال= اندام پرواز، بال پرنده، بال فرشته، بال هواپیما)، فراغت، آشتی، صلح، صلحجویی، مسالمت، آرام، تسکین، سکون، قرار، امان، امنیت، ایمنی، سکینه، طمانینه و.. فعل امر اینجالماک injalmak - injalmaq اینجالماق=آرام شدن، تسکین یافتن، آرامش و آسودگی خیال یافتن، آسایش یافتن، فراغ بال داشتن(به راحتی بال گشودن و پرواز کردن)، صلح ومسالمت یافتن، تسکین درد و آلام یافتن، امنیت و آسایش یافتن – Ürəg injalmaqیورگ اینجالماق=آرامش یافتن قلب، تسکین دل-(لازم به ذکر است کلمۀ اینجیماق injimaq=صدمه دیدن، درد کشیدن، اذیت و آزار دیدن، ناراحت شدن، دل شکسته شدن(Ürəg injimaq)، و... است معمولاً با injalmaq اشتباه گرفته می شود)- olaň elinden ol asla injalmady اَلانگ اِلیندن اَل آسلا اینجالمادی=از دست آنها او  اصلاً آرامش  و آسایش نداشت- ol bu yerda injalar اَل بو یردا اینجالار=او در اینجا آرامش می یابد- çaga injalmayar چاغا اینجالمایار=بچه آرام نمی گیرد

An اینin=اندام، بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، جسم، قامت، قد، کالبد، هیکل، آلت، جوارح، عضو، ارگانیسم، بدن، اندام انسانی، نمای انسانی، داخل، اندرون، و...- جاja=مکان، موقعیت، جایگاه، مقام، اطاق، خانه، مسکن، منزل، ماوا، ماوی، محل، مقر، فضا، موضع، بستر، رختخواب، اندازه، حد، توانایی، جرئت، جاه ،  احتشام، بزرگی، جبروت، حشمت، شکوه، شوکت، عظمت، فر، فره، کبریا، مجد و...-آل alفعل امر آلماقalmak-almaq= یافتن، گرفتن، کسب کردن، بدست آوردن، و...- gel-جل=جلا، برق، تلالو، درخشش، درخشندگی، نورانی، روشنایی، پرتوافکنی، تابندگی، صیقل، جلوه ظاهر، نما، جلال،و...

ol uly jayda yaşayar اَل اولی جایدا یاشایار= او در یک خانۀ بزرگ زندگی می کند- inim agiryar اینیم آگیریار=بدنم درد می کند- Öýe inmekاَویه اینمک=به داخل خانه رفتن-

perişte پرایشته، farishta فرایشته=فرشته، در حال انجام عمل پرواز- Perپر=پر، پرواز، بال وپر- ایش=کار و عمل، شغل، انجام، و...- işteایشته=سرِ کار، در حال انجام کار، مشغول کار، شاغل، و..- تبدیل پ به ف مثل پارسی به فارسی

فرشته وشی دیده چون آفتاب --- برآورده اقبال را سر ز خواب(نظامی)

Angelic-En- آنجلیکænˈdʒelɪk- ˌænˈdʒelɪkاِنجلیک= فرشته ای، وابسته به فرشته

معانی دیگر: فرشته سیرت، ملائکه وار، (از نظر خوبی یا زیبایی و غیره) فرشته مانند، وابسته به فرشتگان، ملکی، آسمانی، روحانی (angelical هم می گویند)

Angelic-Turk-انجلیک، اینجلیک=فرشته ای، و...

Angel =فرشته(به معنی Angel رجوع شود)

Lic لیکlik=پسوند صفت و شایستگی، برای بیان رتبه و مقام، و....: başlik باشلیک=رئیس، رهبر، سرکرده- Azadlik آزادلیک=آزادی، آزادگی-beglik بِگلیک=بزرگی، سروزی-: şahlik شاهلیک= شاهی، پادشاهی-saglyk، saglik ساگلیک= سلامتی-koplik کوپلیک=فراوانی- şadlikشادلیک=شادی

لیک=پسوند صفت ساز و معنی همانند و شبیه را می دهد- مثل : أوی=خانه- أویلیک= مثل وشبیه خانه – أویلیک اِدسنگ بولار= مثل خانه می توان استفاده کرد- دوز= نمک- دوزلیک(دوزلیق)= همچون نمک، نمک زار، دارای نمک- و...

Angelical-En-اَنجالیکال-اینجلیکال=فرشته ای، وابسته به فرشته

Angelical-Turk-انجلیکال، اینجلیکال=فرشته ای گرفته، فرشته ای گرفتن، وابسته به فرشته

Angelic=فرشته ای

آل al فعل امر آلماقalmak-almaq= یافتن، گرفتن، کسب کردن، بدست آوردن، و...

کلمات مرتبط فارسی ، انگلیسی با ترکی:Animalize،Animalization،Animality،Animalist،Animalcular،

اکنون مطالب گذشته را ادامه می دهیم لازم به ذکر است به بررسی هر کلمه که می پردازیم به کلمات جدیدی می رسیم که از درون آن کلمه بیرون می آید ومعنای خاص خود را دارد ما هم به اجبار به بررسی آنها می پردازیم

Animalcular-En-آنیمال کیلا-اِنه مال کیلِر= وابسته به جانوران ذره بینی

Animalcular-Turk- آنیمال کیله-اِنه مال کیلِر (اِنه مال کوله)=جانور ریز و کوچک، وابسته به جانوران ذره بینی

Animal=حیوان، جانور، نفسانی،دد، وحش، وحشیگری،  ددمنشی، حیوان صفتی، شهوانی، نفسانی، و...(به معنی  Animal رجوع شود)

Cul کول Kül = آنچه ازسوختن چیزی باقی بماند ، بقایای آتش سوزی یا باقیمانده از سوختن چیزی، خاکستر، ذغال، گداز اتشفشانی، فلز نیم سوخته، ریزه، خُرد، کوچک، ذره، شکسته، خرد شده، درب و داغون، و...-(= coalذغال، و...)

Cular کوله Küle Küla- =کوتاه، خلاصه، قاصر، قصیر، قصیره، مجمل، محدود، مختصر، ملخص، موجز، کوتاه قد، کوتوله چیز یا شخص قد کوتاه، چیز ریزه میزه، چیز خرده و ریز، کوچلو، چیز خاکستر شده، - در فارسی هم کلماتی با پیشوند کو Cu ،ku داریم که همین معانی را می دهندمثل: کوتاه، کوتوله، کوتول، کوته، کودک(کودک:احتمالاً با گودِک gödek ارتباط دارد=کم عقل، کم خرد، کسی که دارای درک و شعور کم است، ادم خام دست و بی تجربه، آدمی که هنوز ادب و احترام یاد نگرفته، و...

 gödek adam= ادم خام دست و بی تجربه، آدم بی ادب- gödek çaga=بچۀ کم عقل و خام و نپخته، بچۀ بی ادب

Ar اَر=چیز، شخص، مرد، کننده، فاعل، شوهر، جوانمرد، و...

kül etmek کول اِتمک=خاکستر کردن، خرد کردن، ریز کردن، حقیر کردن، کوچک کردن، شکستن، و..

Dişleriny kul etmek(edmek) دیشلرنی کول اِتمک=دندانهایش را خرد کن-Burnuny we agzyny Kül ed بورنونی و آگزینی کول اِد=بینی و دهانش را خرد کن- ony gowy döw we kul ed =آن را خوب بشکن و خُرده ریز کن- aqziny Kül eddy- Küle boyly adam کوله بویلی آدام=آدم قد کوتاه- Boýuny Küle ed= قد و اندازه اش را کوتاه کن-شیشه نی کول اِددی Şüşəni kül eddy=شیشه را خُرد کرد، شیشه را درب و داغون کرد- Agaç ýandy we kül boldy، Ağac yanıb kül oldu=درخت(چوب)سوخت و خاکستر(ذغال) شد- Iki maşyn çaknyşyp, kül boldylar=دو اتومبیل با هم تصادف کرده درب و داغون شدند(خرد و خمیر شدند)- Bu köýnek meniň üçin  küle bolyar =این لباس برای من کوتاه می شود- sözy küllet سُوزی کوللِت=سخن را کوتاه کن، سخن را خلاصه و مختصر کن-   küleja söz aytjak =سخن کوتاه و مختصری می گویم(می خواهم بگویم)

 Animalism-En آنامالیزیمˈænɪməlɪzm - ænəməˌlɪzəm اِنه مالیزم= عالم حیوانی، نفس پرستی

معانی دیگر: خوی ددان، طبیعت حیوانی، اعتقاد باین که انسان جانوری بیش نیست

Animalism-Turk-،آنامالیزیم=واکنش حیوانی، طبیعت یا عالم حیوانی، خوی ددان، نفس پرستی، دنباله روی و تاثیر گیری از رفتار حیوان

Animal=حیوان، جانور، نفسانی،دد، وحش، وحشیگری،  ددمنشی(به معنی Animalرجوع شود)

Is ایزiz=آنچه که کسی یا چیزی از خود نشان می دهد یا بجا می گذارد یا از خود بروز می دهد(کارآیی، آفرینش، خوی، فطرت، طبیعت، و...)، ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، عقب، عقبه، پشت، پشت سر، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، یادمان، کارآیی، آفرینه، آفرینش، خوی، هَنایش، نوشته، یادواره و...- izynda qalan zad ایزیندا  قالان زاد=آنچه پشت سر گذاشته، یادمان، اثر باقی مانده- izyma geldimایزیما گلدیم=به عقب آمدم، برگشتم- izy belly ایزی بللی=نتیجه اش (آثارش، حاصلش)مشخص و معلوم است- izini tutایزینی توت=دنباله اش را بگیر، پیگیری کن- izy  bar ، izi var=دنباله دار، ادامه دارد، رد پا دارد- iza gel ایزا گِل=بیا عقب-ayak iz، ayaq izi= رد پا-

Ismایزیم=م پسوند نشانۀ مالکیت و نسبت داشتن و وابستگی است –امثال: کتابیم=کتابم- اوغلیم=پسرم-آنگیم=فهم و شعورم

Animalist-En-آنامالیست-اِنه مالیست= پیکرنمای جانوران، نقاش جانور، مصور حیوانات، معتقدبه حیوان صفتی انسان

Animalist-Turk- آنامالیست-اِنه مالیست=پیکر نمای جانوران، شکل و نقاشی و تصویرجانور، معتقدبه حیوان صفتی انسان، مصور حیوانات، و...

An-in این=بدن، جسم، هیکل، کالبد، پیکر،  جثه، شکل، اندام، بدنه، پیکر، تن، تنه، ریخت، شکل، قامت، قد، عرض، پهنا، درازای، پهنه(ساحت، صحنه، عرصه، عرض، گستره، میدان، وسعت)، و...

Animal=حیوان، جانور، نفسانی،دد، وحش، وحشیگری،  ددمنشی، حیوان صفتی، و...(به معنی Animalرجوع شود)

Ist ایست=فعل امر ایستمک istmek، islemek، istəmək=خواستن، آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن، آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن، خواهش کردن، طلب کردن، احضار کردن، فراخواندن، امر کردن، فرمان دادن، تمایل داشتن، میل داشتن، تصمیم داشتن، قصدداشتن، معتقد بودن،  گرایش یافتن، خواهان بودن، و...

Animalization-En-آنامالِزیشِن، اِنه مالایزیشن= تبدیل به حیوان، واجد صفات حیوانی، وجود مواد حیوانی

Animalization-Turk- آنامالِزیشِن، اِنه مالِیزیشن = تبدیل به حیوان، واجد صفات حیوانی، وجود مواد حیوانی

Animal=حیوان، جانور، نفسانی،دد، وحش، وحشیگری،  ددمنشی، حیوان صفتی، و...(به معنی Animalرجوع شود)

Iz ایز= ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، عقب، عقبه، پشت، پشت سر، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، یادمان، کارآیی، آفرینه، آفرینش، خوی، هَنایش، نوشته، یادواره و...-

Ization ایزایشن izişan =تأثیر گرفته، نشانه گرفته، به فعل و عمل تبدیل شده

Iş ایش=عمل، کار، فعل، شغل،عملکرد، کردار، کنش، اثر، تاثیر ، مشغله، رفتار، خصلت، خو، صفت، چگونگی، وصف، و...

Ation ایشن=کارشده، به فعل تبدیل شدن،

Ation اُویشن=یک جاجمع شده، گرد آمده، تجمع، مجمع، جماعت، جمعیت، حزب، دسته، فرقه، گروه ، و...

Animalize-En-آنیمالایز-اِنه مالایز= جانور نمودن، حیوانی کردن، شهوانی کردن

معانی دیگر: (انسان را) جانور کردن، ددمنش کردن، وحشی کردن، تبدیل به مواد حیوانی کردن، جانور خوی نمودن

Animalize-Turk-آنیمالایز-اِنه مال ایز=جانور نمودن، حیوانی کردن، شهوانی کردن، جانور خوی نمودن، و...

Animal=حیوان، جانور، نفسانی،دد، وحش، وحشیگری،  ددمنشی، حیوان صفتی، شهوانی، نفسانی، و...(به معنی Animalرجوع شود)

Iz ایز= ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، عقب، عقبه، پشت، پشت سر، نشان، نشانه(علامت، نمود، نمودن)، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل(عملکرد، عمل، کردار، کرد، کردن)، نقش، حاصل، نتیجه، عاقبت، معلول، یادمان، کارآیی، آفرینه، آفرینش، خوی، خو، خصلت، اخلاق، هَنایش، نوشته، یادواره و...-

Animality-En-آنامال اِتی-اِنه مال اِدی= حیوانیت، طبیعت حیوانی، زندگی جانوران

معانی دیگر: ددی، جانوروار بودن، جانداری، زندگی حیوانی، دد زیستی

Animality-Turk- آنامال اِتی-اِنه مال اِدی =اعمال حیوانی، حیوانیت، طبیعت حیوانی، زندگی جانوران

Animal=حیوان، جانور، نفسانی،دد، وحش، وحشیگری،  ددمنشی، حیوان صفتی، شهوانی، نفسانی، و...(به معنی  Animal رجوع شود)

It اِتet(اِدed(=انجام، عمل، اجرا، ادا، ارتکاب، اعمال، آخر، انتها، پایان، خاتمه، عاقبت، فرجام،و... فعل امر اِتمک Etmek-  (edmek),etmək= کردن، انجام دادن، عمل کردن، مرتکب شدن، اجرا کردن، ادا کردن، و..- yaşayiş etmek=زندگی کردن، زیستن