کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Artisan،Artistic،Artist،Artily، art
در ادامۀ کلمات گذشته چند کلمه که در فارسی و ترکی هم مورد استفاده است را مورد بررسی قرار می دهیم
art-En -آت ɑːt -ɑːrt آرت= هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، نیرنگ
معانی دیگر: مخفف:، مقاله، جنس، هنر (که شامل نقاشی و تندیسگری و معماری و موسیقی و رقص و نمایش و ادبیات می گردد)، کار خلاقه، مهارت، تردستی، اثر هنری، فراورده ی هنری، ترفند، زرنگی، حیله، تدبیر، وابسته به هنر و هنرمندان، تزئینات و تصویرهای همراه متن (روزنامه یا مجله یا کتاب یا آگهی)، (قدیمی) دانش، فضل، شاخه ای از هر دانش، زمینه ی دانش، (جمع) رشته های علوم انسانی liberal arts) هم می گویند)، (قدیمی) دوم شخص مفرد فعل: to be، استعداد
art-Turk-آت، آرت= هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، نیرنگ
At-art-اِت-et، اِدed=استعداد و هنر(کرد، انجام، عمل، کار، ساخت، عملکرد، کار کرد، و...) فعل امر اِدمکedmek-اِتمک etmek- etmək=کردن، شدن، کار کردن، اجرا کردن، انجام دادن، مشغول انجام کاری شدن، عمل کردن، ساختن، و...
At-art-آت =پرتاب، انداخت، براندازی، چیرگی، پیروزی، تسلط، سلطه، سیطره، ظفر، غلبه، برتری، زبر دستی، مهارت( احاطه ، استادی، تبحر، تردستی، ترفند، تسلط، چالاکی، چربدستی، چستی، حذاقت، خبرگی، زبردستی، سررشته، فراست، ماهری، چیره دستی، کاردانی)، تردستی(اثر هنری، فراورده ی هنری،و...)، کار خلاقانه، کارایی، تخصص ، و... فعل امر آتماک atmak=پرتاب کردن، انداختن، غالب کردن(کالای بد را با نیرنگ و حقه به خریدار به جای کالای خوب فروختن، ترفند، زرنگی، حیله، تدبیر، و...)، و...-
art آرت=گنجایش زیاد، ظرفیت زیاد، قابلیت زیاد(شایستگی، استعداد(ظرفیت یاد گیری))، فراوانی، زیادت، تورم، ورم، آماس، بیشتر، افزایش، ازدیاد، استکثار، اضافه، اضافی، چیز اضافه برانتظار یا اصل چیز(تزئینات و تصویرهای همراه متن (روزنامه یا مجله یا کتاب یا آگهی))، افزودنی، افزونی، تزاید، تکثیر، فزونی و...-فعل امر آرتماکartmak =افزایش یافتن، تکثیر شدن، زیاد شدن، اضافه آمدن، چیز اضافه را برداشتن(سیغیر یاتاق آرتماق=فضولات و آت آشغال داخل طویله گاو را برداشتن و تر و تمیز کردن) و...- آرتدیرartdyr، فعل امرآرتدیرماکartdyrmak = افزایش دادن، زیاد کردن، اضافه کردن، افزودن، و...- artık(artiq) zadآرتیک(آرتیق) زاد=چیز اضافی، چیز زیادی-olardan bu artdy اُلاردان بو آرتدی=از آنها این اضافه (زیادی) آمد-pulim artdy=پولم زیادی امد، پولم اضافه آمد- Ondan artiq zatlary aýyryň، Artıqlığı aradan qaldırın=از آن چیزهای اضافه (زیادی)را بردارید- artiq ýelآرتیق یل=باد زیادی، باد کردگی، آماس-
Artily-En آتیلی-- ɑːtɪli ɑːrtɪli آردیلی= هنرمندانه
معانی دیگر: باهنرمندی
Artily-Turk-آتیلی، آردیلی=هنرمندانه، با هنرمندی
art = هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، هنرمند، زیرک، مکار (به معنی art رجوع شود)
Arti =هنرمندی- Artily=با هنرمندی، هنرمندانه
پسوند لیly= برای معیت و همراهی و دارندگی و مالکیت- ماشینلی گلدی=با اتومبیل آمد- ایرانلی=ایرانی
Artist-En- آتیست ɑːtɪst - ɑːrtəst آدست= هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند، مصور، موسیقی دان
معانی دیگر: آرتیست، هنرور، هنرکار، ماهر درهنرهای ظریف (به ویژه نقاشی و تندیسگری و رسم)، ماهر در هنرهای روی صحنه، بازیگر، در کار خود ماهر و خوش سلیقه، باهنر
Artist-Turk-آتیست، آرتیست=ماهر بودن، هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند، مصور، موسیقی دان، و...
art = هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، مهارت، استعداد، هنرمند، زیرک، مکار (به معنی art رجوع شود)
Ist ایست=فعل امر ایستمک istmek، islemek، istəmək=خواستن، آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن، آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن، خواهش کردن، طلب کردن، احضار کردن، فراخواندن، امر کردن، فرمان دادن، تمایل داشتن، میل داشتن، تصمیم داشتن، قصدداشتن، معتقد بودن، گرایش یافتن، خواهان بودن، و...
Ist است=است، هست، بودن، وجود داشتن، هستن،
Ist استا=استا، استاد، آموزگار، مدرس، مربی، معلم، هیربد، خبره، زبردست، کاردان، ماهر، متبحر، کارفرما، صنعتگر، دانا، عالم، رئیس، سرکرده، مهتر، و...
Artistic-En- آتیستک ɑːˈtɪstɪk - arˈtɪstɪk آرتیستک= هنرمندانه، باهنر، مانند هنرپیشه و هنرمند
معانی دیگر: وابسته به هنر و هنرمندان، هنری
Artistic-Turk- آیستک-آرتیستیک= وابسته به هنر و هنرمندان، مانند هنرپیشه و هنرمند و...
Artist= ماهر بودن، هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند(به معنی Artist رجوع شود)
tic تیکtik=دوخت، و... فعل امر تیمکtikmek، tikmək=دوختن، به هم وصل کردن، متصل کردن، وابسته کردن، اتصال دادن، دوزندگی کردن، دوخت و دوز کردن، و...- tikin tikmekتیکین تیکمک=دوخت و دوز کردن- ikisiny bir birna tik=این دوتا را به یکدیگر وصل کن(بدوز)- ikisi bir tike parçadan=هر دو از یک پارچه هستند، هر دو شبیه هم هستند- bir tike= یک تکه، یکپارچه- ایکی تیکهiki tike=دوتیکه بریده شده از یکجا، دوچیز شبیه هم، یکپارچه، متصل به هم، تشابه، مانندگی، مانندی، مشابهت، همانندی، همسانی، شباهت و...-
tic-تکtek=تنها، تک، منفرد، یگانه، فقط، بی نظیر، بی مثل، بی همال، بی مانند، بی همتا، و...
Artisan-En-آتیزان ˌɑːtɪˈzæn- ˈɑːrtəzən آردیزن= صنعت کار، صنعت گر، افزارمند
معانی دیگر: هنرکار، استادکار، کاریگر، پیشه ور
Artisan-Turk-آتیزان، آرتیزن= صنعت کار، صنعت گر، افزارمند، و...
art = هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، هنرمند، زیرک، مکار (به معنی art رجوع شود)
Arti =هنرمندی
San زان- zan=نیت، آهنگ، اندیشه، باطن، ضمیر، عزم، عزیمت، غرض، فکر، قصد، مراد، مقصد، میل، نقشه، آرمان، آرزو، خواست، خواسته، و...- zandy yaman adamزاندی یامان آدام=آدم با قصد و نیت پلید و زشت- یامان=بد، زشت، آتشی مزاج، اخمو، بداخلاق، خشن، عصبی، ترش رو، بدخلق، تندخو، زشت خو، کج خلق، کج مزاج، پلید، و..
Isan- izaňایزانگ=دنباله رو، فعال، کارکن، و...- Iz ایز= ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، عقب، عقبه، پشت، پشت سر، دنباله، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، یادمان، کارآیی، آفرینه، آفرینش، خوی، هَنایش، نوشته، یادواره و...-