کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Drop، Backdrop، Backbite
باز هم چند کلمۀ دیگر که با Back در زبان انگلیسی ساخته شده را انتخاب کردم ارتباط آنها را مورد بررسی قرار می دهیم
Backbite-En بَکبایت-bækbaɪt-ˈbækˌbaɪt بَک بایت= غیبت، غیبت کردن، پشت سرکسی سخن گفتن
معانی دیگر: غیبت (کسی را) کردن، پشت سر کسی حرف زدن، در غیاب کسی به او حمله کردن، گناه کسی را شستن، بدگویی کردن
Backbite-Turk-بوکوبآیت=پشت سر کسی خبر چینی (چغلی)کردن، غیبت، غیبت کردن، پشت سرکسی سخن گفتن، و...
Back = عقب، پشت، پشت سر، و...(به معنی Back رجوع شود)
Bök بُوک= پرش، جهش، جفتک، جنبش تند و ناگهانی، دگرگونی، تحول، شورش، تغییر ناگهانی، انقلاب، حمله ناگهانی، سخمه، پرتاب ناگهانی، ترقی، پیشرفت، و... فعل امر bökmek بُوکمِک= پریدن ، جهیدن، جهش کردن، بالا پایین پریدن، شادی کردن، به هیجان آمدن، دعوا کردن، به هم پریدن، حمله کردن، دسته پهجه نرم کردن، مبارزه کردن، تپیدن، از جای جستن، توپیدن، مورد توپ و تشر قرار دادن ، کلمات درشت و سرزنش آمیز را با لحن تند به کسی گفتن، و...
Backb بُوکوپ bökub= پرش کرده، توپیده، پریده،
Ol yzyna bökub(bökup) اُل ایزینا بکوب= او پشت سرش پرید، او پشتش توپید
Ol munuň üstüne bökub اُل مونینگ اوستینه بُوکوب= او روی این پریده(توپیده، حمله کرده، و...)
از پریدنهای رنگ و از تپیدنهای دل --- عاشق بیچاره هر جا هست رسوا میشود(؟ لغت نامۀ دهخدا)
Ite آیت ayt = فعل امر آیتماکaytmak= گفتن، اگاه کردن، خبر دادن، اگاهی دادن، مطلبی را رساندن، چغلی کردن، خبرچینی کردن، خبردادن از، اطلاع دادن، مستحضر داشتن، و...
maňa aýt مانگا آیت= به من بگو، به من خبر بده
Backdrop-En- بَک درُپbækdrɒp- ˈbækˌdrɑːp بَک دراپ= پردهء پشت صحنهء تاتر
معانی دیگر: زمینه، پس زمینه، دورنما، پرده یا تابلویی که در عقب صحنه قرار دارد (و معمولا روی آن نقاشی شده است)
Backdrop-Turk-بَک دُرُپ- بَک دراپ= پردهء پشت صحنهء تاتر
Back = عقب، پشت، پشت سر، و...(به معنی Back رجوع شود)
Back باک bak= دید، منظر، نگاه، نما، روکش، رویه، شکل، تصویر، جلو، پیش، پس، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، منظره، صحنه، پرده، نظریه، تماشا، نمایش، صحنه سازی، اجراء تئاتر، و... فعل امر باکماکbakmak= دیدن، تماشا کردن، نگاه کردن، و...
Drop-En- درُپdrɒp- drɑːp دراپ= اب نبات، افت، قطره، سقوط، افتادن، ژیگ، قطع مراوده، سرشک، چکه، ژوشیدن، از قلم انداختن، سقوط کردن، رها کردن، چکیدن، انداختن
معانی دیگر: چکره، رشحه، چکاندن، قطره قطره افتادن (یا ریختن)، (آبگونه) مقدار کم، دانه، ذره، کمی، (جمع - داروی آبگونه که به صورت قطره یا مقدار کم مصرف شود) قطره، نزول، کاهش، کم شدن، ریزش، (ارتش) انداختن نفرات و تجهیزات (از هواپیما و با چتر نجات) (airdrop هم می گویند)، بار ریزی هوایی، بار ریزی هوایی کردن، (هرچیزی که می افتد یا پایین می آید) افتان، درز یا سوراخی که در آن چیزی می اندازند، (اختلاف ارتفاع دو سطح) فرو افت، افت کردن، کاستن، کاهش یافتن، فروآمدن، نزول کردن، بر زمین افتادن (از خستگی یا زخم و غیره)، بر زمین انداختن، فرو رفتن (به خواب یا بیهوشی و غیره)، ول کردن، پایان دادن، به جایی نرسیدن، (ضمن صحبت) گفتن، حرف پراندن، کنایه زدن، (با: line یا letter و غیره) نوشتن (نامه)، (از صدا) کاستن یا کاسته شدن، حذف کردن (از متن)، انداختن (آوا یا حرف الفبا)، (شخص یا چیزی را) تحویل دادن، (به جایی) بردن، (مسابقه یا پول) باختن، هر چیزی به شکل قطره (یا گلابی)، چکه مانند (به ویژه سنگ گوشواره یا تکه ی شکلات و غیره)، (امریکا – خودمانی) نهفتگاه (محلی که پیام ها یا اشیای ممنوعه را در آنجا نگه می دارند یا پخش می کنند)، رابط قاچاقچی ها، جنس قاچاق، (جانوران) زاییدن
Drop-Turk-دراپ = اب نبات، افت، قطره، سقوط، افتادن، ژیگ، قطع مراوده، سرشک، چکه، ژوشیدن، از قلم انداختن، سقوط کردن، رها کردن، چکیدن، انداختن، و...
Dr دِرder=قطرات آب که از بدن می چکد(می ریزد) ، عرق، تن خیس، آبدانه، تَرتنی، ترشح، تراوش، رسوخ، فرانشت، چکه، قطره، سقوط، افتادن، کوچکترین ذره، قطره، هر چیز کوچک، عرق ریزی، آبریز، ابشار ، ریزش، افت، زوال، انحطاط، سقوط، بارش ، و...-
Drop دراپ derap(derlap)= عرق کرده، آب چکه کرده، قطرات آب ریخته(سقوط کرده)، آب چکان، چکره، رشحه، چکاندن، قطره قطره افتادن (یا ریختن)،
ýüzy derap(derlap) یوزی دِراپ(دِرلَپ)= صورتش عرق کرده
Op آپ ap= آب
Op اُوپöp=فعل امر اُوپمک öpmek=تماس جسمی لب و زبان انسان با هر چیز، بوسیدن، لبسیدن
زبان را بچیزی مالیدن برای خوردن آن روفتن مایع یا مایع گونه ای را از ظرفی : چون قطر. انگبین بدید بدوید و بزبان بلیسید(فرهنگ فارسی)
ز مشکوی شیرین بیامد برش --- ببوسید پای و دو دست و سرش(فردوسی)
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار--- کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن(حافظ)
ملک بر تنگ شکّر بوسه بشکست--- که شکّر دردهان باید نه در دست(نظامی)
هرکه کاوش عسل کند انگشتی لیسد. ( جامع التمثیل)
چرخ ارچه گردن است ببوسد ترا رکاب --- دهر ارچه توسن است بلیسد لجام تو(ابوالفرج رونی)
لیسیدم آستان بزرگان و مهتران --- چون یوز پیر لشته به لب کاسه پنیر(سوزنی)
چون قطره انگبین بدید بدوید و به زبان بلیسید. ( سندبادنامه ص 202 )
Drop=قطرۀ آب، چکره، رشحه، چکاندن، قطره قطره افتادن (یا ریختن)، (آبگونه) مقدار کم، دانه، ذره، کمی، (جمع - داروی آبگونه که به صورت قطره یا مقدار کم مصرف شود) قطره، نزول، کاهش، کم شدن، ریزش،
Dr دُر dür دور=زلال و شفاف، پاک، روشن، شفاف، صاف، صافی، گوارا، آب گوارا، خوشگوار، گواراب، مُروارید یا دُر، گوهری است معمولاً سفید و درخشان که در اندرون برخی از نرم تنان دوکفه ای مانند صدف مروارید به وجود می آید، دُر، جمان، دردانه، دره، گوهر، لولو، مروارید، اب مروارید، و...
dür suw دور سو= آب زلال، آب شفاف، آب مثل مروارید، و...
Dur- Dr دور=ایستا، مانا، پایا، متوقف، بی حرکت، راکد، ساکن، ، رکود، توقف، مانده، بی تغییر ، بی حرکت ، لایتغیر ، استوار، امین، برقرار، پابرجا، پایدار، ثابت قدم، ثابت، خلل ناپذیر، دایم، درستکار، صاف، صادق، درست، راسخ، رزین، سخت، سفت، قائم، قایم، قرص، قویم، متقن، متین، محکم، مدام، مستحکم، مستقر، معتمد، مقاوم، منیع، وثیق، درنگ، ایست، بند، درنگ، لنگ، مکث، وقفه ، اطراق ، اقامت، ، ایستایی، سکون، سکونت، سکنا، توقفگاه، اقامتگاه، پناهگاه، نهانگاه، مخفی گاه، نهفت. نهفتگاه. جای نهان، جائی که در آن زر و سیم و چیزهای منقول قیمتی پنهان کنند بیم از تعرض دزدان و غارتگران را، و...- Dur دور فعل امر دورماک durmak-=ایستادن، متوقف شدن، ماندن، توقف کردن،. پایداری کردن ، دوام آوردن، درنگ کردن، اقامت کردن، ماندن ، مخفی ماندن، سکونت کردن، و...
Drop- durup-دوروپ= ایستاده، مانده، توقف کرده، مخفی مانده، ذخیره گاه، چیز ذخیره، چیز نهان شده، چکانده شده، و...
Suwdurup = آبیاری فرایند رساندن مقادیر کنترل شده آب به گیاهان و درختان در فواصل زمانی مورد نیاز است، آبیاری، آب چکانی، به اندازه و کم کم آب به کسی یا چیزی دادن
yery suwdurup یری سودوروپ= زمین را آبیاری کرده
Iydurup ایدوروپ= خورانده
ol adama iym iydurup اُل آداما ایم ایدوروپ= به آن شخص غذا خورانده
zadlary yere gaçdurup زادلاری یره گاچدوروپ= چیزها را به زمین انداخته
utdurup اوتدوروپ=باخته
Oýun oýunlarynda utdurup اُیون اُیونلاریندا اوتدوروپ= در قمار بازی باخته
ol zad ýeriň aşagynda durup اُل زاد یرینگ آشاگیندا دوروپ= آن چیز زیر خاک مخفی شده(مانده)
O Ol öýde durup اُ اُل اُویده دوروپ= او در آن خانه توقف (سکونت) کرده
O bu yerde durup اُ بو یرده دوروپ= او در اینجا ایستاده
Ol olaryň öňünde durup اُل اُلارینگ اُونونده دوروپ= او در مقابل آنها ایستادگی کرده(استوار ایستاده، ایستادگی کرده، و...)
sesy durup سِسی دوروپ= صدایش کاسته شده، صدایش کم یا قطع شده
Uruş durup اوروش دوروپ= جنگ پایان یافته(متوقف شده)
ony eltip berdurup اُنی اِلتیپ بردوروپ= آن را برده تحویل داده
suwy ýere akdurup سویی یره آکدوروپ= آب را به زمین ریخته(چکانده)