کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Buckler،Buckle،Bucko،buck Up
در ادامه چند کلمۀ انگلیسی که با Buckساخته شده را انتخاب کردم با هم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم
-buck Up-En باک آپ bʌkʌp - ˈbəkˈəp باکاپ= شجاع شدن، تهییج کردن، پیشرفت کردن، روحیه کسی را درک کردن
معانی دیگر: (امریکا - عامیانه) سرحال آمدن، سرکیف آمدن، شاد شدن
buck Up-Turk-باکوپ، بُوکوپ= شجاع شدن، تهییج کردن، پیشرفت کردن، روحیه کسی را درک کردن، و...
Buck باک bak= دید، چشم، نگاه، تماشا، نظاره، سیر و سیاحت، و...- باکماک bakmak= مشاهده کردن، تماشا کردن، نشاط و تفریح و بازی کردن. شاد شدن، سرکیف آمدن، عیش و عشرت کردن، نگریستن و تمتع بردن از نگریستن، معاینه کردن، و..
دیدمش خرم و خندان قدح باده بدست --- واندر آن آینه صدگونه تماشا میکرد(حافظ)
گر تماشا می کنی برخود نگر--- کی بخوشتر زین تماشا می روی(سعدی)
تا بمکر این از دلش بیرون کنم --- تو تماشا کن که دفعش چون کنم(مولوی)
ol owadan zatlara bakup begendi-اُل اُوادان زادلارا باکوپ بِگِندی= او از تماشای چیزهای زیبا شاد شد
Lukman ony bakup(bakub) لوکمان اُنی باکوپ(باکوب)= دکتر او را معاینه (مشاهده، حال و احوالش را درک و بررسی )کرده
Lukman haliny bakup gitdy لوکمان هالینی باکوپ گیتدی= دکتر حالش را درک و بررسی(معاینه) کرد و رفت
Buck- Bök بُوک= پرش، جهش، ترقی، پیشرفت، قوز، و... فعل امر bökmek بُوکمِک= پریدن ، جهیدن، جهش کردن، بالا پایین پریدن، شادی کردن، به هیجان آمدن، و...
Ol şatlykdan yerden bökup(bökub) اُل شادلیکدان یردِن بُوکوپ= او با خوشحالی از زمین بالا پرید
Ol Batyrlyk bilen öňe bökup – اُل باتیرلیک بیلِن اُونگه بُوکوپ= او با شجاعت به جلو پرید( پیش رفت)
Ol tolgunmak bilen ýokaryk we aşak bökup اُل تُلگونماک بیلِن یوکاریک و آشاک بُوکوپ= او با هیجان بالا و پایین پرید
ol Ilki öňe bökup اُل ایلکی اُونگه بُوکوپ= او اول (قبل از همه) جلو پرید، او اولین نفری که ترقی کرد(پیشرفت کرد)
Ol höwes bilen bökup dur اُل هُوِس بیلِن بُوکوپ دور= او از سر کیف و هوس در حال پرش و جست و خیز است
sen ol yere basim bökup git سِن اُل یِزه باسیم بُوکوپ گیت= تو به آنجا تند و سریع(چالاک، بلا درنگ) بپر(بجنب) برو
sen ol yere bökup(bökub) git سِن اُل یره بکوپ(بکوب)گیت= تو به آنجا بپر برو، تو به آنجا با سرعت زیاد(سریع، تند، بی پروا، متهور، بی باک، شجاعانه، جلد و چابک، سرزنده، شاد، )برو
در زبان فارسی کلمۀ بکوب= بدون توقف، یک راست، سریع، باسرعت زیاد، بلادرنگ، و...
بزن و بکوب= بزن بزن، دعوا، کتک کاری، مجلس رقص وپایکوبی، بزن و برقص، شادی و سرور، و...
Bucko-En- باکاوbəkəʊ، ˈbəkoʊ باکاُو= خود ستا، خود فروش
معانی دیگر: (قدیمی - خودمانی) آدم گردن کلفت و زورگو، عرض اندام کننده و بد دهان، جاهل محل، کلاه مخملی، متکبر، مغرور
Bucko-Turk- باکاو= خود ستا، خود فروش، و...
Buck = خودستا، و...(به معنیBuck رجوع شود)
Buck - büyük,böyük,big، beg بِگ= بزرگ، ارجمند، بابا، خداوند، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرور، شخیص، عالیقدر، کبیر، متکبر، آدم گردن کلفت و زورگو، مغرور، فخر فروش، کبر(تکبر، خودخواهی، خودستایی، خودپسندی، خویشتن بینی، غرور،و...)، کلان، محتشم، معظم، مولا، مهتر ، مرد(جنس نر)، نیرومند، بی پروا، دلیر، دلاور، سرزنده، خیره، متهور، بی باک، عالی، غیور، بامروت، خیره سر، خطیر، عظیم، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، گنده، عریض، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع ، ارشد، و...
O == او، ان، آن، ان چیز، ان جانور، و...
Buckle-En باکیل- ˈbʌkl̩، ˈbəkl̩ باکیل= پیچ، قلاب، سگک، تسمه فلزی، باسگک بستن، دست و پنجه نرم کردن، خم شدن
معانی دیگر: (در مورد کمربند و تسمه و غیره) سگک، قلاب کمربند، شیر، گیره، بستن (کمربند و غیره)، قلاب کردن یا شدن، بستن سگک، هر وسیله ی سگک مانند، تزیین گیره مانند، سگک کفش، (مهجور) گلاویز شدن، درگیر شدن، وارد کشمکش شدن، (در اثر فشار یا حرارت شدید) خم شدن، چروکیده شدن، تاب برداشتن، کیس کردن، خمش، کمانش، چپراست
Buckle-Turk-باکیل، باگیل= پیچ، قلاب، سگک، تسمه فلزی، باسگک بستن، دست و پنجه نرم کردن، خم شدن، و...
Buck باکbak=نگهبان، مراقبت، نگهداری، حفظ، محافظ، محفظه، جعبه، صندوق، ظرف، سطل، دلو، دولک، نگاه، دید، نگهدار، محافظ، نگهداری، نگهدار، شبان، نگاه کننده، نگهدارنده، بست، بند، قید، گرفتاری، گیر، بند، گیره، قلاب، بند، مانع، گیر، توقف، چفت، میخ، و...( به معنی Buck رجوع شود)
Buck باگ bag= بند، حبل، رسن، رشته، ریسمان، طناب، نخ، ترک، زین، بست، عقد، قید، گره، گیر، پیوند، لولا، مفصلگاه، مفصل، استخوان انگشت، اتصالگاه، پیوندگاه، گره گاه، تله، دام، رهن، گرو، گرفتاری، مخمصه، آز، طمع، یک زوج گاو، حیله، و...
Buckle باگلا bagla= فعل امر باگلاماک baglamak= بستن، قفل کردن، کلون کردن ، تعیین کردن، مقرر کردن، منعقد کردن ، گره زدن، سد کردن، مسدود کردن ، راه بندان کردن، قرق کردن، ورچیدن جمع کردن بساط و ، تعطیل کردن، چسبیدن، بهم پیوستن، چسباندن، الصاق کردن، گیر دادن، نصب کردن، چسبناک کردن، گیر انداختن، و...
agzy bagli آگزی باگلی، ağzı bağlı = دهان بسته
ayak bagli آیاک باگلی= پا بسته، پا بند
köwüş bag کُوُش باگ= بند کفش
gapy bagli گاپی باگلی، qapı bağlıdır= در بسته است
bil bagy بیل باگی= کمربند، کمر بسته
bily bagly بیلی باگلی= کمرش بسته است
ely baglyاِلی باگلی، elleri bağlı، əlləri bağlıdır = دست بسته، دستان به هم قلاب شده
olar bir birne ellery bagly اُلار بیر بیرنه اِللری باگلی= آنها به همدیگر دستانشان بسته شده، دستان آنها به یکدیگر قلاب شده
Guşak bagy گوشاک باغی= سگک (قلاب)کمربند
Guşak bagla گوشاک باگلا= کمربند را ببند، سگک کمر بند را ببند، کمربند را گره بزن
Buck بُوگ bög =خفه، گلوفشرده، محتقن، مرده، تار، تاریک، دلگیر، گرفته، و...فعل امر بُوگماک bögmak= خفه کردن، مختنق کردن، طناب انداختن، گلوی کسی را فشردن، گلوی کسی یا چیزی را گرفتن، گلاویز شدن، و...
Bögoşmakبُوگوشماک، boğuşmak =گلاویز شدن، مبارزه کردن، درگیر شدن، و...
ikisy boğuşdy= دوتایی در گیر شدند، دوتایی گلاویز شدن
Buckle بوکیلbukil، bukülبوکول= فعل امر بوکیلماک bukilmak، bükülmakبوکولماک= خم شدن، دولا شدن، خمیده شدن، انحنا یافتن، خمیدن، خماندن، کج کردن، خمیده کردن، کمین کردن، مخفی شدن، پنهان شدن، پنهان شدن بقصد دشمن یا صید و ناگاه بدر آمدن و بر او زدن : آن کیست کو بشاهی بر تو کند کمینی وان کیست کو بمردی در تو کشد کمانی؟ ( معزی)
ol adam bukülip dur اُل آدام بوکیلیپ دور= آن شخص خم (مخفی، پنهان) شده است(کمین کرده است)
Duşmanyň öňünde bukilip duryň دوشمانینگ اُونگونده بوکیلیپ دورینگ= در مقابل دشمن در کمین بایستید
Ol seni görmesin bükül اُل سِنی گُورمِسین بوکول= او ترا نبیند خم شو(پنهان شو، مخفی شو)
Buckle بوکول bükul = کراوات، گردن آویز
Buckler-En باکلا- bʌklə، bəkələr باکلار= سپر، سپر کوچک، دفاع کردن
معانی دیگر: سپر گرد و کوچکی که به مچ دست می بستند، سپر گرد و دسته دار، (با سپر شدن) دفاع کردن، حایل شدن، سپر بلا شدن، محافظت، حفاظت، پدافند، دفاع، دفاع کردن باسپر
Buckler-Turk-باکلا(باگلا)، باکلار(باگلار)= سپر، سپر کوچک، دفاع کردن، و...
Buck باک bak=نگاه، نظر، منظر، نظاره، دید، تماشا، تماشایی، جالب، زیبا(خوش لباس، فکلی، ژیگول،)، ملاحظه، مراقبت، نگهداری، حفاظت، محافظت، پدافند، دفاع، نگهبانی، محافظ، سپر، محفظه، جائی که چیزی در آن حفظ کنند. جای نگاهداری(باک، منبع سوخت( آب، بنزین، سوخت، و...)، حفظ، فعل امر باکماک bakmak=نگاه کردن، تماشا کردن، دیدن، مشاهده کردن، نظاره کردن، نظر کردن، نگریستن، نگهبانی کردن(وابسته به دون ترین رتبه ی نظامی، نگهبان)، نگهداری کردن،و...
Buckler –باکلا، باکلار baklar
sygyrlar baklar سیگیرلار باکلار= گاوها نگهداری( حفاظت، محافظت، چرا و..)خواهد شد
Buckler باگلا bagla= فعل امر باگلاماک baglamak= بستن، قفل کردن، کلون کردن ، تعیین کردن، مقرر کردن، منعقد کردن ، گره زدن، سد کردن، مسدود کردن ، راه بندان کردن، قرق کردن، ورچیدن جمع کردن بساط و ، تعطیل کردن، چسبیدن، بهم پیوستن، چسباندن، الصاق کردن تردید کردن، گیر دادن، نصب کردن، چسبناک کردن، گیر انداختن، و...
Duşmanyň öňüny bagla دوشمانینگ اُونگونی باگلا= جلوی دشمن را مسدود(سد، حایل، سپر، و....) کن، جلوی دشمن را بگیر
yoly bagla یولی باگلا= راه را سد کن
Öňy bagla اُونگی باگلا= جلو راببند،
Öňny bagla اُونگینی باگلا= جلویش را سد کن
ol yoly baglar اُل یولی باگلار= او راه را سد خواهد کرد(خواهد بست)