کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Struck،Awestruck،Truck

بررسی کلمات با پیشوند Aw در زبان انگلیسی را ادامه می دهیم به کلمات جدیدی می رسیم آنها را هم بررسی می کنیم

Awestruck-En- اُستراکˈɔːstrʌk- ɑːˌstrək آستراک= وحشت زده، خوف زده

معانی دیگر: وحشت زده، خوف زده، پر از ترس و احترام، بهت زده، هاج و واج، حیران (awestricken هم می گویند)

Awestruck-Turk-اُستراک، آستراک=وحشت و آشفتگی و ترس زیاد، پر از ترس و احترام، وحشت زده، خوف زده، آشفته(حیران، سراسیمه، شوریده، مشوش، مضطرب، ناراحت، نگران، هاج و واج، و...)

Aw-Awe - Öw- öv- Av اُو = ستایش کن،تحسین کن،احترام بگذار،سرتعظیم فرودآر، فعل امر: öwmek - övmek اُومک = تحسین کردن ،ستایش کردن، و...-اصولاً تحسین وستایش دیگران یا از روی احترام است یا از روی ترس ووحشت است. ما از خدا می ترسیم به خاطر هیبت وبزرگی وآنچه به ما داده واز ترس اینکه خطایی از ما سر نزند که موجب رنجیده خاطری خدا شویم چون خدا را لایق احترام می دانیم بدون اینکه کسی ما را مجبور به ستایش واحترام کند او را می ستاییم ودر پیشگاهش سر تعظیم فرود می آوریم .ولی گاهی این ترس ووحشت وخوف وهراس ازکسانی است که جان یا مال یا ناموس ما را ممکن است به خطر بیاندازند پس ما مجبوریم به آنها احترام بگذاریم .این Awe اُO=ترس، وحشت، او همان ترس وهراس ازهیبت وبزرگی خدا یا شخصی است که لایق احترام است این ترس توأم با احترام است(به معنی Awe رجوع شود)

Awes آس =(S) asپایین، پست، تحت، تحتانی، دامنه، دون ،حقیر، اندک، کم، خرد، خفیف، خوار، ذلیل، زبون، آهسته(Asta آستا= در پایین، کند، یواش، آهسته، درنگ، و...)، یواش، کند، درنگ، توقف، زیر، زیرین، فرود، فرودین، قعر، مادون، نازل، و...

Awes اُس(S)=بالا، اوج، راس، زبر، سر، صدر، علو، فراز، فوق ، رو، روی، مافوق، قامت، قد، هیکل، بلندا، بلندی، عرشه، بلند، رفیع، والا، زیاد، گران، بیش از حد معمول، برین، عالم، علیا، میزان، مقدار، جو، آسمان، و...

Awestruckاُستراکosturuk، اُسورُک Osuruk = باد صداداری که از مخرج انسان خارج می شود، تیز، ضرطه ، گوزیک، گوز دهنده، کنایه از آدم ترسو و بزدل، ترسو، بزدل، بی جگر، بیمناک، ترسنده، جبان، ضعیف دل، جبون، خایف، کم جرئت، کم دل، مستوحش، متوحش، وحشت زده، خوف زده، و...- Osturاُسور،Osturاُستور=فعل امرOsturmak اُستورماک osurmak  اُسورماک=گوز دادن، گوزیدن، ترسیدن، وحشت کردن، و...

Struck-En-استراکstrʌk، strək ایستراک= در حال اعتصاب، بصورت صلیب

معانی دیگر: زمان گذشته و اسم مفعول: strike، بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد

Struck-Turk-استراک، ایستراک=در حال اعتصاب، چیز رفیع و بلند و والای  ایستاده(مثل صلیب)

(به معنی Truck و Awestruckرجوع شود)

Truck-En تراک- trʌk- trək تراک= کامیون، واگن روباز، مبادله، بارکش، معامله خرده ریز، چرخ باربری، معامله کردن

معانی دیگر: (انگلیس) واگن باری، واگن بی سقف، (با کامیون) حمل کردن، باربری کردن، ماشین باری، (در اصل) چرخک (به ویژه چرخک ارابه ی توپ)، (برای حمل چمدان و جعبه و غیره) چرخ دستی، گاری دوچرخه (که توسط شخص کشیده می شود)، بارکش دستی (hand truck هم می گویند)، کامیون رانی کردن، (عامیانه) معامله، داد و ستد، رفت و آمد، سر و کار، دادن محصول به جای مزد، الش و دگش، مبادله ی کار با کالا، رجوع شود به: barter، (نادر) رجوع شود به: peddle، (کالای بازرگانی) خرده ریز، جزئی، خرده پا، کم ارزش، پاپاسی، پشیز، خرت و پرت، سروکار داشتن با، چر  باربری

Truck-Turk-تراک، تُریوک=حمل و حرکت دادن بار، کامیون، واگن روباز، مبادله، بارکش، معامله خرده ریز، چرخ باربری، کالای بازرگانی) خرده ریز، جزئی، خرده پا، کم ارزش، پاپاسی، پشیز، خرت و پرت و...

Truck تُراکturak=سرپا ایستاده، ایستاده، مانده، وامانده، پسمانده(مواد بی استفاده یا مواد زاید حاصل از یک فرایند، (کالای بازرگانی) خرده ریز، جزئی، خرده پا، کم ارزش، پاپاسی، پشیز، خرت و پرت،)، ایستا، ماندگار، بی حرکت، راکد، ساکن، مقاوم، متوقف،  از جا بلند شده، پابرجا، استوار، قائم، قیام کننده، شورشی، بیدار شونده(شده)، خیزش، تظاهرات، میتینگ، راه پیمایی اعتراض آمیز، راه پیمایی، حرکت اعتراض سیاسی، حرکت جمعی، و...-تُر یا تور Tur (dur)=تور، دور، گردش، چرخش، سیر، حرکت، حمل و نقل، جابجایی، سفر، قیام، جوشش ، غلیان، هیجان، جوش و خروش، طغیان،  به پا خاسته، بالا آمده، بلند شده،  تظاهرات، خشم  و به پا خاستن عمومی، تظاهرات، شورش(سرکشی ، معاند ، یاغی ، سرپیچ ، متمرد، اماده شورش)، بلوا، آشفتگی (سراسیمه، شوریده، مشوش، مضطرب، ناراحت، نگران، بی سامان، بی نظم، حیران، سرگردان،  )،  آشوب ، ازدحام، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرج ومرج، ، هنگامه، سختی، مشقت، گرفتاری ،( وحشت، خوف، بلاء، خوفناکی، دهشت، ترس زیاد و...)- ایستادگی، ماندگاری، مقاومت، ایستا، بیدار، ایستادگی، قیام، شورش، بلند شدگی، بیداری، بلوا، ولوله، آشوب، جوش وخروش، جیغ وداد، دادوبیداد، سروصدا، غریو، غوغا، فریاد، همهمه، هنگامه، هیاهو،  فعل امر تُرماک یا تورماک turmak (تورماق یا دور ماک)= برخاستن، ایستادن، به پاخاستن، برپا شدن، بلند شدن، بیدار شدن، بردمیدن، سر زدن، برآمدن، طلوع کردن، شوریدن، شورش کردن، طغیان کردن، عصیان کردن، قیام کردن، متصاعد شدن، پدیدآمدن، آغاز شدن، در گرفتن، پیش آمدن، اتفاق افتادن، (به نفع یا علیه کسی یا چیزی )حرکت کردن  و تظاهرات کردن، در جایی ایستادن و اعتراض کردن (اعتصاب) (Struck =در حال اعتصاب)، در مقابل کسی برای احترام و یا تملق بلند شدن و به احترام ایستادن(Truckle =چاپلوسی)، و...- ukudan turak adamاوکیدان توراک آدام= مرد از خواب بیدار شونده(شده)- yerden turak adam یردِن توراک آدام=مرد از زمین بلند شده- öyda turak adamاُویدا توراک آدام=مرد در خانه ایستاده- hemma adamler  Onuň öňünde tursin= همه مردم در برابر او بایستند- Işlemeny tur(dur) = بایست و کارنکن

Uck یوکýük، yuk=بار، محموله، بارگیری، هر چیز قابل جابجایی و حمل را گویند، کوله بار، و...- Uckleیوکلَýükle=بارکن، فعل امر Ucklemek  یوکلَمک- ýüklemek- yükləmək=بارگیری کردن، بار گذاری کردن برای حمل کردن، گرفتن و گذاشتن بار خواه برای حمل بر روی ستور و یا در داخل کشتی و غیره- yük yükləmək = بار را بار گیری کردن

Truck- تیگرَک tigrak= چرخ، چرخان، قابل چرخیدن، سیر و گردش کننده، و...- tigirleتیگیرلَ=، جولان، حرکت، دور، دوران، سیر، بچرخان، بگردان، =فعل امر تیگیرلَمک= tigirlemek گرداندن، گردش دادن، به گردش درآوردن، پردادن، چرخاندن، حرکت دادن، برگردانیدن، تحریف کردن، تغییردادن، دگرگون ساختن، منحرف کردن و...- tigirتیگیر(tigirçek)=هر چیز چرخان و قابل چرخش، چرخ، حلقه لاستیک، طایر، لاستیک چرخ، تایر(tyre/ tire )- تایر tayar تایار=می چرخد، خواهد چرخید، پیچ می خورد، و...-تایtay فعل امر تایماک taymak =تلو خوردن، چرخیدن،  پیچ خوردن، پیچاندن، چرخاندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، خیش زدن، خیش کشیدن، منحرف شدن، معطوف داشتن، چرخ زدن، پشت و رو کردن، تاه زدن، گشتن، گرداندن، معکوس کردن، پیچ خوردن، چرخیدن، تغییر جهت دادن، چرخ خوردن، دگرگون ساختن، رگ به رگ کردن یا شدن، سُر خوردن، و....

Aýaklary tayp, ýere ýykyldy-آیاکلاری تایپ یره یکیلدی=پاهایش پیچ خورد(لیزخورد) و به زمین افتاد- آیاکلاری تاییاردا اُل یره یکیلیارAýaklary tayyarda ol ýere ýykylyar=پاهایش پیچ می خورد و او به زمین می افتد

کلمات مرتبط فارسی انگلیسی با ترکی:Awhile،Awhirl

باز هم چند کلمۀ مرتبط انگلیسی با پیشوند Aw را انتخاب کردم. اکنون آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.  

Awhirl-En-اِووِل- اِوِرل= گردابی، گردبادی

معانی دیگر: گردابی، گردبادی

Awhirl-Turk-اِورِل=چرخش، گردش، گردابی، گردبادی

Awhirl، اِورِلawrl (awryl اِوریل)، öwryl اُوریل، öwrl اُورل= چرخش، دوران، چرخشی، دورانی، حرکت گردابی،  حرکت دورانی و گردبادی، گردش بدور، برگشت، خمیدگی، گردش، رقص محوری، تعویض، برگشت، انتقال، محصول، برگشتگی، بازده، تغییر و تبدیل، عملکرد، حجم معاملات، قطاب، عایدی فعالیت، واژگون شدگی،  گردش سریع،  و...- فعل امر اِورلمک awrlmekاِوریلمک awrylmek، öwrylmek اُوریلمکöwrlmek اُورلمک=چرخیدن، برگشتن، چرخ زدن، دورزدن، تحول یافتن، تغییریافتن، دوران کردن ، گردیدن، تغییر جهت دادن، واژگون شدن، حرکت گردابی کردن، و...

 Yzyna öwrylmek (awrlmek ,awrylmek) ایزینا اِورلمک=به عقب برگشتن-(awrl) daşina öwrl داشینا اُورل=دورش بچرخ، دورش بگرد- paliňden öwrylپَلینگدن اُوریل=از قصد ونیت خود برگرد، فکر و نظرت  را تغییر بده-پولیم ایزینا اُوریلدی pulim yzina öwryldy=پولم(سرمایه ام)برگشت- iş öwryldy  ایش اُوریلدی=کار و فعالیت تغییر یافت، عملکرد و  شغل و فعالیت برگشت و...

Awhirl اِووِل awwal، əvvəl =پیشی گیر((اِوaw=پیش، جلو، و..)+( آلal=گیر، گیرنده، کسب کننده، بگیر،  فعل امرalmak آلماک = گرفتن، و...))، اوّل، جلو زن، اول شدن، گوی سبقت بردن، گوی از کسی بردن ؛ پیشی گرفتن ومقدم شدن به دلیری یا علم یا صفت بر دیگری ویا در مسابقه جلوتر از همه بودن-(اوّل: بازگشتن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ). برگشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء))(دهخدا)

نریمان که گوی از دلیران ببرد--- به فرمان شاه آفریدون گرد(فردوسی)

Awhile-En اِوایل-- əˈwaɪl = یک چندی، اندکی

معانی دیگر: برای مدتی، اندک زمانی، چند صباحی، مدتی

Awhile-Turk-اِوایل=مدت کم، زمان معدودی، اندک زمانی، مدتی، یک چندی، اندکی، و...

Aw اِو Av  اِوew، öw اُو=جلو، پیش، مقابل، روبرو، درجهت، ابتدا، اول، آغاز، ابتدا، ازل، اوان، اوایل، مراحل اولیه، ناقص، قلیل، مزجات، معدود، ناچیز، ناقص، چندی، مقدارکم،  بدو، عنفوان، غره، نخست، یکم پس، پیش، بیرون از، از حالا، دور از مکان اصلی،  و...-

Ile آیلayl(ayla)=دایره، دَوَران، چرخش(ماه)، دوره، گردش، گردش ماه و فلک، چرخه، تناوب، دور، سیر، سیکل، چرخ، گردونه ، دوران، روزگار، مدت، زمان، وقت، موقع، وهله، هنگام، مهلت، اثنا، عمر، حیات، و...-فعل امر آیلماک aylmak یا آیلاماک aylamak= چرخاندن، دَوَران دادن، روزگار گذراندن، و...- işy aylamak ایشی آیلاماک=چرخش کاری، دورۀ کاری، کار را اداره کردن، - işy aylamak zamany ایشی آیلاماک زامانی= مدت زمان کاری، هنگام گردش کاری-منی بو یردا آیلا meny bu yerda ayla =من را در اینجا بگردان-من بو یردِن آیلانجاک- men bu yerden aylanjak=من از اینجا دور می زنم- men bu yerda aylanjak من بو یردا آیلانجاک=من در اینجا گردش می کنم- من اُنی آیلاجاک men ony aylajak=من آنرا می خواهم بچرخانم(می چرخانم)، من او را میخواهم بگردانم(می گردانم)- ay aylandyآی آیلاندی=ماه دوران کرد، یک ماه گذشت- aylar geçerآیلار گِچر=ماهها می گذرد، روزگار می گذرد

مترادف مدتی:حد، کمال، نقطه، عصر، دوره، گردش، نوبت، ایست، فرجه، پایان، منتها درجه، روزگار، زمان، مرحله، مدت، وقت، طمی، موقع، گاه، نتیجه غایی، قاعده زنان(عادت ماهانه)، جمله کامل، نقطه پایان جمله، دوران مربوط به دوره بخصوصی (اوایل=احتمالاً با (اِو=ابتدا، جلو، آغاز، و...+ ایلِeyle=کار، عمل، انجام،   فعل امر ایلِمک eylemek = کردن، انجام دادن، به عمل آوردن، و...)مرتبط است، آغاز، ابتدا، اوان، اول، بدو، شروع، عنفوان )

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Aweary، Awe، Awash،Awoke

چند کلمۀ دیگر از پیشوند Aw انگلیسی انتخاب کردم، اکنون به بررسی ارتباط آنها با فارسی و ترکی می پردازیم

Awoke-En- اِواِوکəˈwəʊk- əˈwoʊk اِو اوک= زمان گذشته ی فعل: awake، بیدار

Awoke-Turk- اِواِوک، اِو اُوک=قبل از خواب، پیش از خواب، جلو تر از خواب، مقابل خواب(بیدار)، بیدار، بیداری، و...-

Aw اِو Av  اِوew، öw اُو=جلو، پیش، قبل، مقابل، روبرو، درجهت، و...

Oke، -Awak  اُویک-اوک Uyku-uk  اُویکُ-اوکا- Uka - Uxlash-= Uyqıخواب، احلام، چرت، خفتن، رویا، قیلوله، نوم، هجوع ، پرز، غفلت ، بی خبر، غافل، و...

Ukla اوکلا=فعل امر اوکلاماک uklamak=خوابیدن، خسبیدن، خفتن، غنودن به خواب فرو رفتن، لالا کردن، لالائی کردن ، دراز کشیدن، تعطیل شدن، راکد شدن، متوقف گشتن کار و فعالیت، کاهش یافتن، فرونشستن، آرمیدن، هم بسترشدن، هم خوابی کردن، بستری شدن، انبارشدن،و...- ol adam ukladyاُل آدام اوکلادی=آن مرد خوابید-اُل آدام اوکیدا ol adam ukida=آن مرد در خواب است - اوکیم گِلیارukim gelyar=خوابم می آید

Awash-En اِواش-əˈwɒʃ- əˈwɔːʃ اُواش= لبریز، مماس با سطح اب، سرگردان بر روی امواج دریا

معانی دیگر: شناور (بر روی آب)، غوطه ور، سیل زده، آب گرفته، (مجازی) پر از، مملو، کمی بالاتر از سطح آب (به طوری که امواج و مد دریا از روی آن رد شوند)

Awash-Turk-اِوآش-آواش=بالای آب،  لبریز، مماس با سطح اب، سرگردان بر روی امواج دریا

Av آوAw=آب

 دستی که جود با کف او آشناوش است --- دستی که آو در یم او آشناوراست(شرف شفروه )

Av اِو= Av اِوew، öw اُو=جلو، پیش، اول، اصلی، باستانی، بهترین، برجسته، عمده، درجه یک، اولیه، نخستین، نخست، اغازی، واقع در اغاز، ابتدا، قبل، زود، پیشتاز، پیشگام، پیشروی، بالا، زیاد، بسیار، بلند، اوج، پرواز، و...

Aw اُ O= او، آن، اشاره به شخص یا شئ

Ash آشaş : تجاوز،  اجحاف، تخطی، تخلف، تعدی، تعرض، دست درازی، دست اندازی، حدشکنی، مرزشکنی، هتک عصمت ، عمل منافی عفت به عنف ، وصال، پیوند، دیدار، وصل، وصلت ، اتصال، وصول، لبریز، بیش از حد، مملو، بالا، افراط، جاری، رس، برس، و..  فعل امر آشماکaşmak=تجاوز کردن، از حد خود فراتر رفتن، مرزشکنی کردن،( آب به سمت خشکی رفتن، بالا آمدن آب، سیل،  )، اجحاف کردن، تخطی کردن، حدشکنی کردن، سرپیچی کردن، وصلت کردن، وصل شدن، ، بهم رسیدن، پیوستن، رسیدن،  و...  hedden aşmak حددِن آشماک=از حد گذشتن، افراط کردن- suw aşmak سو آشماک=آب به خشکی جاری شدن، سیل جاری شدن، آب بالاتر رفتن، آب لبریز شدن- öýe aşmakاُویه آشماک=به خانه رسیدن- suw başdan aşdy سو باشدان آشدی=آب از سر گذشت، آب فراتر از سر شد- آشفته=سرگردان،

Awe-Enاُ-ɔː-ɑː آ= وحشت، خوف، بیم، هیبت، ترس، هیبت دادن، ترساندن

معانی دیگر: (آمیزه ای از ترس و احترام و شگفتی) حیرت، دچار ترس و احترام کردن، به ابهت چیزی پی بردن، (قدیمی) قدرت ایجاد ترس توام با احترام، (مهجور) وحشت، هراس، ترس امیخته با احترام

Awe-Turk-اُ-آ، آوی= وحشت، خوف، بیم، هیبت، ترس، هیبت دادن، ترساندن

Awe اُ آ (آوی)=اوه، آه(آو=زهر، سم، شکار، صید، و...- آوی=درد، مرض، بیماری، تلخی، رنج، خشم، اندوه، اسیب، غصه، اضطراب، ترس، تشویش، وحشت، خوف، بیم، هیبت، و... )،و..-آه:  آوازیست که برای نمودن درد و رنج و الم و اسف و تلهف و اندوه از سینه برآرند(دهخدا). آوَه. آوخ. وای. آخ. اَه. دردا. افسوس آوخ، افسوس، حیف، دریغا، وای، دم، نفس، مویه، ناله، باد. باد سرد. دم سرد، و...

آه از این جور بد، زمانه شوم --- همه شادی او غمان آمیغ(رودکی)
خروشیدن و ناله و آه بود--- بهر برزنی ماتم شاه بود(فردوسی)
زهری که او چشاند چه جای اخ که بخ بخ --- تیغی که او گذارد چه جای اَه که خه خه(سنایی)
گر ترا تیغ تن زند اَه کن --- ور ترا زخم حق رسد اَخ کن(سنایی)
اگر زیر نوش اندرون زهر نیست --- دلت را ز رنج و زیان بهر نیست(فردوسی)

Awe اُO= سوم شخص مفرد غائب، ضمیراشاره (برای اشیاء و انسان و حیوان) ، او، ان، آن، ان چیز، ان جانور،و...- اُ آدام o adam=آن مرد- آن آدم- o geldyاُ گِلدی=او آمد- oly alla اولی الله=خدای بزرگ، خدای پر ابهت و هیبت- فرهنگ فارسی: ضمیرغائب مفردمذکربه معنی او، وی، اشاره به ذات حق

Awe اُO= او، هو، خدا(دارای ابهت، دارای قدرت، مورد احترام، ترس از خدا(از خدا بترس)، ، در تداول صوفیان مخفف هُوَ و مراد خدای تعالی است : یا هو؛ ای خدا، تنها او بداد ما می رسد،و... –هو نعره : گه بیک حمله سپاهی می شکست گه به هویی قلبگاهی میدرید . ( حافظ )-

Awe هِو یا هاوhaw= هِو فریاد و ندای یا نعرۀ به جلو راندن یا ترساندن حیوانات بخصوص (گاو)، نعره : گه بیک حمله سپاهی می شکست--- گه به هویی قلبگاهی میدرید ( حافظ )- صدا، آواز، بانگ وفریاد، (جیغ و داد)سروصداوجنجال به پاکردن (فرهنگ فارسی)-های و هوی، هیاهو، - it hawlayar ایت هاولایار=سگ سر و صدا می کند، سگ پارس می کند-هاولا hawla فعل امر هاولاماک hawlamak=پارس کردن، سر و صدا کردن، جیغ و داد کردن، و...

Aw - Öw- öv- Av اُو = ستایش کن،تحسین کن،احترام بگذار،سرتعظیم فرودآر، فعل امر: öwmek - övmek اُومک = تحسین کردن ،ستایش کردن، و...-اصولاً تحسین وستایش دیگران یا از روی احترام است یا از روی ترس ووحشت است. ما از خدا می ترسیم به خاطر هیبت وبزرگی وآنچه به ما داده واز ترس اینکه خطایی از ما سر نزند که موجب رنجیده خاطری خدا شویم چون خدا را لایق احترام می دانیم بدون اینکه کسی ما را مجبور به ستایش واحترام کند او را می ستاییم ودر پیشگاهش سر تعظیم فرود می آوریم .ولی گاهی این ترس ووحشت وخوف وهراس ازکسانی است که جان یا مال یا ناموس ما را ممکن است به خطر بیاندازند پس ما مجبوریم به آنها احترام بگذاریم .این Awe اُO=او همان ترس وهراس ازهیبت وبزرگی خدا یا شخصی است که لایق احترام است این ترس توأم با احترام است

Aweary-En اوِیری- əˈwɪərɪ- əˈwiːəri آوری= خسته

معانی دیگر: (شعر قدیم) خسته، درمانده، wearied : خسته

Aweary-Turk آویری= دردمند، درمانده، بیمار، بدبخت، بیچاره، حیران، خسته، عاجز، ناتوان، وامانده، و..

Awe (əˈwi )آوی-Avi Awy آوی =تلخی، زنندگی، ناگواری، زشتی، واگیری، ساری، مسری، بدخیم، زهراگینی، مرارت، ناخوشی، ناگواری ، بدخلقی، الم، بیماری، تالم، داء، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، وجع ، رنج،  ناتوانی، درد، دردمندی، درماندگی، و..- فعل امر آویماک awymak، avimak =درد کردن، سوزش کردن، بدخیم شدن، بدتر شدن، و...- Kellä avi =سر درد، بیماری سر، کسالت سر، و...- Kelläm aviýarکِللَم آوییار= سرم درد می کند، سرم سوزش می کند- ayakim awyyar آیاکیم آوییار =پاهایم درد می کند، پاهایم عاجز و ناتوان است-

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Avocational،Avocation،Awake

چند کلمۀ دیگر از پیشوند Av، aw انگلیسی انتخاب کردم که اکنون ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Avocation-En- اَوَکیشِن-ævəˈkeɪʃn̩ = کار، سرگرمی، کار فرعی، مشغولیت، کار جزیی، حرفه، کسب

معانی دیگر: (کار یا مشغولیاتی که علاوه بر کار اصلی و اغلب به منظور خوشایند انجام می شود) سرگرمی، کارتفریحی (با vocation مقایسه شود)، (نادر) کار اصلی، شغل

Avocation-Turk-اِواُکیشَن=کار و مشغولیت اولیه(اصلی)، کار، سرگرمی، کار فرعی، مشغولیت، کار جزیی، حرفه، کسب، و...

Av اِو= Av اِوew، öw اُو=جلو، پیش، اول، اصلی، باستانی، بهترین، برجسته، عمده، درجه یک، اولیه، نخستین، نخست، اغازی، واقع در اغاز، ابتدا، قبل، زود، پیشتاز، پیشگام، پیشروی(تکامل، پیشرفت، و...)، بالا، زیاد، بسیار، بلند، اوج، پرواز، و...

Öw- öv- Av اُو=ستایش، آفرین، تحسین، تعریف،تشویق، تقدیر، تمجید، ثنا، دعا، ذکر، حاجت خواهی، نیازطلبی، کمک خواهی ، دستِ یاری، فایده رسانی، حمد، مدح، مدیح، مدیحه، مرحبا، منقبت، موافقت، طرفداری، پسند، تصویب، قبولی، ارزش، بها، ثمن، قیمت، مظنه، نرخ، ارج، اهمیت، اعتبار، سندیت، استحقاق، شایستگی، قابلیت، لیاقت، منزلت، شادباش، و...-فعل امر öwmek - övmek اُومک=ستایش کردن، تمجید کردن، ارزش گذاشتن، آفرین گفتن، دعا کردن، فایده و سود خواستن، کمک خواستن ، و...-

Oca، oka اُکا، اُکیoki،oky، oxu،,oqw,okuاُکو=درس،  آموزش، علم آ موزی، حرفه و فن آموزی، دانش آموزی، دانش اندوزی، دانشجویی، فراگیری، کسب(دستیابی، اشتغال، پیشه، حرفه، شغل، کار، مکسب، رزق جویی، و...)، خوانش، ، تامین، تدارک، تملک، تهیه، حصول، دستیابی، اکتساب، جمع آوری، گردآوری، تحصیل، تلاوت، قرائت، و... فعل امر اُکیماک okimak  oxumaq،okymak، okamak=خواندن، آموختن،  درس خواندن، دانش اندوختن،  تلاوت کردن، قرائت کردن، مطالعه کردن ، فرا خواندن، نامیدن، نامگذاری کردن، آواز خواندن، نغمه سرایی کردن، نغمه گری کردن، زمزمه کردن، تحصیل کردن، یاد گرفتن، طلبیدن، درخواست کردن، کسب دانش کردن، جرفه و فن آموختن، و....- oku okumakاُکو اُکوماک=درس خواندن، تحصیل کردن ، علم و دانش آموختن، و...

ایشiş = کار، فعل، شغل، انجام، عمل ، حرفه، پیشه(پی(اصل، اساس، بن، بنیاد، و..)+ ایشَ(کار)=کاراصلی، پیشه، شغل اصلی و... )، صناعت، صنعت، مشغولیت، سرگرمی،  اشتغال، تفرج، تفریح، تفنن، دل مشغولی، گرفتاری، لعب، مشغله، و...

okişan – ocation اُکیشان=درس خوانده، آموزش دیده، حرفه ای، تحصیل کرده،  اشتغال کرده، ، تفریح و تفنن کرده، مشغولیت دار، حرفه ای آموخته،  و... işine ökta - işine ökda ایشینه اُکدا=به کارش مسلط و ماهر، در کارش حرفه ای و استاد-

اُکدَلِökdale، اُکتَلِ öktale =فعل امر اُکدَلِمک، اُکدَلِمک Öktalemek- ökdalemek=مهارت یافتن، ماهر شدن، استاد شدن، خوب یاد گرفتن، تسلط یافتن بر، آموخته شدن، و...

Avocational-En- اَوِکیشِنال- اِوُکیشنال=وابسته بکار فرعی

Avocational-Turk- اَوِکایشِنال- اِوُکیشنال=کار فرعی گرفتن، وابسته بکار فرعی

Avocation= کار، سرگرمی، کار فرعی، مشغولیت، کار جزیی، حرفه، کسب، و...(به معنی Avocation رجوع شود)

آل al =گیری، گیرش، گیرندگی، بند، بندش، قید، جذب، استخدام،  کسب، در آمد، سود، فایده، رس، رسید،  بگیر، و...فعل امر آلماک almak =گرفتن، کسب کردن، بدست گرفتن، بدست اوردن، پیدا کردن، رسیدن، پیش رفتن، بهبودی یافتن، زیاد شدن، فایده بردن، سود بردن، توقیف کردن، گرفتن، چنگ زدن، قاپیدن، تصرف کردن، دریافت کردن. قبض کردن.اخذ کردن. ستاندن. حبس کردن. تسخیر کردن، مال خود کردن، ضمیمه کردن، الصاق کردن، وابسته کردن، استخدام کردن(işə al)، و...- işin alایشنال=بکار گیری، کار بگیر، استخدام

Awake-En اُویک- əˈweɪk- əˈweɪkاُواِک= بیدار، من تبه، بیدار شدن، بیدار ماندن، بیدار کردن

معانی دیگر: انگیختن، (از خواب غفلت) بیدار کردن، (به کار و فعالیت) واداشتن، به یاد آوردن، آگاه کردن یا بودن، هشیار کردن یا شدن، واقف

Awake-Turk-اُویک، اُواِک=پیش آگاهی، تشویق وترغیب به حرکت و فعالیت کردن، برانگیختن، بیدار کردن، بیدار، من تبه، بیدار شدن، بیدار ماندن، و...

Öwek- Awake= بیان اخبار و حوادث پیش از وقوع آن ها، آگاه کردن، هشیار کردن، بیدار کردن، ترغیب کردن، پیشکش، پیشبرد، پیشرفت، و...

Aw-اُوöw- öv= جلو، پیش، تعریف، تمجید، تقدیر، ستایش، تشویق، اغوا، انگیزش، تحریص، تحریض، تحریک، ترغیب(تلاش برای تغییر دادن رفتارها یا باورهای یک فرد نسبت به یک موضوع یا مفهوم یا فردی دیگر(با یاد آوری، آگاه کردن، هشیار کردن، واقف کردن، ))، تشجیع، وادار((از خواب بیدار کردن برای  کار و فعالیت) واداشتن)، حث، قدردانی، انگیزش، دلگرمی، فروزش و...-فعل امر اُومک öwmek- övmek= تشویق کردن، ستایش کردن، تعریف کردن، آرزومند کردن، به شوق آوردن، دلگرم ساختن،  بشورآوردن، نیرودادن، توان بخشی، آگاهی رساندن، آرزومند کردن، آفرین گفتن، اغوا کردن، برانگیختن، زنده کردن، بیدار کردن، ترغیب کردن، و...

Ake –آکak=سفید، آق، بیاض، سپید، سیمگون، شیری رنگ، نقره فام، نقره گون ، سفیدپوست، براق، درخشان، ساطع، شفاف، اشکار، واضح، گویا، عیان، روشن، آگاهی، روشنگری(روشن کردن، فهماندن، توضیح دادن، تعبیر کردن، معنی کردن، شرح دادن، با توضیح روشن کردن، مطلبی را فهماندن، آگاه کردن، هشیار کردن، بیدار کردن، و...)

Öwok-  Öwek - Awake اُوُک=کسی که از چیزی یا کسی یا خودش  تعریف و تمجید ویا تشویق  میکند،   لاف زن(خودستا )، اغواگر،  تشویق کننده، برانگیزنده، ستایش کننده، آگاه کننده، بیدار کننده، و...

öw akitmek اُو اَکیتمک= به پیش بردن، ترغیب کردن، تحریک کردن، برانگیختن، به حرکت وا داشتن، و...

öwek adam- اُوِک آدام= آدم لاف زن و ازخود تعریف کننده، شخص تعریف و تشویق کننده، و..-اُوزینی اُویک آدام  özyny öwek adam= آدم فخر فروش، آدم از خود تعریف و ستایش کننده

Akeek-ək،اِک، اَک=فعل امر اِکمک ekmek ، اَکمک əkmək = کاشتن، مقیم کردن، ماندگار کردن، معطل کردن، نهادن، گذاشتن، غرس کردن، نشاندن،  گذاردن، نهادن، جاانداختن، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، در چیزی کار گذاشتن، و... Ağaç ekmek-- Ağac əkmək=درخت کاشتن

Ake آکak= ریزش، جریان ، جاری، در حرکت، فعل امر آکماکakmak ،آکمِک =akmekریزش کردن، ریختن، پاشیده شدن، سرازیر شدن، به حرکت در آمدن، جاری شدن، و..- su akmekسو آکماک=آب جاری شدن، آب ریزش کردن، و...

-Awak  اُویک Uyku -  اُویکُ- Uka- Uxlash-= Uyqıخواب

E ای ،Ye ی=خورده، ازبین رفته، مستهلک، و...-فعل امر ایمکIýmek، یمکYemək=خوردن، برخورد کردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن، از بین بردن، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Virulent،Avirulent،Avitaminosis

در ادامه،  بررسی ارتباط کلمات انگلیسی با کلمات  فارسی و ترکی را با پیشوند Av ادامه می دهیم  

Avirulent-En-اِویرُلنت = غیر بیماریزا، بدون شدت

معانی دیگر: (پزشکی - در مورد بیماری) غیر شدید، ناواگیر

Avirulent-Turk-اِویرُلنت =عاری از بیماریزایی شده، فاقد بیماری، فاقد و عاری از عود بیماری، بدون شدت، و...

-Avi Awy آوی =تلخی، زنندگی، ناگواری، زشتی، واگیری، ساری، مسری، بدخیم، زهراگینی، مرارت، ناخوشی، ناگواری ، بدخلقی، درد، الم، بیماری، تالم، داء، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، وجع ، رنج،  و..-فعل امر آویماک awymak، avimak =درد کردن، سوزش کردن، بدخیم شدن، بدتر شدن، و...- Kellä avi =سر درد، بیماری سر، کسالت سر، و...- Kelläm aviýar= سرم درد می کند، سرم سوزش می کند- Awy söz=سخن زشت و زننده، سخن زهر آگین-Awy zad آوی زاد=چیز تلخ(مزه)، چیز ناگوار-

Aw-Av –آوOv=1-هر نوع مادۀ شیمیایی که موجب آسیب یا هلاک جاندار شود، هر مادۀ شیمیایی که پس از ورود یا مالیده شدن به بدن باعث به خطرافتادن سلامتی یا مرگ شود، مادۀ بیماری زا،  زهر، سم، و...2- شکار، صید، نخجیر، قربانی، دستخوش، و...اُل آو ایچیپ اُولدی  ol Aw içip Öldy=او سم(زهر)خورد و مرد- Aw bermek آو برمک=زهر دادن، سم دادن-Aw awlamak (Ovçuluq آوچیلیک avcılık ، , Ov qilish)=شکار صید کردن-آوچی Ovçu، Awçy، avcı=شکارچی، صیاد

Irulen-ayrulen آیرُلِن ayrilan آیریلان= ayrılmış، از بین رفته، برداشته شده، جدا شده، عاری شده، و...

Irul آیرُل ayrul، ayril آیریل فعل امر آیرُلماکayrulmak، آیریلماکayrılmak=ترک کردن، ازبین رفتن، مردن، جدا شدن، برداشته شدن، متارکه کردن، طلاق گرفتن، و...

Iru-آیرُ-ayri آیری=جدا، سوا، مستثنا، قطع، وا، تنها، فرد، مطلقه، مطلق، منفرد، مهجور، جداگانه، علی حده، مجزا، منتزع، منفک، بیگانه، و...- Ir- ayr آیر فعل امر آیرماکayrmak، آیُرماکayırmak، aýyrmak= جدا کردن، منفک کردن، عاری کردن، برداشتن، با خود بردن، همراه بردن، اخذ کردن، گرفتن، برداشت کردن، برطرف کردن، از بین بردن، ازاله کردن، زایل کردن، بلند کردن، دزدیدن، ربودن، کش رفتن، برچیدن، اختیار کردن، انتخاب کردن، حاصل برداری کردن، درو کردن، محصول برداری کردن

Avir-evir  اِویر awur(ewur) اِوُر=گردش، اشوب، دور، دوران، چرخش، شورش، انقلاب، دوران کامل، حرکت انقلابی، دور موتور، واگشت، برگشت، برگردان، بازآیی، بازگشت، رجعت، عود، عودت، مراجعت، عدول، معطوف، برگشتگی، ظهور مجدد، عود مرض، و... Avirیا awur اِوُر فعل امر awurmek اِوُرمک evirmakاِویرمک=برگرداندن، بازگرداندن، برگردانیدن، برگشت دادن، بازگشت دادن، پس دادن، وارو کردن، پشت ورو کردن، واژگون کردن، تغییر دادن، ترجمه کردن، بالا آوردن، استفراغ کردن، قی کردن، سرنگون کردن، به زمین انداختن، و...- ony yzina awur(Avir) اُنی ایزینا اِوُر=آنرا به عقب برگردان، آنرا پس بده- yzina evir ایزینا اِویر(اِوُرevur)=به عقب برگردان( بچرخان، و...)-

Ulen-Ölen اُولِن=مرده، نیست شده، بدون و عاری از زندگی،  بی یا بدون جان، درگذشته، متوفا، مرحوم، میت ، خاموش، ساکت، بی روح، بی حس، بی حرکت، قدیمی، ازیادرفته، فراموش شده، آب دیده، تیره، کدر، تار، ازبین رفته، نابودشده، تباه شده، بایر، ناکشته، خشک، خشکیده، و...-اُولÖl فعل امر اُولمکÖlmek=بردن، نیست شدن، بی تحرک شدن، نابود شدن، عاری و تهی شدن، عدم وجود ، عدم و عاری  شدن ، و...

Avirul-اِویرُل -evirul فعل امر اویرُلمک evirulmak=برگشتن، چرخیدن، حرکت دورانی داشتن، چرخ خوردن، چرخ زدن، دور خودگردیدن، گردیدن، گشتن، پیچیدن، اداره شدن، پرسه زدن، این سو و آن سو رفتن، جریان داشتن، تکرار شدن،

ol adam yzina eviruldy اُل آدام ایزینا اِویرُلدی=آن مرد به عقب برگشت(چرخید)- yzia evirulmek ایزا اِویرُلمک=به عقب برگشتن، به عقب چرخیدن، به عقب دور زدن- ایزینگا اِویرُلiziňa evirul= به عقب برگرد-

evirule اِویرُلَ فعل امر اِویرُلَمک evirulemek= تکرار شدن، تکرار کردن، باز گو کردن، دوباره گفتن، دوباره ساختن، باز گفتن، دوباره انجام دادن، بر گرداندن، دوباره شدن، دوباره صورت گرفتن کاری، و...

Virulent-En- وِریولنتvɪrʊlənt- vɪrələnt ویرالنت= تند، تلخ، ساری، مسری، بدخیم، کینه جو، زهراگین

معانی دیگر: زهرین، زهرآگین، سمی، تندنیش، خصومت آمیز، بدخواهانه، خصمانه، بدجنسانه، دشمنانه، کینه خواه، (پزشکی) ویشناک، مهلک، کشنده، سم دار

Virulent-Turk وُرولانت=نیش مار، سم، زهر،دشمنی، و...

Vir –vurوُر) wur وُرwar)wor = زنش، زننده، تلخ، تند،  ضربه، شوک، ضربت، آسیب، قرعه، کوبه، کوبش، کتک، ، نیش، نیشتر، جنگ، ستیز، آرزم، پیکار، تعارض، تنازع، جدال، جر، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، عداوت، عناد، غرض، کین، کینه ، نفرت ، دعوا، رزم، ستیزه، مجادله، پرخاش، سخن نیشدار، نیش زبان، تند خویی، کینه جویی،  کشاکش، کشمکش، معارضه، منازعه، نبرد، شلیک، زد و خورد، کشتار، کشنده، خطرناک، مرگ آور، مرگ زا، مهلک، بست، کلون، قفل، استحکام، مستحکم(وُرک(work)wurk =استحکام، مستحکم، قفل، بسته، ، محکم، قوی، پر زور، نیرومند، پر مایه، پرصلابت، خوش بنیه، مقتدر، پر نیرو، کاری، کارگر، زحمتکش، ساعی، فعال، کارآمد، کارآ، کتک خور، آسیب پذیر، ضربه خورده، و...= فعل امر wurmakوُرماکvurmak=زدن، کتک زدن، ضربه زدن، کوبیدن، چکش زدن، بیل زدن، ضرب و شتم کردن، جنگیدن، مبارزه کردن، دشمنی کردن ، مقابله کردن، کشتار کردن، شلیک کردن،  نیش زدن، قفل کردن، کلون کردن، بستن، مستحکم کردن، کارو فعالیت کردن(چکش زدن، بیل زدن، شخم زدن، و...)، و...- çekiç wurmak، çekiç vurmak چِکیش وُرماک=چکش زدن- pyl wurmak پیل وُرماک=بیل زدن-گاپینی وُر gapyny wur=در را ببند(مستحکم کن، قفل کن)، در را بزن(بکوب)- gapy wurkگاپی وُرک=در مستحکم است، در بسته است، در قفل است- Agzyna wurآغزینا وُر=به دهانش بزن

 wurşوُرش wurişوُرایش =کار و عمل نزاع، جنگ، آرزم، آشوب، پرخاش، پیکار، تنازع، جدال، حرب، خصومت، رزم، ستیزه، غزا، غزوهکشمکش، مبارزه، مجادله، محاربه، مشاجره، مصاف، معرکه، مقاتله، منازعه، مواقعه، ناورد، نبرد، وغا، وقعت، وقعه، کارزار (جنگ و مقابله چرا که آن محل کثرت کار و حرکات مردم است. ( غیاث ))، و...- wurşوُرش wuriş وُرایش-فعل امر وُرشماکwurşmak=زد و خورد کردن ، ضرب و شتم کردن، کتک کاری کردن، جنگیدن، و...

Virulوُرولvurul، wurul=فعل امر وُرولماک vurulmak، wurulmak =ضربه خوردن، کتک خوردن، کوبیده شدن، و...

  -Virulent - wurulen-vurulanوُرولَن، وُرولان=زده شده، کتک خورده، کتک زده شده، ضربه خورده، کشته شده، تیر زده شده، نیش زده شده، زخم زبان زده شده،  و...

Vir وِر ver= فعل امرvermek وِرمک=دادن، ادا کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، واگذار کردن، تخصیص دادن، اتفاق افتادن، گسترش دادن، گریه کردن، عطاء کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتن-در فارسی:وِر زدن(سخن چرت و پرت گفتن)، شر و ور(سخنان مزخرف و بیهوده، )، دری وری (فحش و ناسزا، توهین آمیز گفتن، زخم زبان زدن، نیش زدن،)

Ýylan-ulen،ییلان iylan،ایلان ilan، ilon، jılan=مار

Avitaminosis-En-اِویتامینوسِس- ایوایدومینوسِس= کمبود ویتامینها در بدن

معانی دیگر: (پزشکی) هر بیماری ناشی از کمبود ویتامین، کم ویتامینی، طب کمبود ویتامینها در بدن

Avitaminosis-Turk-آویتامینوسیز=آن بیماری فاقد ویتامین، بیماری در اثرفقدان تامین غذایی، کمبود ویتامینها در بدن، و...

-Avi Awy آوی =تلخی، زنندگی، ناگواری، زشتی، واگیری، ساری، مسری، بدخیم، زهراگینی، مرارت، ناخوشی، ناگواری ، بدخلقی، درد، الم، بیماری، تالم، داء، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، وجع ، رنج،  و..-فعل امر آویماک awymak، avimak =درد کردن، سوزش کردن، بدخیم شدن، بدتر شدن، و...- Kellä avi =سر درد، بیماری سر، کسالت سر، و...- Kelläm aviýar= سرم درد می کند، سرم سوزش می کند

Vitamin=ویتامین، نوعی تامین غذایی است(چون ویتامین بدن در اثر خوردن غذای کافی و مورد نیاز بدن تامین می شود)، زیرا بدون حضور آن‌ها در غذا، سلامتی و تعادل اعضای بدن ناپایداری ایجاد می‌شود و در اعمال حیاتی اختلالاتی ایجاد می‌شود و عوارضی بروز می‌کند که گاه منجر به مرگ می‌شود. ویتامین‌ها سوخت و ساز بدن را تنظیم می‌کنند. کمبود تنها یک ویتامین می‌تواند سلامت تمام بدن انسان را به مخاطره اندازد. بیشتر ویتامین‌ها از منابع اصلی طبیعی استخراج می‌شوند.(ویکی پدیا)

Tamin تامین=تامین(غذا، امنیت، و...)، امان، امنیت، ایمن سازی، آماده سازی، فراهم سازی، بسیج، تحصیل، تدارک، ترتیب، تهیه، آمین گویی، امن کردن، ایمن ساختن، ایمن کردن، امنیت دادن، اطمینان دادن، آماده، فراهم، مهیا، درامان، محفوظ، ضمانت، کفالت، و...

O اُ=او، آن، آن چیز، آن شخص، و...

Sis-سیزsiz=پسوند :بدون، فاقد، بی بهره، بری، بلا، بی، عاری، نا، و...- adsizآدسیز=بی نام، فاقد نام-hatsiz هات سیز=بدون خط خوردگی، بدون نامه-vitaminsiz =بدون ویتامین- در انگلیسی- Asepsis=بدون میکروب- Anuresis=فقدان( فاقد) قدرت دفع ادرار

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی باترکی:Avenge،Avenger،Avian، Aviary،Avionics،Avionic

مطالب گذشته را ادامه داده چند کلمه با پیشوند Av را مورد بررسی قرار می دهیم همانطور که متوجه شدید ساختار کلمات قبلی چگونه با ابن کلمات جدید مرتبط است

Avenge-En - -اِونجəˈvendʒ(اِونچ)، ایونج= تلافی کردن، انتقام کشیدن، خونخواهی کردن، کینه جویی کردن، دادگیری کردن

معانی دیگر: تقاص گرفتن، به سزا رساندن، کین خواهی کردن، توزیدن، کین خواستن، انتقام گرفتن، کینه جویی کردن از، انتقام کشیدن از

Avenge-Turk--اِو اینج، اِواینجی(اِواینجق)= پیشتاز انتقام، تلافی کردن، انتقام کشیدن، خونخواهی کردن، کینه جویی کردن، دادگیری کردن، و...

Av-اِو=مقابل، روبرو، پیشرو، پیش، جلو، مقابله، آینده، پیشتاز، پیشرو، اول، ابتدا،   و...

Avença(k) ony ber اِواینچَک اُنی بر=مابه ازا آنرا بده، از قبل آنرا بده، به تلافی آنرا بده، و..-- اُل همه سیندان اِواینچا گلدی- =ol hemmasinden avença geldiاو قبل از همه آمد- ol avença(k) ony berdy اُل اِواینچاک اُنی بردی=او به تلافی(مابه ازا) آنرا داد، او در مقابل آنرا داد، او ابتدا آنرا داد-

Avenge اِوینچَ avença =قبل از، مقابله به مثل، مابه ازا، تلافی، انتقام، ابتدا، و...

 Aven اِواین avin=مقابل، روبرو، رویارو، مقابله، تلافی، تاوان، مقابله بمثل، و...

Avinda dur اِویندا دور=در مقابلش بایست، مقابله بمثل کن-

Aven آوینawyn=مجازات، سزا، جزا، عقوبت، قصاص، گوشمالی،  تقاص، انتقام، تاوان، تلافی، خون خواهی، دیه، عقاب، کفاره، کیفر، مجازات، معامله به مثل،  درد، بلا، آزار، اذیت، آسیب، کتک، تنبیه، و...-فعل امر آوینماک  awynmak=مجازات شدن، تنبیه شدن، به درد آمدن، و...

gaty awyndirmak گاتی آویندیرماک=زیاد به درد آوردن، زیاد گوشمالی(تنبیه، و...) کردن، زیاد مجازات کردن، زیاد به سزا رساندن

gaty awynmak گاتی آوینماک= زیاد درد کشیدن، زیاد مجازات شدن، زیاد تاوان دادن

- sen ony awyndran bolsaň beýle etmezdi سِن اُنی آویندیران بُلسانک بیله ایتمزدی=اگر او را مجازات کرده بودی این کار را نمی کرد

Awy-Ave آوی=الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع ، رنج،  و..-فعل امر آویماکawymak=درد کردن، سوزش کردن، و...

Avenger-En- اِونجاəˈvendʒə- əˈvendʒər اِوانجَر= انتقام جو، کین خواه، خون خواه، داد گیر

معانی دیگر: کین خواه، خونخواه، دادگیر، انتقام جو

Avenger-Turk-اِوانجَر=شخص انتقام گیر، انتقام جو، کین خواه، خون خواه، داد گیر، و...

Avenge= تلافی کردن، انتقام کشیدن، خونخواهی کردن، کینه جویی کردن، دادگیری کردن(به معنی Avengeرجوع کنید)

Er-arاَر=چیز، فرد، فاعل، کننده، مرد، حوانمرد، شوهر، و....

Avian-En- اِویِنeɪviən= مرغی، وابسته به مرغان

معانی دیگر: وابسته به پرندگان، پرنده، ماکی

Avian-Turk-اِیواییِن، eɪviən اِویان=با نوک خورنده یا تغذیه کننده(پرنده)، وابسته به پرواز کننده، وابسته به پرندگان، پرنده، ماکی، و...

Av- اِو aw، ew=جلو، پیش، پرواز(پرنده)، پرش، نوک(منقار)، و...(به کلمۀ Aviation رجوع شود)

Ian اییِنIýin=خورنده، میل کننده، و...-ایIý فعل امر ایمک Iýmek=خوردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، و...

Ian-یان، ین، yan=1- نزدیک، کنار، نزدیکی، وابستگی، تازگی، نورس،پهلو، جنب، حوالی، کنار، هم جوار، حدود، قریب، قریب الوقوع، مقارن، الان، حال، تازه، نو، جوان، نورسیده، پیش، نزد، خویش، خویشاوند، قوم، مقرب، محرم، مشرف، مقارن، و... - yanina yanamak یانینا یاناماک=به کنارش نزدیک شدن، به پیشش نزدیک شدن-yanaşik یاناشیک=نزدیک شده، همسایه، همجوار، آشنا-yanky gelen zady berیانکی گِلِن زادی بر=چیز تازه رسیده را بده-(Young)- به صورت پسوند نشانۀ وابستگی و نزدیک شدن به آن عمل و یا کلمه-  گلیان gelyan =درحال آمدن، دارم میام، درحال آمدن هستم، باریانbaryan=رونده، در حال رفتن، درحال رفتن هستم- آغلایان = aglayanگریه کننده، درحال گریه کردن، دارم گریه می کنم-2-یانyan:  سوزش، آتش، سوخت، بسوز فعل امر یانماکyanmak =سوختن، آتش گرفتن، و...

Aviary-En- ایوی اِریeɪviəri- eɪviˌeri ایوی یری= لانه مرغ، مرغدانی، محل پرندگان

معانی دیگر: قفس بزرگ یا ساختمان برای نگهداری پرنده، تالار پرندگان، پرنده گاه، پرنده خانه، کبوترخانه

Aviary-Turk-اِوی یری=آشیانه پرنده، لانه مرغ، مرغدانی، محل پرندگان

Av- اِو aw، ew=جلو، پیش، یالا، بلندا، پرواز(پرنده)، پرش، نوک(منقار)، بالاترین نقطه آسمان، اوج، و...(به کلمۀ Aviation رجوع شود)

Av اِوEv =خانه، سرا، منزل، مسکن، دار، بیت، آپارتمان، کاشانه، اتاق، وثاق، حجره، چاردیواری، سرپناه، اقامتگاه، ساختمان مسکونی، ماوا، کلبه، سراچه، آلونک، کوخ، دولت سرا، قصر، کاخ، لانه، آشیانه، و..

Iary یری، yery، یر، yer=جا، زمین، مکان ، جایگاه، ماوا، ماوی، محل، مقام، مقر، مکان، فضا، موضع، بستر، رختخواب، اطاق، خانه، مسکن، منزل، ۀانه، آشیانه، و..

توضیح در مورد کلمۀ اوج فارسی : با uj اوج ترکی مرتبط است-  Dagyň uj، Dağın ucu، Dağın ucu، داغینگ اوجی-  Dagyň ujy = نوک کوه، قلۀ کوه، بالای کوه- asmanň ujyآسماننگ اوجی، səmanın ucu=اوج آسمان

eɪviˈɒnɪk-Avionic-En ایویونیک-eviˈɑːnɪk اِویانیِک= مربوط به دستگاههای خودکار هواپیما

Avionic-Turk-ایویونیک، اِو یانیک=مربوط به دستگاههای راه اندازی و روشن کردن هواپیما، مربوط به ماشینها و لوازم خودکار هواپیما، مربوط به دستگاههای خودکار هواپیما

Av-اِو= جلوتر، اول، ابتدا،  فراتر، بلندتر، بالاتر،بلندا، اوج، رفعت، صعود، عروج، به بالا برشدن و به آسمان برشدن، هوا نوردی، هوا بری، پرواز، فراز، قله، منتها، نوک،

Ionic-یونیک yonek (yone )= رایگان، مجانی، مستقل، مجاز، روا، اختیاری، عاری، ازاد، حق انتخاب، رها، مختار، مبرا، غیر مقید، سرخود، بنفس خود، خودبه خود، خود اختیار، همین جوری، به سادگی، سهولت، آسانی، بی نقشی، خودکار، غیر ارادی، مربوط به ماشینهای خودکار،  و...

pul bermedim yoneje aldim =پول برمَنی یونه جه آلدیم=پول نداده رایگان گرفتم- yone geldimیونه گِلدیم=خود به خود آمدم، سرخود آمدم- ol zady yone berdy اُل زادی یونه بردی=آن چیز را همین جوری(رایگان، خود بخود، و...) داد-اُل زادی یونِکی بریان=آن را همیجوری(رایگان، اختیاری، به اختیار خود، و...) می دهم-  o zad yoneky baryar اُ زاد یونِکی باریار=آن چیز خود بخود(خودکار، همینجوری، سرخود، و...) می رود

Ionicیانیک=آتش گرفته، روشن شده، راه اندازی شده،  آتشی، سوزان، سوخته، آتش کننده، روشن کننده، راه انداز، روشن، مشعشع، منور، نورانی، نوردار، آشکار، بارز، بدیهی، صریح، عیان، قطعی، مبرهن، محقق، مشخص، مشهود، معلوم، معین، واضح، کوک، گویا، براق، تابان، جلی، رخشان، متجلی، زلال، شفاف و...- Maşyny yannikماشینی یانیک=ماشینش روشن است، ماشینش راه اندازی شده، ماشینش آتش گرفته-ماشینی یاندیر Maşyny yandir=ماشین را روشن کن، ماشین را راه بینداز، ماشین را آتش بزن- içy yanikایچی یانیک=دل سوخته، درونش آتش گرفته-

Avionics -En- ایویونیکسeɪviˈɒnɪks- eviˈɑːnɪksایویانیکس=(بخشی از الکترونیک که با ساختن و به کار بردن دستگاه های الکترونیکی در هواپیما و فضاناو و غیره سروکار دارد) الکترونیک هوابرد، فن استفاده از دستگاههای الکتریکی و خودکار درهوانوردی و نجوم

Avionics -Turk-اِویونیکس، اِویانیکس=مجموعه ای یا بخش هایی از از دستگاههای راه انداز و خودکار هواپیما، الکترونیک هوابرد، فن استفاده از دستگاههای الکتریکی و خودکار درهوانوردی و نجوم، و...

Avionic-مربوط به دستگاه های روشن کننده یا راه انداز هواپیما، مربوط به دستگاههای خودکار هواپیما(به معنی  Avionic رجوع شود)

S پسوند جمع ، ومجموعه، معادل (ها) در فارسی – ودر ترکی هم با s جمع بسته می شود مثل : بارارbarar=خواهد رفت، خواهد آمد-بارارسbarars=خواهیم رفت، خواهیم آمد-gider گیدر =خواهد رفت-giders گیدرس=خواهیم رفت

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Aviation،Aviator، Aviate

چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی با پیشوند av انتخاب کردم اکنون به بررسی ارتباط آنها با فارسی و ترکی می پردازیم

Aviate-En- ایوی ایتeɪvɪeɪt- eɪviːˌeɪt اِیوی اِت=پرواز کردن، هواپیمایی کردن

Aviate-Turk اِوی اِت(آت، ایت)=پرواز کردن، هوانوردی کردن، هواپیمایی کردن، و...

Av- اِو aw، ew=جلو، پیش ،  روبرو، رویاروی، روی، رو، بر، مقابل، قبال، قدام، پیش، نزد، لگام، عنان، قبل، سابق، پیشتر، جلوتر، اول، ابتدا،  فراتر، بلندتر، بالاتر،بلندا(اوج، رفعت، صعود، عروج، به بالا برشدن و به آسمان برشدن، هوا نوردی، هوا بری، پرواز، فراز، قله، منتها، نوک، ) باارزش تر، مترقی، پیشرفت، ترقی و...- ewalmakاِوآلماک=پیشی گرفتن، پیش افتادن، -ewbolmak=اول شدن، نفر اول شدن، مایۀ افتخار بودن و...- ewatmakاِوآتماک=بالا انداختن، به بالا پراندن، بهوا پرتاب کردن، بسوی بالا رها کردن، بالا افکندن، بالا پرتاب کردن، -ol hemmelerden ew اُل همه لردن اِو=او(آن) از همه جلوتر (بهتر، بالاتر، با ارزش تر، پیشرفته تر، بزرگتر، و...)- ol  ewey açikاُل اِوی آچیک=جلوی او(آن) باز(وسیع، گسترده) است- ony  ewa atmak اُنی اِوا آتماک=آنرا به بالا پرتاب کردن، آنرا به هوا پرتاب کردن-awaldan geldy، avaldan gəldi، awal dan geldi=از اول آمد، ابتدا آمد-

Awal، aval، awol=اول، ابتدایی، اصلی، بدوی، اولین، اغازی، واقع در اغاز، اصلی، باستانی، بهترین، برجسته، عمده، درجه یک، اولیه، نخستین، نخست، و...

ابتدایی، اصلی، بدوی، اولین، اول، نخستین، اغازی، واقع در اغاز

Avi اِویewy -awy =جلویش، مقابلش، بالایش، به بالا، به جلو، پیشِ رو، پیش روی، پیشرانی، بالاروی، هوا نوردی، و...(awa,ewa,away)، و...- get away (git)=برو به جلو، دور شو

Ad- ate آد یا آتat=پرتاب، پران، اوج پرواز،  فوران، فواره،  افکنش، پیش یا بالا یا پایین افکنی، انداخت، یورش، جهش، جهش شبیه پرواز، پرش، جهیدن، خیز، پرواز، طیران، و...فعل امر آدماک admak ، آتماک atmak= پرتاب کردن، پرواز دادن، پراندن، شلیک کردن، پرت کردن، انداختن، به هوا فرستادن، دور انداختن، خوردن، و...- ok atmakاُک آتماک=تیر انداختن، تیر پراندن، تیراندازی کردن، - Asmana atmakآسمانا آتماک =پرتاب به آسمان، به آسمان پرواز دادن

Ate اِت- et اِدed=فعل امر اِدمکedmek-اِتمکetmek=کردن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-

Ate اِتَ، ایتَ-itə=هل، فشار، تنه، پرتاب، افکنش، پرش، جهش، جهیدن، خیز، پرواز، طیران، و...-ایتِلَ itələفعل امر itələməkاِتِلِمک، ایتِلِمک،ایتیکلَ itekläفعل امر ایتیکلِمک iteklämek =هل دادن، فشار دادن، چیزی را زور دادن، با زور جلو بردن، یورش بردن، پرتاب کردن، با زور پیش بردن، پرتاب شدن، راندن، فرو کردن، پراندن، پرواز دادن، و...

Öňe iteklämek، ewe iteklämek، İrəli itələmək=به جلو هل دادن، به جلو پراندن، به جلو راندن، به بالا پراندن، و...

Aviator-En- ایوی اِیتاeɪvieɪtə- ˈeɪviˌetərایوی ایتِر، ایوی ایدِر= هوانورد

معانی دیگر: خلبان، پروازگر

Aviator-Turk- ایوی اِت اَر،اِو آتار=هوانوردی کننده، شخص هوا نورد، هوانورد، خلبان، پروازگر، و....

Aviate=هوانوردی، پرواز کردن، و...-(به معنی Aviate رجوع شود)

Aviator اِوآتار اِو ایتر=به جلو راننده، به جلو پرتاب کننده،

Or-ər اَر=چیز، شخص، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

Aviation-En-ایوی ایشینeɪviˈeɪʃn̩- eviˈeɪʃn̩ ایوی ایشِن= هوانوردی، هواپیمایی

معانی دیگر: دانش و هنر خلبانی، خلبانی، (ساختن و به کاربری وسایل ترابری سنگین تر از هوا مانند هواپیما و هواناو و سفینه و غیره) هوانوردی، هوابردی

Aviation-Turk-اِو ایشِن، اِواوشان(اِو اوچیان(اوشیان)=جلو پراندن، پیش پرواز، خلبان پرواز، پیش خلبانی(دانش و هنر خلبانی)، تشکیلات و سازمان هوانوردی، مجموعۀ هواپیمایی، هوانوردی، هواپیمایی، و...

Av- اِو aw، ew=جلو، پیش ،  روبرو، رویاروی، روی، رو، بر، مقابل، قبال، قدام، پیش، نزد، لگام، عنان، قبل، سابق، پیشتر، جلوتر، دورتر، اول، ابتدا،  فراتر، بلندتر، بالاتر،بلندا(اوج، رفعت، صعود، عروج، به بالا برشدن و به آسمان برشدن، هوا نوردی، هوا بری، پرواز، پرش، فراز، قله، منتها، نوک، ) باارزش تر، مترقی، پیشرفت، ترقی و...- ewalmakاِوآلماک=پیشی گرفتن، پیش افتادن، -ewbolmak=اول شدن، نفر اول شدن، مایۀ افتخار بودن و...-

Avi اِوی ewy,awy =جلویش، مقابلش، بالایش، به بالا، به جلو، پیش روی، پیشرانی، و...(awa,ewa,away)، و...-( get away (git)=برو به جلو، دور شو-= road awayجادۀ دور و دراز)-

Ad آد با آتat=پرتاب، پران، اوج پرواز،  فوران، فواره،  افکنش، پیش یا بالا یا پایین افکنی، انداخت، یورش، جهش، جهش شبیه پرواز، پرش، جهیدن، خیز، پرواز، طیران، و...فعل امر آدماک admak ، آتماک atmak= پرتاب کردن، پرواز دادن، پراندن، شلیک کردن، پرت کردن، انداختن، به هوا فرستادن، دور انداختن، خوردن، و...- ok atmakاُک آتماک=تیر انداختن، تیر پراندن، تیراندازی کردن، - Asmana atmakآسمانا آتماک =پرتاب به آسمان، به آسمان پرواز دادن

Ation ایشِن=کارشده، به عمل آمده، و...- ایشş i=کار، انجام، اجرا، پیشه، شغل، هنر، دانش، استعداد، فن، مهارت، و...

Ation-atişan آتیشان=پرتاب کرده شده، پرواز داده شده، شلیک کننده

Asmana atişanآسمانا آتیشان=به آسمان پرتاب شده، به آسمان شلیک کننده، به آسمان انداخته شده، و...

Ation اوشان-Uşan-Uçanاوچان=پرواز کرده، اوج گرفته، پرواز کننده، خلبان، هواپیما، و..-Uçyan، Uşyan اوچیان، اوشیان=پرواز کننده، اوج گیرنده، هواپیما، پرنده Uçuş- - Ұшу- Uşw- Uçuuاوشو، اوچو، اوچوش=پرواز

اوچ، اوشUjاوج=پرواز، جهش، پرتاب به بالا،  اوج، رفعت، صعود، عروج، به بالا برشدن و به آسمان برشدن، فراز، قله، منتها، نوک(Ujy، Ujاوج= نوک، قله)،و...-فعل امر اوچماک Uçmak، Uçmaqاوچماق=پرواز کردن، پریدن، و...-گوش (قوش) اوچدی Guş uçdy=پرنده پرواز کرد- uçyan uçdy اوچیان اوچدی=هواپیما پرواز کرد، پرواز کننده پرواز کرد،

Ation آشانaşan=به اوج رسیده، برفراز، در اوج، در قله، در آسمان، به مقصد رسیده، در حد نهایت، منتها درجه، بلندا، و...

Ation اُیشِن uyşan=مجموعه، سازماندهی شده، تشکیلات،  موسسه، اداره، نهاد تنظیمات، سازمان، دفترودستک، اسباب، اثاثیه(ساختن و به کاربری وسایل ترابری سنگین تر از هوا مانند هواپیما و هواناو و سفینه و غیره)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Aversion،Averse،Average،Avant Garde

کلمات با پیشوند Av در زبان انگلیسی را ادامه می دهیم اکنون به بررسی ارتباط آنها می پردازیم

Avant Garde-En- اِونت گادəˈvɑːntˈɡɑːd- əˈvɑːntˈɡɑːrd آونت گارد=(در هنر و ادبیات و غیره) پیشگام، پیشرو، جلودار، پیشتاز(ان)، وابسته به مکتب های هنری نوین و غیر سنتی (و مورد بحث و جنجال)، پیشرو و موجد سبک و طریقه هنری

Avant Garde-Turk اونت گاد، اونت گارد=پیشگام و پیشرو یا جلودار قشر و طبقات و لایه های مختلف، (در هنر و ادبیات و غیره) پیشگام، پیشرو، جلودار، پیشتاز(ان)، وابسته به مکتب های هنری نوین و غیر سنتی (و مورد بحث و جنجال)، پیشرو و موجد سبک و طریقه هنری

Avant اِونت=پیشرو، پیشگام، جلودار، مورد افتخار و فخر، و...

Garde گارد: Gardeاز ترکیبgara) گارا (قارا(qara=نگاه، نظر، نگه، دید،حفظ، و.. فعل امرگاراماک garamak=نگاه کردن، دیده بانی کردن، نگهبانی دادن، محافظت کردن، و... )+( اِد ad,ed=انجام، عمل، ادا، فعل، کرد، کننده، و..)=گارد، نگاه کننده، حفظ کننده، پناه، نگهدار، حائل، پاسبان، محافظ، مستحفظ، احتیاط، نگهبان، دیده بان، گارد، پاسدار، پاس، نرده روی عرشه کشتی، نرده حفاظتی، نگهداری و دفاع کردن از، و...-

Garde گارد(گاردی)=قاطی، قاتی، آمیخته، درهم، مخلوط، درهم، عجین، قاطی، مختلط، مخلوط، مرکب، معجون، ممزوج، ناسره، رنگارنگ، قاتی، آغشته، همه چیز، درهم آمیختگی ( بحث و جنجال)، و...

Garde گاد، گات=لایه، بستر، بنلاد، پرده، پوست، طبقه، غطا، قشر، لا، ورقه، و..

Average-En- اَورِجævərɪdʒ- ævərɪdʒ = میانگین، درجه عادی، متوسط، حد وسط، میانی، حد وسط پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، بالغ شدن

معانی دیگر: معدل، (ریاضی) میان گاه، میانه، عادی، معدل گرفتن، حد وسط تعیین کردن، متوسط (چیزی را) تعیین کردن، سرشکن کردن، به طور متساوی تقسیم کردن، (از ریشه ی عربی)، (بازی بیس بال) میانگین چوگان زنی، (قوانین دریانوردی) خسارت به کشتی یا کالای آن، تسهیم منصفانه ی خسارت و ضرر بین شرکا، مخارج و هزینه های پرداختی توسط ناخدا، حد وسط چیزیرا پیدا کردن، رویهمرفته

Average-Turk-اِوآرِج= میانگین، درجه عادی، متوسط، حد وسط، میانی، حد وسط پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، بالغ شدن، و...

Av- اِو aw=جلو، پیش ،  روبرو، رویاروی، روی، رو، بر، مقابل، قبال، قدام، پیش، نزد، لگام، عنان، قبل، سابق، پیشتر، فراتر، بلندتر، بالاتر، باارزش تر، و...

Erage ارج=ارج، ارزش، ارز، بها، مقدار، نرخ، اعتبار، پایگاه، پایه، حشمت، شان، قدر، مرتبت، مکانت

Average اِو ارج=مقدار و ارج بالاتر، ، به مقداربالاتررسیده،  بالغ شدن

Era-ərɪ -آراara=میان، وسط، بین، مرکز، میانه، کمر، تو، داخل، مابین، و...

olar Aramizda=آنها در میان ما هستند-ol Aramizda otir اُل آرامیزدا اُتیر=او در میان ما نشسته-aramızda oturur در میان ما می نشیند- arasina gir آراسینا گیر= داخلشان شو، مابینشان وارد شو- ikysiň arasiny alایکیسینگ آراسینی آل= میانگین (حد وسط)دو تا را بگیر- ikysina araça(araçe) bol ایکیسینه آراچا(آراچه) بُل=بین دوتا میانجی(داور) باش- ikysina ara açایکسینه آرا آچ=برای دوتا حد وسط باز کن-Iki sanyň arasynda،İki rəqəm arasında=میانگین دو عدد-araça zyýan، aralıq zərər=میانگین خسارت(ضرر وزیان)- Bütün sanlaryň araça mukdary näçe? =میانگین (معدل، روی هم رفته، ) کل حسابها چه مقداری هست؟-

-Awur-avur-Aver öwür اِوُر فعل امر awurmek اِوُرمک –avurmek- öwürmek = ، برگرداندن، بازگرداندن، برگردانیدن، برگشت دادن، دپورت کردن، بازگشت دادن، پس دادن، تغییر دادن، منحرف کردن، منصرف کردن،  و...

Aver اَوِر=آور، بیاور(بطور قطع ویقین و تاکید  انجام امری را خواستن، فعل امر اَوِرمک Avermek =آوردن، بجا آوردن،  انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، برای خرید پول دادن، کارسازی داشتن، هزینه چیزی را قبول کردن، عروس آوردن، به وصال رساندن، و...- Islän zadyňyzy averjek ایسلان زادینگیزی اَوِرجک=هرچه بخواهید می خرم(پرداخت می کنم، بجا می آورم) 

Average اَورِج (اَوِرجی=آورنده، خریدار، پرداخت کننده)=برآورد، ارزیابی، برانداز، تخمین، سنجش، تقویم، ارزش گذاری، قیمت گذاری، تخمین زدن، تقویم کردن، و...

Average اِورِجه یا اِورِچه=یادگرفته ، آموخته، خو گرفته، بهنجار، معمول، معمولی، رایج، متداول، عادی، و...-

Öwren، averan اُورِن، اِورِن=فعل امر Öwrenmek-averanmek اِورِنمک=آموختن، یاد گرفتن، عادت کردن، خو گرفتن، و...- averat،Öwret=فعل امر averatmek،Öwretmekاِورِتمک=یاد دادن، تدریس کردن، عادت دادن، رواج دادن، رایج کردن، و..- Öwrele، averale اِورِلَ=فعل امر Öwrelemek، averalemak اِورَلِمک=تکرار کردن، عادت کردن، بازگویی، تکریر، واگویی، ازسرگیری، اعاده، تجدید، دوباره کاری، تمرین، مرور، ممارست، بسامد، بازگو کردن، بازگفتن، دوباره انجام دادن، مکرر کردن، بارها انجام دادن،  اعتیاد، و...

Age آچ=açباز، گشاده، منبسط، گشوده، مفتوح، وا ، ازنو، دوباره، دایر، برقرار، برپا، سنقر، قوش، قلیا ، باج، باژ، خراج، جدا، روشن، منفصل، روباز، بی مانع، آزاد، فاصله دار، و...

Age ایچɪdʒ - iç=شکم، داخل، اندرون، باطن، تو، در، درون، وارد، و..

Averse-En - اِوَس əˈvɜːs- əˈvɜːrsاِورس= متنفر، مخالف، بیزار، برخلاف میل

معانی دیگر: نامتمایل، بی میل

Averse-Turk-اِوَس، اِوُرسَ= متنفر، مخالف، بیزار، برخلاف میل، و...

-Awur-avur-Aver öwür اِوُر فعل امر awurmek اِوُرمک –avurmek- öwürmek = ، برگرداندن، بازگرداندن، برگردانیدن، برگشت دادن، دپورت کردن، بازگشت دادن، پس دادن، تغییر دادن، دگرگون ساختن، ناهمگون کردن، متحول کردن، متفاوت ساختن، عوض کردن، منحرف کردن، منصرف کردن،  نامتمایل کردن، رویگردان کردن، مخالفت کردن، و...- Islegny  öwürse اِسلِگنی اِوُرسَ=نظرش(خواسته اش) را عوض کند، برخلاف میلش عمل کند- ondan baş öwürseاُندان باش اِوُرسَ=از او سر برگرداند، با او مخالفت کند، از او متنفر و بیزار شود، به او بی میل شود- Ol Pikirini avurse(Averse) ، ol Pikirini öwürse اُل پیکیرنی اِوُرسَ=اگر او فکرش(نظرش) را عوض کند، (تغییر دهد)، برخلاف میلش عمل کند- ondan üz öwürse اُندان یوز اِوُرسَ=از او روی برگرداند، از او رویگردان شود، با او مخالفت کند، از او بیزار و متنفر شود

Averseاِوَس Əvəz اِوَز=عوض، جایگزین، جابجاکردن، جابه جا، گردیده، تبدیل، تعویض، تغییر، دگرگونی، مسخ ، عدول، برگشت، عقب گرد، رویگردانی، مخالفت، بیزاری، و...

Aversion-En- اِوشِنəˈvɜːʃn̩- əˈvɜːrʒən اِورژِن= بیزاری، نفرت، نا سازگاری

معانی دیگر: تنفر، زدگی، مایه ی تنفر، چیز بیزار کننده، مخالفت، مغایرت

Aversion-En اِورشِن=محالفت شده، بیزاری، نفرت، نا سازگاری، و...

Averse= متنفر، مخالف، بیزار، برخلاف میل، و...(به معنی Averse رجوع شود)

Sion شِن=شده، گشته، گردیده، بوده. وقوع یافته، واقع شده، به عمل آمده، انجام شده، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Avenue،Avaricious، Avarice،Aver،Ave،Avert،Eversion

در زبان انگلیسی معانی بعضی کلمات برداشتی است که شنونده از آن کلمه می کند و کلمه مدنظر آن مفهوم را تداعی می کند اکنون چند کلمه با پیشوند Av را مورد بررسی قرار می دهیم

Avert-En- اِوَتəˈvɜːt- əˈvɜːrt اَورت، اَور= بیگانه کردن، منحرف کردن، گردانیدن، گذراندن، دفع کردن، بیزار کردن، بر گرداندن

معانی دیگر: دگرسوی کردن، جلوگیری کردن (از وقوع چیزی)، پیشگیری کردن

Avert-Turk اِوُرت= بیگانه کردن، منحرف کردن، گردانیدن، گذراندن، دفع کردن، بیزار کردن، بر گرداندن

-Awur-avur-Aver öwür اِوُر فعل امر awurmek اِوُرمک –avurmek- öwürmek = ، برگرداندن، بازگرداندن، برگردانیدن، برگشت دادن، دپورت کردن، بازگشت دادن، پس دادن، وارو کردن، پشت ورو کردن، واژگون کردن، تغییر دادن، ترجمه کردن، بالا آوردن، استفراغ کردن، قی کردن، سرنگون کردن، به زمین انداختن، دفع کردن، و...- ony yzina awur اُنی ایزینا اِوُر=آنرا به عقب برگردان، آنرا پس بده- olary yzina avurdikاُلاری ایزینا اِوُردیک=آنها را پس دادیم، آنها را به عقب راندیم، (حملۀ)آنها را دفع کردیم-بیز اُلاری باشکا یولا اِوُردیک(avurtik) biz olary başka yola avurdik=ما آنها را به راه دیگری منحرف کردیم، ما آنها را به دگرسوی برگرداندیم- olary yolindan avurt اُلاری یولیندان اِوُرت= آنها را از راهشان برگردان، از رفتن آنها جلو گیری کن -ýüzi awurmek= رو برگرداندن ، بیزار شدن-آلان زادی ایزنا اُورمک - alan azdy yzina öwürmek=آنچه که بدست آورده برگرداندن(پس فرستادن)- pul öwürmekپول اُورمک=تبدیل و تغییر پول، پولشویی

Eversion-En-ایورژِن- اِورژِن= خرابی، واژگونی، واژگون سازی، برگردانی، برگرداندن پلک چشم و غیره

معانی دیگر: پشت و روشدگی، برون برگردانی، پشت و رویی، (پیچیدن یا گرایش به طرف خارج) برون پیچی، (مهجور) واژگون سازی

Eversion-Turk-اِوُرشِن=برگردان شده، عمل واژگونی،  خرابی، واژگونی، واژگون سازی، برگردانی، و...

Awur-avur-Aver- öwür-  اِوُر فعل امر awurmek اِوُرمک avurmek، öwürmek= ، برگرداندن، بازگرداندن، برگردانیدن، برگشت دادن، دپورت کردن، بازگشت دادن، پس دادن، وارو کردن، پشت ورو کردن، واژگون کردن، تغییر دادن، تبدیل کردن، ترجمه کردن، بالا آوردن، استفراغ کردن، قی کردن، سرنگون کردن، به زمین انداختن، دفع کردن، و...-

Sion شِنşen -şanشان =شده، شدن، کننده، فاعل، و...- گولشِن Gülşen =خندیده، شکوفته- biza Gülşen adam= کسی که به ما خندیده- bolşan=اتفاق افتاده، شده- awurşen=برگردانده شده، - yzina awurşen=به عقب برگشته، پشت و رو شدگی، واژگون شده،- و...- Ol oňa tarap öwrüldiاُل اونگا تاراپ اُورولدی=او به طرف او برگشت، او به طرف او گرایش پیدا کرد-

Ave-En- اَواینیوævənju- ævənu اَوِنو(اَوَ)= سلام

معانی دیگر: درود!، سلام !، خداحافظ، مخفف: خیابان، بدرود، خدا نگهدار، بدرود، خداحافظ، سلام، خدا نگه دار

Ave-Turk- اِو اینُ-اَوِنو- اُوا= سلام

Öw- öv- Av اُو=ستایش، تمجید، ثنا، تحیت، درود، سلام، شکر، دعا، ذکر ، پرستش، باور، قبول، یقین، اطمینان، سزاوار، بحق، مستحق، درخور، شایسته، بحق، و...

 Ave – اُوا-öva- Öwa=قابل ستایش، قابل تمجید، قابل درود و ثنا، اظهار دعای خیر و شایسته(خدا حافظ، خدا نگهدار، سلام و درود، و...)

Avenue-En- ævənjuاَو اینیو - ævəˌnu اَوین اَو= راه، خیابان، خیابان وسیع

معانی دیگر: (انگلیس) جاده ای که از راه اصلی به منزل اعیانی کشیده شده، وسیله ی رسیدن به چیزی، خیابان پهن (عریض تراز (street، راه یا گذرگاه که دو طرفش درخت باشد، کوچه باه، راه مفر

Avenue-Turk-اِو این اَو=مقابل ورودی خانه، خیابان ورود به خانه، راه، خیابان، و...

Av- Ev اِو=خانه، سرا، منزل، مسکن، ملک، دار، بیت، آپارتمان، کاشانه، اتاق، وثاق، حجره، چاردیواری، سرپناه، اقامتگاه، ساختمان مسکونی، ماوا، کلبه، سراچه، آلونک، کوخ، دولت سرا، قصر، کاخ، لانه، آشیانه، غار، سوراخ، کنام، بوم، میهن، سازمان، و..

In- enاین= درونی، داخلی، ورود، دخول، ورودی، عرض، پهنا، فراخنا، فراخی، قطر، وسعت،  اندام، بدن، و... فعل امر اینمکinmek= فرود آمدن، داخل شدن، وارد شدن، فرو رفتن، سقوط کردن،- inly zad اینلی زاد=چیز دارای پهنای زیاد- inly yer اینلی یر= زمین وسیع، زمین عریض-inly köçe اینلی کوچه=خیابان عریض

Enue اینو، اِین اَو=مقابل ورودی، راه ورودی

Ue –اُو Av- اِو aw=جلو، پیش ،  روبرو، رویاروی، مقابل، و...

Ue یو yo احتمالاً مخفف yol یول= راه، جاده، خیابان، گذرگاه، و...

Avarice-En-اَورِسˈævərɪs، ævərəs اَورِس= از، طمع، حرص، خست، زیادهجویی

معانی دیگر: آز، آزمندی، طمعکاری، عشق به دارایی

Avarice-Turk-- اَوِرسَ= از، طمع، حرص، خست، زیادهجویی

Avar اَوِر-=aver پرداخت، دهش، عطا، احسان، انعام، بخشش، بخشندگی، بذل، داد، موهبت، هبه و... -فعل امر اَوِرمک avermek= دادن، ادا کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، خریدن و دادن(برای کسی دیگر)،  و...

men oňa bir zad averdim من اونگا بیر زاد اَوِردیم=من برای او چیزی دادم(خریدم)-

Avarice اَوِرسَ averse =معمولاً کلمه ای که آدم طماع و زیاده خواه بر زبان جاری می کند و توقع دارد که دیگران اموال خودشان را به او بذل و بخشش کنند یا وقتی کاری برای دیگران انجام داد انتظار پرداختی بیشتر از حد معمول دارد مثل انعام و غیره،  بدهد، عطا کند، ببخشد، هبه کند، و...-

ol maňa ol zady averse اُل مانگا اُل زادی اَوِرسَ=(اگر)او برای من آن چیز را بدهد(بخرد)- ol maňa ol zady aversinاُل مانگا اُل زادی اَوِرسین=(می خواهم)او برای من آن چیز را بدهد(بخرد)-

Aver-En-ایواَ—اِوَ-eɪvər ایوِر-اِوَر= تصدیق کردن، اثبات کردن، بطور قطع اظهار داشتن، از روی یقین گفتن، بحق دانستن

معانی دیگر: تاکید کردن، قویا اظهار کردن، به طور یقین گفتن، به طور حق به جانب گفتن

Aver-Turk- اِوا، اَوَر=آوَر، یقین، تصدیق کردن، اثبات کردن، بطور قطع اظهار داشتن، از روی یقین گفتن، بحق دانستن و...

Aver اَوِر=آور، بیاور(بطور قطع ویقین و تاکید  انجام امری را خواستن، فعل امر اَوِرمک Avermek =آوردن، بجا آوردن،  انجام دادن، ادا کردن، دادن، تلافی کردن، پرداختن، پرداخت کردن، برای خرید پول دادن، کارسازی داشتن، هزینه چیزی را قبول کردن، عروس آوردن، به وصال رساندن، و...

ol zady maňa aver اُل زادی مانگا اَوِر=آن چیز را برایم بیاور(بخر، تاکید، اصرار، به طور یقین و حق به جانب گفتن، )- ol zady Tekjeden maňa averاُل زادی تِکجِدِن مانگا اَوِر= آن چیز را ار طاقچه(قفسه) برایم بیاور- meň elim yetmeyar sen ol zady Tekjeden maňa aver منگ اِلیم یتمیار سِن اُل زادی تِکجِدِن اَوِر=دست من نمی رسد تو آن چیز را از قفسه(طاقچه)بیاور- در ترکیب با کلمۀ دیگر:اُل بیلِن گیداور ol bilen gidaver=با او (حتما، تاکیدً، تصدیق، بطور قطع )برو-اُل زادی آلاور ol zady alaver=آن چیز را (حتماً) بگیر- her zady aydaverهر زادی آیداور=هر چی را بگو، همه چیز را بگو- her zady isleseň maňa aydaver=هر چی خواستی به من بگو(بطور قطع اظهار داشتن، از روی یقین گفتن، بحق دانستن، و...-

Aver= آور:1-یقین2- براستی ،بی گمان(فرهنگ معین)- ۱.  آوردن-۲. آورنده، دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): بارآور، سودآور، شرم آور، ننگ آور. ۱. یقین، ایمان، اعتقاد، باور.- 2.(قید ) راست، درست، به قطع و یقین(فرهنگ عمید)

Avaricious-En- اَوریشِسævəˈrɪʃəs= خسیس، ازمند، حریص، طماع، زیاده جو

معانی دیگر: آزمند، طمعکار، عاشق دارایی

Avaricious-Turk-اَوریشِس=زیاده خواه، خسیس، ازمند، حریص، طماع، زیادهجو، و...

Avarici- Avarice= از، طمع، حرص، خست، زیادهجویی(به معنی   Avariceرجوع شود)

ol zady maňa averşysy bu adam اُل زادی مانگا اَورشیسی بو آدام=آن چیزی که برای من داد(خرید، بخشید) این شخص بود- ol zady maňa averşyny diyan bu adam اُل زادی مانگا اَورشینی دیان بو آدام=آن چیز را برایم بده(ببخش، بخر) می گوید این شخص است

Avarici averşy اَورشی=دهنده یا گیرنده، بخشنده یا خواهنده،و...

Ous- os اوس(üs)، S = بالا، والا، برتر، زیاد، آسمان، و... - آسas = پایین- üstünlük ,ostunlik اوستونلیک=برتری، پیروزی، چیرگی، والایی، - dag üstündə داگ اوستیندا= بالای کوه-üstün اوستین=برترشده ، پیروزشده، و...