کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Auctioneer، Auction،Augury، Augur
باز هم چند کلمۀ دیگر با پیشوند Au از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
برای تکمیل کلمات بررسی شدۀ گذشته کلمۀ Augur را دو باره بررسی می کنیم
Augur-En- اُگاِɔːɡə- آگِر= شگون، غیب گو، فال بین، فالگیر، پیش بینی کردن
معانی دیگر: فال گرفتن، آمد و نیامد چیزی را تعیین کردن، غیبگویی کردن، پیشگویی کردن، نشان چیزی بودن، (روم باستان) عضو سنخ فالگیران (که آمد و نیامد امور مهم را تعیین می کردند)، تفال زن، نهان بین، یمن، پیش بینی کردن باتفال
Augur-Turk-اُگُ ر= شگون، غیب گو، فال بین، فالگیر، پیش بینی کردن
Au اوOاُ=خود، خویش، خویشتن، ذات(سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ماهیت، گوهر، غریزه)، نفس، وجود، خودش، او، ان، آن، آن را، آن ور، ان چیز، ان جانور، آن طرف، نهان، غیب، اندرونی، و...
Augur اُگُ رO gör=آن را ببین، آن ور را ببین، غیب بین
Au اِوew، اُوow، Öw =جلو، پیش، برابر، روبرو، رویاروی، مقابل، قبال، قدام ، نزد، اوّل، ابتدا، و...
sen awol gel سِن آوُل گِل= تو اوّل بیا، تو ابتدا بیا- sen ewe(Öwe) gel سِن اِوِ گِل= تو جلو بیا، تو پیش بیا-سِن اِودِ دور sen Öwde(ewde) dur= تو جلو بایست، تو در مقابل بایست
Ol öwe(ewe) ädim ätdi(atdi) اُل اُوِ (اِوِ)اَدیم اَتدی(آتدی)=او به جلو قدم گذاشت
Ol owden gelyan adamy göryar=او کسی(آدمی، مردی)که از جلو(مقابل) می آید می بیند
Ol owden geljek zadlary göryar= او آنچه که در پیش می آید می بیند
gurگُر gör گُ ر=بین، دید، نظر، و....فعل امر گُ رمکgörmek= دیدن، مشاهده کردن، دریافتن ، فهمیدن، ملاحظه کردن، حس کردن، درک کردن، و...
geljegi görüji گِلجِگی گُ رجی= آینده را بیننده، فالگیر
geljegi gör گِلِجِگی گُ ر=آینده ببین، آینده بین، فالگیر
ewgör اِوگُ ر=پیش بین، فال بین
Augur اُگِر اوغور، اغر Uğur =اُغر، روبراه، سالم، مجهز، مرتب، آماده، مهیا، سرحال، کوک، آماده و مهیای کار یا آمادۀ حرکت و عزیمت، راه، مسیر، سمت، سفر، و...- ol bu Uğurdan gelya = او از این سمت(راه، مسیر) می آید- ol Uğurady =او حرکت کرد، او عازم شد، اوسفر کرد(اغور به خیر=سفز یخیر)- seň Uğuriň nira?= مسیر حرکت تو کجاست؟
Uğra اُگرا، اُغرا= فعل امر اُغراماک Uğramak= رفتن، راه افتادن، براه افتادن، عازم شدن، قریب بانجام رسیدن ، روبرو آمدن، روبراه آمدن کار، راه افتادن، بکار افتادن، و...
sen bu yerden uğra ، sen bu yerden Uğura =تو از اینجا برو(راه بیافت)
yoliň Uğuralsin، Yolunuzda uğurlar = راهت سلامت، سفرت به خیر و خوشی،
yoliňiz Uğur، yolunuz Uğurdur= راهتان بخیر، راهتان رو براه،
Augur آگر(آگار) agar(آق، آگ، ،آک)=آق، روشن، سفید، سپید، نشانۀ خوش یمنی و شگون ، مشعشع، منور، نورانی، نوردار، آشکار، بارز، بدیهی، صریح، عیان، قطعی، مبرهن، محقق، مشخص، مشهود، معلوم، معین، واضح، کوک، روبراه، سالم، مجهز، مرتب، آماده، مهیا، سرحال، و... فعل امر آگرماک یا آگارماکagarmak=سفید شدن، کوک شدن، سالم شدن، و...
پایان شب سیه سپید است، سفید بخت بشی، سفید بخت(خوشیمن، شگون، خوش بخت، نیک بخت، نیک فرجام، موفق درازدواج ، سفیدروز، خوش اقبال، )، رو سفید، و...
yoliňiz ag bolsin، yolunuz ağ olsun، yolun ağ olsun=راهتان روشن و خوش یمن باشد.
Augury-En- اُگریˈɔːɡjʊri- ˈɔːrɡjʊri آگری = پیش بینی، پیش اگاهی، فالگیری، پیش گویی
معانی دیگر: جفر، غیبگویی (با رمل و اسطرلاب و غیره)
Augury-Turk - اُوگُری= پیش بینی، پیش اگاهی، فالگیری، پیش گویی
Augur= شگون، غیب گو، فال بین، فالگیر، پیش بینی کردن(به معنی Augur رجوع شود)
Augury = با پسوند ای y می شود غیب گویی، فالگیری، خوش یمنی، و...
Auction-En- اُکشِنɔːkʃən- ɑːkʃən آکشِن= حراج، مزایده، حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختن
معانی دیگر: به مزایده گذاشتن، فروش اوراق بهادار که بهره ی آنها به مزایده گذاشته می شود، نوعی بازی بریج، (در بازی بریج حراجی) تعیین نرخ کردن
Auction-Turk-اُکشِن، آکشِن= حراج، مزایده، حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختن، و....
Aucti اُکیشokiş=خوانش، قرائت، آواز خوانی، فراخوانی، دعوت همگانی، آموزش، تحصیل، درخواست، تحصیل، یادگیری، دعوت، احضار، فریاد، بانگ، صدا، جار، نغمه سرایی ، و...بخوان-فعل امر اُکیشماک okişmak=خواندن، آواز خواندن، بانگ و فریاد زدن، احضار کردن، فراخواندن، و...-
bu ketaby okiş))، bu kitabı oku، bu ketaby oky = این کتاب را بخوان(همراه دیگران بخوان، برای دیگران بخوان)
معمولاً برای بخوان از کلمۀ oky و از okiş برای دیگران خواندن یا همراه دیگران خواندن استفاده می شود
اصولاً در مواقع فروش کالا یا حراج و مزایده ، فریاد فروشنده و دعوت حضار برای خرید کالا زیاد به گوش می رسد
معنی فروختن: جار زدن و جنس فروختن، با ناله سخن گفتن، آواز خواندن، با لهجه مخصوصی صحبت کردن، و... است
Auction-اُکیشِنokişen= خوانده، فرا خوانده، و...
ol bu ketaby sen bilen okişan(okişen) اُل بو کتابی سِن بیلِن اُکیشان(اُکیشِن)= او این کتاب را با تو خوانده
ol bu awazy sen bilen okişen اُل بو آوازی سِن بیلِن اُکیشُن=او این آواز را با تو خوانده
Auction آکیشِن akişen= جاری شده، روان شده، و...
Auctioneer-En- اُکشینیاِɔːkʃəˈnɪə- ˌɑːkʃəˈnɪr آکشینیر= حراجی، دلال حراج، حراج کننده
معانی دیگر: حراجگر، حراج چی، مزایده گر، متصدی حراج یا مزایده
Auctioneer-Turk-اُکشینیر، آکشینیر=حراج کننده، حراجی، دلال حراج، و...
Auction= حراج، مزایده، حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختن، و....(به معنی Auction رجوع شود)
er اَرar=چیز، شخص، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد، و...