کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Auctioneer، Auction،Augury، Augur

باز هم چند کلمۀ دیگر با پیشوند Au از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

برای تکمیل کلمات بررسی شدۀ گذشته کلمۀ Augur را دو باره بررسی می کنیم

Augur-En- اُگاِɔːɡə- آگِر= شگون، غیب گو، فال بین، فالگیر، پیش بینی کردن

معانی دیگر: فال گرفتن، آمد و نیامد چیزی را تعیین کردن، غیبگویی کردن، پیشگویی کردن، نشان چیزی بودن، (روم باستان) عضو سنخ فالگیران (که آمد و نیامد امور مهم را تعیین می کردند)، تفال زن، نهان بین، یمن، پیش بینی کردن باتفال

Augur-Turk-اُگُ ر= شگون، غیب گو، فال بین، فالگیر، پیش بینی کردن

Au اوOاُ=خود، خویش، خویشتن، ذات(سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، مشرب، خمیره، ماهیت، گوهر، غریزه)، نفس، وجود، خودش، او، ان، آن، آن را، آن ور، ان چیز، ان جانور، آن طرف، نهان، غیب، اندرونی، و...

Augur اُگُ رO gör=آن را ببین، آن ور را ببین، غیب بین

Au اِوew، اُوow، Öw =جلو، پیش، برابر، روبرو، رویاروی، مقابل، قبال، قدام ، نزد، اوّل، ابتدا، و...

sen awol gel سِن آوُل گِل= تو اوّل بیا، تو ابتدا بیا- sen ewe(Öwe) gel سِن اِوِ گِل= تو جلو بیا، تو پیش بیا-سِن اِودِ دور sen Öwde(ewde) dur= تو جلو بایست، تو در مقابل بایست

Ol öwe(ewe) ädim ätdi(atdi) اُل اُوِ (اِوِ)اَدیم اَتدی(آتدی)=او به جلو قدم گذاشت

Ol owden gelyan adamy göryar=او کسی(آدمی، مردی)که از جلو(مقابل) می آید می بیند

Ol owden geljek zadlary göryar= او آنچه که در پیش می آید می بیند

gurگُر gör گُ ر=بین، دید، نظر، و....فعل امر گُ رمکgörmek= دیدن، مشاهده کردن، دریافتن ، فهمیدن، ملاحظه کردن، حس کردن، درک کردن، و...

geljegi görüji گِلجِگی گُ رجی= آینده را بیننده، فالگیر

geljegi gör گِلِجِگی گُ ر=آینده ببین، آینده بین، فالگیر

ewgör اِوگُ ر=پیش بین، فال بین

Augur اُگِر اوغور، اغر Uğur =اُغر، روبراه، سالم، مجهز، مرتب، آماده، مهیا، سرحال، کوک، آماده و مهیای کار یا آمادۀ حرکت و عزیمت، راه، مسیر، سمت، سفر، و...- ol bu Uğurdan gelya = او از این سمت(راه، مسیر) می آید- ol Uğurady =او حرکت کرد، او عازم شد، اوسفر کرد(اغور به خیر=سفز یخیر)- seň Uğuriň nira?= مسیر حرکت تو کجاست؟

Uğra اُگرا، اُغرا= فعل امر اُغراماک Uğramak= رفتن، راه افتادن، براه افتادن، عازم شدن، قریب بانجام رسیدن ، روبرو آمدن، روبراه آمدن کار، راه افتادن، بکار افتادن، و...

sen bu yerden uğra ، sen bu yerden Uğura =تو از اینجا برو(راه بیافت)

yoliň Uğuralsin، Yolunuzda uğurlar = راهت سلامت، سفرت به خیر و خوشی،

yoliňiz Uğur، yolunuz Uğurdur= راهتان بخیر، راهتان رو براه،

Augur آگر(آگار) agar(آق، آگ، ،آک)=آق، روشن، سفید، سپید، نشانۀ خوش یمنی و شگون ، مشعشع، منور، نورانی، نوردار، آشکار، بارز، بدیهی، صریح، عیان، قطعی، مبرهن، محقق، مشخص، مشهود، معلوم، معین، واضح، کوک، روبراه، سالم، مجهز، مرتب، آماده، مهیا، سرحال، و... فعل امر آگرماک یا آگارماکagarmak=سفید شدن، کوک شدن، سالم شدن، و...

پایان شب سیه سپید است، سفید بخت بشی، سفید بخت(خوشیمن، شگون، خوش بخت، نیک بخت، نیک فرجام، موفق درازدواج ، سفیدروز، خوش اقبال، )، رو سفید، و...

yoliňiz ag bolsin، yolunuz ağ olsun، yolun ağ olsun=راهتان روشن و خوش یمن باشد.

Augury-En- اُگریˈɔːɡjʊri- ˈɔːrɡjʊri آگری = پیش بینی، پیش اگاهی، فالگیری، پیش گویی

معانی دیگر: جفر، غیبگویی (با رمل و اسطرلاب و غیره)

Augury-Turk - اُوگُری= پیش بینی، پیش اگاهی، فالگیری، پیش گویی

Augur= شگون، غیب گو، فال بین، فالگیر، پیش بینی کردن(به معنی Augur رجوع شود)

Augury = با پسوند ای y می شود غیب گویی، فالگیری، خوش یمنی، و...

Auction-En- اُکشِنɔːkʃən- ɑːkʃən آکشِن= حراج، مزایده، حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختن

معانی دیگر: به مزایده گذاشتن، فروش اوراق بهادار که بهره ی آنها به مزایده گذاشته می شود، نوعی بازی بریج، (در بازی بریج حراجی) تعیین نرخ کردن

Auction-Turk-اُکشِن، آکشِن= حراج، مزایده، حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختن، و....

Aucti اُکیشokiş=خوانش، قرائت، آواز خوانی، فراخوانی، دعوت همگانی، آموزش، تحصیل، درخواست، تحصیل، یادگیری، دعوت، احضار، فریاد، بانگ، صدا، جار، نغمه سرایی ، و...بخوان-فعل امر اُکیشماک okişmak=خواندن، آواز خواندن، بانگ و فریاد زدن، احضار کردن، فراخواندن، و...-

bu ketaby okiş))، bu kitabı oku، bu ketaby oky = این کتاب را بخوان(همراه دیگران بخوان، برای دیگران بخوان)

معمولاً برای بخوان از کلمۀ oky و از okiş برای دیگران خواندن یا همراه دیگران خواندن استفاده می شود

اصولاً در مواقع فروش کالا یا حراج و مزایده ، فریاد فروشنده و دعوت حضار برای خرید کالا زیاد به گوش می رسد

معنی فروختن: جار زدن و جنس فروختن، با ناله سخن گفتن، آواز خواندن، با لهجه مخصوصی صحبت کردن، و... است

Auction-اُکیشِنokişen= خوانده، فرا خوانده، و...

ol bu ketaby sen bilen okişan(okişen) اُل بو کتابی سِن بیلِن اُکیشان(اُکیشِن)= او این کتاب را با تو خوانده

ol bu awazy sen bilen okişen اُل بو آوازی سِن بیلِن اُکیشُن=او این آواز را با تو خوانده

Auction آکیشِن akişen= جاری شده، روان شده، و...

Auctioneer-En- اُکشینیاِɔːkʃəˈnɪə- ˌɑːkʃəˈnɪr آکشینیر= حراجی، دلال حراج، حراج کننده

معانی دیگر: حراجگر، حراج چی، مزایده گر، متصدی حراج یا مزایده

Auctioneer-Turk-اُکشینیر، آکشینیر=حراج کننده، حراجی، دلال حراج، و...

Auction= حراج، مزایده، حراج کردن، بمزایده گذاشتن، فروختن، و....(به معنی Auction رجوع شود)

er اَرar=چیز، شخص، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Austere،Austral

دوباره چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی با پیشوند Au انتخاب کردم که برداشت مختلفی را نشان می دهد اکنون با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Austral-En-اُستروˈɔːstrəl- ˈɒstrəlاسترو= جنوبی، تحت تاثیر باد جنوبی

معانی دیگر: جنوب، (a بزرگ) استرالیایی، تحت تاثیر باد جنوبی گرم و مرطوب، جنوبی، تحت تاثیر باد جنوبی (گرم و مرطوب)

Austral-Turk-اُسترو- استرو=تحت تاثیر وزش باد شرجی، تحت تاثیر باد جنوبی گرم و مرطوب، جنوبی، تحت تاثیر باد جنوبی (گرم و مرطوب)

Aust استast(آس)=تحت، زیر، پایین،و... (در مقابل:اوستÜst (اوسÜs)=بالا)

Aust اُوستös)öst)=باد، وزش، جریان هوا، نسیم، نفحه، رشد، ترقی، بالا آمدگی، آماس، آماه، نفخ، ورم، پف، فوت، تیز، ریح برآمدگی، رشد، ترقی، و...فعل امر اُوستمک، اُوسمک= وزیدن، باد وزیدن، رشد کردن، ثرقی کردن، و...

ýel öwüsýär، ýel ösýär-ýel östýär، Rüzgar esiyor، külək əsir، shamol esadi=باد می وزد

adam böyy ösmek آدام بُویی اُسمک=قد آدم رشد کردن- bag(baq) böyy ösmek= ارتفاع(قد) درخت رشد کردن

Austاِست-Yssy-isti- Issiq،اسسی، استی،اسسیق= داغ، شرجی، خیلی گرم ومرطوب، گرم و مرطوب،

شرجی: بادی در بوشهر و آبادان و سایر نقاط ساحلی جنوب که از دریا وزد گرم و مرطوب و دم گیر. نام بادهای بحری که در خوزستان وزد. نام بادی که در فلاحیه از طرف دریا می وزد و دارای بخار بسیار است(لغت نامۀ دهخدا)

Austr اُوسترöster- öwüster- =بادمی وزد، باد خواهد وزید، آن بادی که می وزد

Al آل =گرفت، گرفته، گیرایی، تاثیر، و...فعل امر آلماکalmak= گرفتن، بدست اوردن، درک کردن، کسب کردن، جلب کردن، از هوا گرفتن، فهمیدن، دچار شدن به، چنگ زدن، قاپیدن، نتیجه گرفتن، تاثیر گرفتن، و...

Osurmak، osurmaq=گوزیدن، باد شکم را خالی کردن

Austere-En- اوستیهɔːˈstɪə- ɒˈstɪr آستیه= سخت، ریاضت کش، تند و تلخ، تیره رنگ

معانی دیگر: سختگیر، خشک، سخت رفتار، ترشرو، توام با صرفه جویی و سختگیری، شدید، شاق، زاهد منش، مرتاض منش، توام با ریاضت و سختی کشیدن، ساده، عاری از تزیین و تجمل، بی پیرایه، تند و تل

Austere-Turk-اوستیه، آستیه= سخت، ریاضت کش، تند و تلخ، تیره رنگ، و...

Aus) اوسÜs)-( ÜstاوستAust) =بالا ، رویه، اوج، راس، زبر، سر، سر سخت، صدر، علو، فراز، فوق ، مافوق، قامت، قد، هیکل، چهره، رو، نما، صورت، بلندا، بلندی، عرشه، بلند، رفیع، والا، زیاد، بسیار، شدید، دشوار، زفت، سخت، قوی، محکم، گران، بیش از حد معمول، برین، عالم علیا، میزان، مقدار، جو، آسمان، چیره، و...

. Austereاوستیه=بالاتر، سرسخت تر، و...

ol menden Üsteye اُل مندن اوستیه=او از من بالاتر(سرسخت تر، و...) است- Ol depäniň üstüye اُل دِپَنینگ اوستیه= او بالای تپه(تل، بلمدی، تندی)) است- üstüny yapiň، üstünü bağlayın= رویش را بپوشانید(ببندید)

tere تیره tire =تیره، تاریک، تار، دیجور، ظلمانی، مظلم ، اسود، سیاه، سیه فام، قره، کبود، کدر، مشکی، ابهام آمیز، مبهم، ایل، خاندان، طایفه، قبیله، قوم، نسل، جنس، گونه، نوع، منغص، مکدر، ملول، غمین، حزین، غمگین، گرفته، دژم، غمناک، و...

Austere اوس تیره=چهرۀ غمگین و افسرده، نما و چهرۀ مشکی و کدر و غمناک(توام با ریاضت و سختی کشیدن، ساده، عاری از تزیین و تجمل، بی پیرایه)

tire reňk، tire rəngi =رنگ تیره و کدر

sen ol çagaň Üstiny yu= تو سر و صورت آن بچه را بشوی-(Üste)ol Üsde= او در بالا( او در صدر، او مافوق، و...)

Aus آس as(آست Aust-ast-)=پایین، زیر، آویزان، غمگین، در حال دعوا، گلاویز.، گرفته، افسرده، عبوس، ترشرو، بد اخلاق، بد خو، خشک، سخت رفتار، ترشرو، و...- فعل امر آسماکasmak=آویزان کردن، اویختن، طناب انداختن، بدار اویختن، فروهشتن، و..- ýüzi asik = صورت آویزان و عبوس و افسرده(ترشرو)-

ol jeber astynda yaşayar اُل جِبر آستیندا یاشایار= او در زیر جبر(ریاضت، ظلم، فشار و سختی، و...) زندگی می کند

آستر= [مقابلِ رویه] پارچه ای که زیر لباس یا پارچۀ دیگر می دوزند، قسمت زیرین هر چیز که معمولاً از جنس ارزان تر است (فرهنگ عمید)

آس و پاس= مفلس ، بینوا. بی چیز، بی نوا، تهی دست، درویش، فقیر، گدا، مستمند، مسکین، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Authentication،Authenticate،Authentic

باز هم چند کلمه با پیشوند Au از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Authentic-En-اُسِنتیک- əˈθentɪk آسانتیک= صحیح، درست، موثق، معتبر، قابل اعتماد

معانی دیگر: اصیل، اصل، واقعی (در مقابل: ساختگی یا بدلی)، (حقوق) قانونا معتبر، (سند یا قباله و غیره) معتبر، قانونی، مجاز

Authentic-Turk، -اُ سِن تیک- آسان تیک=راست، صحیح، درست، موثق، معتبر، قابل اعتماد، و...

Au اُ O= خود، خودش، او، ان، آن، ان چیز، ان جانور، و...

Then سِن sen=تو، برای تو، ترا، تورا، شما، شماها، شمارا، و...

Authen آسان= ساده، ملایم، اسوده، سبک، روان، اسان، سهل، بی زحمت، بدون اشکال، بی مانع، راست، مستقیم، بی پرده، رک، سهل الحصول، باسانی قابل اجرا، صحیح، درست، موثر، معتبر، قوی، قانونی، سالم، دارای اعتبار، اصولی، اصلی، و....

bu iş asandir بوایش آساندیر= این کار آساندیر=این کار آسان است-

tic تیکtik(dik)=راست، مستقیم، استوار، پابرجا، حق، درست، صائب، صحیح، معتبر، موثق، قانونی، صدق، صواب، سهی، شق، مستوی، یمین، امین، صدیق، سرراست، صاف، بی واسطه، بلاواسطه، اصل، اصلی، مستقیماً، دوخت، بنا، ساخت، ساختن، پایدار، پایه، اساس، بنیان، شالوده، بنیاد، قرار، سرپا، و... –فعل امر تیکمکtikmek=درست کردن، ساختن، بنا کردن، پایه گذاری کردن، سرپا کردن، کاشتن، و...-اُل آسان تیکلدیol asan tikeldy=او به راحتی بلند شد- Agajy ýerde tik =درخت(چوب)را در زمین بکار(سرپا کن)- اُل یردِن تیک گالدیol ýerden tik galdy=او از زمین بلند شد-ol ýerde tik dur= در آنجا راست(سرپا) بایست-ol tikeldy =او بلند شد، او به پا خاست-Olara garşy tik duruň=در مقابل آنها استوار و پا برجا بایستید، در مقابل آنها سرپا و پایدار بایستید

Authenticate-En- اُسِن تیکیتɔːˈθentɪkeɪt- ɒˈθentəˌket آسان تَک اِت= تصدیق کردن، اعتبار دادن، سندیت یا رسمیت دادن

معانی دیگر ):صحت سند یا ادعا و غیره را) تصدیق کردن، تایید کردن، (اصیل بودن چیزی را) به ثبوت رساندن، به تحقیق ثابت کردن، معتبر و قانونی کردن

Authenticate-Turk-اُسِن تیکیت، آسان تیک اِت=پیوست(الحاقیۀ) قانونی، تصدیق کردن، تأیید کردن، اعتبار دادن، سندیت یا رسمیت دادن، و...

Authentic= صحیح، درست، درستی، صحت، تصدیق، تایید، اعتبارموثق، معتبر، قابل اعتماد، اصیل، اصل، واقعی (در مقابل: ساختگی یا بدلی)، (حقوق) قانونا معتبر، (سند یا قباله و غیره) معتبر، قانونی، مجاز(به معنی Authentic رجوع شود)

Ate اِت et=کرد، انجام، عمل، عملکرد، توانایی انجام کار، کن، کننده و آنکه کاری را می کند، بکن، فعل امر اِتمِکetmek، etmək=کردن، انجام دادن، کرده شدن، شدن، و...- oýunet اُین اِت= بازیکن، بازی بکن- işet ایش اِت=کارکن، کاربکن-

Tic تیک tik=دوخت، اتصال، انضمام، پیوستگی، پیوست، ضمیمه، وصل، تلفیق، ادخال، یکی سازی ترکیب، یکی شدنی، ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت، الحاق، چسبندگی، وصل شدگی، وصله، برچسب، اتیکت، متمم سند یا نوشته، الحاقیه، و...- فعل امر تیکمکtikmek= دوختن، وصل کردن، متصل کردن، برچسب کردن، الصاق کردن، الحاق کردن،

Ticate تیک اِت= Ticketبرچسب کن(بکن)، برچسب کننده(شده) ، و...

Authentication-En- اوسِن تیکیشِنɔ:ˌθentɪˈkeɪʃn̩- ɒˌθentəˈkeɪʃn̩ آسان تِکیشِن= تصدیق، سندیت

Authentication-Turk-اوسِن تیکیشِن، آسان تِکیشِن=

Authen آسان= ساده، ملایم، اسوده، سبک، روان، اسان، سهل، بی زحمت، بدون اشکال، بی مانع، راست، مستقیم، بی پرده، رک، سهل الحصول، باسانی قابل اجرا، صحیح، درست، موثر، معتبر، قوی، قانونی، سالم، دارای اعتبار، اصولی، اصلی، و....

Tic تیک tik=دوخت، اتصال، انضمام، پیوستگی، پیوست، ضمیمه، وصل، تلفیق، ادخال، یکی سازی ترکیب، یکی شدنی، ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت، الحاق، چسبندگی، وصل شدگی، وصله، برچسب، اتیکت، متمم سند یا نوشته، الحاقیه، و...- فعل امر تیکمکtikmek= دوختن، وصل کردن، متصل کردن، برچسب کردن، الصاق کردن، الحاق کردن،

Tication تیکیشِن tikişen=دوخته شده، الصاق شده، چسبیده، وابسته شده، و....

Authentic= صحیح، درست، درستی، صحت، تصدیق، تایید، اعتبارموثق، معتبر، قابل اعتماد، اصیل، اصل، واقعی (در مقابل: ساختگی یا بدلی)، (حقوق) قانونا معتبر، (سند یا قباله و غیره) معتبر، قانونی، مجاز(به معنی Authentic رجوع شود)

Ation-ایشِن işen =کار شده، انجام گرفته، عمل شده، و...

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Authorship،Author

چند کلمۀ دیگر با پیشوند Au از زبان انگلیسی انتخاب کردم که باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم لازم به ذکر است اگر خوب به کلمات انگلیسی توجه کنیم ریشه یابی آنها بسیار ساده است

Author-En- اوسا(اُسا)ɔːθə- ˈɒθərآسِر= نویسنده، مولف، مصنف، بانی، سازنده، نویسندگی کردن، تالیف و تصنیف کردن

معانی دیگر: نگارنده، تالیف کردن، تصنیف کردن، موجد، ابداع گر، پایه گذار، موسس، n : منصف، باعک، خالق، نیا، باعک شدن

Author-Turk-اوسا، آسِر= نویسنده، مولف، مصنف، بانی، سازنده، نویسندگی کردن، تالیف و تصنیف کردن، و...

Author اوساussa، usta=استاد، اوستاد. اوستا. استا: ۱ - آموزنده ، معلم ، آموزگار۲ - مدرس دانشگاه ها. ۳ - حاذق ، ماهر، سررشته دار در کاری ، چیره دست، سازندۀ بنا و دارندۀ مهارت در تعمیر و ساخت چیزها

استاد خط=نویسنده- استاد سخن=گوینده و سخنور- اوستا بنا=سازندۀ بنا و ساختمان- استاد دانشگاه =مدرس دانشگاه

Binanın ustası، binanyň ussady، bina ustası=اوستا یا بنّای ساختمان ، اوستا بنّا، سازندۀ ساختمان- ussa jaý saldy، usta ev tikdi ، usta bir ev inşa etti = اوستا (بنّا)خانه ساخت

خداوند را دیدم اندر بهشت--- مر این زند و استا همه او نوشت(دقیقی)
گرچه این عاشق بخارا میرود--- نه بدرس و نه به استا میرود(مولوی)
هرکه گیرد پیشه بی اوستا--- ریشخندی شد بشهر و روستا(مولوی)
گرچه این عاشق بخارا میرود--- نه بدرس و نه به استا میرود(مولوی)
هنر در پارسی گفتن نمودند--- کجا در پارسی استاد بودند(ویس و رامین)
کاتب نیکست و هست نحوی استاد--- صاحب عباد هست و هست مبرد(منوچهری)

Author اسرeser-əsər=اثر، ایز، پی، جای پا، ردپا، رد، نشان، نشانه، تأثیر، خاصیت، فایده، واکنش، تالیف، تصنیف، نوشته، رگه، فعل، نقش، حاصل، نتیجه، معلول، یادگار، یادواره، خط، نوشته، و...

Onuň galdyran eserleri= آثار به جا مانده از او، -yazan eserleri =نوشته های او، آثار نویسنده، آثار نوشته شده از او- ol adamiň yazan bir esery=یکی از آثار نوشته شدۀ آن شخص- o adamın əsəri=اثری از آن شخص، (اگر نویسنده باشد) نوشته ای از آن شخص- Müəllif bir əsər yaratdı، Yazar bir eser yarattı،yaziji bir eser döredipdir = نویسنده یک اثری خلق کرد

Auth اوسus، üs(üstو(ust,( در مقابل آس as = زیر، پایین، و...)=بالا، رو، اوج، راس، زبر، سر، صدر، علو، فراز، فوق ، مافوق، قامت، قد، هیکل، بلندا، بلندی، عرشه، بلند، رفیع، والا، زیاد، گران، بیش از حد معمول، برین، عالم علیا، میزان، مقدار، جو، آسمان، برتر، برتر، چیره، برجسته، عمده، غالب، مسلط، حکمفرما، نافذ، نمایان، فائق، مشرف، و...

Or اَرar=چیز، شخص، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد، و...

Authorship-En- اُسِشیپˈɔːθəʃɪp- ˈɒθərˌʃɪpآسارشیپ= اغاز، نویسندگی، تالیف و تصنیف، ابداع، ابتکار، احدای، ایجاد، اصل

معانی دیگر: شغل نویسندگی، نگارش، هویت نویسنده، منبع، سرچشمه (فکر یا عمل یا حرف و غیره)، احداک

Authorship-Turk-اُساشیپ، آسارشیپ=نویسنده شدن، عمل و کار نویسنده و ابداع گر و خالق، نویسندگی، ابداع، ابتکار، احدای، ایجاد، اصل

Author= نویسنده، مولف، مصنف، بانی، سازنده، نویسندگی کردن، تالیف و تصنیف کردن، موجد، ابداع گر، پایه گذار، موسس، و...

Ship شیپ şip ، şyp=پسوند شیپ انجام گرفتن (گرفته شده)، واقع شدن(شده) ، شکل گرفتن(گرفته) یا وقوع امری یا عملی یا کاری را دلالت می کند

Şekilleşyp شکیللِشیپ=شکل گرفته

ikisi bir biry bilen Ýüzleşip ایکیسی بیر بیر بیلِن یوزلِشیپ=دونفر با یکدیگر رو در رو (روبرو)شدن، دو نفر با همدیگر ملاقات کردن

ikisi bir biry bilen wurşip= دو نفر با همدیگر نزاع(دعوا، جنگ ) کرده اند-

bu adam gelşip =این شخص (مرد، آدم) آمده است

bu adam bu yere gelşip gidişip yor= این شخص به اینجا در حال رفت و آمد است

ikisi bir biry bilen doslaşip = دونفر با یکدیگر دوست صمیمی شده اند

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Autarky، Autarchy،Autocracy، Autocrat

در ادامۀ مطالب گذشته ارتباط چند کلمه از زبان انگلیسی که با پیشوند Au ساخته شده را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Autocrat-En-اُتوکراتɔːtəkræt- ˈɒtəˌkrætآتاکرات(آداکرات)= حاکم مطلق، سلطان مستبد، سلطان مطلق

معانی دیگر: آدم سلطه گرا، آدم خودسر، اتوکرات، حکمران مستبد، تکسالار، دیکتاتور، خودکامه

Autocrat-Turk-اُتوکرات، آتا کرات= مطلق، سلطان مستبد، سلطان مطلق، و...

Auto = خود گردان، خود چرخان، آن چیز پرطاقت متحرک، خودکار، مستقل، خود مختار، برای خود یا در مورد خود، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی، و...(به معنی Auto رجوع شود)

Aut اوت Aut اوت =غالب، حاکم، پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، صاحب اختیار، مسلط، منتصر، بیش، برنده، پیش، پیشوا، سالار و... فعل امر اوتماک autmak= غالب شدن، پیروز شدن، برنده شدن، چیره شدن، مسلط شدن، حاکم شدن، صاحب اختیار شدن، و....

Auto آتاata آتا=پدر، ولی، صاحب اختیار، مسلط، غالب، حکم کننده، قاضی، حاضر، موجود، حکم فرما، مستولی، حکمران، حاکم،  سرپرست، ریش سفید، نیاکان، اجداد، جد، و...

Cr کِر ker یا گِرger، کارkar، گارgar=پسوندی است که صفت و خصوصیت یک چیز را نشان می دهد

صفت= نعت، وصف، چونی، چگونگی، کیفیت، خصلت، خو، سجیه، مختصه، ویژگی، عاطفه، غیرت، رفتار، کردار، لقب، و...

Güleker، güleger=شخص خنده رو، مترصد خندیدن، خندان، خنده کننده- gideker،gideger=رونده، حرکت کننده- aglagar، aglakar= گریان، گریه کننده- sorakar،  soragar=پرسشگر، سوال کننده- çişeker، çişeger=ورم کننده، بادکننده- yatakar، yatagar =مترصد خوابیدن، به خواب رونده- yazakar، yazagar =مترصد نوشتن، نویسنده- sözleker، sözleger =سخن گوینده، بیان کننده-

در فارسی: آمورگار، رفتگر، سازگار، نظاره گر، طلبکار، حیله گر، و...

Crat کاراتkaret=نگرش، تماشا، دید، نظاره، مراقبت، نظر، نگاه، اعتنا، التفات، توجه، رعایت، ملاحظه، روش و رفتار، عمل، دیدگاه(karaiş= گرایش، عقیده، و...)، نظریه، نقطه نظر، عقیده، میل، تمایل، توجه، استعداد، گرایش، و...-فعل امر کاراِتمک karetmek= مراقبت کردن، نگریستن، نظاره کردن، عمل کردن، و... –در فارسی: کرد= عمل  ادا، ارتکاب، اقدام، پیشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، کار، کردار، وظیفه، و ...-

کارا kara فعل امر کاراماکkaramak= نگاه کردن، مراقبت کردن، و..

o yere karamakاُ یره کاراماک=به آنجا نگریستن-

کار kar  =پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی

At اِتet- Ad اِد ed(اِتet) = کرد، عملکرد، عمل، حرکت، رفتار، انجام، اقدام، اجرا، کننده، بکن فعل امر اِدمک  edmek (اِتمک etmek ) =کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن، رفتار کردن، و...

Autocracy-En- اُتو کرسیɔːˈtɒkrəsi- ɒˈtɑːkrəsi آتا کرسی= حکومت مطلق، حکومت مستقل

معانی دیگر: استبداد، دیکتاتوری، خودکامگی، تکسالاری

Autocracy-Turk-اُتوکراسی، آتا کراسی=حاکم و دور .و اطرافیان و وابستگانش ، دیکتاتوری، حکومت مطلق، حکومت مستقل، و...

Auto = خود گردان، خود چرخان، آن چیز پرطاقت متحرک، خودکار، مستقل، خود مختار، برای خود یا در مورد خود، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی، و...(به معنی Auto رجوع شود)

Aut اوت Aut اوت =غالب، حاکم، پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، صاحب اختیار، مسلط، منتصر، بیش، برنده، پیش، پیشوا، سالار و... فعل امر اوتماک autmak= غالب شدن، پیروز شدن، برنده شدن، چیره شدن، مسلط شدن، حاکم شدن، صاحب اختیار شدن، و....

Auto آتاata آتا=پدر، ولی، صاحب اختیار، مسلط، غالب، حکم کننده، قاضی، حاضر، موجود، حکم فرما، مستولی، حکمران، حاکم،  سرپرست، ریش سفید، نیاکان، اجداد، جد، و...

Cracy کراسیkrasy=حاشیه اش، دور و اطرافیانش، کنارش، و...

Cra کرا kraیا گراgra=حاشیه، دامن، طراز، فراویز، طرف، گوشه، زاویه، کرانه، کنار، کناره، لب، لبه، مرز، هامش ، تعلیقه، شرح، پانویس، پانوشت، توضیح، حاشیت، اطرافیان، وابستگان، کرانه، پهلو، پیرامون، دامنه، کناره، و...

Autarchy-En- اوتاکیɔːtɑːki- ɔːtɑːrki اوتارکی= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی

معانی دیگر: حکومت مطلقه، شهسالاری، خودکامگی، اتوکراسی، کشوری که دارای چنین حکومتی باشد

Autarchy-Turk-اُ تَکی(اوتکی)، اُتارکی(اوتارکی)= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی، و...

Autarchy اُتَکی=او به تنهایی، خود بسندی، لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، و...

Au اوOاُ=خود، خودش، او، ان، آن، ان چیز، ان جانور، و...

Tarchy تَکی təky =تکی، به تنهایی، انفرادی، فردی،اعتزال، انزوا، انفراد، عزلت، گوشه نشینی، خلوت، تجرد، و... مترادف: شخصیت، وجود، جدا سازی، جدا شدگی، تک سازی، فرد سازی، تک شدگی، تشخیص فرد در جمع، یکایکی، و....

o təky geldy اُ تَکی گَلدی=او به تنهایی آمد- او تکی(تنها)آمد- ol işy O taky özi etdi اُل ایشی اُ تَکی اُوزی اِتدی= آن کار را او به تنهایی انجام داد(نشانۀ لیاقت و عرضۀ انجام کار، یک نفر کافی بودن، کفایت، و...)

Autarchy اوتاکی autaky (اوتارکی autarky)= پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، مسلط، منتصر، بیش، چیره شونده، برتر، توانا، توانایی، لیاقت، و....

Ol bu ýaryşy autdy اُل بو یاریشی اوتدی=او این مسابقه را برد، او در این مسابقه پیروز شد

Ol bu ýaryşy autaky(autarky) اُل بو یاریشی اوتاکی(اوتارکی)=او این مسابقه را خواهد برد(برنده است)، او در این مسابقه پیروز خواهد شد، غالب خواهد شد، (پیروز است، غالب است)-

Aut اوت =غالب، پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، صاحب اختیار، مسلط، منتصر، بیش، برنده، پیش، حاکم،  پیشوا، سالار و... فعل امر اوتماک autmak= غالب شدن، پیروز شدن، برنده شدن، چیره شدن، مسلط شدن، حاکم شدن، صاحب اختیار شدن، و....

ýaryşy autmak یاریشی اوتماک=مسابقه را بردن- wurşda autmak وُرشدا اوتماک= در جنگ پیروز شدن

Autarchy اوت تکی=تنها حاکم و پیشوا، تنها صاحب اختیار، حاکم مسلط و مستبد، و...

Autarky-En- اوتاکیɔːtɑːki- ɔːtɑːrki اوتارکی= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی

معانی دیگر: استقلال، خودمختاری، خودسالاری

Autarky-Turk-اوتاکی، اوتارکی= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی، و...

(به توضیحات کلمۀ Autarchy رجوع شود)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Auto Da Fe،Autobahn،Auto

اکنون کلماتی را از زبان انگلیسی انتخاب کردم که در فارسی و انگلیسی هم مورد استفاده است حالا با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Auto-En-اوتاوˈɔːtəʊ- ɒtoʊ آتاو= خود رو، خود کار

معانی دیگر: (امریکا)، اتومبیل، پیشوند:، خود، برای خود، به تنهایی [autobiography]، n : خودرو، ماشین سواری

Auto-Turk-اوتاو=خود پیشرو، خود گردان،  خود رو، خود کار، اتومبیل، و...

Au اوOاُ=خود، خودش، او، ان، آن، ان چیز، ان جانور، و...

O geldy،O gəldi اُ گلدی=او آمد، خودش آمد- sen O bilen gel سن اُ بیلن گِل=تو با او بیا

To تاوtəʊ یا taw=چرخان، چرخنده، دوار، گردان، گردنده. چرخنده. دوار. متحرک به حرکت دوری، گردان، دوار، سیار، گردنده، جاری، روان، سیال ، تاو، تاب، توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، سفت، سخت، محکم، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، پیچش، و...- تاولا tawla فعل امر تاولاماک tawlamak= چرخاندن، پیچاندن، تاو دادن، و...

Nurbaty açar bilen tawlamak پیچ را با آچار چرخاندن(محکم کردن، سفت کردن، پیچاندن) - biriniň gulagyny tawlamak=گوش کسی را پیچاندن(چرخاندن، و...)- Bu tutawaç tawlanmayar=این دستگیره نمی چرخد(تکان نمی خورد، نمی گردد)- gulagyny tawlaň = گوشش را بپیچان- Açary tawlaň=کلید را بچرخانید- Açary yzyna tawlaň = کلید را به عقب(برعکس) بچرخانید(بگردانید)-

Auto اوتاو(اُتاو)otaw= خود گردان، خود چرخان، آن چیز پرطاقت متحرک، خودکار، مستقل، خود مختار، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی، و...

Auto اُتوOtow اُت اُو=آتشین، آن چیز آتشین، پیشروندۀ آتشین(اتومبیل)، دارای حرارت و آتش، دارای گرما و شعله، و...- اُتot= آتش، آذر، اخگر، شرار، شرر، شعله، نار، شعله، اتش منقل یا اجاق، و...- owاُوÖw=جلو، پیش، پیشرو، پیشرونده، پیشران، و...- احتمالاً با اُتو =(وسیله ای که دارای گرما و حرارت است وبرای صاف کردن لباس و جامه بکار می رود) مرتبط است-معمولاً اتو های قدیمی با آتش ذغال گرم می شد

Autobahn-En- اوتوبانˈɔːtəʊbɑːn- ˈɔːtoʊbɑːn آوتوبان= راه، بزرگراه، اتوبان، شاهراه، جاده عریض

معانی دیگر: (آلمان و اتریش) بزرگراه، آزادراه، جاده عریض­

Autobahn-Turk-اوتوبان=محل عبور راحت و محافظت شدۀ اتومبیل، راه، بزرگراه، اتوبان، شاهراه، جاده عریض

Auto=خود رو، اتومبیل، خودکار، و...(به معنی Auto رجوع شود)

Bahn بان=پسوندی است به معنی حفظ و نگهداری، پشتیبانی، حراست، حفاظت، ودر ترکیب با کلمات دیگر محافظت کننده و نگهدارنده مثل: دروازه بان، پاسبان، شتربان، راهبان، نگهبان، خیابان، و...

معمولاً راه و جاده را برای عبور راحت و صدمه ندیدن و محافظت از وسایل نقلیه مثل گاری و اتومبیل ساخته اند و می سازند

Band باند =راه و جادۀ فرود هواپیما، باند فرودگاه، خط سیر، گذرگاه، فرودگاه، مطار، نوار، رشته، و...

Auto Da Fe-En- اوتا دافیˈɔːtəʊdaˈfeɪ- ɒtoʊˈdɑːˈfeɪ آدو دافی= pl رای دادگاه در مورد سوزاندن شخص مرتد در ملاء عام، اجرای رای، اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد

Auto Da Fe-Turkاُتا  دِفی=به آتش زدن، آتش زدن شخص مرتد، pl رای دادگاه در مورد سوزاندن شخص مرتد در ملاء عام، اجرای رای، اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد

Auto اُتا- ota اُداoda=به آتش، با آتش، بوسیلۀ آتش، توسط آتش، و...-

Ota(oda) ýakyň=بوسیلۀ آتش بسوزانید

ony ota(oto) yak= او را در آتش بسوزانید

Da Fe دافی(دافع)=دافع، نهی کننده، مرتد، منکر، نفی کننده، رانده شده، دفاع کننده از عقیده و مرام خودش ، و...

Def- Da F دِف یا دِپ dep- فعل امر دِفمکdefmek یا دِپمکdepmek= زدن، کتک زدن، لگد زدن، دفع کردن، دفاع کردن، راندن، و...-( depmek) ayak bilen defmek آیاک بیلن دِفمک= با پا زدن(لگد زدن، دفاع کردن، دفع کردن، و...)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Aileron، Athena

در ادامه از حرف A انگلیسی چند کلمه انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها با فارسی و ترکی را مورد بررسی قرار می دهیم

Athena-En- آسیناəˈθiːnə-(آتنا)= الههء عقل و زیبایی، شهر اتن

معانی دیگر:  (اسطوره ی یونان) آتنه (الهه ی عقل و مهارت که رومی ها او را minerva می نامند) (athene هم می نویسند)، افسانه ء یونان الهه ء عقل و زیبایی

Athena-Turk-آس اِنه=خدای مادر، مادر آسمانی، خدای بخشنده و مهربان، مادر اصلی، الهه، و...

Ath آس= یکتا(توحید آنست که خدا را یکتا گویی)، یکی از صفات و اسم های خداوند،  تک، یگانه، تکخال، بی مانند، بی نظیر، بی همتا، فرد، منحصر به فرد، بی تا،

Ath آس as= آویز، آویزان، آویخته، آنچه که از بالای سرمان آویزان هستند(آسمان=مانند آویز، از بالا آویزان، چرخ. سماء. سما. فلک. اثیر. ام النجوم. سپهر. گنبد. گردون، و...)

اخترانند آسمانْشان جایگاه --- هفت تابنده دوان در دو و داه(رودکی)
همه بازبسته بدین آسمان --- که بر برده بینی بسان کیان(ابو شکور)
سوی آسمان کردش آن مرد روی--- بگفت ای خدا این تن من بشوی(ابو شکور)
سپهبد سوی آسمان کرد روی --- چنین گفت کای داور راستگوی(فردوسی)

اس=بنیاد. پی. شالده. شالوده. اصل هر چیز. اصل. ( منتهی الارب)، اوّل زمانه. ازل

Ath ایسys=رایحه، ریح، شمه، شمیم، عطر، نفحه، و...- بوی آبهای بهشت، بوی انسان، بوی بد، بوی پیراهن یوسف، بوی ریحان بهشتی، بوی شراب های بهشتی، بوی یوسف علیه السلام، درخت خوش بو، گیاهان خوش بو

Atheآتا=سرپرست، قیم، متصدی، مسئول، بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور، مدیر، راعی، کفیل، مباشر، متولی، وصی، ولی، پدر، اب، ابو، باب، بابا، والد، قاید، نیا، جد، (پدران، نیاکان، اجداد، آبائ، اسلاف، و...)- Atavistic=وابسته به نیاکان و اجداد-Atavism =نیاکان گرایی-

Athe عطا=عطا، بخشایش، احسان، انعام، بخشش، تعارف، دهش، مرحمت، نفقه، هبت، بخشنده، مهربان، و...

Athena آتنا =رب النوع یونانی مظهر اندیشه، هنرها، دانش ها و صنعت، دختر زئوس و الهه ای است که اسم خود را به شهر «آتن» داده، دختر زئوس و الهه ای است که اسم خود را به شهر ' آتن ' داده، در اساطیر یونان، خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعت(فرهنگ اسم ها)

Ena اِنهena، Anne، ana=مادر، ام، مام، مامان، ننه، والده ، اصل، ریشه، باعث، منشا، جرثومه، و...

enaآناānā=مادر، پایه و اساسی، زن، والده، مام، زن سالخورده، اساسی، پایه، و...(فرهنگ اسم ها)

Aileron-En- ایلِرُنeɪlərɒn- ˈeɪləˌrɑːnایلِ ران= قسمت متحرک بال هواپیما

معانی دیگر: (هواپیما) شهپر (تیغه های متحرکی که در انتهای بال های هواپیما قرار دارند و از نوسان هواپیما جلوگیری می کنند) (با بالچه یا flap مقایسه شود)

Aileron-Turk-ایلِرُن=متجرک و چرخان، قسمت متحرک بال هواپیما، و...

Aile آیلا ayla= چرخش، دوار، چرخشی، دورانی، گردش بدور، دور، دوران، گردش، تغییرجهت، تغییرموضع، برگشت، برگردان، سیر و سیاحت، تفرج، تفریح، سیاحت، گشت، هواخوری، جولان، حرکت، بچرخان، بگردان،و...- فعل امر آیلاماک Aýlamak= چرخاندن، گرداندن، برگرداندن، دوران دادن، تغییر جهت دادن، و...- اُل آدامی همه یره آیلاol adamy hemme yere ayla آن شخص را به همه جا بگردان- ol adam bilen  aylan اُل آدام بیلن آیلان= با آن شخص بگرد(سیاحت کن، گردش کن)- ol zady ayla=آن چیز را بچرخان- ol zad aylanya=آن چیز می چرخد- sen ol zadiň daşina aylan تو اطراف آن چیز بگرد-

Aileron آیلانaylan=چرخان، گردان، متغییر، متحرک، بچرخ، بگرد، برگرد، و...فعل امر آیلانماکaylanmak=چرخیدن، دوران کردن، تغییر جهت دادن، و...

Ailer آیلار aylar=می گرداند

ol meny o yerde aylar=او مرا در آنجا می گرداند-

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ailment، Ailing،Ail

چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Ail-En- اِیِلeɪl- اییِل= ازردن، پریشان کردن، درد یا کسالتی داشتن

معانی دیگر: کسالت داشتن، ناخوش بودن (به ویژه دراز مدت)، رنجور کردن یا بودن، سبب درد و رنجوری بودن، در مخمصه افکندن، اشکال ایجاد کردن، به درد آوردن، مانع شدن، عقب انداختن

Ail-Turk-ایل، اییل=خوره، ازردن، پریشان کردن، درد یا کسالتی داشتن، قفل و بست(مانع)، و....

Ail  اِیِل Iýil اییِل=1-خوره، جذام، مرض جذام،  خوردگی،تجزیه، تضعیف، تحلیل، تلف، نابودی، فساد تدریجی، زوال و فساد سلول و غیره، مرض، بیماری، درد، رنجوری، عارضه، کسالت، ناخوشی، آزارو...2- چنگ، قلاب، چنگک، مخمصه، گرفتاری، قفل، مانع، بست، گیر، بسته، و...- فعل امر اییِلمک Iýilmek =1-خورده شدن، تحلیل رفتن، لاغر شدن، ضعیف شدن، زوال و فاسد شدن، دچار مرض شدن(کردن)، فساد عضو بر اثر نرسیدن خون، و..2- گرفتارشدن، به چنگ انداختن، گیر افتادن، و...- در فارسی گویند؛ انگار خوره افتاده به جانم. منظور بیماری خوره یا همان بیماری جذام است که بدن انسان را از بین برده و به نوعی می خورد و نابود می کند- مثل خوره به جانش افتادند منظور سبب درد و رنج کسی شدن، رنجور کردن و آزردن کسی را گویند- bedenim iýilya= بدنم خورده می شودف بدنم تحلیل می رود- endam jani iyilmek اِندام جانی ایلمک= جان و بدنش خورده شدن0تحلیل رفتن-

ol elime Iýildy اُل اِلیمه ایلدی=او به دستم(چنگم ) افتاد، او به مخمصه افتاد-gapyny gulp Iýildirmek-گاپینی گولپ ایلدیرمک= در را قفل بستن- iýildirgiç ایلدیرگیچ=سنجاق قفلی، قفل کردنی

اِل ایلeliyil=دست بسته، در چنگ مرض و بیماری، کسی که بر اثر بیماری و اختلال مزاج بنیه خود را از دست داده، گرفتار، اسیر، بازداشت، دربند، محبوس، دامنگیر، دچار، دستخوش، مبتلا، علیل، بستری، بی حال، بیمار، دردمند، رنجور، زمینگیر، مریض، مستمند، معلول، ناتوان و..

Ailing-En- اِیلِنگeɪlɪŋ، -اِیِلیِنگ= مریض

معانی دیگر: ناخوش، بیمار، بیمارگونه، علیل المزاج، رنجور، آزارمند

Ailing-Turk-ایلِنگ=تحلیل رفته(رونده)، مریض، و...

Ail= ازردن، پریشان کردن، درد یا کسالتی داشتن، مرض، ناخوشی، (به معنی Ail رجوع شود)

بسیاری از صفات در زبان انگلیسی از طریق اضافه کردن ing- به آخر افعال ساخته می‌شوند

Ing پسوندی است که به اسم افزوده می شود تا حالت و چگونگی و صفات آن را بیان کند و نیز حالت حال استمراری را نشان می دهد

Ing اینگ  iň= ol öňe gidiň اُل اُونگه گیدینگ= او جلو رونده- bu yere  geliň gidiň kop بو یره گلینگ گیدینگ کوپ= به اینجا رفت و آمد زیاد است- elmydama güliň اِلمیداما گُلینگ = همیشه بخندید-

Ailment-En- اِیِلمنتeɪlmənt- اِیِمنت= درد، ناراحتی، بیماری مزمن

معانی دیگر: ناخوشی (ممتد)، بیمار گونگی، علیلی، کسالت، رنجوری، آزار، طب بیماری مزمن

Ailment-Turk-ایلمنت=دارای درد و ناخوشی، بیمار گونگی، رنجوری،  و ....

Ail= ازردن، پریشان کردن، درد یا کسالتی داشتن، مرض، ناخوشی، (به معنی Ail رجوع شود)

ment مند، منت:دارا بودن، متمایل بودن،  صاحب، دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ارجمند، خردمند، دردمند، علاقه مند(دارای میل و علاقه)،و...