کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Autarky، Autarchy،Autocracy، Autocrat
در ادامۀ مطالب گذشته ارتباط چند کلمه از زبان انگلیسی که با پیشوند Au ساخته شده را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Autocrat-En-اُتوکراتɔːtəkræt- ˈɒtəˌkrætآتاکرات(آداکرات)= حاکم مطلق، سلطان مستبد، سلطان مطلق
معانی دیگر: آدم سلطه گرا، آدم خودسر، اتوکرات، حکمران مستبد، تکسالار، دیکتاتور، خودکامه
Autocrat-Turk-اُتوکرات، آتا کرات= مطلق، سلطان مستبد، سلطان مطلق، و...
Auto = خود گردان، خود چرخان، آن چیز پرطاقت متحرک، خودکار، مستقل، خود مختار، برای خود یا در مورد خود، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی، و...(به معنی Auto رجوع شود)
Aut اوت Aut اوت =غالب، حاکم، پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، صاحب اختیار، مسلط، منتصر، بیش، برنده، پیش، پیشوا، سالار و... فعل امر اوتماک autmak= غالب شدن، پیروز شدن، برنده شدن، چیره شدن، مسلط شدن، حاکم شدن، صاحب اختیار شدن، و....
Auto آتاata آتا=پدر، ولی، صاحب اختیار، مسلط، غالب، حکم کننده، قاضی، حاضر، موجود، حکم فرما، مستولی، حکمران، حاکم، سرپرست، ریش سفید، نیاکان، اجداد، جد، و...
Cr کِر ker یا گِرger، کارkar، گارgar=پسوندی است که صفت و خصوصیت یک چیز را نشان می دهد
صفت= نعت، وصف، چونی، چگونگی، کیفیت، خصلت، خو، سجیه، مختصه، ویژگی، عاطفه، غیرت، رفتار، کردار، لقب، و...
Güleker، güleger=شخص خنده رو، مترصد خندیدن، خندان، خنده کننده- gideker،gideger=رونده، حرکت کننده- aglagar، aglakar= گریان، گریه کننده- sorakar، soragar=پرسشگر، سوال کننده- çişeker، çişeger=ورم کننده، بادکننده- yatakar، yatagar =مترصد خوابیدن، به خواب رونده- yazakar، yazagar =مترصد نوشتن، نویسنده- sözleker، sözleger =سخن گوینده، بیان کننده-
در فارسی: آمورگار، رفتگر، سازگار، نظاره گر، طلبکار، حیله گر، و...
Crat کاراتkaret=نگرش، تماشا، دید، نظاره، مراقبت، نظر، نگاه، اعتنا، التفات، توجه، رعایت، ملاحظه، روش و رفتار، عمل، دیدگاه(karaiş= گرایش، عقیده، و...)، نظریه، نقطه نظر، عقیده، میل، تمایل، توجه، استعداد، گرایش، و...-فعل امر کاراِتمک karetmek= مراقبت کردن، نگریستن، نظاره کردن، عمل کردن، و... –در فارسی: کرد= عمل ادا، ارتکاب، اقدام، پیشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، کار، کردار، وظیفه، و ...-
کارا kara فعل امر کاراماکkaramak= نگاه کردن، مراقبت کردن، و..
o yere karamakاُ یره کاراماک=به آنجا نگریستن-
کار kar =پیشه، حرفه، شغل، کسب، مشغله، نقش، وظیفه، منصب، عمل، فعل، کردار، امر، ماجرا، ساخت، صناعت، تقدیر، سرنوشت، مرگ، اتفاق، پیشامد، حادثه، ماوقع، مسئله، موضوع، اثر، هنر جنگ، کارزار، کشت وکار، کاسبی
At اِتet- Ad اِد ed(اِتet) = کرد، عملکرد، عمل، حرکت، رفتار، انجام، اقدام، اجرا، کننده، بکن فعل امر اِدمک edmek (اِتمک etmek ) =کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن، رفتار کردن، و...
Autocracy-En- اُتو کرسیɔːˈtɒkrəsi- ɒˈtɑːkrəsi آتا کرسی= حکومت مطلق، حکومت مستقل
معانی دیگر: استبداد، دیکتاتوری، خودکامگی، تکسالاری
Autocracy-Turk-اُتوکراسی، آتا کراسی=حاکم و دور .و اطرافیان و وابستگانش ، دیکتاتوری، حکومت مطلق، حکومت مستقل، و...
Auto = خود گردان، خود چرخان، آن چیز پرطاقت متحرک، خودکار، مستقل، خود مختار، برای خود یا در مورد خود، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی، و...(به معنی Auto رجوع شود)
Aut اوت Aut اوت =غالب، حاکم، پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، صاحب اختیار، مسلط، منتصر، بیش، برنده، پیش، پیشوا، سالار و... فعل امر اوتماک autmak= غالب شدن، پیروز شدن، برنده شدن، چیره شدن، مسلط شدن، حاکم شدن، صاحب اختیار شدن، و....
Auto آتاata آتا=پدر، ولی، صاحب اختیار، مسلط، غالب، حکم کننده، قاضی، حاضر، موجود، حکم فرما، مستولی، حکمران، حاکم، سرپرست، ریش سفید، نیاکان، اجداد، جد، و...
Cracy کراسیkrasy=حاشیه اش، دور و اطرافیانش، کنارش، و...
Cra کرا kraیا گراgra=حاشیه، دامن، طراز، فراویز، طرف، گوشه، زاویه، کرانه، کنار، کناره، لب، لبه، مرز، هامش ، تعلیقه، شرح، پانویس، پانوشت، توضیح، حاشیت، اطرافیان، وابستگان، کرانه، پهلو، پیرامون، دامنه، کناره، و...
Autarchy-En- اوتاکیɔːtɑːki- ɔːtɑːrki اوتارکی= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی
معانی دیگر: حکومت مطلقه، شهسالاری، خودکامگی، اتوکراسی، کشوری که دارای چنین حکومتی باشد
Autarchy-Turk-اُ تَکی(اوتکی)، اُتارکی(اوتارکی)= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی، و...
Autarchy اُتَکی=او به تنهایی، خود بسندی، لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، و...
Au اوOاُ=خود، خودش، او، ان، آن، ان چیز، ان جانور، و...
Tarchy تَکی təky =تکی، به تنهایی، انفرادی، فردی،اعتزال، انزوا، انفراد، عزلت، گوشه نشینی، خلوت، تجرد، و... مترادف: شخصیت، وجود، جدا سازی، جدا شدگی، تک سازی، فرد سازی، تک شدگی، تشخیص فرد در جمع، یکایکی، و....
o təky geldy اُ تَکی گَلدی=او به تنهایی آمد- او تکی(تنها)آمد- ol işy O taky özi etdi اُل ایشی اُ تَکی اُوزی اِتدی= آن کار را او به تنهایی انجام داد(نشانۀ لیاقت و عرضۀ انجام کار، یک نفر کافی بودن، کفایت، و...)
Autarchy اوتاکی autaky (اوتارکی autarky)= پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، مسلط، منتصر، بیش، چیره شونده، برتر، توانا، توانایی، لیاقت، و....
Ol bu ýaryşy autdy اُل بو یاریشی اوتدی=او این مسابقه را برد، او در این مسابقه پیروز شد
Ol bu ýaryşy autaky(autarky) اُل بو یاریشی اوتاکی(اوتارکی)=او این مسابقه را خواهد برد(برنده است)، او در این مسابقه پیروز خواهد شد، غالب خواهد شد، (پیروز است، غالب است)-
Aut اوت =غالب، پیروز، پیروزمند، چیره، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، مستولی، صاحب اختیار، مسلط، منتصر، بیش، برنده، پیش، حاکم، پیشوا، سالار و... فعل امر اوتماک autmak= غالب شدن، پیروز شدن، برنده شدن، چیره شدن، مسلط شدن، حاکم شدن، صاحب اختیار شدن، و....
ýaryşy autmak یاریشی اوتماک=مسابقه را بردن- wurşda autmak وُرشدا اوتماک= در جنگ پیروز شدن
Autarchy اوت تکی=تنها حاکم و پیشوا، تنها صاحب اختیار، حاکم مسلط و مستبد، و...
Autarky-En- اوتاکیɔːtɑːki- ɔːtɑːrki اوتارکی= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی
معانی دیگر: استقلال، خودمختاری، خودسالاری
Autarky-Turk-اوتاکی، اوتارکی= لیاقت، کفایت، حکومت استبدادی، استبداد، حاکم مطلق، جبار مطلق، خودبسندگی، و...
(به توضیحات کلمۀ Autarchy رجوع شود)