کلماتی از حرف B انگلیسی انتخاب کردم که در زبان فارسی و ترکی نیز به همان معنا بکار برده می شود اکنون به بررسی آنها می پردازیم
Band-En- بَندbænd، ˈbænd بِند= اتحاد، میدان، باند، نوار، ارکستر، روبان، بند و زنجیر، لولا، دستهء موسیقی، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن، متحد کردن
معانی دیگر: بند، افسار، ریسمان، نخ، طناب، تسمه ی فلزی یا چوبی یا لاستیکی که برای بستن چیزی به کار رود، حلقه، انگشتر، نواره، باریکه، (رادیو) باند، با بند بستن، )بابستن بند) نشان گذاری کردن، تسمه یا نواری که چرخ های ماشین را بگرداند، (طیف خورشید) نوار رنگی، (معماری) لایه یا قرنیز نازک، (معدن) رگه ی باریک، گروه، دسته، دسته نوازندگان (آلات ضربی و بادی)، (معمولا با together (همدسته شدن، همدست شدن یا کردن، متحد کردن یا شدن، توافق
Band-Turk-بِند، باند=اتحاد، میدان، باند، نوار، ارکستر، روبان، بند و زنجیر، لولا، دستهء موسیقی، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن، متحد کردن، و....
olar bir birina bend اُلاربیربیرنه بِند=آنها به یکدیگر وابسته اند(تعلق دارند، متصل هستند، و...)، آنها با یکدیگر متحد هستند
Bendetmek یا Bendedmek=بند کردن، .متصل کردن، متحد کردن، به چیزی مشغول شدن، و...
ely bir zada bendedmek اِلی بیر زادا بِند اِدمگ= دست را به چیزی بند کردن، مشغول به کاری شدن،
ol zady bir birine bended اُل زادی بیر بیرنه بنداِد= آن چیز را به یکدیگر متصل کن
Bendeler بندِلِر= بنده گان
Bendelik بندِلیک=بندگی، نوکری، غلامی، و...
Bende بِنده=بنده، من هم همینطور
bende geldim بِنده گِلدیم=بنده هم آمدم ، من هم آمدم
bende seni seviyorum بِنده سِنی سِویوروم= من هم (بنده هم)شما را دوست دارم
Biziň hemmämiz Hudaýyň bendesy بیزینگ همه میز هودایینگ بندِ سی=همۀ ما بندگان خداییم
yoly bendedme یولی بِند اِدمه= راه را نبند، راه را مسدود نکن،
Kellesini bint bilen örtüň، Kellesini bind bilen örtüňکلله سینی بیند بیلّن اُرتونگ، Kafasını bir bandajla örtün = سرش را با باند(نوار زخم بندی) بپوشانید، سرش را باند پیچی کنید
bir bendeler bu yere geldiler بیر بِندِلِر بو یره گِلدیلِر=یک گروه(دسته، عدّه، و...) به اینجا آمدند
bir bende sazanda we aýdymçylar geldi بیر بِنده سازندا و آیدیمچیلار گِلدی = یک عدّه(گروه، دسته، ارکستر، و...) نوازنده و خواننده آمد
Band بند= بند، حبل، رسن، رشته، ریسمان، طناب، نخ، ترک، زین، بست، عقد، قید، گره، گیر، پیوند، لولا، مفصلگاه، مفصل، استخوان انگشت، اتصالگاه، پیوندگاه، گره گاه، تله، دام، رهن، گرو، گرفتاری، مخمصه، زندان، سد، و...- امثال: بند خاکی، راه بندان، بند زندان، پابند، پایبند، بند زدن، به بند کشیدن= به طناب یا غل و زنجیر کشیدن، به دام انداختن، بند انگشت، دربند، در را ببند=در را مجکم بستن،
Band باند= جماعت، جمعیت، جوخه، حزب، دسته، گروه، هیات، خط سیر، گذرگاه، فرودگاه، مطار، نوار، رشته، لفافه، موج رادیو، طول موج، هر یک از بلندگوهای سیستم صوتی تصویری، و...- باند تبهکاران، باند فرودگاه، باند پیچی زخم، باند بازی=زد و بند، پارتی بازی، و...
در مورد کلمۀ میدان meydan در زبان ترکی:
میدان meydan = محل گره خوردگی، محل بند آمدن چند خیابان ، محل جمع شدگی و تجمع، فضا، بیرون، دور از، خارج از منزل، عرصه، راه، محوطه، چارچوب، مربع، حصار، لحظه، زمان، درنگ، ایست، توقف، سکون، مکث، وقفه، فرصت، مهلت، تأمل، وقوع، درگیر، توالت، مستراح، و...
meydana çık میدانا چیک=خارج شو به میدان، بیا بیرون، بیا بیرون از خانه، خارج شو از خانه(فضا، جایگاه، محل، مکان، و...)
oňa meýdan berme اُنگا میدان بِرمه= به او میدان(فضا، فرصت، و...)نده
Meýdanda ýygnanmak میداندا ییگنانماک، Meydanda toplaşmaq، Meydanda toplanmak= در میدان جمع شدن
bir meydan durmak بیر میدان دورماک= لحظه ای ایستادن و توقف کردن، و...
uzaq meydana gitdy اوزاق میدانا گیتدی= راه دوری رفتت
Şäher meýdanynda ýygnandilar شَهِر میدانیندا ییگناندیلار، Onlar şəhər meydanına toplaşıblar = در میدان شهر جمع شدند
meydana gelmek میدانا گِلمک= به وقوع پیوستن، به میدان آمدن
meydana gitmek میدانا گیتمک=به میدان رفتن، به محوطه بیرون از خانه رفتن، برای توالت کردن رفتن، دستشویی کردن، ( در گذشته محل خاصی برای توالت نبود وبرای دستشویی و توالت به محوطۀ بیرون و دور از خانه می رفتند)، به توالت رفتن
wurş meydany وُرش میدانی، döyüş meydanı= میدان جنگ، عرصۀ کارزار
bir meydandan geler بیر میداندان گِلِر=یک مدتی دیگر(یک لحظۀ دیگر ، و...) می آید
Bandit-En- بَند ایتˈbændɪt- bændət بند اِت= راهزن، قطاعالطریق
معانی دیگر: دزد سرگردنه، مشتنگ، سارق مسلح
Bandit-Turk-بند ایت، بند اِت=به بند کش، راه را بند کن و بِرُبا ، راهزن، قطاعالطریق، و...
band =اتحاد، میدان، باند، نوار، ارکستر، روبان، بند و زنجیر، لولا، دستهء موسیقی، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن، متحد کردن، و...- (به معنی bänd رجوع شود)
It ایت = کشش، ربایش، بِکِش، رُبا بِرُباو... فعل امر ایتمکitmek= کشیدن، با خود کشیدن، یدک کشیدن، ربودن، مال خود کردن و بدنبال خود کشیدن، و...
It اِت et(اِدed)= کرد، انجام، عمل، کننده، کن، بکن، و... بِکُن، کُن، فعل امر اِتمکetmek= کردن، شدن، کرده شدن، انجام گرفتن، و...
Bandit بند اِت= بند کننده، بند کن، راه را بند کننده، گیر دهنده
Banditry-En بَند اِتری- bændɪtri- bændətri بند اِتری= راه زنی
معانی دیگر: سرقت مسلح
Banditry-Turk-بنداِتری=راه زنی، و..
band =اتحاد، میدان، باند، نوار، ارکستر، روبان، بند و زنجیر، لولا، دستهء موسیقی، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن، متحد کردن، و...- (به معنی bänd رجوع شود)
Itry اِتریetery(اِدِریedery)= کنندگی، انجام یافتگی، عمل کردگی
Iş etery(edery) ایش اِتِری(اِدِری)= کار کنندگی، کار خواهد کرد(می دهد)
ol işy etery(edery) اُل ایشی اِتِری(اِدِری)=آن کار را انجام خواهد داد(می دهد) ، آن کار انجام یافتگی
Bandit= راه زن، سارق مسلح، و... (به معنی Bandit رجوع شود)
Banditr بند اِتر(اِدِرeder)= بند می کند، بند کننده
Banditry بند اِتِری=بند کنندگی، راه زنی
Banderol-En بانداِرول- banderol- بَندرول(بندورول)= باندرول، نوار چسب، برچسب
معانی دیگر: باندرول، نوار چسب، برچسب
Banderol-Turk-بندرول= باندرول، نوار چسب، برچسب، و...
band =اتحاد، میدان، باند، نوار، ارکستر، روبان، بند و زنجیر، لولا، دستهء موسیقی، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن، متحد کردن، و...- (به معنی bänd رجوع شود)
Derol دورول durol=ایستادگی، دوام، اتصال ، استمرار، وابستگی، پیوستگی، الصاق، چسبندگی، همبستگی، جاذبه مولکولی، و...
Banderol باندورول= نوار چسبنده، نوار چسبان، و...
Erol اِرول(eyrolایرول)= فعل امر اِرولماکerolmak(eyrolmakایرولماک)= نوسان کردن ، تکان خوردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب دادن، اونگان شدن یا کردن، پیچاندن، پیچیدن، تابیدن، پیچ دادن، پیچ دار کردن، گردیدن، پیچیدن، تابیدن، خم شدن، تلو تلو خوردن، و....
Banderol بانداِرول= نوار پیچ، نوار چرخان
sallançak eyrolmak ساللانچاک اِرولماک= نوسان کردن گهواره(تاب)، تاب(گهواره) تکان خوردن،