کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Bellyband،Bellyache،Belly
اکنون چند کلمۀ دیگر از حرف B انگلیسی انتخاب کردم اکنون ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Belly-En- بَلیbeli- بَللی= شکم، معده، شکم دادن و باد کردن
معانی دیگر: رقص شکم (که در برخی کشورهای عربی مرسوم است)، بخش پیشین بدن انسان از سینه تا شرمگاه، بخش زیرین تنه ی حیوان، هتل، دل، زمبه، حفره ی شکمی، اشتها، میل، اعماق، درونه، بیرون زدن، شکم دادن، قلمبه شدن، هر چیزی که بیرون بزند یا شکم بدهد، جلو (در مقابل عقب)، پیش، (قدیمی) زهدان، رحم، طبله
Belly-Turk-بَلی، بیلی=کمر، شکم، معده، شکم دادن و باد کردن، و...
Belبیل bil= کمر، شکم، معده، بخش میانی بدن از سینه تا شرمگاه، ناحیه کمری که معمولاً به نام کمر خوانده می شود، در قسمت جلو محدود به سطح داخلی تنه های مهره کمری است که در پشت امعاءو احشاء در ناحیه شکم قرار دارند و از قسمت خارج یا خلف ، عضله خارجی کمری و پوست بدن در این قسمت آن را محدود کرده است. ( فرهنگ فارسی معین)، شال، کمربند، میان بند، میان، کمرکش، کمره، میانه کوه، و....
belim ağrıyırبِلیم آغیریر، bilim ağiryar بیلیم اغیریار= کمرم درد می کند
bel Dansy، بل دانسی، bil Dansyبیل دانسی= رقص کمر، رقص شکم
belly Adam، billy Adam بیللی آدام= آدم شکمی(دارای شکم بزرگ و بیرون زده و قلمبه و باد کرده)، آدم توانمند و کمر دار
کمر بند=تسمه ای از چرم و پارچه و هر آن چه بر کمر بندند، دور کمر، میان تنه، میانه، و...
Bellyache-En- بَللی ایکbelɪeɪk- beliˌek بِلی ایک= شکم درد، دل درد، قولنج
معانی دیگر: شکم درد، دل درد، قولنج، شکم درد،
Bellyache-Turk-بللی ایک، بیلی ایک=شکم درد، دل درد، و...
Belly =کمر، شکم، و...(به معنی Belly رجوع شود)
Ache ایک=خوره(مرض مزمن (مثل جذام)، درد، ناراحتی، دلخوری، رنجوری، ازار، ازردگی، سوزش، و.. )، خورنده(فاسد کننده، تباه کننده)الم، درد، درد مداوم، درد کردن(به معنیAche رجوع شود)، و... - eimek ایمک=eymekخوردن
خوری خلق را و دهانت نبینم --- خورنده ندیدم بدین بی دهانی(منوچهری)
گر با خردی چرا نپرهیزی؟--- ای خواجه از این خورنده اژدرها(ناصر خسرو)
Bellyband-En-بِلی باند، بِلی بِند= تنگ اسب
معانی دیگر: (در زین اسب و پالان) تنگ، تنگ، زیرتنگ
Bellyband-Turkبِلی بتد، بیلی بِند= کمربند، تسمۀ دور کمر(شکم)، بند یا پارچه ای که دور شکم می چرخد (مخصوصاً برای محکم کردن زین)، تنگ اسب
Belly =کمر، شکم، و...(به معنی Belly رجوع شود)
Band= باند، نوار، تسمه ی فلزی یا چوبی یا لاستیکی، و غیره که برای بستن چیزی به کار رود، حلقه، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، و...(به معنی band رجوع شود)
bily bend بیلی بِند، bel bandı بَل باندی= کمر بند، و...