کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Air Gap،Airy،Airily،Airdrome
چند کلمۀ دیگر با پیشوند Air انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Airdrome-En- ایِ درومeədrəʊm- eədroʊm ایدُروم= فرودگاه
معانی دیگر: تسهیلات و تجهیزات فرودگاه
Airdrome-Turk-اِی دُروم، اِر دُروم=جایگاه هوایی، فرودگاه، تسهیلات و تجهیزات فرودگاه و...
Air = هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، اشکار کردن، هواپیمایی، و...(به مطالب گذشته :معنی Air رجوع شود)
Drome – durum دُروم= وضعیت، چگونگی، حالت، کیفیت، موقع، موقعیت، چگونگی، جایگاه، ایستگاه، چند و چونی، سروسامان، نهش، دارایی، حالت، طبقه، ، ملک، املاک، اموال، لوازم، اسباب، تجهیزات، تسهیلات، و...
onň durumy şiledir = وضعیت اون اینگونه است- ol şu yerde durumuş = او در اینجا ایستاده-
dur دُر(دور)= استواری، اسکان، ایستادگی، تثبیت، تحکیم، ثبات، ثبوت، جایگیری، قرارگیری، توقف، استقرار، قرار، رسم، روش، نهاد، استقرار، ثبات، سکون، طمانینه، آرام، آرامش، صبر، فراغ، فراغت، هال، شرط، عهد، وعده، رانده وو، میعاد، وعده گاه، قول، میثاق، شرح، شیوه، وضع، حکم، عادت، و... فعل امر دورماکdurmak= ایستادن، قرار گرفتن، مستقر شدن، و.... sen bu yerde dur=تو در اینجا بایست(توقف کن)- ol bu yerde durmady= او در اینجا نایستاد-bu yerde dursaň dur= اگر بخواهی در اینجا بایستی بایست، اگر خواستی در اینجا توقف کنی توقف کن- bu yer durumqa (duralqa) =اینجا توقفگاه(ایستگاه) است- bu yerde durma= در اینجا توقف نکن(نایست)- bu meň durmuşim= این وضعیت زندگی من است
Airily-En- اِراِلیeərəli، اِرلی= ظریفانه، شبیه هوا
معانی دیگر: با نشاط، با حالتی خوش، سبکبال
Airily-Turk-اِراِلی- اِرلی=مقل هوا، شیسه هوا، سیکبال، با نشاط، با حالتی خوش، و...
Air = هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، اشکار کردن، هواپیمایی، سبک، و...(به مطالب گذشته :معنی Air رجوع شود)
Ly لی =پسوند برای نسبت و انتساب: مثل: ایرانلی=ایرانی، تبریزلی=تبریزی
Airily اِرلی=هوایی، منسوب به هوا. ۱ - دارای هوا، باددار. ۲ - آن چه که در هوا جای گیرد یا جریان یابد. ۳ - لطیف ، سبک(فرهنگ معین)، منسوب به هواهواپرست خوشگذران(فرهنگ فارسی)-
شوریده دلی چنین هوایی --- تن درندهد به کدخدایی(نظامی)
Il اِل = دست، پر، بال، باله، پره ماهی، بال ماهی، پرک، پره طیاره، و...
Airy-En- اِیریeəri، eri اِری= پوچ، هوایی، هوا مانند، با روح، خود نما، واهی
معانی دیگر: در هوا، در هوای باز، در معرض نسیم، در آسمان، بسیار بالا، تخیلی، غیر ذاتی (مثل هوا)، غیر واقعی، پا در هوا، دلباز، سبک، بی غم، سر به هوا، سرسری، غیرجدی، سبکدل، بی خیال، سبکبال، شاد، ظریف، نازک
Airy-Turk-ایری، اِری== پوچ، هوایی، هوا مانند، با روح، خود نما، واهی، و...
Airy ایری iry =بزرگ، عظیم، مهیب، تنومند، جسیم، عظیم الجثه، کوه پیکر، بلند بالا، بسیار بال، و...
iry zad-ایری زاد=چیز عظیم و بزرگ- iry alma ber ایری آلما بر=سیب بزرگ بده- iry adam geldy= آدم قد بلند(تنومند، عظیم الجثه) آمد-
Airy آیری= مجهول: پوشیده، گمنام، مکتوم، ناشناسا، ناشناخته، ناشناس، نامشخص، نامعلوم، ندانسته، ناپیدا، غریب، گمنام، مجهول، مجهول الهویه، ناشناس، نامعلوم، پنهان، غایب، گم، مختفی، مخفی، مستور، مفقودالاثر، مفقود، ناآشکار، ناپدید، نامرئی، نامشهود، نهان، نهفته، و...
ol gelmedy airy adam geldy =او نیامد(شخصی که ما تصور می کردیم نیامد شخص دیگری ( ناشناسی، مجهولی، غریبه ای، و...)آمد- او نیامد(شخص اصلی نیامد) شخص غیر اصلی(جعلی، غیر واقعی، واهی) آمد- Ol o barada aýtmady airy zad aytdy- او در آن باره چیزی نگفت چیز واهی دیگری گفت- Hakykaty aýt airy söz aytma = حقیقت را بگو سخن دیگری( واهی و بیهوده ، غیر واقعی)نگو
Air = هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، اشکار کردن، هواپیمایی، سبک، و...(به مطالب گذشته :معنی Air رجوع شود)
Airy=هوایی، آسمانی، سماوی، فلکی، هوازی، دل کنده، عاشق، بیهوده، چرند، لغو، مهمل و...-
hawaiy gürleme هاوایی گورلِمه=بیهوده سخن نگو، چرت و پرت نگو- bu yere hawaiy geldim بو یره هاوایی گلدیم= به اینجا بیهوده آمدم- başy hawali باشی هاوالی=سر به هوا، حواس پرت، پریشان خیال، سر به هوا، گیج، گستاخ، مهمل، پریشان خیال، و...
Airy اِری eri، ere ، əri = ذوب: حل، گداز، بخار، گداختگی، گدازش، مذاب، وارفتگی، از هم پاشیدگی ، سُستی ، بی حالی، شلی، سست، بی اساس، بیهوده، پوچ، خیالی، سست، ضعیف، فرضی، موهوم(خیالی، وهمی، و....،) بی قاعده، شل، ول، هرزه، گشاد، ازاد، بی ربط، بی بند و بار، فروهشته، لق، بی پایه، اهمال کار، سهل انگار، و...فعل امر اِریمک =erimekذوب شدن، آب شدن، بخار شدن، شل شدن، سست شدن، و...- buz ereýdy، buz eridi، buz əridi=بخ ذوب شد-
Air Gap-En - اِ ی گاَپeəɡæp- erˈɡæp اِر گاپ =شکاف هوایی
Air Gap-Turk- اِرگاپ=شکاف هوایی، بادخور(فاصله و جای خالی میان دوجسم که هوا از آن عبور می کند )، و...
Air = هوا، باد، جریان هوا، فضا، نسیم، استنشاق، هر چیز شبیه هوا، نفس، شهیق، سیما، اوازه، اواز، اهنگ، نما، بادخور کردن، اشکار کردن، هواپیمایی، سبک، و...(به مطالب گذشته :معنی Air رجوع شود)
=Gap وقفه، شق، دهنه، رخنه، شکاف، درز، جای باز، وقفه، انقطاع، راه عبور( درب )و...(به مطالب گذشته معنی Gap رجوع شود)
It ony gapdy ایت اُنی گاپدی=سگ او را درید(گاز گرفت، شکافت، قاپید، به دهان گرفت)- It onň indaminy gapdy = سگ بدن اورا درید (شکافت، گاز گرفت، پاره کرد)-
Gap گاپ یا قاپ(qap)=شکاف ، چاک، گزش، چنگ، گیر، درز، دهانه، روزنه، در، درب(gapy گاپی، قاپیqapy. گاپاک gapak)، و... فعل امر گاپماکgapmak یا قاپماکqapmak= شکافتن، چاک دادن، دریدن، گاز گرفتن، گزیدن، قطع کردن، بستن، وقفه ایجاد کردن، زدن، چنگ زدن، و...- ol almany gapdy = او سیب را گاز گرفت(مثل علامت سیب اَپل که با دندان کنده شده)- gapy yapik گاپی یاپیک= در بسته- gapiny yap=در را ببند- agziňy gap = دهانت را ببند، خفه شو- agzy gapakly= دهانه اش دارای درب، دهنش بسته- ol zad elmy gapjidy = آن چیز دستم را شکافت(گزید، زخمی کرد، چنگ زد)- gapjik = چنگگ، گیره- بند، پشت بند، انبرک، و...- gapak=درب(مثل درب بطری نوشابه یا ظرف، و...)-