مطالب قبلی را ادامه داده چند کامۀ دیگر از پیشوند af از زبان انگلیسی را مورد بررسی قرار می دهیم

Afflatus-En- اِفلایتِسəˈfleɪtəs- اَفلیتِس= الهام، وزش، وحی الهی

معانی دیگر ):بیشتر در مورد شعرا و هنرمندان) الهام، وحی

Afflatus-Turk-اِفلَیتِس، اَفلیتس=نفحۀ آسمانی، الهام، وزش، وحی الهی

Affla اُفَلَ، اُفلَ üfle = هوائی که از میان دو لب گردکرده بیرون کنند برای تیز کردن آتش یاکشتن چراغ و شمع و یا خنک کردن طعام یا نوشابه ای گرم، نسیم، باد وزاندن، تلقین، القاء، الهام، وحی، فوت کن، خاموش کن، دمش، نفحه، دم، نفس، پایین آوردن گرما(پنکه) یا کم کردن حرارت چایی و غذا(فوت کردن، و... فعل امر اُفلَمک üflemek =دمیدن ، تلقین کردن، پف کردن. فوت کردن. نفس از میان دو لب غنچه کرده بیرون دادن چنانکه خواهند آتش را تیز یا گرمی را سرد کنند یا شعله چراغ و جز آن را خاموش سازند. دم خویش بر چیزی وزانیدن چنانکه آتش افروز بر اخگر. برزدن با نفس باد و هوارا. دم خویش بر کسی یا چیزی وزانیدن چنانکه معزم دمد بر گره و یا دیوزده ، یا دعاخوان بر کسی یا چیز یا جایی،

در بیانی از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده: ”إنَّ لِرَبِِّكُم فی أیَّامِ دَهرِكُم نَفَحَات، فَتعَرَّضوُا لَهُ، لَعَلَّهُ أن یُصِیبَكُم نَفحَه مِنهَا، فَلا تُشقوُنَ بَعدَهَا اَبَداالبته در روزگار عمر شما نسیم هائی از طرف خداوند بر شما می وزد، پس خود را در معرض آن ها قرار دهید. باشد كه نسیمی از او به شما بوزد، در لغت «نفحه» به معنای «دمیدن»، «وزیدن» و «نسیم» آمده است، اما در اصطلاح اخلاق و عرفان چون تجلیات اسمائی و اوصافی حضرت ذوالجلال است

گوهر می آتش است ورد خلیلش بخوان--- مرغ صراحی گل است باد مسیحش بدم
چون نیندیشی که بی حاجت روان پاک را--- ایزد دانا درین صندوق خاکی چون دمید(ناصرخسرو)
این لطف بین که در گل آدم سرشته اند--- وین روح بین که در تن آدم دمیده اند(سعدی)
باد مسیح از نفس دل دمید--- آب حیات از دهن گل چکید(نظامی)

At آت=فعل امر آتماکatmak= انداختن، پرت کردن، پرتاب کردن، و...

Us اُسüs=بالا، آسمان، رو، چهره، رخ، رخسار، سیما، صورت، عارض، وجه، و...

Atus آتوس=از آسمان انداخته شده، و..

After-En- آفتاɑːftə- ˈæftər آفتر= پس از، بعد از، عقب، در عقب، بتقلید، بیادبود، در پی، پشت سر، مابعد، در جستجوی، در صدد

معانی دیگر: (از نظر زمان یا مکان) بعد، بعدی، دیگر، دیگری، پاپی، بااصرار، در نتیجه ی، به واسطه ی، علیرغم، با وجود، (از نظر رتبه و مقام و غیره) بعد از، مادون، پایین تر از، به سبک، به تقلید از، به رغم، (در مورد نامگذاری) به افتخار، به یاد بود، جویای احوال شدن، پس از آن، بعد از آن، عقبی، پسین، پیشوند: پس، بعد از [aftereffect]، مطابق

After-Turk-افتا، آفتر=دم آخر، واپسین زمان، پسین، پس از، بعد از، عقب، در عقب، بتقلید، بیادبود، در پی، پشت سر، مابعد، در جستجوی، در صدد، و...

Af اُف üf، of= دم، آن، ثانیه، حین، زمان، گاه، لحظه، لمحه، وقت، هنگام، باد، هوا، بخار، حرارت، دما، گرمی، پف، ریح، نفخه، دمش، نفس، جان، هستی، خود، خویش، ذات، تن، جسد، لاشه، کالبد، خاموشی، مرگ، وجود، نفسانیات، اجاق، کوره، شهیق، آه، افسوس، خون، دنبال، کنار، تنفس، دم زنی، و...(به توضیحات Afflatus توجه کنید)- üf öl اُفُول (افول)=زمان مرگ، حین مردن، از بین رفتن گرمی و حرارت(آفتاب)، غروب، غروب افتاب ، انحطاط، زوال، نابودی، و...- öl اُول=فوت، نیستی، مرگ، نابودی، زوال، انحطاط، و... فعل امر اُولمکölmek=مردن، فوت کردن، در خاک فرو رفتن، نیست شدن، و...

Af اف=هنگام، وقت، حین، و...(فرهنگ فارسی)،

اف: هنگام. وقت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). حین. هنگام. ( از اقرب الموارد ). اِفّان. تَئِفَّه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). گویند: کان ذلک علی افه و افّانه ؛ یعنی وقت و هنگامش بود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )

Ter ته . Tây . =تِی، ته، بن، بیخ، ریشه، پس، بنیاد، ژرفنا، عمق، قعر، آخر، انتها، پایین، زیر، منتهاالیه، عقب، زیرین، پسین، انتها، غایت، نهایت، حد نهایی، آخر،و...- ته چاه= guýynyň tây- ته صف= آخر(عقب) صف، ته میز=زیر میز

Terتأر târ =سبک، استیل، اسلوب، راه، روال، روش، شیوه، طرز، طریق، طریقه، منوال، و...

Aft اُفت= سقوط، کاستی، کاهش، کمبود، نزول، نقصان، خفت، کسرشان، کم شدن، پایین آمدن(اُفت کردن)، و...

After اُفتا(افتاده)= محذوف، خاشع، خاضع، خاکسار، فروتن، متواضع، پست، بی ادب، عاری از خیال، افتاده، صغیر، دون، پست، فروتن، پایین، محقر، اندک،از کار افتاده(مرده)، کم، اهسته، پست ومبتذل، ساده، بی تکلف، بی ادعا، بی تصنع، و...

عقب افتادن، به بعد موکول شدن، کارت به عقب افتاد- به عقب کسی افتادن(پشت سر کسی بودن، در جستجوی کسی بودن، پیروی کورکورانه، پیروی، دنباله روی، تقلید، ادا، مقلدی، مقلدگری، پیروی، دنباله روی، پیروی کردن، تبعیت کردن)، عقب افتاده، کار عقب افتاده(کار به بعد موکول شده)،

After =دم آخر: مردد بودن، تاخیر کردن، درنگ کردن، دم اخر را گذراندن، معطل شدن، منتظر ماندن، دیر رفتن، و...

Er اَر= چیز، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، و....