کلملت مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Bane ،Bad Blood،Badly، Bad
بعضی کلمات انگلیسی خوانشی خاص دارند و معنی مخصوص بخود، این معنا در جملات فارسی با همان خوانش همان معنای انگلیسی را می دهد ولی به تنهایی معنای دیگری دارد مثل: بین= آشکار، بیدار، روشن، مبرهن، واضح، هویدا | میان ، مرکز، وسط ، اثنا، فاصله وبعضی کلمات انگلیسی به همان خوانش و همان معنی نیز در فارسی و ترکی بکار رفته است حالا باهم آنها را بررسی می کنیم
Bane-En -بَین- beɪn- بِین= قاتل، زهر، مایهء هلاکت، جانی، سربه سر کردن
معانی دیگر: (شعر قدیم) بلا، مصیبت، هلاکت، مرگبار، مهلک، ویرانگر، سم کشنده (مهجور مگر در واژه ی: مرگ موش ratsbane(، زهر درترکیب، مخرب زندگی
Bane-Turk -بین، بِین، باین= قاتل، زهر، مایهء هلاکت، جانی، سربه سر کردن
Ba =با (barبار)= هست، است(زمان حال فعل بودن)، وجود دارد، بُوَد، دارایی، هستی، وجود، بود، نفس، هویت، عرضه، کارآیی، لیاقت، آدم، موجود، تن، شخص، ذات، هیکل، کس، نفر، موجودیت، زندگی، زیست، بایش، گریز ، یارو، مرد، اصل، جبلت، جوهر، خمیره، سرشت، شخصیت، اندام، بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، ریخت، شکل، قامت، قد،، پیکر، اندام، تنه، کالبد، خلاصه ، عمده، خمیره، اسانس ، ماهیت، گوهر، عین، این، و...
Ne این in=1- بدن، تو، توی، لای، اندرونی، داخلی، دخل(حاصل، درآمد، سود، عایدی، مداخل)، فرود، سقوط، فرو رفت، درون رفت، ورودی، داخل اندام، اندام، تنه، هیکل، جسم ، عرض و...-2-اِنen -inاین فعل امر اینمکinmek، اِنمک enmək =پایین آمدن، سرازیر شدن، جاری شدن، روان شدن، فرود آمدن، داخل شدن، فرو رفتن، سقوط کردن، ساقط شدن، برکنارشدن، معزول شدن، افتادن، فرو افتادن، سقط شدن، از بین رفتن، زایل شدن، مردن، درگذشتن، به درک واصل شدن، نفله شدن، تلف شدن، از کار افتادن، از حیز انتقاع ساقطشدن، و...
Bane با این=از زندگی ساقط شدن، هلاکت، مرگبار
در زبان فارسی از بین رفتن= هلاکت ، مردن، و.....- از بین بردن= قتل، و...- از بین برنده= زهر، جانی، سم کشنده، مرگبار، مرگ موش، و...
Bad-En بَد، -bæd= زشت، بد اخلاق، فاسد، مضر، بد، سرهم بند، خراب، نامساعد، شوم، شریر، بدکار، لاوصول، بی اعتبار، نا صحیح، زیان اور، بد خو، مهمل
معانی دیگر: ناستوده، گجسته، نکوهیده، معیوب، بدساخت، کم استعداد، ناشی، بنجل، ناخوشایند، پر غلط، اشتباه، شیطان، بدجنس، تخس، ناباب، زیانبخش، شدید، متاسف، زننده، وصول نشدنی، سوخت شده، (حقوق) فاقد اعتبار، غیرمعتبر، باطل، (عامیانه) به طور بد، به بدی (به جای badly))، خبث، بدجنسی، هر چیز بد،(امریکا - خودمانی) خوب، شیک، موثر، (قدیمی) زمان گذشته ی فعل: bid، p زمان ماضی قدیمی فعل
Bad-Turk-بَد، بِد= زشت، بد اخلاق، فاسد، مضر، بد، سرهم بند، خراب، نامساعد، شوم، شریر، بدکار، لاوصول، بی اعتبار، نا صحیح، زیان اور، بد خو، مهمل، و...
ol bad adam اُل بَد آدام= او ادم بدی است
badlik etma بدلیک اِتمه= بدی نکن
o badasil adam اُ بَداصل آدام= او آدم بدجنسی است
erbet häsiýetli، bad häsiýetli بد هاسیت= اخلاق و خصوصیت بد
در فارسی: بد اخلاق، بد جنس، چیز بد، بدکاره، بد چهره، هوای بد، بد شانس،
Badly-En- بدلی- bædli = بد، بطور ناشایسته، بطور بد
معانی دیگر: بدلندز (فلات جنوب باختری ایالت ساوس داکوتا - امریکا)، به طور بد، به بدی، به طور ناخوشایند یا غلط یا مضر، (عامیانه) بسیار، خیلی، گاهی به غلط به جای bad به کار می رود
Badly-turk- بدلی=دارای بدی، بد، بطور ناشایسته، بطور بد، و....
Bad =بد، زشت، ناشایست، ناپسند، ناپسندیده، بد اخلاق، فاسد، مضر، سرهم بند، خراب، نامساعد، شوم، شریر، بدکار، لاوصول، بی اعتبار، نا صحیح، زیان اور، بد خو، مهمل، و... (به معنی Bad رجوع شود)
Ly = از پسوندهای فعال ترکی است و کاربردهای مختلفی دارد، برای افاده صفت و دارندگی، شایستگی، بایستگی: مثل: sulyسولی= ابکی، آبدار، دارای آب- şadly شادلی=دارای خوشی و شادی، خوشحالی- ony wurmaly اُنی وُرمالی= آن را باید زد، او شایستۀ زدن است- ony iymely(yemeli) اُنی ایمِلی(یمِلی)= آن را باید خورد، آن شایستگی خوردن دارد
Badly بدلی= دارای بدی، دارای ناشایستگی، بطور بد، بطور ناشایست
ol bad ahlaglylik edyar اُل بد آهلاگلیلین اِدیار= او بد رفتاری (بد اخلاقی) می کند
ol badlyk edyar اُل بدلیک اِدیار= او بدی می کند، او به طور
Badly بادلی= پُرباد، دارای باد، متورم، ورم کرده، عصبانی، شخص متکبر، مغرور. پُر، آکنده، انباشته، مملو، تمام، کامل، چاق، قوی، بس، بسیار، بیش، زیاد، و..- ol badly adamdir اُل بادلی آدامدیر= او آدم پرباد(مفرور، چاق، فربه، و...) است
Bad Blood-En- بَدبلادbædˈblʌd- بَدبُلاد= سابقه ی دشمنی، عداوت خانوادگی، خصومت، ازردگی، خشم، رنجش، تلخی، تندی، زنندگی، مسمومیت خون دراثرعصبانیت
Bad Blood-Turk-بَد بلاد، بَدبُلاد= سابقه ی دشمنی، عداوت خانوادگی، خصومت، ازردگی، خشم، رنجش، تلخی، تندی، زنندگی، مسمومیت خون دراثرعصبانیت
Bad = زشت، بد اخلاق، فاسد، مضر، بد، سرهم بند، خراب، نامساعد، شوم، شریر، بدکار، لاوصول، بی اعتبار، نا صحیح، زیان اور، بد خو، مهمل، بدی، عداوت، دشمنی، خصومت، و... (به معنی Bad رجوع شود)
Blood = خون، نژاد، مزاج، نیرو، نسبت، خون گرفتن، خون جاری کردن، احساسات، خو و طبع، خلق، اصل و نسب، هم خانواده، خانوادگی، شهرت، پیشینه، سابقه، خویشی، هم خونی، اشرافی، خوش خانواده، نجیب زاده، خویشاوندی، خون الودکردن، خون کسی را بجوش اوردن، عصبانی کردن و... (به معنی Blood رجوع شود)