اکنون مطالب گذشته را ادامه داده کلمۀ Arch را با خوانشی دیگر مورد بررسی قرار می دهیم

Arch-En- آچ ɑːt͡ʃ - ˈɑːrt͡ʃ آرچ= قوس، کمان، طاق، فریبنده، ناقلا، شیطان، اصلی، بشکل قوس یاطاق دراوردن

معانی دیگر: پیشوند: اصلی، عمده، بزرگ (در ساختن عناوین هم به کار می رود)، اعظم، ابر [archenemy و archduke]، تاق (ضربی) زدن، دارای تاق منحنی کردن، منحنی کردن، قوسی شکل کردن، هر چیز قوس مانند، قوس کف پا، (معماری)، تاق قوسی، طاق نما، تاق سردرها و غیره، ساختمان دارای تاق ضربی، نیم دایره، هلال، زرنگ، محیل، بازیگوش، شوخ، adj : ناقلا، موذی، رئیس

Arch-Turk-آچ،آرچ = قوس، کمان، طاق

Arc –Arch= طاق، قوس، گنبد، و...(به معنی Arc رجوع شود)

Arç- Arch –آرچ، arj آرج=ارج، مقام والا، ارزشمند، اعظم، رئیس، بزرگ، بلند، عالی، مرتفع، علی، ارجمند، بلند پایه، رفیع، خردمند، باهوش، زرنگ، داهی، زیرک، جلد، جلید، چابک، چالاک، چست، فرز، درس خوان، رند، زبردست، ماهر، زبل، شیطان، ناقلا، بازیگوش،  و...

بمدح و ثنا ارجمندی و خود را--- بمدح و ثنای تو باارج کردم(سوزنی)
کنون ای خردمند ارج خرد--- بدین جایگه گفتن اندرخورد(فردوسی)

Arçman=سردار، اسپهبد، امیرالجیش، باشلیق، باشی، پیشوا، رئیس، ژنرال، سالار، سپاهبد، سرخیل، سردسته، سرور، فرمانده، کماندار، و...

آرچین=رئیس شهر و روستا، کدخدا

Arş آرش=عرش، اریکه، اورنگ، تخت، مسند، آسمان، سپهر، سایبان، سقف، پایه، رکن، تخت پادشاهی، و...

arşa çiqmak آرشا چیقماک=به بالا(آسمان، عرش) رفتن-

Arched-En- آچِت ɑːt͡ʃt - ɑːrt͡ʃt آرچِت= طاقی، طاقدار

معانی دیگر: دارای تاق ضربی، قوسدار، قوسی، هلالی، منحنی، کمانی، نیم دایره، خم، مقوس

Arched-Turk-آچِت، آرچِت= طاقدار کردن، طاقدار، طاقی، قوسی، و...

Arc –Arch= طاق، قوس، گنبد، کمانی و...(به معنی Arc رجوع شود)

Ed اِد(اِتet)=فعل امر اِدمکedmek=کردن، انجام دادن، اداکردن، اعمال کردن، و...

Archer-En- آچا ɑːt͡ʃə -ˈɑːrt͡ʃərآرچِر= قوس، کماندار، تیرانداز، کمانگیر، کمان کش، صورت فلکی قوس

معانی دیگر: تیرانداز (با تیروکمان)

Archer-Turk-آچا(آتچا، آتشا)، آرچِر=کماندار، شلیک کن، تیر انداز، کمان گیر، کمان کش، و...

Arc –Arch= طاق، قوس، گنبد، کمانی و...(به معنی Arc رجوع شود)

Ar-اَر=چیز، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، آقابالاسر، باشلیق، سپهسالار، سردار، فرمانده،، و..

Archer- آتیچا atiça(atyşa) (atiş آتیش، ateş آتِش)=شلیک، تیراندازی، آتش، و..- atiş=(آتat فعل امر آتماک atmak= شلیک کردن، تیراندازی کردن، پرتاب کردن، انداختن، و...+ ایشiş =کار، عمل، شغل، انجام، فعل، و...=عمل آتش کردن، عمل شلیک کردن، عمل تیر اندازی کردن، و...- ol sen bilen atyşarاُل سِن بیلن آتیشار=او با تو تیر اندازی خواهد کرد، او به تو شلیک خواهد کرد- ol olar tarapina atyşa atyşa qaçdy اُل اُلار تاراپینا آتیشا آتیشا قاچدی=او به طرف آنها شلیک کنان(تیر اندازی کنان) فرار کرد

Archer آتیچار، آتیشار atişar ، atyşar =تیراندازی می کند(خواهد کرد)، شلیک می کند، آتش می کند، و...

Archer- آچاa ç a=باز کن، بگشا، بکش، ازهم باز کن، کش و...- açآچ فعل امر آچماک açmak =باز کردن، گشودن، کشیدن، کشش ، گسترده و فراخ کردن، افتتاح کردن، حل و فصل کردن، گشادن، وا کردن، دایر کردن، تاسیس کردن، ایجاد کردن، جدا کردن، شکافتن، تشریح کردن، شرح دادن، از بین بردن مانع، مرتفع ساختن، گره گشایی کردن و...- haçça= کشکشی، نوعی تیر و کمان وسیله ای برای شکار پرندگان که از جنس چوب و غیره  صلیبی شکل و یا به شکل Y ساخته می شود با دو عدد کش قابل ارتجاع و چرم وسط برای جا دادن سنگ و ...- haç=صلیب-

Archaeology-En-آکی اُلوجی - ɑːkiˈɒlədʒiآرکی آلاجیɑːrkiˈɑːlədʒi=باستان شناسی

Archaeology-Turk- آرکالاجی=شناخت رویدادهای گذشته و قدیمی و باستانی، باستان شناسی

Arch-آرک-Archaآرکاarkaآرکا=دودمان(آل،  تبار، اعقاب، تیره، خاندان، خانواده، ذریه، سلسله، طایفه، قبیله، نژاد، نسب، نسل، پیشینیان، کسانی که در قدیم بوده و در سال های گذشته می زیسته اند، گذشتگان، قدما، اسلاف، و...)، پشت، پشتیبان، دیرین، دیرینه، عتیق، کهن، گذشته، باستان، و...- arka ba arka gelen däp-dessurlar آرکا با آرکا گِلن دأپ دستورلار، arka arkaya gelenekler=نسل به نسل آداب و سنت های رسیده ، آداب و دستورهای پشت به پشت رسیده-

Ology اُلوجی=آنچه رخداده، آنچه اتفاق افتاده، واقعه شناسی، شناخت و تشخیص رویداد یا رخداد، و...

Ol اُل=رخداد، اتفاق، رویداد، واقعه، برخورد، پیشامد، تصادف،و.. –فعل امر اُلماکolmak=بودن، ماندن، وجود داشتن، رواج داشتن، رخ دادن، شدن، صورت گرفتن، روی دادن، اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامدکردن، ناگهان رخ دادن، و...

Alaji آلاجی =علاجی، علاج، چاره جویی، چاره، تداوی، تشفی، درمان، شفا، مداوا، معالجه، وید، تدبیر، صلاح اندیشی، چاره اندیشی، مصلحت بینی، شناخت وچاره جویی بیماری، تشخیص، شناخت، شناسایی، شناسی ، و...-بو دردینگ آلاجی دیر، bu derdiň alaji dir= این دوای درد است،این علاج درد تو است- seň derdiň alaji tapildy سِنگ دردینگ آلاجی تاپیلدی= دوای درد تو پیدا شد-آلاجی=(آل =فعل امر آلماک= گرفتن، کسب کردن، بدست آوردن، برداشتن، کوبیدن، قاپیدن، بدام انداختن، کاستن، کم کردن، گرفتن، کسر کردن، کاهیدن، جلوگیری کردن، و...)=(آجی=تلخ، زننده، ناخوش(بیمار، مریض)، ناخوشایند، ناگوار ، مر ، حزین، غمناک، غمگین، اخمو، بداخلاق، عبوس، و...)=علاج، و...-آلاچ=آل+ (آچ =باز، گشایش، حل(مشکل)، باز کننده، کلید(آچار açar)، گشاینده، باز کننده،و....-آچ فعل امر آچماک açmak =باز کردن، گشودن، افتتاح کردن، حل و فصل کردن، و...

Archaeologist-En- آکی اُلوجیستɑːkiˈɒlədʒɪst- ˌɑːrkiˈɑːlədʒəstآرکی آلاجیست=باستان شناس

Archaeologist-Turk-آرکی آلاجیست=خواهان و گراینده به باستان شناسی، باستان شناس

Archaeologi= باستان شناسی(به معنی Archaeology رجوع شود)

Ist -ایست=فعل امر ایستمک istmek، islemek، istəmək=خواستن، آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن، آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن، خواهش کردن، طلب کردن، احضار کردن، فراخواندن، امر کردن، فرمان دادن، تمایل داشتن، میل داشتن، تصمیم داشتن، قصدداشتن، معتقد بودن،  گرایش یافتن، خواهان بودن، و...-