در ادامۀ بررسی کلمات مرتبط انگلیسی با فارسی و ترکی ارتباط چند کلمه با پیشوند Aes را مورد بررسی قرار می دهیم

Aestival-En- اِستیوالestəvəl، اِستی وُل= رجوع شود به: estival، estival : تابستانی، ناخوشی تابستانی

Aestival-Turk-استیوال= تب گرفته(تب کرده:بیماری تابستانی)، گرم شده، گرما و حرارت واقع شده، تابستان

Aesti-Aestiv اِستیisti=گرم، گرما، تف، تاب، حرارت، دما، گرمش، گرمی، تابستان، تب(مرضی که باعث زیادشدن حرارت بدن وسرعت نبض میشود، حالت زیاد شدن حرارت بدن که گاهی با برخی تغییرات موضعی و امراض دیگر همراه است)، و...

Al آل فعل امر آلماکalmak=گرفتن، کسب کردن، ستاندن، ستدن، و...

isti olmak، isti olmaq، issiq bo'lish= گرم شدن، گرم بودن، گرم گشتن، تب دار شدن

isti almak، ısı almak، istilik almaq=گرما گرفتن، تب کردن، و...- öy isti oldy، ev isti idi=خانه گرم شده- Bədəni istidir، Bedeni isti=بدنش گرم است، بدنش تب دارد

Val وال، وُلvol(اُلol)= شده، گشته. گردیده. بوده. وقوع یافته. واقع شده، از حالی بحالی در آمده، و...

تابستان= (تاب =گرما، حرارت، و...)+ (ستان:امر به این معنی هم هست یعنی بستان و بگیر. ( برهان ). امر به ستاندن. ( رشیدی ) ( آنندراج ))،

Aestivate-En-اِستیویت، ایستیویت= رجوع شود به: estivate، تابستان را گذراندن، رخوت تابستانی داشتن، تابستان را بحال رخوت گذراندن

Aestivate-Turk-ایستیو اِت، ایستی اِت= تابستان را گذراندن، رخوت تابستانی داشتن، تابستان را بحال رخوت گذراندن

Aesti-Aestiv اِستیisti=گرم، گرما، تف، تاب، حرارت، دما، گرمش، گرمی، تابستان، تب(مرضی که باعث زیادشدن حرارت بدن وسرعت نبض میشود، حالت زیاد شدن حرارت بدن که گاهی با برخی تغییرات موضعی و امراض دیگر همراه است)، و...

Ate اِت-et= فعل امر اِتمکetmek=کردن، انجام دادن، کار کردن، طی کردن، سپری کردن، گذراندن، گذران کردن، و..

Aesthete-En- ایستیتˈiːsθiːt- esθit اَستیت= جمال پرست، طرفدار صنایع زیبا

معانی دیگر: عاشق هنر و زیبایی، زیباشناس، esthete : طرفدار صنایع زیبا

Aesthete-Turk ایستِ اِت= جمال پرست، طرفدار صنایع زیبا، و...

Iste-Aesthe ایستِ = عشق ورزی، هواخواهی، طرفداری، پرستش، خواهان، آرزومند، مایل، راغب، علاقه، مشتاق، طالب، جوینده، دانشجو، پژوهنده، محصل، تلمیذ، طلبه خواستار، متقاضی، دوستدار، شیفته، عاشق، فعل امر ایستِمِکistemek= خواستن، آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن، آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن، خواهش کردن، طلب کردن، احضار کردن، فراخواندن، امر کردن، فرمان دادن، تمایل داشتن، میل داشتن، تصمیم داشتن، قصد داشتن، مصمم بودن، در خواست کردن، ستاندن، خواستن، خواهش کردن، تمنا کردن، مشتاق بودن، دارای شور و اشتیاق شدن، دوست داشتن، و...

Ete اِتet (اِد ed) = کرد، کردار، رفتار، طرز عمل، ادب، نزاکت، عمل، فعل، کار، پیشه، صنعت، ابتکار، صنایع، مجاهدت، پیشه و هنر، کنش، صفت، رسم، روش، شیوه، شکل، هیئت، صورت، چهره، جمال، زیبایی، عملکرد، انجام، اقدام، اجرا، کننده، بکن فعل امر اِدمک edmek (اِتمک etmek ) =کردن، شدن، کرده شدن انجام دادن، ادا کردن، و...- جمال در اصطلاح صوفیه عبارت است از الهام غیبی که بر دل سالک وارد شود و نیز بمعنی اظهار کمال معشوق از عشق و طلب عاشق آید

نگویم آب و گل است این وجود روحانی --- بدین کمال نباشد جمال انسانی(سعدی)

Aesthetic-En- آستاتیکiːsˈθetɪk- اِستَتیک- esˈθetɪk استَدیک= ظریف طبع، وابسته به زیبایی، مربوط به علم

معانی دیگر: وابسته به زیباشناسی، زیباشناختی، مربوط به علم محسنات، ظریف طبع، وابسته به زیبایی، مربوط به علم، و...

Aesthetic-Turk-ایستِتیک= وابسته به زیباشناسی، زیباشناختی، مربوط به علم محسنات،

Aesthete = جمال پرست، طرفدار صنایع زیبا، و...(به معنی Aesthete رجوع شود)

Tic - تیک tik=دو خته شده، دوخت، دوخته، وصل و پینه، مرتبط، متصل، اتصال، ارتباط، مربوط، وابسته، گرایش، و.... فعل امر تیکمکtikmek= دوختن، وصل کردن، متصل کردن، برچسب کردن، الصاق کردن، الحاق کردن، و...

Aesthetic- istetik=خواستیم، می خواهیم، مایل هستیم، دوستش داریم، و...

biz ony istetik= ما آن را خواستیم، ما آن را دوست داریم- = sen onu istetiň biz muny isttetikشما آن را خواستید ما این را خواهانیم(می خواهیم، دوستش داریم، طالبیم، )، تو به آن گرایش داری ما به این گرایش داریم(مایل هستیم، وابسته هستیم، علاقه مندیم)

Aestheticism-En- ایستَتی سیزیمiːsˈθetɪˌsɪzəm- iːsˈθetɪˌsɪzəm اِستَتی سیزیم= علاقمندی به هنرهای زیبا، زیبایی گرایی، زیبایی پرستی

معانی دیگر: (باور به اینکه اصول زیباشناسی پایه ی کلیه ی ارزش های بشری است) زیباگرایی

Aestheticism-Turk- ایستَتس ایزیم = علاقمندی به هنرهای زیبا، زیبایی گرایی، زیبایی پرستی، و...

Aesthetic = وابسته به زیباشناسی، زیباشناختی، مربوط به علم محسنات، و... (به معنی Aesthetic رجوع شود)

Iz ایز= اثر، آثار، رد، نشانه، عقب، پشت، دنباله، عقبه، ردپا، ردپی، نشان قدم، پی، تعقیب، و...- فرهنگ فارسی: ردپا، ردپی، نشان قدم، ایزگم کردن: ردگم کردن، ردپاراازمیان بردن، ایزگم کردن: کسی رامنحرف ساختن وبغلط انداختن(اسم )نشان قدم اثرپا. یا ایز کسی را گرفتن او را پنهانی تعقیب کردن . یا ایز گم کردن.۱ - رد پا را از میان بردن گم کردن اثر و نشان. خود . ۲ - مردم را به اشتباه انداختن .- izarlaایزارلا فعل امر izarlamak- ایزارلاماک=دنبال کردن، پیگیری کردن، دنباله روی کردن، تعقیب کردن، و...- ayak izy،ayak izi، aýak yzy= رد پا، اثر پا-izimden gel، yzymdan gel=دنبالم بیا-meň izim= پشت سر من، دنباله روی من، و...-= meň izim izarlaرد پای مرا دنبال کن، آثار و نشانه های مرا دنبال کن- meň izim tut =از من پی روی کن - ol izim tutyar=او از من پی روی(دنباله روی) می کند-ol izimda=او دنبال(دنباله رو) من است، او به من گرایش دارد، او علاقه مندم است

Ism ایزمɪzəm، izim=دنباله روی، پیروی، گرابش، و...