کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Gid-Giddy

Gid-En-گِد، گید=(دامداری) بیماری گید (یا سرگیجه ی گوسفند که توسط لیسه ی کرم پهنی به نام multiceps multiceps که در مغز و نخاع خانه می کند به وجود می آید)، سرگیجه گوسفند و امثال ان، گیج، احمق

Gid-Turk-گِد، گید=رفتنی، محتضر، مردنی، محتضر، مشرف به موت، مشرف به مرگ، ضعیف، ناتوان، نزار، بی حال، نفله، فناپذیر، زوال پذیر، گیج و منگ، چرخش، گردش، سیر و سفر، سرگردان، آواره، احمق، و...

گید، گِد، گِت، گیت= در حال رفت، در حال حرکت، آواره، سرگردان، پریشان، دربه در ، سیار، ادم اواره و ولگرد گیج و منگ، احمق،و...فعل امر گیدمک، گیتمک، و...=رفتن، عازم شدن، گشتن، آواره شدن، سرگردان شدن، سر گشته شدن، شدن، بوجود آمدن، و... به معنی get رجوع شود

اُنگ داشینا گید=دور اون برو، دورش بگرد، دورش بچرخ

همه یره گید=همه جا برو، همه جا را بگرد، همه جا سفر کن

دورما گید=توقف نکن برو، نایست بگرد(بچرخ، و....)

اُوز داشینگا گید=دور خودت بچرخ(بگرد، ...)

Giddy-En- ˈɡɪdiگیدی-= گیج، مبتلا به دوار سر، دوار

معانی دیگر: دارای سرگیجه، متزلزل، منگ، سر بهوا، حواس پرت، بی دقت، سرگیجه آور، گیج کننده، گیج کردن یا شدن، سرگیجه گرفتن، تلو تلو خوردن، چرخان، گردنده به دور خود، بی ثبات، بی وفا، بوالهوس، هوسباز، متلون، بی ملاحظه، بی فکر

Giddy-Turk-گیدی=رفتنی، بی ثبات، سست، نااستوار، ضعیف، لرزان، ناپایدار، نامحکم، بی دوام، بی قرار، متلون، مردد، هردم خیالی، هوایی، پادرهوا، متغیر، ناپایدار ، نامتعادل، بی تعادل، ناآرام، بحران زده، بحرانی

جملات متداول:

اُل اِلدِن گیددی=او از دست رفت، او مُرد

اُزیندن گیددی(گیتدی)=از هوش رفت، از خود بی خود شد

اُنگ حالی گیددی=او از حال رفت

اُل اُوز اوغرینا گیددی=او به راه خودش رفت، (منظور بی ملاحظه، و بی فکر است)

باشیم گیددی=سرم رفت، (منظور سردرد، سرگیجه، و...گرفتم)

مس بولیب حاکیلی گیددی=مست شده عقل و هوشش رفته، گیج و منگ شده

هاواسی گیددی=حال و حواسش رفته، (حواس پزتی، سربهوایی، و...)

اُنی گوریب هاگیل هوشی گیددی=آن را دیده عقل و هوش از سرش پریده، (عشق و عاشقی، بوالهوس، هوسبازی)

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی، با ترکی:Giddap

Giddap-En-گیداپ، گید داپ=در فرمان دادن به اسب جلو برو، تند تر برو

Giddap-Turk-گید داَپ=فرمان دادن به اسب با لگد برو جلو، لگدی که با دو پا به پهلوی اسب برای تند تر رفتن می زنند

گیدGid یا Gitگیت یا گِتGet=برو، حرکت کن، راه بیافت، و...

به معنی Get رجوع شود poladabady@blogfa.com

Dapداِپ=لگد، پاسار، پخت، پشت پا، تیپا، لچ، آلیز، جفتک، لگد برن، فعل امر داِپمکdapmek=لگد زدن، و...

البته در زبان ترکی این کلمه در موارد مختلف بکار می رود

جملات متداول:

اُنی گید داِپ=او را(آنرا) برو لگد بزن

آتی گیدداِپ گیدسین اِوا=اسب را برو لگد بزن بره جلو(فرمان دادن به اسب برای جلو رفتن)

پیلی گیدداِپ=بیل را برو لگد بزن

یری گید داِپدَ اِک=زمین را برو لگد بزن (با بیل شخم بزن) بکار

اُنگ ایچینه گیدداِپ=به شکم او برو لگد بزن

کلمه گیدیپ=رفته، حرکت کرده، و.... نیز در زبان ترکی داریم

اُل اُویه گیدیپ=او خانه رفته

اُنگ یانینا گیدیپ=پیش(نزد، نزدیک) او رفته

به نظر می رسد این یک وازه ترکی باشد

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Get،get away،Getaway

Get-En –گت، گَت=زایش، تولد، فهمیدن، فراهم کردن، کسب کردن، تصرف کردن، ربودن، رسیدن، تحصیل کردن، بدست اوردن، حاصل کردن، تهیه کردن، زدن

معانی دیگر: به دست آوردن، گرفتن، تحصیل کردن (چیزی)، گیر آوردن، دریافت کردن، رسیدن به، وارد شدن، رفتن، (از راه تلفن و رادیو و غیره) ارتباط برقرار کردن، رفتن و آوردن، شدن، درک کردن، وا داشتن، باعث شدن، محکوم شدن، آبستن شدن یا کردن، تولید کردن، پس انداختن (در مورد حیوانات)، (عامیانه) مجبور بودن، الزام داشتن، بایستن، (عامیانه - معمولا با have یا has) داشتن، فایق آمدن بر، از پا درآوردن، تسلط یافتن، خوردن به، به عنوان فعل معین و فعل مجهول، توله، بچه ی حیوان، (تنیس) برگشت توپ، تحصیل شده، کسب کرده، بدست امده، فرزند، عادت کردن، فائق امدن، درمورد جانوران زایش

Get-Turk-گت ، گیت=برو، رفتن، عازم شدن، گشتن، شدن، بوجود آمدن، تولد، آوردن،

گت(گیت)=فعل امر گتمک(گیتمک)= رفتن، عازم شدن، گشتن، شدن، بوجود آمدن، تولد، آوردن، و...

گتیر فعل امر گتیرمک=رفتن و آوردن، اتیان، با خود حمل کردن، رساندن، زادن، زاییدن، حکایت کردن، روایت کردن، نقل کردن، و...

جمله های متداول:

اُنی گِت(گیت) گَتیر=آن را برو بیاور(به دست آوردن، گرفتن، تحصیل کردن (چیزی)، گیر آوردن، دریافت کردن)

گِت چاقا گتیر=برو بچه بیاور(زایش، تولد،)

اُل چاقا گتیردی=او بچه بدنیا اورد، او بچه آورد، او زایید

گت(گیت)اُل یری ال=برو آنجا را تصرف کن(بگیر)

اِلَ گتیردی=بدست آوردن، تصرف کردن، (کسب کردن، تصرف کردن، ربودن، رسیدن، تحصیل کردن، بدست اوردن، حاصل کردن، تهیه کردن)

ɡetəˈweɪ- get away – En گِت اِوُی- گِداِوُی= گمشو، ، برو، گریز، اغاز، دور شو، فرار

معانی دیگر: 1- رفتن، عزیمت کردن 2- گریختن، فرار کردن 3- آغاز کردن (مسابقه)، away get اغاز، گریز، برو، دور شو

get away – Turk گیت اِوُی =گمشو، دور شو، جلو برو، آغاز کن،و...

get گیت، گید، گِت = برو، فعل امر گیتمک یا گیتمک، گِتمک=رفتن، حرکت کردن، ذهاب، عازم شدن، کوچ کردن، نقل مکان کردن، سپری شدن، گذشتن، و..

Away اِوُی= جلو، پیش، ابتدا، آغاز، قبل، زودتر، جلویش، مقابلش، روبرویش، و...- اِو(اِؤ)=جلو ، پیش، مقابل، و...

جملات متداول:

سِن گِت(گیت) اِوُی=تو برو جلو، تو رد شو، تو جلوتر برو، تو فرار کن، تو دور شو، تو ابتدا برو

سِن اُندان گِت اِوُی=تو از او برو جلوتر، تو از او دور شو، تو از او زودتر برو(فرار کن، آغاز کن)

سِن بو یرده دورما گِت اِوُی=تو در اینجا نایست برو جلو، تو اینجا لوقف نکن گمشو(دور شو، برو،حرکت کن، و...)

اِوُی گِت دورما=جلو برو توقف نکن، فرار کن تایست، گمشو توقف نکن

ɡetəwe-Getaway-Enɪ گیت اِوای، ɡetəˌwe گیداِوای= گریز، اغاز، دور شو، فرار، گمشو

معانی دیگر: (در مسابقه و غیره) آغاز، شروع، away get اغاز، برو

Getaway-Turk- گیت اِوُی، گیداِوُی، گید اِوا، گیدِوُی=گریز، برو جلو، دور شو، به پیش برو،

گیدِوُی= جلورونده، گریزنده، دور شونده و...- away get اِوا گیت= بروجلو، جلوبرو، به پیش برو، و...

یاریشدا گیتاِوُی(گیداِوُی)=در مسابقه زودتر برو(شروع کن)

اُندان اِو گِت اِوُی=از او زودتر برو جلو، زودتر از او شروع کن

کلمات مرتبط فارسیف انگلیسی با ترکی:Gird-Girt-Girdle

ɡɜːrdGird-En- گِردɡɜːd -گَد =

حلقه، اظهار نظر شدید و تند، محاصره کردن، اماده کردن، نیرومند کردن، کمربند بستن

معانی دیگر: مجهز کردن، ملبس کردن، آماده ی عمل شدن، کمر همت بستن، طناب یا تسمه ی آهنی دور چیزی بستن (مثل تسمه ی دور بشکه ی چوبی)، با تسمه محکم کردن، احاطه کردن، (حلقه دار) در میان گرفتن، شمشیر بستن، تمسخر، استهزا، ضربه شدید، بستن، احاطه کرده، محکم کردن

Gird-Turk-گَد-گِرد=

گیر=ورود، دخول، رسید، مدخل، وصول، آمدن، درآمدن، درون شدن، توآمدن، تورفتن، رسیدن، درونروی، درونشد، راهیابی، بند، گیر، حبل، رسن، رشته، ریسمان، طناب، نخ، ترک، زین، بست، عقد، قید، گره، گیر، پیوند، لولا، مفصلگاه، مفصل، استخوان انگشت، اتصالگاه، پیوندگاه، گره گاه، تله، دام، رهن، گرو، گرفتاری، مخمصه، آز، طمع ، حیله و...

گیر فعل امر گیرمک=وارد شدن، داخل شدن، در گیر شدن، دربند کردن، و...-gir

گیر اِد=فعل امر گیر اِدمک=گیر کردن، بند کردن، و...-gird

گی فعل امر گیمک=پوشیدن، ملبس شدن، دور چیری را گرفتن، و...

گِد (گید، گِت، گیت)= حرکت: تحرک، تکان، جنبش ، قیام، نهضت ، رحلت، کوچ ، عزیمت، سیر، دوران، گردش، حلقه، چرخ، پیچ و خم، قرقره، پیچ، چرخش، اهتزاز، نوسان، رفتار، عمل، وول، و... فعل امر گدمک(گیتمک، و.....)=رفتن، حرکت کردن، ذهاب، عازم شدن، کوچ کردن، نقل مکان کردن، سپری شدن،گردش کردن، گردیدن، ، احاطه کردن و...

گرد= گرد، حلقه، دایره، محاصره، کمربند، احاطه، گرداگرد،و..

در فارسی:حلقه = چیز گرد -دورش بگرد=محاصره، احاطه-

جملات متداول:

اُل تورمه گیردی=او زندان رفت، او به بند افتاد

اُ اُل یرده گیر اِددی=او در آنجا گیر کرد

اُنگ آیاقی چوکورا گیردی=پای او تو چاله افتاد، پای او داخل چاله گیر کرد

اُل کوینک گیدی=او لباس(پیراهن) پوشید(ملبس کردن)

اُل مانگا گیر بردی=او به من گیر داد، او به من بند کرد،( اظهار نظر شدید و تند)، او من را به تمسخرگرفت

اُل گیرِ دوشدی=او گیر افتاد، او در محاصره(احاطه) افتاد

اُ آرالاریندا گیر اِددی(اِتدی)=او در میانشان گیر کرد، او به محاصره افتاد

اُنی دمیره گیردیر= آنرا داخل آهن کن(طناب یا تسمه ی آهنی دور چیزی بستن (مثل تسمه ی دور بشکه ی چوبی)،

اُل گد گیر=او آماده رفتن، او آماده ی عمل

اُنگ داشینا گِد=دور آن بگرد، دور آن را احاطه کن

اُنگ داشینا گیر اِد(اِت)=دور آن چیز گیر کن، آن چیز را در بر بگیر، و...

Girt-En -گَرتɡɜːt -گَتɡɜːrt= محاصره کردن، با تنگ محکم کردنˈ

Girt-Turkگَت، گیرِت-=محاصره کردن، و...

gird و girdle، تنگ بستن رجوع شود به معانی

توضیح داده شد گیرد کلمه( اِد=اِت) هم معنا است girdهمانطور که در کلمه

بالیق تُورا گیر اِتدی(اِددی)=ماهی در تور گیر کرد، ماهی در محاصره ی تور قرار گرفت

اُل قاتی داشینا گیرِتدی=آن محکم دورش گیر کرد

ˈɡɜːrdl̩Girdle-Enگِردلˈɡɜːdl̩-گَدل=

کمربند، کرست، کمر، حلقه، احاطه کردن، حلقه ای بریدن

معانی دیگر: (کالبد شناسی) کمربند، کمربند زنانه، شال کمر، حمایل، هر چیزی که احاطه می کند، دورگیر، محاط کننده، لام، زیرپوش تنگ و کشدار زنانه، شکم بند (برای تو نگهداشتن شکم و غیره)، کرست زنانه، (جواهر سازی) لبه ی سنگ تراشیده شده، لبه ی جواهر، (کشاورزی) پوست درخت را حلقه وار بریدن (برای کشتن آن)، دور چیزی را گرفتن، کمربند بستن، کرست بستن

Girdle-Turkگَدیل، گیر اِدیل، =-

گیرادیل =گیر کننده، بند کننده، دور چیزی را گیرنده، و...

گَدیل=در زبان ترکی کلمه گَدیل داریم فعل امر گَدیلمک=حلقه وار بریدن، گاز گرفتن، بریدن، و..

دیل=زبان، زبانک، چنگه، قاچ، برش، و... فعل امر دیلمک=قاچ کردن، برش برش کردن. قاچ دادن.ورقه ورقه کردن. قطعه قطعه کردن. تشرید. به درازا به قطعات بریدن خربزه و هندوانه و دستنبو و امثال آن، حلقه وار بریدن، و.

قارپوزی دیل=هندوانه را قاچ کن

قاوون گَدیلدی=خربزه قاچ شد، خربزه برش داده شد

آلما گَدیلدی=سیب گاز گرفته شد

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Giggle -.Gothic

Giggle -Enگیگِلɡɪɡl̩-=

معنی: خنده تو دزدیده، خندیدن، خنده کردن، با خنده اظهار داشتن، ول خندیدن، با نفس بریده بریده سخن گفتن

معانی دیگر: خنده ی توام با صداهای زیر و متواتر غیر ارادی (بخصوص موقعی که انسان می خواهد جلو خنده ی خود را بگیرد) هرهر، صدای کر کر خنده، زیر خنده زدن، هرهر خندیدن، با نفس بریده بریده دراثرخنده سخن گفتن

Giggle-Turkگیگِل=

گیکِل(گیگِر، غیغیر)= جیغ و داد، دادوبیداد، زوزه، شیون، شیهه، صیحه، غریو، فریاد، نعره، ولوله، همهمه، هیاهو،هلهله ،شادی، جشن، شادمانی،خرمی، خوشحالی، سرور ، فرح، مسرت، نزهت، نشاط، خنده، و...

گیگِل (گیگِر، غیغیر)فعل امر گیگِلماک(غیغیرماک،گیگِرماک)=جیغ کشیدن، دادو فریاد کشیدن، خندیدن، و...

اُل اُویدن گیگِلیگ گِلیا=از آن خانه صدای جیغ وداد(هیاهو، هلهله، دادوبیداد، سرو صدا، خنده و شادی،و....) می اید

اُل منگ باشیما گیگِلدی(گیگِردی، غیغردی)=او سر من فریاد(داد) کشید

طویدا کوپ گیگِلدیم (گیگِردیم، غیغغِردیم) گولدیم=در عروسی زیاد داد زدم خندیدم، در عروسی با صدای بلند خندیدم

حورُز گیگیلیگ(غیکلیک) چکدی=خروس فریاد(بانگ)کشید

سِنده قاتی(گاتی)گیگِل(گیگِر، غیغِر)=تو هم بلند داد وبیداد (فریاد ، خنده،و...)کن

در زبان ترکی تبدیل گ به غ یا ک در میان لهجه های مختلف زیاد صورت می گیرد

برای اطلاعات بیشتر به کتاب لغات ترکی سنگلاخ (جغتای) رجوع شود

Gothic-En-گاسیکˈɡɑːθɪkگوسیکˈɡɒθɪk=

معنی: سبک معماری گوتیک، زبان گوتیک، حروف سیاه قلمالمانی، وحشی، بربری، وهمی، گوتیک

معانی دیگر: (معماری) سبک گوتیک (که در ساختن کلیساها در قرون 12 تا 16 متداول بود)، قرون وسطایی (در مقایسه با کلاسیک)، وابسته به گات ها (اقوام آلمانی نژاد) و زبان آنها، کم تمدن، (ادبیات) رمان گوتیک (که در جاهای دور افتاده و ترسناک یا غم افزا روی می دهد و جنبه های اسرار آمیز و سهمگین دارد)، (زبان شناسی) زبان گوتیک (یکی از زبان های آلمانی خاوری)

Gothic-Turkگوتیک=-

معماری گوتیک سبکی در معماری اروپایی است که از اواسط قرون وسطی تا اواخر قرن شانزدهم میلادی در کلیساها و بناهای مذهبی رایج بود. این سبک که ابتدا در فرانسه و سپس در دیگر کشورهای اروپا گسترش یافت، به دلیل استفاده از قوس‌های نوک‌تیز، طاق‌های ریب، پشت‌بندهای معلق و پنجره‌های شیشه‌ای بزرگ معروف است

تالارهای کوتاه با سقف گنبدی شکل

سبک معماری خانه های ترکمنی گوتیک مه گنبدی شکل با سوراخی در بالای آن که دود وهوای داخل خانه تخلیه می شود

گوتیک=گوت+تیک=کون سر بالا(حالتی که نشیمنگاه رو به بالا و مقعد (سوراخ)در بالای گنبد برای تخلیه دود و هوای داخل گنبد

رجوع شودبه معنی Gut

گوت:1-کون:ته،ژرفا، ژرف، درون، دبر، سرین، ماتحت، مخرج، مقعد، راست روده، معا مستقیم، نشستنگاه، روده بزرگ،سوراخ، چاک، شکاف، حفره ، چاک، شکم، خورد و خوراک، کفل. کفچل. سرین. سطح خارجی سرین آدمی و جانوران. سرین آدمی و جانوران. ( فرهنگ فارسی معین ذیل کفل ). قسمت خلفی بالای ران رجوع به کفل و رجوع به سرین شود 2-دل، جرات، توانایی، قدرت، و.

تیک=دیک، سربالا، بالا بلند، سر پا،و...

تیک(دیک) دور=سر پا بایست، بلند شو بایست

تیکل(دیکل)=بلند شو، سر پا ش

گوسیک=قوسیک، قوس، انحنا، خم، شیز، کمانه، کمان، وتر، طاق، آذرماه

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Gut

Gut-Enگات=ˈɡət-ɡʌtگَت-

شکم، طاقت، نیرو، تنگه، روده، زه، جرات، دل و روده، شکنبه، احشاء، شکمگندگی، بنیه، حریصانه خوردن، روده در وردن ازا

معانی دیگر: (کالبد شناسی) احشا، اندرونه، (عامیانه - جمع) دل و جرات، پایداری، زور، آتش گرفتن درون ساختمان (به طوری که فقط نمای خارجی آن سالم بماند)، مبرم، اساسی، ساده، آسان، دل و روده را در آوردن، زه (که از روده ی حیوان می سازند)، (جراحی)نخ بخیه، کاتگوت، پیله ی ابریشم، ریسمان محکم ابریشمی، تنگ رود، تنگ آبراه، باریک آب، (عامیانه - جمع) اصلی، درونی، ژرف، در جمع دل و روده، پر خوری، غارت کردن

Gut-Turk-گوت، گات=

گوت:1-کون:ته،ژرفا، ژرف، درون، دبر، سرین، ماتحت، مخرج، مقعد، راست روده، معا مستقیم، نشستنگاه، روده بزرگ،سوراخ، چاک، شکاف، حفره ، چاک، شکم، خورد و خوراک، -2-دل، جرات، توانایی، قدرت، و...

مقعد یا آنوس بخش انتهایی دستگاه گوارش است. مقعد سوراخی در انتهای بدن همه موجودات زنده است که وظیفه دفع مواد زائد از بدن را بر عهده دارد. مقعد دارای دو عضله به نام های اسفنکتر داخلی و اسفنکتر خارجی است. عضله داخلی صاف و غیر ارادی است و عضله خارجی مخطط و ارادی است تا به فرد اجازه کنترل دفع را بدهد.

گوت- گوترمک=بلند کردن، غارت کردن، و...

گات -گاتیماک=سفت و محکم شدن

اُل گوتینیگ پکرینده= او به فکر کونشه، او به فکر شکمشه، او به فکر خورد و خوراکشه

بار زادینی اُنگ گوتینه تیغدی=هر چه داشت تو شکم او ریخت، هر داشت خرج او کرد

همه زادینی اُوز گوتینه تیغدی=هر چه داشت تو شکم(کون)خودش ریخت(پر کرد)، هرچه داشت خورد(حریصانه خوردن)

گوت اُلاکان=کون بزرگ، شکم گنده

گوتی چیقدی= کونش در آمد، روده و احشا اش در آمد، دل و روده اش در آمد

گوتی بار بُلسا اُل ایشی اِدسین=اگر گونشو داشته باشد آن کار را بکند، اگر دل و جراتش را داشته باشد آن کار را بکند

قویینگ گوتینه قاچدی=ته (درون، ژرفا)چاه افتاد

گوتی بُلسا گوترسین=اگر گونش را دارد بلند کند، اگر طاقت اش(نیرویش)را دارد بلند کند

اُل گوتی بار اُوندا دوریار=او کونش را دارد در مقابلش می ایستد، او دل وجرات پایداری در مقابل او دارد

اُنگ گوتی یاندی= او گونش سوخت، او از دوون سوخت

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Gab-Gabber

ɡ�b-Gab-Enگُب= دروغ گفتن، گپ زدن، پرگفتن، وراجی کردن، یاوه گفتن، زیاده گویی، پرگویی، حرف مفت، -

-.Gab-Turkگُب، گِب، کِب، گاب=گپ زدن، و..

گُب، گِب، کِب=حرف، عرض، سخن، کلام، گفتار، گفت، تکلم، الفبا، نویسه ، کلمه، واژه، دال، لفظ ، مشاجره، بحث، کشمکش، دعوا، بگومگو، سخن بی اساس، مهمل، یاوه، دروغ گویی، ظاهر کلام، صورت لفظ، وراجی، و...-

گبلَ، کپلَ فعل امر گبلِمک، گپلِمک، کّبلِمک= پر حرفی کردن، گپ زدن، دوستانه حرف زدن، سخن بیهوده و دراز گفتن، و...

جملات متداول:

اُل یرده کُپ کِب (گِب، گِپ) بار= در آنجا حرف زیادی هست

اُنگ گبلِیان گپی قوری گِب=حرفی که او می زند فقط حرف است(یاوه گویی، حرف مفت، و...است)

اُل یالان گب آیدیار=او سخن دروغ می گوید

اُل کُپ گِب آیتدی= او حرف زیادی گفت، او پُر حرفی کرد

سِن کُپ گِب دیمه=تو زیاد حرف نزن، تو زیاده گویی نکن

آغزی گِبدِن دینانُگ=دهانش از حرف زدن نمی ایستد(پر حرفی می کند)

دوغری گِب آغزیندان چیکانُگ=سخن راستی از دهانش خارج نمی شود(دروغ می گوید)

ɡ�bə Gabber-En-گُبا-گُبر= لافزن، پرحرف، خود ستا، ریشخند کن، سخریه کن ˈ

معانی دیگر: ریشخند کن، سخریه کن، لاف زن، پرحرف

Gabber-Turkگُببِر=وراجی کننده، حرف زننده، ، و...

گُب، گِب، کِب=حرف، عرض، سخن، کلام، گفتار، گفت، تکلم، الفبا، نویسه ، کلمه، واژه، دال، لفظ ، مشاجره، بحث، کشمکش، دعوا، بگومگو، سخن بی اساس، مهمل، یاوه، دروغ گویی، ظاهر کلام، صورت لفظ، وراجی، و...-

بِر=دهش، اهدا، بده، کننده، دهنده، انجام دهنده، بخشنده، دهنده، اعطاء کننده، واهب، هبه کننده و..-فعل امر بِرمک=دادن،انجام دادن، و...

اُنی مانگا بِر=آنرا به من بده

اُنی اِدیب بِر= آنرا انجام بده

سِنگ ایکیسینگ آراسیندا گِب بر مِدن باشغا ایشینگ یوق=تو جز میان دو نفر شان تبادل حرف (سخن، و...)کاری نداری

به معنی گِب gabرجوع شود

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Gab-Gabber

ɡæb-Gab-Enگُب= دروغ گفتن، گپ زدن، پرگفتن، وراجی کردن، یاوه گفتن، زیاده گویی، پرگویی، حرف مفت، -

-.Gab-Turkگُب، گِب، کِب، گاب=گپ زدن، و..

گُب، گِب، کِب=حرف، عرض، سخن، کلام، گفتار، گفت، تکلم، الفبا، نویسه ، کلمه، واژه، دال، لفظ ، مشاجره، بحث، کشمکش، دعوا، بگومگو، سخن بی اساس، مهمل، یاوه، دروغ گویی، ظاهر کلام، صورت لفظ، وراجی، و...-

گبلَ، کپلَ فعل امر گبلِمک، گپلِمک، کّبلِمک= پر حرفی کردن، گپ زدن، دوستانه حرف زدن، سخن بیهوده و دراز گفتن، و...

جملات متداول:

اُل یرده کُپ کِب (گِب، گِپ) بار= در آنجا حرف زیادی هست

اُنگ گبلِیان گپی قوری گِب=حرفی که او می زند فقط حرف است(یاوه گویی، حرف مفت، و...است)

اُل یالان گب آیدیار=او سخن دروغ می گوید

اُل کُپ گِب آیتدی= او حرف زیادی گفت، او پُر حرفی کرد

سِن کُپ گِب دیمه=تو زیاد حرف نزن، تو زیاده گویی نکن

آغزی گِبدِن دینانُگ=دهانش از حرف زدن نمی ایستد(پر حرفی می کند)

دوغری گِب آغزیندان چیکانُگ=سخن راستی از دهانش خارج نمی شود(دروغ می گوید)

ɡæbə Gabber-En-گُبا-گُبر= لافزن، پرحرف، خود ستا، ریشخند کن، سخریه کن ˈ

معانی دیگر: ریشخند کن، سخریه کن، لاف زن، پرحرف

Gabber-Turkگُببِر=وراجی کننده، حرف زننده، ، و...

گُب، گِب، کِب=حرف، عرض، سخن، کلام، گفتار، گفت، تکلم، الفبا، نویسه ، کلمه، واژه، دال، لفظ ، مشاجره، بحث، کشمکش، دعوا، بگومگو، سخن بی اساس، مهمل، یاوه، دروغ گویی، ظاهر کلام، صورت لفظ، وراجی، و...-

بِر=دهش، اهدا، بده، کننده، دهنده، انجام دهنده، بخشنده، دهنده، اعطاء کننده، واهب، هبه کننده و..-فعل امر بِرمک=دادن،انجام دادن، و...

اُنی مانگا بِر=آنرا به من بده

اُنی اِدیب بِر= آنرا انجام بده

سِنگ ایکیسینگ آراسیندا گِب بر مِدن باشغا ایشینگ یوق=تو جز میان دو نفر شان تبادل حرف (سخن، و...)کاری نداری

به معنی گِب gabرجوع شود

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:gobT Gobble

  • ɡɒbl̩-Gobble-Enگابُɡɑːbl̩-ˈگُببلل=تند خوردن، حریصانه خوردن، و...ˈ

تند خوردن، حریصانه خوردن، قورت دادن، صدای بوقلمون در اوردن، مانند بوقلمون صدا کردن، قات قات کردن، با حرص و ولع خوردن، لپ لپ خوردن، بلعیدن، لف لف خوردن، لمباندن، هلپ هلپ خوردن، بنکشیدن، قاپیدن، در ربودن

Gobble-Turkگُبببُل-گاب بُل= تند خوردن، حریصانه خوردن، تند و تیز خوردن، و...-

گاب، قاب=فعل امر گابماک ،قابماک=قاپیدن، به چنگ آوردن، چنگ زدن، ربودن، قاپ زدن، گرفتن چنانکه سگ پای درویش را، چنانکه لقمه و دیگر چیز را از دست کسی، گاز زدن و خوردن، و...

Gob-Enگاب، گُب=یک دهن غذا، تکه، مقدار بزرگ و زیاد، کلوخه، تخته کف، و...-

-Gob-Turkگاب=یک دهن غذا خوردن، گاز زدن، یک لقمه بزرگ دهان پر کن خوردن، و....

گاب، قاب=فعل امر گابماک ،قابماک=قاپیدن، به چنگ آوردن، چنگ زدن، ربودن، قاپ زدن، گرفتن چنانکه سگ پای درویش را، چنانکه لقمه و دیگر چیز را از دست کسی، گاز زدن و خوردن، و

جملات متداول:

اُ آلمانی گابدی(قابدی)=او سیب را گاز زد، او سیب را قاپید

گوجیک اُنگ آیاقنی گابدی=سگ پای او را گاز گرفت

اُل چورگی گاپیب ایدی=او نان را گاز زد و خورد

اُل چورِگی گُپ گابدیدا ایدی =او نان را زیادی گاز زد و خورد

اُل گابداکی (قابدُکی)ایمدِن کُب ایدی=او از خوراکی داخل ظرف زیاد خورد

اُل ایمی گابی(قابی) بیلن ایدی=او خوراکی (غذا) را با ظرفش خورد(کنایه از چیزی را با حرص و ولع خوردن)

ble بُل=زیاد، وفور، تند و تیز، و... فعل امر بُلماک=شدن، انجام گرفتن، کار یا امری زیاد انجام شدن، به اتمام رساندن

بُل زاد بُلدی=چیز زیادی انجام شد

بو ایشی باسیم بُل= این کار را تند وتیز (زود، به سرعت) انجام بده(تمام کن)

سِن ایده گاب بُل= تو بخور تا خفه شی، تو بخور وخفه شو، تو بخور حرف نزن

گبلِمه گاب بُل دا ای=حرف نزن خفه شو بخور، حرف نزن ظرف (غذا)را تمام کن بخور

کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:goal،Going،Goer،Go

ɡəʊ-Go-Enگُاو=ɡoʊ گاو-

معنی: سیر، راهی شدن، تمام شدن، در صدد بودن، روانه ساختن، گشتن، رهسپار شدن، رواج داشتن، بران بودن، کار کردن، راه رفتن، شدن، روی دادن، رفتن، گذشتن، سیر کردن، پا زدن، برو

معانی دیگر: مخفف : سفارشات معمولی، دستورات معمولی، عزیمت کردن، عازم شدن، این واژه کاربردها و معنی های متعددی دارد که بهترین راه نشان دادن آنها کاربرد آنها در جمله های زیر است:، (نوعی بازی ژاپنی با سنگ های سیاه و سفید بر روی صفحه ای مخطط) بازی گو، عبور کردن، نابود شدن

-Go-Turkکاو ،گاو=برو، راهی شو، بران، رهسپار شو، راهی شو، روانه کن، و....

کاو=کاو فعل امر کاوماک=رفتن، رهسپار شدن(کردن)، دویدن، راهی شدن(کردن)، دور کردن، روانه کردن، راندن، دنبال کردن، و...

تبدیل حرف گ به ک و بر عکس در زبان ترکی متداول است

چملات متداول:

اُنگ ایزیندان کاو= به دنبال او بدو(برو، راه برو)

سیغیری کاو =گاو را بران، گاو را راهی کن، گاو را به چرا ببر

بو بولدان کاو= از این راه بدو برو، از این راه ببر

اُل اُنی بو یردِن کاودی=او او را (آنرا) از اینچا دور کرد(راند، روانه کرد)

اُنی کاوالا=به دنبال او بدو، او را دنبال کن

کاو کاو گیت=بدو بدو برو

بو یولدان کاودا گیت= از این راه بدو برو

گاو (گاوش فعل امر گاوشماک=رسیدن، رساندن، حمل کردن، تحویل دادن، تسلیم کردن، هدایت کردن، ابلاغ کردن،و...

مِنگ آیدیانمی گاوشیر= دستورات(سفارشات) من را ابلاغ کن(برسان، تحویل بده، و...

ɡəʊə -Goer-En گُوا= قدم، دوستدار، رونده، کسی که می رود، عازم ɡoʊə گاوا-

Goer-Turkکاور، گاوا=کسی که می رود، رونده، عازم، و...

گاوا، کاوا =برو، راهی شو، بران، رهسپار شو، راهی شو، روانه کن، و....

رچوع شودGoبه معنی -

اَر= کننده، فاعل، شوهر، مرد، چوانمرد، و...er

چملات متداول:

اُلانگ ایزیندان کاوا=به دنبال آنها بدو(راهی شو، عازم شو)

اُل کاوا کاوا گیتدی=او بدو بدو رفت، او دوان دوان عازم شد

-Going -Enگِوینگ ˈɡəʊɪŋگُوینگ ˈɡoʊɪŋ = جریان، رفتن، عزیمت، گام، وضع زمین، وضع جاده، زمین جاده، پهنای پله، مشی زندگی، رایج، جاری، سایر، موجود ،رو، وضعیت، شرایط (راه رفتن و پیشرفت کردن)، موفق، با رونق، معمول، متعارف، پیشرفت، مسیر، معماری پهنای پله، عازم

Going – Turk-کاوینگ، گوینگ=بروید، گام بردارید، و...

کاو=کاو فعل امر کاوماک=رفتن، رهسپار شدن(کردن)، دویدن، راهی شدن(کردن)، دور کردن، روانه کردن، راندن، دنبال کردن، و...

ایزیندان کاوینگ=به دنبالش بروید(بدوید، عازم شوید)

اُنگ ایزیندان بو یولدان کاوینگ=به دنبال او از این چاده بروید

کِو فعل امر کِومک=حفر کردن، کندن، گود کردن، فروکندن، سوراخ کردن، و...

بو یولی کِوینگ=این چاده را بکنید(حفر کنید)

بو داغی کِوینگ اِوا گیدینگ=این کوه را حفر کنید(سوراخ کنید) و به پیش(جلو)بروید

گوینگ (قوینگ)= بگذارید، وضع کنید، چیزی را زمین گذاشتن، چیزی را وضع کردن ، چیزی را به جریان انداختن

اِلینگ داکینی یره گوینگ(قوینگ)=آنچه در دست داری زمین بگذارید

Goal-En=هدف، منظور، مقصود، مقصد، دروازه، دروازه بان، گل زدن، هدفی در پیش داشتن- گُلɡoʊl ɡəʊl گاول-

آرمان، (فوتبال) دروازه، گل، (در مسابقات) امتیاز، پوان، در فوتبال دروازه:معانی دیگر

-Goal-Turkگُل،گول=خنده، باز شدن، شکوفا شدن،بدو بگیر، و...

گُل(گول) فعل امر گُلمک(گولمک)=خندیدن، شکفته شدن، بازشدن چون غنچه و شکوفه، خندیدن گل. خندان شدن گل. واشدن، گشادن،

،حالتی که در انسان از نشاط و سرور پیدا شود و در آن حالت لبها و گاه دهان گشاده گردد و غالباً این حالت با آوازی مخصوص همراه است. ضحک. ضد گریه. رک : خندیدن. ( حاشیه برهان قاطع معین ).

جملات متئاول:

گُل وُرماک=گل زدن

گُلِر یوزلی=چهره خندان

Goalکاوال=بدو بگیر، برو بگیر(حالتی که مدافع یا دروازبان بدنبال گرفتن توپ از حریف می دود (می رود)

Goal گُل(گول)=خندیدن و هلهله وشادی کردن بعد از مهار توپ یا شادی بعد از زدن گل به حریف

کاو ،گاو=برو، راهی شو، بران، رهسپار شو، راهی شو، روانه کن، بدو و....-Go-Turk

کاو=کاو فعل امر کاوماک=رفتن، رهسپار شدن(کردن)، دویدن، راهی شدن(کردن)، دور کردن، روانه کردن، راندن، رجوع شود)Goمعنی (به

آلal=بگیر، و... فعل امر آلماک=گرفتن، بدست آوردن. دریافت کردن. قبض کردن.اخذ کردن. ستاندن. حبس کردن. تسخیر کردن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || اتخاذ کردن. قبول کردن. پذیرفتن. اختیار کردن. بدست آوردن، و....