کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Gid-Giddy
Gid-En-گِد، گید=(دامداری) بیماری گید (یا سرگیجه ی گوسفند که توسط لیسه ی کرم پهنی به نام multiceps multiceps که در مغز و نخاع خانه می کند به وجود می آید)، سرگیجه گوسفند و امثال ان، گیج، احمق
Gid-Turk-گِد، گید=رفتنی، محتضر، مردنی، محتضر، مشرف به موت، مشرف به مرگ، ضعیف، ناتوان، نزار، بی حال، نفله، فناپذیر، زوال پذیر، گیج و منگ، چرخش، گردش، سیر و سفر، سرگردان، آواره، احمق، و...
گید، گِد، گِت، گیت= در حال رفت، در حال حرکت، آواره، سرگردان، پریشان، دربه در ، سیار، ادم اواره و ولگرد گیج و منگ، احمق،و...فعل امر گیدمک، گیتمک، و...=رفتن، عازم شدن، گشتن، آواره شدن، سرگردان شدن، سر گشته شدن، شدن، بوجود آمدن، و... به معنی get رجوع شود
اُنگ داشینا گید=دور اون برو، دورش بگرد، دورش بچرخ
همه یره گید=همه جا برو، همه جا را بگرد، همه جا سفر کن
دورما گید=توقف نکن برو، نایست بگرد(بچرخ، و....)
اُوز داشینگا گید=دور خودت بچرخ(بگرد، ...)
Giddy-En- ˈɡɪdiگیدی-= گیج، مبتلا به دوار سر، دوار
معانی دیگر: دارای سرگیجه، متزلزل، منگ، سر بهوا، حواس پرت، بی دقت، سرگیجه آور، گیج کننده، گیج کردن یا شدن، سرگیجه گرفتن، تلو تلو خوردن، چرخان، گردنده به دور خود، بی ثبات، بی وفا، بوالهوس، هوسباز، متلون، بی ملاحظه، بی فکر
Giddy-Turk-گیدی=رفتنی، بی ثبات، سست، نااستوار، ضعیف، لرزان، ناپایدار، نامحکم، بی دوام، بی قرار، متلون، مردد، هردم خیالی، هوایی، پادرهوا، متغیر، ناپایدار ، نامتعادل، بی تعادل، ناآرام، بحران زده، بحرانی
جملات متداول:
اُل اِلدِن گیددی=او از دست رفت، او مُرد
اُزیندن گیددی(گیتدی)=از هوش رفت، از خود بی خود شد
اُنگ حالی گیددی=او از حال رفت
اُل اُوز اوغرینا گیددی=او به راه خودش رفت، (منظور بی ملاحظه، و بی فکر است)
باشیم گیددی=سرم رفت، (منظور سردرد، سرگیجه، و...گرفتم)
مس بولیب حاکیلی گیددی=مست شده عقل و هوشش رفته، گیج و منگ شده
هاواسی گیددی=حال و حواسش رفته، (حواس پزتی، سربهوایی، و...)
اُنی گوریب هاگیل هوشی گیددی=آن را دیده عقل و هوش از سرش پریده، (عشق و عاشقی، بوالهوس، هوسبازی)