ɡɜːrdGird-En- گِردɡɜːd -گَد =

حلقه، اظهار نظر شدید و تند، محاصره کردن، اماده کردن، نیرومند کردن، کمربند بستن

معانی دیگر: مجهز کردن، ملبس کردن، آماده ی عمل شدن، کمر همت بستن، طناب یا تسمه ی آهنی دور چیزی بستن (مثل تسمه ی دور بشکه ی چوبی)، با تسمه محکم کردن، احاطه کردن، (حلقه دار) در میان گرفتن، شمشیر بستن، تمسخر، استهزا، ضربه شدید، بستن، احاطه کرده، محکم کردن

Gird-Turk-گَد-گِرد=

گیر=ورود، دخول، رسید، مدخل، وصول، آمدن، درآمدن، درون شدن، توآمدن، تورفتن، رسیدن، درونروی، درونشد، راهیابی، بند، گیر، حبل، رسن، رشته، ریسمان، طناب، نخ، ترک، زین، بست، عقد، قید، گره، گیر، پیوند، لولا، مفصلگاه، مفصل، استخوان انگشت، اتصالگاه، پیوندگاه، گره گاه، تله، دام، رهن، گرو، گرفتاری، مخمصه، آز، طمع ، حیله و...

گیر فعل امر گیرمک=وارد شدن، داخل شدن، در گیر شدن، دربند کردن، و...-gir

گیر اِد=فعل امر گیر اِدمک=گیر کردن، بند کردن، و...-gird

گی فعل امر گیمک=پوشیدن، ملبس شدن، دور چیری را گرفتن، و...

گِد (گید، گِت، گیت)= حرکت: تحرک، تکان، جنبش ، قیام، نهضت ، رحلت، کوچ ، عزیمت، سیر، دوران، گردش، حلقه، چرخ، پیچ و خم، قرقره، پیچ، چرخش، اهتزاز، نوسان، رفتار، عمل، وول، و... فعل امر گدمک(گیتمک، و.....)=رفتن، حرکت کردن، ذهاب، عازم شدن، کوچ کردن، نقل مکان کردن، سپری شدن،گردش کردن، گردیدن، ، احاطه کردن و...

گرد= گرد، حلقه، دایره، محاصره، کمربند، احاطه، گرداگرد،و..

در فارسی:حلقه = چیز گرد -دورش بگرد=محاصره، احاطه-

جملات متداول:

اُل تورمه گیردی=او زندان رفت، او به بند افتاد

اُ اُل یرده گیر اِددی=او در آنجا گیر کرد

اُنگ آیاقی چوکورا گیردی=پای او تو چاله افتاد، پای او داخل چاله گیر کرد

اُل کوینک گیدی=او لباس(پیراهن) پوشید(ملبس کردن)

اُل مانگا گیر بردی=او به من گیر داد، او به من بند کرد،( اظهار نظر شدید و تند)، او من را به تمسخرگرفت

اُل گیرِ دوشدی=او گیر افتاد، او در محاصره(احاطه) افتاد

اُ آرالاریندا گیر اِددی(اِتدی)=او در میانشان گیر کرد، او به محاصره افتاد

اُنی دمیره گیردیر= آنرا داخل آهن کن(طناب یا تسمه ی آهنی دور چیزی بستن (مثل تسمه ی دور بشکه ی چوبی)،

اُل گد گیر=او آماده رفتن، او آماده ی عمل

اُنگ داشینا گِد=دور آن بگرد، دور آن را احاطه کن

اُنگ داشینا گیر اِد(اِت)=دور آن چیز گیر کن، آن چیز را در بر بگیر، و...

Girt-En -گَرتɡɜːt -گَتɡɜːrt= محاصره کردن، با تنگ محکم کردنˈ

Girt-Turkگَت، گیرِت-=محاصره کردن، و...

gird و girdle، تنگ بستن رجوع شود به معانی

توضیح داده شد گیرد کلمه( اِد=اِت) هم معنا است girdهمانطور که در کلمه

بالیق تُورا گیر اِتدی(اِددی)=ماهی در تور گیر کرد، ماهی در محاصره ی تور قرار گرفت

اُل قاتی داشینا گیرِتدی=آن محکم دورش گیر کرد

ˈɡɜːrdl̩Girdle-Enگِردلˈɡɜːdl̩-گَدل=

کمربند، کرست، کمر، حلقه، احاطه کردن، حلقه ای بریدن

معانی دیگر: (کالبد شناسی) کمربند، کمربند زنانه، شال کمر، حمایل، هر چیزی که احاطه می کند، دورگیر، محاط کننده، لام، زیرپوش تنگ و کشدار زنانه، شکم بند (برای تو نگهداشتن شکم و غیره)، کرست زنانه، (جواهر سازی) لبه ی سنگ تراشیده شده، لبه ی جواهر، (کشاورزی) پوست درخت را حلقه وار بریدن (برای کشتن آن)، دور چیزی را گرفتن، کمربند بستن، کرست بستن

Girdle-Turkگَدیل، گیر اِدیل، =-

گیرادیل =گیر کننده، بند کننده، دور چیزی را گیرنده، و...

گَدیل=در زبان ترکی کلمه گَدیل داریم فعل امر گَدیلمک=حلقه وار بریدن، گاز گرفتن، بریدن، و..

دیل=زبان، زبانک، چنگه، قاچ، برش، و... فعل امر دیلمک=قاچ کردن، برش برش کردن. قاچ دادن.ورقه ورقه کردن. قطعه قطعه کردن. تشرید. به درازا به قطعات بریدن خربزه و هندوانه و دستنبو و امثال آن، حلقه وار بریدن، و.

قارپوزی دیل=هندوانه را قاچ کن

قاوون گَدیلدی=خربزه قاچ شد، خربزه برش داده شد

آلما گَدیلدی=سیب گاز گرفته شد