کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ambitious،Ambition،Ambit
در ادامه چند کلمۀ دبگر از زبان انگلیسی با پیشوند Am را انتخاب کردم باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Ambit-En- آم بِتæmbɪt- æmbɪt اِم بیت= پیرامون، حوزه، حدود، وسعت، محوطه
معانی دیگر: پیرامرز، برد، قلمرو، محیط، دورتادور
Ambit-Turk- ام بیت= پیرامون، حوزه، حدود، وسعت، محوطه، و...
Am آم =عام، عامه، عوام، جمعیت، مردم، سکنه، نفوس، تعداد مردم، اهلیت، عمومی، فراگیر، دور تا دور، پیرامون، کلی، همگانی، بومی، قلمرو، حوزه، و...
Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-
حدس و گمان، گمان، غرور، قصد، خود رایی، خود سری، خود بینی، فرض، پنداشت، انگاشت
Am اِم=ایما، اشاره، چشم رس، دید رس، تیر رس، دسترسی، برد، حوزه، حدود، محدوده، رسایی، خط مبنا، منحنی مبنا، مرز، قلمرو، و...
Bit بیت=1-پایان، خاتمه، محدوده، محوطه، ایست، توقف، جای محصور، خانه، محل سکونت، قلمرو، انتها، سر انجام(عمل، کردار، نژاد، اولاد، فرزند، پی امد، بر امد)، بن بست، خط پایان، نقطۀ پایان، حد ومرز، ساخته شده، و...2- جشرۀ گزندۀ ریز مثل شپش، حیوانی که گاز بگیرد، کوچک، ذره، دندان گیر، آنچه دندان به آن گیر کند و قابل جویدن باشد(لقمه، خرده و ریزۀ غذا)، چیز دارای دندانۀ کوچک و دندانۀ گیر کننده (تیغۀ رنده، سرمته، و... به معنی Biter ، Bite ، bit رجوع شود)3- رشد، رویش، - فعل امر بیتمک bitmek = به پایان رسیدن، خاتمه یافتن، محدود شدن، ساخته شدن، به انجام رسیدن، روییدن، رشد کردن، جوانه زدن ، ظاهرشدن، پیدا شدن، جوانه زدن، سبز شدن، شروع به رشد کردن، سبز کردن، بزرگ شدن، زیاد شدن، شدن، عمل امدن، بالیدن، ترقی کردن، کاشتن، رستن و... – در فرهنگ فارسی، بیت: اطاق، خانه، دار، سرا، کاشانه، منزل، دومصراع شعر، اهل بیت=اهل خانه، خاندان، دوده، سلاله، فامیل، و...
meniň öýüm bitdy، evim bitdi= خانه ام ساخته شد، ساخت خانه ام به پایان رسید- işim bitdy ایشیم بیتدی =کارم به اتمام رسید، کارم انجام شد - iş bitmiş = کار پایان یافته- işin bitir ایشین بیتیر= کارش را تمام کن، کارش را بساز(بُکُشش) - başinda bit bar =سرش شپش دارد- saç biti =شپش مو- bitiny iyn بیتین ایین=لقمۀ اندک و ریز خور، کنایه از آدم ناخن خشک، کسی که کوچکترین نفعی برای دیگران بجای نمی گذارد، هیچ خیر و سودی از وی به هیچ کس نرسد، همه را خود برد، کسی که خرده های غذا از دستش نمی ریزد و خرده ریزه ها را هم می خورد، آب از دستش نمی چکد- و... -
Ambition-En- اَم بِشِنæmˈbɪʃn̩- æmˈbɪʃn̩ اِم بِشِن= جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن
معانی دیگر: فرازجویی، غیرت، بژهانی، غبطه، بلندپروازی
Ambition-Turk-آم بِشِن اِم بیشِن=بسیار پخته و باغیرت، با تدبیر و فراز مند، فراز جو بودن، غرور و خود بینی فراوان، جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن ، و..
Am= هستم، بودن، و..
Am آم =عام، عامه، عوام، جمعیت، مردم، سکنه، نفوس، تعداد مردم، اهلیت، عمومی، فراگیر، دور تا دور، پیرامون، کلی (بسیار، خیلی، زیاد، و...)، همگانی، بومی، قلمرو، حوزه، و...
Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره (حدس و گمان، غرور، مانند گویی، خود رایی، خود سری، خود بینی) ، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-
Bition بیشِن-bişen(pişmiş، bişmiş)=پخته شده، پختگی، استغنا، بلوغ، رسایی، رشد، بینش، حکمت، فضل، فضیلت، معرفت، غیرت، آداب دانی، اعلی درجه، تام، تمام، تمامیت، فرهیختگی، والایی، فرازمندی، فراز جویی، جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن، و...- biş بیش= پختگی: آزمودگی، حذاقت، سنجیدگی، فهمیدگی، کمال، رسایی، نضج، احتیاط، حزم، دوراندیشی، پخته، مطبوخ، آزموده، حاذق، کارآمد، مجرب، مدبر، آماده، تمام، رسا، کامل، فراوان، افزون، زیادت، بزرگی، رسیده، و... -فعل امر بیشمکbişmek = پخته شدن، بزرگ و رسیده شدن، به حد کمال رسیدن، و...- iş yerinde bişenایش یرینده بیشن ، iş yerinde pişmiş= در محل کارش پخته شده، در کارش استاد و ماهر شده- bişen iymit، bişmiş yemək ، pişmiş yemek= غذای پخته شده، میوۀ رسیده- و...
بیش =افزون، بسیار، زیاد، غالب، متجاوز، فزون در مقام و مرتبه نه در مقدار. زیادت. زیاده بر : ما از آل بویه بیشیم و چاکر ما از صاحب عباد بیش است. ( تاریخ بیهقی)
Ambitious-En- اَم بیش اِسæmˈbɪʃəs- اِم بیش اِس= بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو
معانی دیگر: بژهان، فرازجو، بسیار مشتاق (موفقیت یا قدرت یا شهرت)، غیرتمند، بلندپرواز، مستلزم کوشش و مهارت بسیار
Ambitious-Turk- اَم بیش اُس =بسیار بلند همت، مستلزم کوشش و مهارت بسیار ، بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو،
Ambition =بسیار پخته و باغیرت، با تدبیر و فراز مند، فراز جو بودن، جاه طلبی، بلند همتی، ارزو، جاه طلب بودن ، و..- ( به Ambition رجوع شود)
Ous اُس=بالا، زیاد، بسیار، و...