از پیشوند Am انگلیسی چند کلمۀ دیگر برای بررسی ارتباط آنها با فارسی و ترکی انتخاب کردم اکنون آنها را با هم مورد بررسی قرار می دهیم

Ambulant-En- اَم بیلِنتˈæmbjələnt- اِم بیلِنت= متحرک، سیار، گردنده

معانی دیگر: رهرو

Ambulant-Turk- اَم بولِنت- اِم بولِنت =عمل تکان خوردن یا حرکت دادن، متحرک بودن، متحرک، سیار، گردنده، و....

Am اِم، اَم، em(âm ,im)=هستم، پسوند به نشانۀ هست، بودن، و...- مثل : منَم (من اَم)=من هستم، من می باشم، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....- Ambulance=دوا و درمان کنندۀ سیار(به معنی Ambulance رجوع شود)

Bul- بیل bil = توانا، پرقدرت، توانمند، زورمند، قادر، قدرتمند، قوی، نیرومند، باقدرت، متنفذ، مقتدر، قابل، لایق، با استعداد، صلاحیت دار، ماهر، دانا، مولد علم، وابسته به علم، جوهردار، و... فعل امر بیلمکbilmek= دانستن، توانستن، ازعهده برآمدن، توانایی داشتن، درتوان داشتن، قدرت داشتن، یارستن، یارای حرکت و فعالیت داشتن، و...

Bulan بیلن bilen= قادر به انجام دادن کار، قادر به حرکت و فعالیت ، متحرک، توانمند، قادر به درک و فهم علوم، دانا، فهیم، مطلع، و ... o ol yere gidip bilen adam اُ اُل یره گیدیپ بیلن آدام= او شخصی است که می تواند به آنجا برود- اُ اُل ایشی ادیپ بیلن آدامO ol işy edip bilen adam =او مردی است که آن کا را می تواند انجام دهد- اُل اُ زاد بیلِن ایشلِمَنی بیلن آدام ol o zad bilen işlemany bilen adam =او با آن چیز کار کردن را می داند- Ol ýöremegi bilen adam =آن شخص قادر به راه رفتن است

Bulan بولان =تکان، تحرک، حرکت، گردش، سیر، جنبش، پیچش، گردنده، جابجایی، تغییر و تحول، تهوع، و... فعل امر بولانماک Bulanmak=تکان خوردن، جم خوردن، حرکت کردن، جنبیدن، منقلب شدن، به هیجان آمدن، هول کردن، هراسیدن، به اهتزاز درآمدن، اشفتن، جنباندن، لرزیدن، بهم خوردن، لرزش داشتن، متزلزل کردن ، نوسان کردن، متحرک بودن، رهرو بودن، درحال گردش و حرکت بودن،سر گیجه گرفتن، چشم تیره و تار شدن، آشفته شدن، کلافه شدن، سر در گم شدن، در هم برهم شدن، جالت تهوع گرفتن، گردیدن، چرخیدن، هم زدن، کدر شدن، تیره وتار شدن، به هم زدن(فسخ شدن)، و...

başy bulanmak =سر گیجه گرفتن، سر در گم شدن، سر تکان خوردن، و...- yüreği bulanmak ,ürəkbulanma= حالت تهوع گرفتن- Baýdak bulanmak= پرچم تکان خوردن، پرچم به اهتزاز در آمدن- Baýdak bulanyar= پرچم تکان می خورد- saqa sola bulanmak = به چپ و راست توسان کردن(تکان خوردن، لرزیدن، و...)- suw bulançak، su bulanık olana kadar = آب کدر و گل آلود- bulançak suw durlanar durnalar durnalar دُرنالار دُرنالار بولان چاک سو دُرلانار= ای دُرناها(درنا:پرنده ی آب چرِ بزرگ، اسم: دختر (ترکی)، نام یکی از صورت های فلکی ) آب کدر و گل آلود و متلاطم و خروشان(تیره و تار، تیرگی و تاریکی ) صاف و زلال و شفاف و روشن خواهد شد(شعر و آواز ترکمنی)- yurek bulanmak یورِک بولانماک، mide bulantısı=دلپیچه گرفتن، حالت تهوع گرفتن- ساللانچاقی بولاندیر(بولانتیر) sallançaqy bulandir(bulantir) = گهواره(تاب، در حال آویختگی، آنچه که از چیزی آویزان است، آونگ، آویز، و...)را تکان بده(حرکت بده، نوسان یده)- yurek bulançy=تهوع آور، دلخراش، دلپیچه آور- ony gorip yuregim bulandy اُنی گوریپ یورگیم بولاندی=با دیدنش حالت تهوع(دل پیچه، تپش و نوسان شدید قلب، به هم ریختگی، آشفتگی )گرفتم-

bulandir(bulantir) بولاندیر(بولانتیر) فعل امر بولاندیرماک ( بولانتیرماک) bulandirmak(bulantirmak)=چیزی را به تحرک وا داشتن، تکان دادن، حرکت دادن، متحرک کردن، نوسان دادن، و...

bula بولا فعل امر bulamak بولاماک(بولاماق)=1-تکان دادن، قاطی کردن، قاطی پاتی کردن، هم زدن، بر هم زدن، به نوسان و حرکت وا داشتن، و...2-بولاماک(بولاماق): غذایی تقریبا شبیه هلیم است که با برنج، روغن حیوانی و شکر طبخ می‌شود. در رسوم مردم ترکمن بعد از زایمان و در هفتمین روز به دنیا آمدن نوزاد، مراسمی برپا می‌شود، که در این مراسم بولاماک یا بولامه را به عنوان ولیمه می‌پزند. البته این خوراک خوشمزه را در طی روز‌های سرد زمستان نیز می‌پزند و در وعده صبحانه میل می‌نمایند (احتمالاً نام بولاماک برای این است که تا پخت کامل غذا، برنج وغیره را با کفگیر به هم می زنند تا یکنواخت بپزد و ته نگیرد وهمچنین چون شبیه کلمۀ بُلماکbolmak(بولماک)=شدن، بودن، بوجود آمدن، زاییده شدن، بدنیا آمدن، و.. است مخصوص تولد بچه قرارداده شده )

başy bulamak باشی بولاماک= سر تکان دادن، سر را به دو سمت نوسان و حرکت دادن،

Ambulatory-En- اَم بیلِتریæmbjuˈleɪtəri- æmbjələˌtɔːri اِم بیلِ توری= متحرک، سیار، گردنده، گردشی

معانی دیگر: قادر به راه رفتن (در مقابل بستری و غیره)، سرپا، (حقوق) تغییرپذیر، فسخ پذیر، وابسته به رهروی، برای راه رفتن، جنبنده، جابه جا شدنی

Ambulatory-Turk-اِم بیلِ تری= متحرک، سیار، گردنده، گردشی، و...

Ambulan = متحرک، سیار، گردنده، رهرو، و...(به معنی Ambulan رجوع شود)

Am اِم، اَم، em(âm ,im)=هستم، پسوند به نشانۀ هست، بودن، و...- مثل : منَم (من اَم)=من هستم، من می باشم، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل( کنش، جنبش، حرکت، گردش، و...)، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....- Ambulance=دوا و درمان کنندۀ سیار(به معنی Ambulance رجوع شود)

Bula بیله bila =می تواند، قادر است، توانایی دارد، و..

Bula بُلاbola=شده، بوده، اتمام، پایان، و...- بُل bol فعل امر بُلماکbolmak= شدن، بودن، به اتمام رسیدن، پایان یافتن، و...

Atory آتاری= دور انداختنی، پرت کردنی، فسخ کردنی، پرتاب کردنی، و....آت فعل امر آتماک= انداختن، پرت کردن، و...

Tory تری، تأری târy= طوری، طور(گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه، رسم، روال، طریقه، شیوه، روش، متد، سبک، حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت)، و...

Tory توری، tury=سرپا، برخاسته، به پا خاسته، از جا بلند شده، از خواب بیدار شده، و...

توضیح در مورد کلمۀ توران: - تور tur فعل امر تورماک turmak = بلند شدن، برپا شدن، از جا بلند شدن، بیدار شدن، قیام کردن، جنبیدن، به پا خاستن، تظاهرات کردن، راهپیمایی کردن، شورش کردن، شوریدن، طغیان کردن، عصیان ورزیدن ، انقلاب کردن ، نهضت کردن، و...- turanتوران=به پا خاسته، قیام کرده، شورش کرده، بیدار شده، و...- جنگ با توران که در اشعار بزرگان شعر فارسی و غیره بکار رفته منظور کسانی هستند که برضد حکومت مرکزی قیام می کردند چون این جنگ با توران در مکان خاصی بیان نشده گاهی شمال، گاهی جنوب، شرق و غرب را شامل می شده، هر جا قیام و شورشی می شد حکومت برای سرکوب آنها اقدام می کرد و چون اکثر پادشاهان و حاکمان ایران ترک زبان بودند شورشیان را توران می خواندند و آنها را منسوب و وابسته به خارج و بیگانه می دانستند

Ambulate-En- اَم بیل اِتæmbjuleɪt- æmbjuleɪt اِم بیلیت= راه رفتن، حرکت کردن، در حرکت بودن

معانی دیگر: سیار بودن، رهروی کردن، پرسه زدن

Ambulate-Turk-اِم بیل اِت= حرکت کردن، سیار بودن، رهروی کردن، پرسه زدن( زیاد در جایی حرکت کردن)

Ambulan = متحرک، سیار، گردنده، رهرو، و...(به معنی Ambulan رجوع شود)

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل( کنش، جنبش، حرکت، گردش، و...)، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....- Ambulance=دوا و درمان کنندۀ سیار(به معنی Ambulance رجوع شود)

Bul- بُل bol= زیاد، پُر، فراوان، شدید، (bol zad=چیز زیاد)و...فعل امر بُلماکbolmak= شدن، بودن، به اتمام رسیدن، پایان یافتن، و...

Ate اِت فعل امر اِتمکetmek=کردن، و...