باز هم چند کلمۀ دیگر با پیشوند Am از زبان انگلیسی انتخاب کردم همچون کلمات گذشته پیوند زبان و ریشۀ مشترک زبانی را به خوبی نشان می دهد و ما را به این باور که همۀ زبانهای زندۀ دنیا ریشۀ مشترک دارند نزدیکتر می کند

Amble-En- آم بُلæmbl̩- æmbl̩ اِم بُل= یورغه، یرقه، راهوار بودن، یورغه رفتن

معانی دیگر: (اسب و غیره)یورغه رفتن، (آهسته) قدم زدن، (آرام آرام) راه رفتن، خوش خوشک راه رفتن، گام آهسته، قدم زنی، خرامیدن، سلانه سلانه رفتن، راهواری، یورغه رفتن اسب

Amble-Turk-اِم بُل=راهوار بودن، یورغه، یرقه، یورغه رفتن، و...

Am اِمem=عمل، حرکت، سیر، پیاده روی، راهرو، راهوار، راهروی، گردش پیاده، قدم زنی، ، روند، گردش، ادا، ارتکاب، اقدام، پیشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، کار، کردار، وظیفه، کنش، و...

Ble بُل bol=زیاد، فراوان، تندو تیز، سریع، باش، بشو، شو، و...فعل امر بُلماکbolmak(bolmoq، olmaq)=بودن، شدن(گشتن، رفتن، روان شدن، عازم شدن، و...)، خاتمه یافتن، بدنیا آمدن، به پایان رسادن، ماندن، اقامت گزیدن، ماندگار شدن، مقیم شدن، توقف کردن، درنگ کردن، درجا زدن ، گذران کردن، و... – بُل زادbol zad= چیز زیاد- ایشیمی بُلدیم işimy boldim =کارم را تمام کردم(انجام دادم)- işy basim bol ایشی باسیم بُل = کار را زود تمام کن- بُل گیدیلی bol gidily = زود باش بریم، تمام کن بریم- بو یرده بُل bu yerde bol= اینجا باش، اینجا بمان-

توضیح در مورد کلمۀ یورغه(ترکی)(یورغا، یورگا ýörqa ، ýörga)= آرام راه رونده، آهسته رونده، سلانه سلانه راه رونده، و...- ol ýörga(ýörqa) Atdirاُل یورگا(یورغا) آتدیر=آن اسبِ راهواری است، معمولاً به اسب هایی که راه زیادی را بدون خستگی راه می روند و همچنین به حالتی میان پیاده روی و دویدن مثل کسی که با عجله راه می رود گفته می شود

Yur یورyürü،یورو Ýöreیورِ فعل امر یورِمک، یورو مک Ýöremek، yürümek، yurmoq = راه رفتن، قدم زدن، پیاده روی کردن، آرام آرام راه رفتن، و...- Ýörip git = پیاده برو، آرام راه برو(نَدو)-

رونده، و...- در مقابل یورتغه (یورتگا ýörtga ، یورتغا ýörtqa)=دونده، تند تیز رونده، به سرعت رونده، و...

یورت ýört فعل امر یورتمکýörtmek=دویدن، شتافتن، تاختن، به سرعت رفتن، و...- ýört git یورت گیت=بدو برو- یورت گِل ýört gel= بدو بیا- ýörtip git یورتیپ گیت= تند و تیز برو(بُدو)

Ambler-En- اَمبلاæmblə- æmblər اِمبلِر= یورغه رو

Ambler-Turk-اَمبلا، اِمبلِر= ، یورغه کننده، شخص یورغه رو، یورغه رو، و....

Amble = یورغه، یرقه، راهوار بودن، یورغه رفتن(Amble)

Er اَر=فرد، شخص، کننده، فاعل، مرد، جوانمرد، شوهر، و....

Ambiguity-En- آمبِگیوتیæmbɪˈɡjuːəti، æmbɪˈɡjuːəti اِمبی گیوتی= ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی

معانی دیگر: دوپهلویی، گنگی، (جمع) واژه یا سخن مبهم، چیزهای مبهم

Ambiguity-Turk-اِم بی گیوتی=سخن کنایه آمیز ومبهم گفتن، ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی، و...

Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود(ابهام، گنگ، نامعلوم، دوپهلویی، و...)، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، عمل، کار، پیشه، حرفه، صنعت، هنر، علاج، تدبیر، راه حل، دوا، شفا، دارو، درمان، مکش، جذب، و....-

Bi بی(بوbu)=این، کلمه اشاره که بدان به شخص یا شی حاضر اشاره میکنند- Bi zat bu yerde bar(ba) بی زاد بو یرده بار(با) = این چیز در اینجا هست-Bu kimdir? Bi kim? بی کیم؟= این کیه؟

Goý –Gui گوی، qoy قوی، koyکوی=فعل امر گو یماک goymak ، قویماق qoymaq ، کویماک koymak= گذاشتن، قراردادن، قول دادن(قول: سخن، کلام، گفت، ترانه، تصنیف، پیمان، عهد، قرار، میثاق، وعده، وعید، و...)، به فعالیت پرداختن، بکار بردن، ارائه دادن، انداختن، تعویض کردن، ترغیب کردن، تعبیر کردن، ثبت کردن، تقدیم داشتن، ترجمه کردن، و...

ol bi zady bu yerde goyty(goidy) اُل بی زادی بو یرده گویتی(گویدی)=او این چیز را اینجا گذاشت(قرار داد)-

Gui –گویی- goýy، quyuقویو، koyuکویو=تیره، تاریک، تار، دیجور، ظلمانی، مظلم ، اسود، سیاه، سیه فام، قره، کبود، کدر، مشکی، ابهام آمیز، مبهم، و... - goýy reňk، quyu rang = رنگ تیره- ol zad reňgy goyydy(goyyty) =آن چیز رنگش تیره بود- sözlap durka ol goyydy= در حال صحبت کردن بود که سخنش را قطع کردن- sözny goyydy = سخنش را قطع کرد، سخنش را قرار داد(پخش کرد، گفت، گذاشت، و...)- söz goyy سوز گویی=سخن قرار دادن، سخن گویی، قول دادن، و...-

درفرهنگ فارسی معنی گویی: ۱ – ( فعل ) دوم شخص مفرد مضارع از گفتن . ۲ - قید شک وتردید وظن گوییا پنداری : خورشید و نور صبح بچشمم چنان نمود گویی بشست یار رخ خود بخون من . ( پیغوملک ) یا تو گویی . ۱ - دوم شخص مفرد مضارع از گفتن . ۲ - قید شک و تردید . ۳ - در ترکیب بمعنی گفتن آید : آفرین گویی اغراق گویی پر گویی دعا گویی لطیفه گویی .

Ambiguous-En- آم بی گویوسæmˈbɪɡjuəs- æmˈbɪɡjuːəs اَم بی گویِس= مبهم، دو پهلو، تاریک، باابهام

معانی دیگر: (کلام) دوپهلو، چندپهلو، دارای دو یا چند معنی، گنگ، (جانورشناسی - گیاه شناسی - قابل رده بندی در دو یا چند نوع یا طبقه) نامشخص، چند رده، تاریک از لحاظ مفهوم

Ambiguous-Turk- اِم بی گوی اوس= چندپهلو، دارای دو یا چند معنی، گنگ، (جانورشناسی - گیاه شناسی - قابل رده بندی در دو یا چند نوع یا طبقه) نامشخص، چند رده، تاریک از لحاظ مفهوم، مبهم، دو پهلو، تاریک، باابهام، و...

Ambiguity= ابهام، سخن مشکوک، گنگی معنی، نا معلومی، دوپهلویی، و...( به معنی Ambiguity رجوع شود)

Ous اُس(اوس)=بالا، زیاد، بسیار، بیشتر، متعدد، چند، دارای تعداد زیاد، و...