کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Ambage،Amative،Am
اکنون چند کلمه با پیشوند Am از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Am-En- اَمæm، اِم= هستم، اول شخص
معانی دیگر: (اول شخص مفرد زمان حال فعل: to be) هستم، صبح، بامداد، صبحگاه (.a.m و .a.m هم می نویسند)، مخفف:، تعدیل میدان نوسان، امریکا، امریکایی، (شیمی) فلز آمریکیم، هستم، اول شخص
Am-Turk-اَم، اِم em(âm)=هستم
Am اِم، اَم، em(âm ,im)=هستم
Am اِم em(âm)= هم، نیز، بعلاوه، ترکیب چند ماده با هم، هم آمیزی ، توام، باهم ، علاوه براین، به اضافه، وانگهی، افزوده، فورا، بی درنگ، علاوه بر این، در ان هنگام (اثنا، خلال، دم، دوره، زمان، ساعت، فصل، مدت، موسم، موعد، موقع، میقات، نوبت، وقت) ، همچنان، چنین، بهمچنین، زیاد، بحد افراط، بیش از حد لزوم، و...
kim sen? Menem(menâm)-کیم سِن؟ من اِم= تو کی هستی؟ مَنَم( مَن اَم)، من هستم- Menem seniň bilen(ترکمنی) مِن اِم سنینگ بیلن Mən səninləyəm (آذری) ،( Seninleyim) ben Seninleyim (استانبولی)= من هستم با تو، منم (مَن اَم) با تو هستم، من (هم) با تو هستم- menem gelyarin مِن اِم گلیارین، mən də gələcəm، ben de geleceğim=من هم در حال آمدن هستم، من هم می آیم، من هم می خواهم بیایم= (Seninleyim) im - من هستم(من با تو هستم)
برخی از کشورها، از جمله ایالات متحده، کانادا (بجز استان کبک)، استرالیا، فیلیپین و نیوزیلند از فرمت 12 ساعته برای بیان اوقات شبانه روز استفاده میکنند و برای بیان آن، کلمات اختصاری am و pm بکار می برند- am مخففِ Ante meridiem به معنای «قبل از ظهر» (که شامل صبح ، بامداد، صبحگاه، میشود (عامیانه)معمولاً قبل از ظهر را صبح گویند ) و pm مخففِ Post meridiem به معنای «بعد از ظهر» میباشد.( صبح بخشی از روز است که معمولاً از سپیده دم تا ظهر به شمار می رود-دانشنامۀ عمومی)
Amative-En- آم آتیوˈæmətɪv- ˈæmətɪvام اِدیو= عاشق پیشه، علاقمند بامور جنسی، عشقی
معانی دیگر: حشری، شهوتی، شهوانی
Amative-Turk آم آتیو، آم اِدیو= حشری، شهوتی، شهوانی، عاشق پیشه، علاقمند بامور جنسی، عشقی، و...
Am آم Amcık)آمجیک) = آلت تناسلی زنانه، آلت جفت گیری جنس ماده، کس، جنس مؤنث، زن، و....(به توضیحات amazon رجوع شود)
Ative آتیو=مترصد انداختن، مایل و متمایل و علاقمند به انداختن(سوراخ کردن، رخنه کردن در، چپاندن، فرو کردن، بزور باز کردن، پرتاب کردن)، قصد و میل حمله کردن، و...-آتماکatmak= انداختن، پرتاب کردن، تیر اندازی کردن، پرت کردن، چپاندن، و...
Ative اِدیو، اِتیو=مترصد کردن(تجاوز کردن، آمیزش جنسی کردن، مجامعت کردن، و...)- اِتمکetmek، اِدمک edmek= کردن، جماع کردن، تجاوز کردن، و....
Ambage-En-اَمبِچ، اِمبِچ= (معمولا جمع) راه پرپیچ و خم، (جمع) ابهام گویی، سخن پیچاپیچ، کلام مغلق، دوپهلوگویی، پیچ و خم
Ambage-Turk-اِم بیچ=عمل، ابهام گویی، سخن پیچاپیچ، کلام مغلق، ابهام گویی، و...
Am اِمem=سخن مبهم و رمز آلود، ایما، استعاره، اشاره، تعریض، رمز، کنایه، گوشه، عمل، کار، پیشه، مکش، جذب، مک زنی(فعل امر اِممک= emmekمک زدن، مکیدن، )، گزش، دوا، دارو، و...- چیزی را با حرکتِ دست یا چشم و ابرو نشان دادن، بیان موضوعی به طور رمز یا خلاصه، لب گزیدن یا مکیدن لب و...- Emekاِمک=کار کردن، و...
قلم بچشم سخن لب گزید یعنی بس--- که دلنشین نبود گفتگوی طولانی(واله هروی)
Imo-ishoralar bilan gaplashish= با ایما و اشاره صحبت کردن- em bilen gepleşmek اِم بیلن گِپلِشمک=با ایما و اشاره صحبت کردن
غیر نطق و غیر ایما و سجل --- صد هزاران ترجمان خیزد ز دل(مولوی)
دریابد اگر بدل کنی فکرت --- بشتابد اگر کنی به چشم ایما(مسعود سعد)
Bage بیچbiç (پیچ piç)=پیچ، پیچیده، بسته بندی ، پنهان، برش، قطع، شکل، طرح، فرم، هیئت، بدن، تن، کالبد، الگو، فرمول، طرح، و... فعل امر بیچمک biçmekپیچمک piçmek=بریدن، قطع کردن، قطع ، گسستن، گسیختن ، اره کردن، قیچی کردن، برش دادن، چیدن، دریدن، شکافتن، جدا شدن، قطع رابطه کردن ، جدایی انداختن، عبور کردن، گذشتن، طی کردن، تعیین کردن، مقرر کردن، خرد کردن، شکستن، تکه تکه کردن، در لفافه پیچیدن، پنهان کردن، پیچیدن، پوشانیدن، بسته بندی کردن، الگو کردن، فرمول کردن، طرح ریزی کردن، و...- Pyçak، Bıçak، Bıçaq=چاقو، چیز برنده
parça biçmek(piçmek) پارچا بیچمک=بریدن پارچه، به اندازۀ شخص یا چیزی برای دوختن لباس و غیره قیچی کردن پارچه- Egin-eşik tikmek üçün parça biçmek=برای دوختن لباس به اندازۀ مناسب پارچه بریدن- biçimly parça = پارچۀ به انداره و فرمول مناسب بریده شده، معمولاً به پارچه هایی که قبل از دوخته شدن به الگو و شکل های مناسب بریده شده گویند- parçany biçdim = پارچه را(به اندازه و الگوی مناسب) بریدم-(معمولاً بعد از بیچمک biçmek تکه های پارچه دوخته می شود)- sözy biçdirmek= سخن را پیچاندن، سخن اصلی را پنهان کردن، مبهم سخن گفتن- parçany biç akitjek = پارچه را بِبُر و بپیچ(بسته بندی کن) می خواهم ببرم- sözy piçimly = سخن در یک قالب و فرمول خاص، سخن پیچیده و مبهم، و... - Onlar için maksatnama biçtim= برای آنها برنامه چیدم(طرح ریزی کردم)