اکنون در ادامۀ مطالب گذشته دو کلمه با پیشوند Am از زبان انگلیسی را انتخاب کردم که حالا ارتباط آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

æm- Am-En اَم- اِم= هستم، اول شخص

معانی دیگر: (اول شخص مفرد زمان حال فعل: to be) هستم، صبح، بامداد، صبحگاه (.a.m و .a.m هم می نویسند)، مخفف:، تعدیل میدان نوسان، امریکا، امریکایی، (شیمی)فلز آمریکیم

Am-Turk-اَم-اِمem=هستم، اول شخص

مِن اِم Menem = من هستم-

مَن اَم=منَم، من هستم – منم در آنجا=من هستم در آنجا-توکیستی؟جواب:منم علی، من هستم علی، من علی هستم- من در اینجام=من در اینجا هستم

Menem şol ýerde مِنِم شُل بردا=من هستم در آنجا، من هستم در آن مکان-سِن کیم؟=توکیستی؟جواب: مِنِم علی، من هستم علی- Menem bu ýerde=من هستم در اینجا= bende buradayam=من هم در اینجا هستم – buradayam=اینجا من هستم-

I am آی اَم- ayam =من هستم

ˈæmbʊʃ- Ambush-En-آم بُش-æmˌbʊʃاِم باش= کمین، دام، کینگاه، مخفی گاه سربازان برای حمله، سربازانی که درکمین نشسته اند، کمین کردن، در کمین نشستن

معانی دیگر: حمله از کمینگاه، کمین تک، (به منظور غافلگیری) پنهان شدن، خف کردن، سرپناه، کمینگاه، کمین گران، سربازان کمین کرده، از کمینگاه حمله کردن، تک غافلگیرانه زدن، پناه گاه

Ambush-Turkاِم باش اِم بُش= کمین، دام، کینگاه، مخفی گاه سربازان برای حمله، سربازانی که درکمین نشسته اند، کمین کردن، در کمین نشستن

Am اِم =جای امن، در امان(aman=امان،  پناه، حمایت، زنهار، کنف، مهلت، نگهداری، تامین، فرجه، امن، ایمن، مصون)، جای ایمن، جای مطمئن(emin= مطمئن خاطر ؛ آسوده خاطر : بدین ناحیت مقام کردند و ایمن و مطمئن خاطر بنشستند. (تاریخ قم ص 251)

ره امان نتوان رفت و دل رهین امل --- رفوگری نتوان کرد و چشم نابینا(خاقانی)

bush بُش boş =خالی، خلوت، بی سکنه، بلاتصدی، بلامتصدی، خلوتگاه ، کمینگاه ، غار ، لانه ، کنام ، دزدگاه - بُشاboşa =تهی شده، خالی شده، ، اخراج شده، بیرون ریزی، جدایی، طلاق،  فعل امر بُشاماک boşamak= خالی شدن، تخلیه شدن، جدا شدن، طلاق گرفتن،  به بیرون ریختن(هجوم، حمل، تک)تهی ساختن، خالی کردن، تهی سازی، ، پاک سازی، خالی سازی

bush باشbaş=سر(سربزنگاه=غافلگیری)، تارک، راس، فرق، کله، مخ ، چکاد، قله، نوک ، در، درپوش(سرپناه)، سرپوش (سرپوشیده، مخفی، خفا، اختفا، پنهان) دهانه، بالا ، بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور، برتر، والاتر، قصه، آهنگ، میل، عزم، نیت، خیال، فکر، اندیشه، سمت، سو، طرف، سرانه، بالا

Ambaş-اِمباش، amboş اِم بُش=جای امن و سرپوشیده، جای امن و خالی، کمینگاه، جایی که در آن به قصد دشمن و یا شکار پنهان شوند. (ناظم الاطباء(-

Amاِم=ایما، اشاره،  چشم، چشم انداز، نگاه، نگرش، دید، منظر، نگاه و اشارۀ دزدکی، و پنهان

Amat آمات=راحت، آرام، آسوده، ساکت، فارغ، فارغ البال، سر زنده، فارغ بال، آسایش، آسودگی، استراحت، سلامت، عیش، فراغ، آسان، ساده(ساده لوح ، ساده دل ، ساده طبع ، بی ریا ، خام ، بی تجربه ، ساده و بی تکلف، ناازموده ، بسیط ، خام، و...)، فرصت خوب، زمان مناسب، راهکار چیزی را پیدا کردن،

Am اِم em=دارو، دوا، درمان، چاره، علاج، آنچه طبیب برای معالجۀ بیمار تجویز کند از خوردنی یا نوشیدنی یا مالیدنی، آنچه با آن دردی را درمان کنند، چارۀ درد، معالجه، علاج، پزشکی، درمان، علم طب، و...-

amel اِمِل، emel اِم اِل=علاج با دست(جراحی، عمل جراحی-  Lukman ony emel etdiلقمان اونی اِم اِل اتدی=دکتر او را عمل(جراحی) کرد- Lukman ony em etdi= دکتر او را معالجه کرد)، چاره جویی با دست(کار با دست)،  عمل، ادا، ارتکاب، اقدام، پیشه، حرفه، رفتار، شغل، فعل، کار، کردار، وظیفه

əˈmeɪz- Amaze-En- اِمیز- əˈmeɪz آم ایز= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، متعجب ساختن، متحیرساختن، سردرگم کردن

معانی دیگر: شگفت زده کردن، متحیر کردن، بهت زده کردن، (مهجور) سردرگم کردن، گیج کردن، (شعر قدیم) شگفتی

Amaze-Turk-اِمیز-اِمایز= تعجب، مات کردن، خیره کردن، مبهوت کردن، و...

Amaze- amzy اِمزی=چرت، منگ(مست و مات و مبهوت، کم هوش)، سرگشته، گیج، حیران، حیرت زده، مبهوت، متحیر، هاج وواج، و...- فعل امر اِمزیماک amzymak=چرت زدن، حالت بین خواب و بیداری داشتن، منگ شدن، مات شدن، گیج شدن، و... men yadab bir amzydim-  من یاداب بیر امزیدیم=من به خاطر خستگی کمی چرت زدم- men  amzydim من اِمزیدیم= من چرت زدم، من مست و منگ شدم

Amاِم=ایما، اشاره،  چشم، چشم انداز، نگاه، نگرش، توجه، دید، منظر، نگاه و اشارۀ دزدکی، و پنهان

Aze ایز=دنبال، عقب، پشت، رد پا، نشانه، و...

Amaze اِم ایز=نگاه پشت سرهم، نگاه دنباله دار، زل زل نگاه کردن،  دقیق شدن و توجه عمیق بچیزی کردن(خیره شدن)

Ol  maňa  zol seredýär اُل مانگا زُل سرادیار=او به من همه اش(زیاده از حد) نگاه می کند- bir işy zol etmek بیر ایشی زُل اتمک=یک کاری را همه اش (به تکرار) انجام دادن