با تبریک سال نو به همۀ هموطنان عزیز امیدوارم سال جدید سال پر برکتی برای همه باشد در ادامه مطالب گذشته چند کلمۀ دیگر از حرف T انگلیسی را انتخاب کردم که اکنون آنها را مورد بررسی قرار می دهیم

tɜːbjʊlənt-Turbulent-En- توبلنت- ˈtɜːrbjələnt تور بلنت= سرکش، اشفته، یاغی، گردن کش

معانی دیگر: آشوبگر، شورشی، عاصی، جانگداز، توفانی، متلاطم، آشفته، پر جوش و خروش، پر تلاطم، پریشان، آسیمه، شوریده، هیجان زده

Turbulent-Turk-توبلنت- توربلنت= سرکش، اشفته، یاغی، گردن کش

Tor- تور Tur تور، تُو، تاو = تور، گردش، گردان(پروانه) انحراف، پیج، پیچش، خم، خمیدگی، کجی،  دور، سفر، چرخش، قیام، جوشش ، غلیان، هیجان، جوش و خروش، طغیان،  به پا خاستن، بالا آمده(آماس، ورم، تورم، متورم، و...)، بلند شده،  تظاهرات، خشم  و به پا خاستن عمومی، تظاهرات، شورش(سرکشی ، معاند ، یاغی ، سرپیچ ، متمرد، اماده شورش)، بلوا، آشفتگی(سراسیمه، شوریده، مشوش، مضطرب، ناراحت، نگران، )،  آشوب ، ازدحام، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرج ومرج، ، هنگامه، سختی، مشقت، گرفتاری ،( وحشت، خوف، بلاء، خوفناکی، دهشت، ترس زیاد و...تورمه-turma=زندان)- فعل امر تورماق turmaq=ایستادن، ایستادگی کردن، به پا خاستن، قیام کردن، بیدار شدن، بلند شدن، از جا بلند شدن، بالا آمدن، آماسیدن، ورم کردن،

Bulent-بلند belent- baland=بلند، دراز، طولانی، طویل ، رفیع، شاهق، مرتفع ، شامخ، عالی، متعالی، منیع، والا ، بالا، اوج، راس، زبر، سر، صدر، علو، فراز، فوق ، مافوق، قامت، قد، هیکل، بلندا، بلندی، عرشه، رفیع، زیاد، گران، بیش از حد معمول، برین، عالم علیا، میزان، مقدار، جو، آسمان بم ، افراخته، افراشته، کشیده، رسا

belent dag- بلنت داغ- baland tog '= کوه بلند، کوه مرتفع

- bolan-bulentبُلان bolgon= شده، بوده، زیاد شده، - bul بُل-bol-زیاد، فراوان، وافر،  - فعل امر بُلماق- bolmoq- bolmaq=زیاد شدن، بودن، شدن، بدنیا آمدن، و...

Bol-بُل= زیاد، فراوان، شد، اتفاق،  واقع، وقوع، حقیقت، واقعیت، صحت، انجام، اتمام، باش، شو، و... فعل امر بُلماک(بُلماق)

menden daş bol مندن داش بُل= از من دور باش- ol sözden daş bolاُل سُوزدِن داش بُل=از آن سخن دور باش، در پی سخن بی معنی و دور از واقعیت نباش- ugirdaş boldy-همدم شد، همراه شد، در یک راه و مسیر شد، درست واقع شد، -سَوزی حقیقتدان داش بُلدی-sözy Hakykatdan daş boldy =سخنش دور از حقیقت شد- ol iş boldyاُل ایش بُلدی=آن کار انجام شد، آن کار اتفاق افتاد، آن کار واقع شد، - ol işy boldir اُل ایشی بُلدیر=آن کار را بده انجام بدهند، آن کار باید انجام بشود

bʌlk- Bulk-En- بالک- ˈbəlk بُلک= توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، بصورت توده جمع کردن، انباشتن

معانی دیگر: گندگی، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، ستبرا، قلمب، عمده، بسته بندی نشده، به طور یکجا، سترگ کردن یا شدن، حجیم کردن یا شدن، گنده کردن یا شدن، اهمیت پیدا کردن، (در مورد خوراک) جاگیر، شکم پرکن، دارای مواد زبر و لینت آور، (قدیمی)بخش پیش آمده ی جلو کشتی

Bulk-Turk-بالک- بُلک= مقدار زیاد، حجیم، به اندازۀ زیاد،

Bulk- بالیک(بارلیک)= دارندگی، دارایی، دارنده، چیزدار، مالدار، ثروتمند، شکم گنده(پر)، ماهی،  ماهی بزرگ (-balık balyk)،و...

Ba(r) zady aldy- با (ر) زادی آلدی=هرچه بود خرید، به طور یکجا خرید، به طور سرجمع و عمده خرید- Olaryň ba(r)sy geldi- ba(r) Adamlar geldy- با (بار) آداملار گلدی=همۀ آدمها آمدند-

مگر او دهد یادمان بندگی--- نماید بزرگی و دارندگی(فردوسی)

Bulk بُلیک- زیاد شده، حجیم شده، اکثریت، -بُل زات bol zat=چیز زیاد، -

bol  bolmaq-بُل بُلماق=حجیم شدن، جاگیر شدن، زیاد شدن - zady bol bolmaly-زادی بُل بُلمالی=چیز زیادی باید (احتمالاً)داشته باشد، شکم گنده و پولدار باید باشد- içynda bol zad bar ایچیندا بُل زاد بار= در شکمش چیز زیادی است-بیر بُلِک آدام گلیار bir bolek adam gelyar= یک دسته(گروه، جمع، تعداد زیاد)آدم می آید

Turbulator-En-توبیلایتا- توربیلایدر= اسباب مخصوص بهم زدن مایعات

Turbulator-Turk- توربیلایدر=چیز چرخنده و هم زننده، اسباب مخصوص بهم زدن مایعات

Tur- تور= چرخش، پیچش، به هم زدگی، آشوب، آشفتگی، و...

Bulat –بیلات=تکان بده، اجازۀ تکان دادن بده، فعل امر بیلاتماقbulatmaq=به کسی اجازۀ  تکان خوردن(تکان دادن) دادن، متلاطم کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، سردرگم کردن، هم زدن، به هم زدن، آشفته کردن، چرخاندن و...- başy bulatmaq باشی بیلتماق=سر گیجه دادن- başy bulandy باشی بیلندی=سرش گیج رفت، سرش تکان خورد، سر در گم شد- başyni bulady باشینی بیلادی=سرش را تکان داد-

Bula بیلا=تکان بده، هم بزن، فعل امر bulamaq بیلاماق= هم زدن، تکان دادن، به هم زدن، در آمیختن، مخلوط کردن، قاطی کردن، متلاطم کردن، متوج کردن، آشفته و مغشوش کردن، و...- suw bulamaq سو بیلاماق=آب را به هم زدن و آلوده و کثیف کردن، آب را متلاطم کردن، - bulançaq suw بیلانچاق سو=آب کدر و گل آلود، آب در آمیخته و مخلوط

Or اَر ar=چیز، فرد، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، و....