باز هم مطالب قبلی را ادامه می دهیم کلمات جدیدی را انتخاب کردم که اکنون به بررسی آنها می پردازیم

Thermistor-En- تِرم ایستا-دِرمیستور= مقاومت گرمایی، رزیستور برقی، الت مقاوم در مقابل برق

معانی دیگر: (دستگاه سنجش حرارت یاخته های بدن و نیروی مادون قرمز و میکروویو) ترمیستور، دما یاب

Thermistor-Turk- تیزم ایستا-دِرمیستور= مقاومت گرمایی، رزیستور برقی، الت مقاوم در مقابل برق

Therm-En-تِم(دِم)- زِرم،( دِرم)= حمام، داغ، گرما، کالری کوچک، معادل هزار کالری بزرگ، واحد گرما، حمام عمومی

معانی دیگر: واحد گاز زغال سنگ (بر حسب گرمایی که می دهد)، واحد گرما (گاز شهری)، واحد گرما برابر با 100000 واحد انگلیسی یا thermal units british،

Therm-Turk- تِم(دِم)- زِرم،( دِرم)= حمام، داغ، گرما، کالری کوچک، معادل هزار کالری بزرگ، واحد گرما، حمام عمومی

dem alma دِم آلما=نفس نکش- çay demlemek چای دِملِمک=چای دم کشیدن، چایی را دم کشاندن(چایی گذاشتن)- çay demydy چای دِمیدی=چای دم کشید-  demiq howa(temiq howa) دمیق هاوا=هوای بسیار مرطوب وگرم، هوای شرجی( پر از نم و دم شدن هوا به همراه دمای بالا)، دمق : گرفتگی هوا و مه و دارای بخار هوا- demly howa دِملی=هوای دارای نم و رطوبت و قابل  تنفس-

دِرم Therm ترم=پوست، چرم(دِری Deri )، عرق(ter تِر، derدِر، tər =تر، عرق، تری، خبس، رطوبت، مرطوب، نم، نمسار، نمناک) محل عرق کردن، محل نمناک و مرطوب، حمام سونا(حمامی دارای اتاق یا اتاق های بسیار گرم و معمولاً حوضچة آب سرد که پس از ماندن در اتاق گرم و عرق ریختن ، در حوضچة آب سرد غوطه می خورند و بر دو نوع است : سونای خشک و سونای بخار)، عرق، مایعی که از غدۀ عرق پستانداران ترشح می شود و دارای دو وظیفۀ عمده دفع مواد زائد نیتروژن دار و تنظیم دمای بدن است-

Therm تِم، دِم= دما(واحد گرما،، اندازه گرمی یاسردی )، دم، نفس، گرما، درجه حرارت ، بخار، حرارت، گرمی ، اجاق، کوره ، محل داغ و گرم(مثل حمام)، و...- Otagyň temperaturasy näça? اتاقینگ تمپراتوری نأچه؟=دمای اتاق چند است؟-

چنین گفت کای نامور پیلسم --- مرا خواستی تا بسوزی به دم(فردوسی)
در کام شعله دم به شمار اوفتاده است --- برمی زند هنوز ز خامی کباب ما(صائب)
چنین گفت کان اژدهای دژم --- کجا خواست گیتی بسوزد به دم(فردوسی)
میان هوا جای جای ابر و نم --- چو افتاده بر چشم تاریک تم(اسدی)
چو برق روشن و خوب است در سخن معنی --- برون ز معنی دیگر بخار و باد و تم است(ناصر خسرو)

Istor ایستا-yssy ایسسی-isti ایستی=تف، حرارت، دما، گرمش، گرمی، ایستا، مقاوم، ماندگارو...
tor تور=ایستا، مقاوم، ماندگار، مانا، و...

Or اَر=چیز، فرد، شخص، کننده، فاعل،  شوهر، مرد، جوانمرد، و...

ˈθɜːml̩-Thermal-En- دِمال- ˈθɜːrml̩ دِرمال= گرم، گرمایی، حرارتی، دمایی، وابسته بگرما

معانی دیگر: (جامه) گرم، ویژه ی هوای سرد، گرما نگهدار، وابسته به گرما، وابسته به چشمه ی آب گرم

Thermal-Turk –دمال- درمال=گرما گیر، عرق گیر، گرما نگهدار، گرم، گرمایی، حرارتی، دمایی، وابسته بگرما، و...

Therm=گرما، حرارت، دما(به معنی Therm رجوع شود)

Al آل=گرفته، متصرف، کسب شده، بگیر فعل امر آلماقalmaq=گرفتن، متصرف شدن، بدست آوردن، کسب کردن، صاحب شدن، مالک شدن، دارا شدن، مال خود کردن، گرفتن وبرای خود نگهداشتن، و....

Thermoduric-En-ترم اودوریک= قادر به استقامت در برابر حرارت زیاد، دماپای

Thermoduric-Turk-ترم اودوریک=در مقابل دما و آتش مقاوم، قادر به استقامت در برابر حرارت زیاد، دماپای

Therm=گرما، حرارت، دما(به معنی Therm رجوع شود)

Odاود= آتش، آنچه از سوختن مواد به وجود می آید و با گرما، شعله، و نور همراه است، سرخی و برافروختگی

Od yandy اود یاندی=آتش روشن شد-Od yanyar آتش میسوزد، آتش روشن است - hemma yer Od aldy همه یر اود آلدی=همه جا آتش گرفت- odlamaq اودلاماق=آتش زدن- od almaq اود آلماق= آتش گرفتن- od bermek اود برمک=آتش زدن-

Duricدوریک duryk =ماندگار، ایستاده، مقاوم، دارای استقامت، و...- jayynda duryk Adam-جاییندا دوریک آدام= آدم در خانه اش ایستاده است، شخصی که در سرجایش محکم و استوار ایستاده است- dur فعل امر دورماقdurmaq=ایستادن، ماندن،