چند کلمۀ دیگر باپیشوند Ab از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Abode-En-اُباِدəˈbəʊd- اُبوُودəˈboʊd= منزل، مسکن، سکنی، بودگاه، بودباش، مقر، رحل اقامت افکندن

معانی دیگر: منزلگاه، کاشانه، خانه، محل اقامت، دوران اقامت، زمان گذشته و اسم مفعول فعل: abide، اشاره کردن، پیشگویی کردن

Abode-Turk-اُباِد-اُبُود=اقامتگاه، منزل، مسکن، سکنی، بودگاه، بودباش، مقر، و...

Abo اُبا، اُبُ=اُبه، آبادی، سکونتگاه، محل سکونت، محل اقامت، اقامت گاه، محل آباد و قابل سکونت، آبادانی، عمارت، عمران، ده، دهات، دهکده، روستا، شهر، واحه، ولایت، منزل، مسکن، بودگاه، مقر، بود باش، سکونت، و...- sen haisy obada yaşayaň سِن هایسی اُبادا یاشایانگ=تودر کدام سکونتگاه زندگی می کنی(اگر در روستا باشد جواب روستای فلان، اگر شهر باشد جواب شهر فلان، اگر محله باشد فلان محله و...) پس اُبا شامل همۀ سکونت گاهها می شود-  اوبه، اُبه، (ابه: ( اسم ) چادر ترکمانان، خیمه هایی که ترکمنان در زیر آن زندگانی کنند،  خیمه، چادر، آلاچق، طایفه، ایل، جائی که طایفه ای چادرهای خودرادر آنجابرپا ساخته(فرهنگ فارسی) ol oboda yaşayar-اُل اُبُدا یاشایار، o obada yaşayar اُبادا یاشایار= او در روستا(سکونتگاه،و...) زندگی می کند

Aboاُ با o ba –اُ بُ o bo =او هست، او بُوَد، (بُلماکbolmak= بودن، وجود داشتن(ba bol با بُل=وجود داشته باش- با بُلماک ba bolmak= وجود داشتن، ساکن بودن)، هستن ، حاضر بودن ، درحیات بودن، زنده بودن ، زندگی کردن، زیستن، اقامت داشتن، سکونت داشتن، وجود، هستی ، فرا رسیدن، شدن، و...)

bu yerda o ba(bo) بو یردا اُ با= در اینجا او هست(ساکن است، وجود دارد)- bu yerda o badaبویردا اُ بادا=در اینجا او هستش(وجود دارد، ساکن هستش)-

Abodeاُباد=آباد، آبادی، محل اقامت، منزل، مسکن، سکنی، بودگاه، بودباش، مقر، و..

Abolish-En- اِبُلیشəˈbɒlɪʃ- əˈbɑːˌlɪʃ اِبالیش= منسوخ کردن، از میان بردن، بر انداختن، موقوف کردن

معانی دیگر: فسخ کردن، ملغی کردن، لغو کردن، منسوخ کردن

Abolish-Turk-اِبُلیش-اِیبالیش=(آنچه را) منسوخ کردن، از میان بردن، بر انداختن، موقوف کردن

Abاُ O، اِ=او، آن، آنچه، خود، خویش، اِوaw، پیش، پس، جلو، مقابل، و...

Bolish بُلیش، Bolişیا  olish اُلیش= کار و عمل اجرایی یا انجام گرفتنی یا انجام شده، یا باید انجام گیرد  یا به انجام عملی خاتمه داده شود یا عواقب انجام کار گویند، سرانجام، پایان، آخر، اختتام، انتها، انجام، انقضا، منقضی، کنسل شده، لغوشده، ملغی شده، فسخ شده، پایان یافته، تمام شده ، به آخر رسیده، تکمیل، تمام، تعطیل، خاتمه، فسخ، منسوخ،  ختم، عاقبت الامر، عاقبت، غایت، فرجام، منتها، نهایت، انتها، پایان یابی، پایان دهی، کفایت، کافی، کار زیاد و کافی(بُلbol=زیاد، فراوان، به قدر کافی، باش، بشو، انجام شوو... فعل امر بُلماکbolmak=بودن، ماندن،  شدن، انجام گرفتن، خاتمه دادن، و...) ، انجام شو، خاتمه بده، و...-فعل امربُلیشماک( bolmak)bolişmak ، اُلیشماک olişmak((olmak=انجام گرفتن، پایان یافتن، خاتمه یافتن، منقضی شدن، به کفایت رسیدن، کافی شدن، متوقف شدن،  و...

işim bolişdy ایشیم بُلیشدی، işim olişdy  ایشیم اُلیشدی، (ایشیم بُلدی ( işim boldy= کار من تمام شده است، کار من تعطیل شده است -iş bolişmak ایش بُلیشماک، iş olişmak ایش اُلیشماک=کار انجام شدن، کار خاتمه(اتمام) یافتن، کار به اتمام رسیدن، کار منقضی شدن، کارپایان یافتن، و...

Abolished-En-اِبُیلشد- əˈbɒlɪʃ- əˈbɑːˌlɪʃاِبالیشد= منسوخ

معانی دیگر: برانداخته، منسوخ، ازمیان برده، ازمیان رفته، موقوف

Abolished-Turk- اِبُلیشد ،اِبالیشد=منسوخ شده، لغو شده، ازبین رفته، خاتمه یافته، منسوخ، موقوف، و...

Abolish= منسوخ کردن، از میان بردن، بر انداختن، موقوف کردن، لغو کردن، و...(به معنی Abolish رجوع شود)

 Ed -اِت -et اِدed=فعل امر اِدمکedmek-اِتمکetmek=کردن، شدن، اجرا کردن، انجام دادن، عمل کردن، ساختن، ادا کردن، به جای آوردن، گزاردن، آرمیدن، جماع کردن، مجامعت کردن، و...-

Abolisher-En-اِبُلیشا-ابُلیشَر= کسی که لغو می کند، کسی که فسخ می کند،

one who cancels=کسی که لغو(کنسل)می کند

-Abolisher-Turk اِبُلیشا-ابُلیشر : ایبُلیشا=لغو کننده، فسخ کننده، و...

Abolish= منسوخ کردن، از میان بردن، بر انداختن، موقوف کردن، لغو کردن، و...(به معنی Abolish رجوع شود)

Er اَر=چیز، شخص، فرد، کننده، فاعل، مرد، شوهر، جوانمرد و...