باز بررسی کلمات انگلیسی با پیشوند Bl را ادامه می دهیم چون گذشته چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی انتخاب کردم که با هم ارتباط آنها را بررسی می کنیم

Blotter-En- بل اوتاblɒtə - blɑːtər بلادِر= دفتر روزنامه، جوهر خشک کن، دفتر باطله، دفتر ثبت معاملات

معانی دیگر: دفترچه ی وقایع روزانه، دفتر روزانه، کاغذ خشک کن

Blotter-Turk-بل اوتا= دفتر روزنامه، جوهر خشک کن، دفتر باطله، دفتر ثبت معاملات، و...

Blot= زدودن، پاک کردن، خشک کردن (با کاغذ خشک کن یا دستمال کاغذی و غیره)، و...(به معنی Blot رجوع شود)

Bla-Blo، بِللِ belle=ضرب، کوب، پرتاب، نشانه، یاداوری، یادداشت، تحریر، ترقیم، کتابت، نگارش، ثبت، یادبود، خاطره، علامت، نشان گذار، نشانگر، هدف گذاری، و...، 1- فعل امر بِللِمکbellemek=1-زدن، انداختن، پرت کردن، پرتاب کردن، کوفتن، کوبیدن، ضربات متوالی و تند زدن، بهم خوردن، بد گویی کردن از، چوب زدن، کتک زدن، شلاق زدن، تپیدن، تپانچه زدن، هدف قرار دادن، و...2- باد آوری کردن، به یاد آوردن، به خاطر سپردن، اشاره کردن، به خاطر آوردن، به خاطره سپردن، یادداشت کردن، نگاشتن، و...

Otter اُوتِاöta=گذشته، روی داده، اتفاق افتاده، واقع شده، وقایع، گذر کرده پیش آمده ، رد شده، دیرین، دیرینه، سابق، قبل، قدیم، ماسبق، ماسلف، ماضی، متقدم، سپری، منقضی، رد شده، باطل، دیرینه، عتیق، سابق، فرسوده، سابقی، زر، کهن سال، کهنه کار، پیرانه، و...-

Ot اُوتöt=گذشته، گذشت، بخشش، رد، باطل، ابطال، نادرست، غلط، ناراست، ناصواب ، ابطال، فسخ، لغووفات، عبور، گذر، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی داد، نقل قول، عبور، معبر، سیر، عبارت، انقضاء، و..- فعل امر Ötmek= گذشتن، قبول کردن، قبول شدن، تصویب کردن، رخ دادن، گذراندن، اجتناب کردن، رد کردن، سپری شدن، رد شدن، سرامدن، عبور کردن، تمام شدن، سبقت گرفتن از، مرور کردن، عقب گذاشتن، پاس دادن، تصویب شدن، رایج شدن، وفات کردن، قلم کشیدن بروی، مرور کردن، گذشت روزگار،

چنو سوار نداند نگاشتن به قلم--- اگرچه باشد صورتگری بدیعنگار(فرخی)
هر پند کز او بشنود به مجلس--- بنیوشد و موئی بنگذرد زآن(فرخی)
بگذشت پدر شکایت آلود--- من نیز گذشته گیر هم زود(نظامی)

Otter-اُوتِر =öterگذشته، خواهد گذشت،

bu gun hem öter بو گون هم اُوتر= این روز هم خواهد گذشت

öter gunler اُوتر گونلر= روزهای گذشته، روزها خواهد گذشت

Ol günäkäry öter اُل گونأکئری اُوتر= او گناهکار را می بخشد، او از گناهش می گذرد

Ol ötiş(o'tish) isleyar اُل اُوتیش ایسلِیار= او معذرت(گذشت، عذر، عفو) می خواهد

Ötenler اُوتنلِر=گذشتگان- öter wakalar اُوتر واکالار= وقایع گذشته

Öteler(ötenler) öter اُتِلِر(اُوتنلِر) اُوتِر= گذشته ها گذشته، گذشته ها خواهد گذشت

Bloc-En-بِلُ کblɒk- ˈblɑːkبلاک= توده، قلنبه، قطعه، بلوک، جعبه قرقره، کنده

معانی دیگر: (در پارلمان ها) فراکسیون، همبست یا اتحادیه ی موقت نمایندگان دو یا چند حزب، (امریکا) گروهی از نمایندگان که علیرغم وابستگی حزبی در موارد ویژه ای با هم رای می دهند، کشورهای همبسته، بنداوردن، انسداد، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی، مانع ورادع، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن

Bloc-Turk- بُولُ ک-بِلُ ک، بُلُو ک=گروه، دسته، توده، قلنبه، قطعه، بلوک، جعبه قرقره، کنده

Bloc بُولُ ک Bölok،bölek =قطعه، پاره، تکه، خرده، دانه، عدد، فقره، لخت، بخش، جدا، مستقل، پارچه، قطع، قاره، برش، قسمت، گروه، دسته، دایره، مقطع، برشگاه، قواره، قطعات متلاشی، برش، تقسیم، انشعاب، پخش، توزیع، بخش، تسهیم، تجزیه، و...

Bir bölek jaý بیر بُولک جای= یک قطعه خانه، یک خانۀ مستقل و جدا

bir bölok(bölek) yer بیر بُولُک(بُولِک) یر= یک قطعه زمین، یک تکه زمین

bir bölok adam gelyar بیر بُولُک آدام گِلیار= یک دسته(گروه، و...) آدم می آید

yol bölok یول بُولُک= راه بریده(مسدود، قطع )شده

bir bölek çörek بیر بُولک چُورِک= یک قطعه(تکه، خرده)نان

bir bölek ýurtlar بیر بُولِک یورتلِر= یک دسته از کشورها

ýurtlar bir bölek boldilar یورتلر بیر بُولک بُلدیلار= کشورها یک پارچه شدند، کشورها متحد شدند

adamlar bölek bölek oturýarlar آداملار بُولِک بُولِک اُتوریارلار= اشخاص دسته دسته(گروه گروه، جدا جدا) نشسته اند

Bl بُولBöl=فعل امر بُولمک Bölmek= تقسیم کردن، قطعه بندی کردن، پاره کردن، قسمت کردن، تجزیه کردن، بریدن، قطع کردن، گسستن، گسیختن ، اره کردن، قیچی کردن، برش دادن، چیدن، دریدن، شکافتن، جدا کردن، قطع رابطه کردن ، جدایی انداختن، و...

yeri Bölmek یری بُولمک= زمین را تقسیم بندی (قطعه بندی، قسمت، برش، قطع کردن، ) کردن

Bloc بُللُک, bolli ,bolluk ,bolluq bolçulyk، =فراوانی، زیادی، پری، قلنبه، غنا، وفور، فزونی، سرک، کثرت، بسیاری، انبوه، و...

Block-En بلُ ک-blɒk- بُلُ ک، blɑːkبلاک= سد، قطعه، کند، بلوک، جعبه قرقره، کنده، انسداد، مانع ورادع، ساختمان چهارگوش، توده، قلنبه، مسدود کردن، باز داشتن، بستن، بند اوردن، مانع شدن از، قالب کردن

معانی دیگر: قطعه ی دارای سطوح صاف (از چوب یا سنگ یا سیمان و غیره)، تکه، قالب، بالشتک چوبی زیر ساطور یا شمشیر و غیره، بندآوردن، گرفتن (مجرا)، جلوگیری کردن، سد کردن، سد راه کردن، هر چیزی که مجرا یا معبری را سد کند، (روان شناسی) دچار بازداری ذهنی شدن، وقفه ی فکری، قطعه یا محله ی مربع شکلی از شهر، هریک از خیابان های متقاطع و شبکه وار و ساختمان هایی که بین آنها قرار دارد، فاصله ی دو خیابان، (انگلیس)ساختمان بزرگ، دستگاه ساختمان، گروه، همبست، دسته، یک جا، قلمبه (block هم می نویسند)، (خودمانی) سر، کله، (پزشکی) وقفه در کار اندام، گرفتگی یا انسداد عضو، اختلال در ارسال انگیزه های عصبی به محلی از بدن، (تجارت و بانکداری) گرفتگی ایجاد کردن (در انتقال پول یا تبدیل آن به ارزهای دیگر یا برداشت آن)، به صورت قطعه یا بلوک درآوردن، تکه تکه کردن، (پیشخوانی که حراجگر اجناس حراجی را روی آن قرار می دهد) میز حراج، قالب کلاه سازی، شکل و قالبگیری کلاه، قالبگیری کردن، داپو، بازداری، گیر، بندال، بندآر، هر چیز محکم که به عنوان حایل یا شمع یا پشتبند به کار رود، با پشتبند (و غیره( محکم کردن، (مکانیک) بدنه ی موتور که سیلندرها در آن قرار می گیرند engine block) هم می گویند)، قرقره ی طنابخور، توپی چرخ، (کامپیوتر) یک گروه واژه، حروف و ارقام به عنوان یک واحد اطلاعات، (چاپ) قطعه ی چوب یا پلاستیک (و غیره) که روی آن نقشی حک شده باشد، (برخی ورزش ها به ویژه فوتبال امریکایی و بسکتبال و غیره) جلو حرکت یا بازی حریف را گرفتن، سد کردن راه حریف، (مسابقات دو - جمع) خط (یا تخته ی) شروع مسابقه، (معمولا با( out کروکی کشیدن، تصویر کلی ترسیم کردن، توی عکسی را پر کردن، (تئاتر) حرکات هنر پیشگان را روی صحنه طرح و کارگردانی کردن، (در ماشین کردن مراسلات) آدرس و متن نامه را بدون بریدگی (انقطاع) تایپ کردن، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی

Block-Turk-بُلُ ک= سد، قطعه، کند، بلوک، جعبه قرقره، کنده، انسداد، مانع ورادع، ساختمان چهارگوش، توده، قلنبه، مسدود کردن، باز داشتن، بستن، بند اوردن، مانع شدن از، قالب کردن، و...

Bloc= توده، قلنبه، قطعه، بلوک، جعبه قرقره، کنده، و...(به کلمۀ Bloc رجوع شود)

Block – بُلُ کbolok=فراوانی، زیادی، پری، قلنبه، غنا، وفور، فزونی، سرک، کثرت، بسیاری، انبوه، و...

suw (kop) bolokdy سو(کُپ) بُلُکدی= آب (بی اندازه، بیش از حد) زیاد (پُر) شد

Block بُلُ کbolok، بُلاکbolak=کسی یا چیزی که در جایی می ماند، ماندگار، ساکن، مقیم، پایدار، جاوید، مانا، ماندنی، متوقف ، سد راه، و...از فعل بُلماک bolmak=بودن، و....- دورُک durok دورُکُ یا دوراکdurak=کسی یا چیزی که در جایی می ایستد، ایستا، و... از فعل دورماک= dumakایستادن، و...- sürok سورُک =کسی یا چیزی که می راند، رانش، راندگی، و... از فعل sürmek سورمک= راندن، رانندگی کردن- gülok گولُ ک= خندان- aglak آگلاک= گریان- Çolok = چلاق- و...

Bol بُل فعل امر بُلماک bolmak= بودن، ماندن، اقامت کردن، ایستادن، ایست کردن، اقامت گزیدن، ماندگار شدن، مقیم شدن، توقف کردن، درنگ کردن، درجا زدن، خسته شدن، فرسوده شدن، کوفته شدن، انتظار کشیدن، منتظرشدن، زنده ماندن، زیستن، عمر کردن، شبیه بودن، شباهت داشتن، مانستن، بیتوته کردن، دوام آوردن، دنیا آمدن، زاییده شدن، بوجود آمدن، وجود داشتن، هستن ، حاضر بودن ، درحیات بودن، زنده بودن ، زندگی کردن، زیستن، اقامت داشتن، سکونت داشتن، وجود، هستی ، فرا رسیدن، شدن، و....

dört bölok jay،( büyük ev، böyük ev،)دُورت بُلُ ک جای= ساختمان چهارگوش (خانۀ بزرگ، و...)

bir yerde bolmak بیر یرده بُلماک= در یک جا بودن(ماندن، اقامت کردن، ایستادن، توقف کردن، و...)

bir yerde bol بیر یرده بُل= در یک جا بمان(بایست، زندگی کن، باش، و...)

bir yerde bolok بیر یرده بُلُ ک= در یک جا ماندگار(مانا، متوقف، و...)

Block بُولُ ک Bölok، Bölük بُولوک= قطعه، تکه، بریده شده، قطع شده، و...

o yerlər bölündü(bölündi) اُ یرلر بُولوندو(بُواوندی)= آن زمینها قطعه بندی شد

ol zad Bölük Bölük boldy اُل زاد بُولوک بُولوک بُلدی = آن چیز بریده بریده(پاره پاره، و..) شد

ol zad Bölok Bölok boldy اُل زاد بُلُ ک بُلُ ک یُلدی=آن چیزتکه تکه (قطعه قطعه، قسمت قسمت، خرده خرده) شد

bu bölok Siziň bir böleňizňky بو بُولُ ک سیزینگ بیر بُلِنگیزینگکی= این قسمت(قطعه، سهم، و...) مال یک دسته(بخش، گروه) از شما

yoly Bölük یولی بُولوک= راهش بریده شده(قطع شده، سد شده، مسدود شده)- yol Bölük یول بُولوک= راه مسدود(قطع، بریده) - yoly Böllok(Böllük) یولی بُللُ ک= راه را تقسیم کردیم(بریدیم، قطع کردیم، سد کردیم، قسمت کردیم، نصف کردیم )

ol yerde Bölok zadlar bol bolok اُل یرده بُولُک زادلار بُل بُلُک= در آن جا قطعات چیزهای زیادی هست، در آن جا چیزهای بریده شده(تکه شده، خرد شده، و...) زیاد مانده(باقی مانده)

ol Bölok yerde zadlar bol bolok اُل بُولُک یرده زادلار بُل یُلُ ک= در آن قطعه زمین (جا، مکان) چیزهای زیادی وجود دارد(مانده)

بلوک= قسمت، منطقه، ناحیه، قطعه، دهستان، جماعت، دسته، گروه، قطعات سنگ یا سیمان، تابوک، ردیف ساختمانهای موازی،

( اسم ) جماعت دسته . یا بلوک بلوک . دسته دسته قسمت قسمت(فرهنگ فارسی)