کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Blade،Bladder،Blabber،Blab
همانطور که متوجه شدید کلمات بسیاری با پیشوند Bl در زبان انگلیسی ساخته شده که با هم ارتباط تعدادی از آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Bladder-En- بلاداblædə-( بُلادا)- blædər بلادر(بُلادر)= بادکنک، کیسه، مثانه، ابدان، کمیزدان، پیشاب دان
معانی دیگر: (کالبد شناسی) مثانه، آبدان، میزه دان (urinary bladder هم می گویند)، تویی (توپ و غیره)، تیوب
Bladder-Turk بُل اِدا- بُل اِدر=از ادرار پر شده، چیز پُرکرده شدن، چیز پُر شدنی(کردنی)، بادکنک، کیسه، مثانه، ابدان، کمیزدان، پیشاب دان، و...
Bl بُل bol=پُر شدگی، پُر، آکنده، انباشته، جعودت، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشبع، مشحون، ممتع، ممتلی، مملو، تمام، کامل، چاق، قوی، بس، بسیار، بیش، زیاد،، عدد زیاد، بامعلومات، تو پُر، و... بُل بُلماکBol bolmak= زیاد شدن، پُر شدن، و...– bol zad بُل زاد= چیز زیاد- بُل bolفعل امر بُلماکbolmak= شدن، بوجود آمدن، بدنیا آمدن، ولادت، و... – چاگا بُلدی Çaga boldy= بچه بدنیا آمد، بچه بوجود آمد، بچه شد
Bl بُولBöl=برش، شکافت، فعل امر بُولمک Bölmek= تقسیم کردن، قطعه بندی کردن، پاره کردن، قسمت کردن، تجزیه کردن، بریدن، قطع کردن، گسستن، گسیختن ، اره کردن، قیچی کردن، برش دادن، چیدن، دریدن، شکافتن، شکافته شدن، جدا کردن، قطع رابطه کردن ، جدایی انداختن، و...- Diwary böldy دیواری بُولدی= دیوار را شکافت-
فرهنگ فارسی: بول= ادرار، پیشاب، شاش، گمیز، نجاست، و...- آبی که از کلیه ها ترابد و در مثانه جمع گردد و بطور طبیعی دفع شود. ج ، ابوال. ( از اقرب الموارد)- کمیز انداختن و شاش کردن. ( ناظم الاطباء ). کمیز انداختن و شاشیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || جاری شدن آب و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شکافته شدن. ( آنندراج )- | ولد.( منتهی الارب ). فرزند. ( آنندراج ). ولد و پسر. ( ناظم الاطباء. || عدد بسیار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء)
آن مگس بر برگ کاه و بول خر--- همچو کشتیبان همی افراشت سر(مولوی)
چو بام بلندش کند خودپرست --- کند بول و خاشاک بربام بر(سعدی)
Ad اِد ed(اِتet) = کرد، عملکرد، عمل، حرکت، رفتار، انجام، اقدام، اجرا، کننده، بکن فعل امر اِدمک edmek (اِتمک etmek ) =کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن،و...
Adder اِدر eder= می کند، خواهد کرد،
Adder اِداeda=ادا، انجام، اجرا، عملکرد، ارتکاب، اعمال، ایفا، انجام بده، و...
Er اَر ar= چیز، فرد، شخص، فاعل، کننده، مرد، شوهر، جوانمرد، و...
topy Howadan bol eda تُپی هاوادان بُل اِدا= توپ را از هوا پُر کن
ol topy Howadan bol eder اُل تُپی هاوادان بُل اِدر= او توپ را از هوا پُر می کند(خواهد کرد)
ony Howadan bol eder اُنی هاوادان بُل اِدر= آن را از هوا پُر می کند
Torbany bugdaýdan bol eder تُربانی بوغدایدان بُل اِدر=کیسه(توبره)را از گندم پر می کند(خواهد کرد)
Köp suw içsem, gasigimy sidikden bol eder کُوپ سو ایچسِم گاسیگ لیگیمی سیدیکدِن بُل اِدر= اگر آب زیاد بنوشم مثانه ام پر از ادرار می شود
Blade-En- بلید- بُلیدbleɪd= تیغ، شمشیر، تیغه، پره، استخوان پهن، پهنای برگ، هر چیزی شبیه تیغه
معانی دیگر: لبه ی تیز، پرند، فرند، دم، دمه، بادفر، پهنه، کپه، برگ دشنه مانند، پهنک، برگ گندمی، شمشیر باز، استخوان مسطح و تیغه مانند (مثل استخوان کتف shoulder blade)، تیغه ی کفش یخ بازی، (آوا شناسی) سرزبان، تیغه ی زبان
Blade-Turk-بُول اِد=برنده، برا، تیز، تیغ، ، شمشیر، تیغه، پره، استخوان پهن، پهنای برگ، هر چیزی شبیه تیغه، و...
Bl بُولBöl=برش، شکافت، قطع، گسست، شکاف، جدایی، و... فعل امر بُولمک Bölmek= تقسیم کردن، قطعه بندی کردن، پاره کردن، قسمت کردن، تجزیه کردن، بریدن، قطع کردن، گسستن، گسیختن ، اره کردن، قیچی کردن، برش دادن، چیدن، دریدن، شکافتن، شکافته شدن، جدا کردن، قطع رابطه کردن ، جدایی انداختن، و...- Diwary böldy دیواری بُولدی= دیوار را شکافت-
Ade اِد ed(اِتet) = کرد، عملکرد، عمل، حرکت، رفتار، انجام، اقدام، اجرا، کننده، بکن، کن، فعل امر اِدمک edmek (اِتمک etmek ) =کردن، شدن، کرده شدن، انجام دادن، ادا کردن،و...
Blade بُول اِدed Böl= برش کن، برنده، بران، برا، تند، تیز، قاطع ، موثر، کاری، زایل کننده، شکافنده، جدا کننده، و...
زبانش بکردار برّنده تیغ--- به چربی عقاب آرد از تیره میغ(فردوسی)
تواضع کن ای دوست با خصم تند--- که نرمی کند تیغ برّنده کند(سعدی)
Blab-En- بلابblæb- blæb بُلاب= فضول، پرت گو، فضولی کردن، وراجی کردن، گستاخی کردن، فاش وابراز کردن
معانی دیگر: پرده دری کردن، (حین صحبت) رازی را بروز دادن، افشا کردن، یاوه گفتن، ول گویی کردن، حرف مفت، آدم حرف مفت زن، آدم دهان لق
Blab-Turk- بُلاب، بُل لَب=، پرت گو، فضولی کردن، وراجی کردن، گستاخی کردن، فاش وابراز کردن، و...
Bl بُلbol= زیاد، پُر، فراوان، و...
Lab لَبlâb= لب، بیان، تاویل، تبیین، تعبیر، توضیح، شرح، ابراز، اشعار، اظهار، تقریر، تلفظ، سخن، کلام، گفتار، نطق، اعتراف، آشکار شدن، پیدا شدن، هویدا گشتن، بازگو، آشکاراندن، سخن آشکار، فرنود، گفتگو، و...
lebden öpmek لِبدِن اُوپمک= از لب بوسیدن
şerin lebiňden öpmek شِرین لِبینگدِن اُوپمک= لبان شیرینت را بوسیدن
lâbleriňdâky sözleri ayt لَبلرینگدأکی سُوزلری آیت= سخنان(کلمات) روی لبانت را بگو
lâbleriňdâky şerin sözler ol barada geplâb لَبلرینگدأکی شُرین سُوز لر اُل بارادا گِبلَأب= کلمات شیرین لبانت در آن باره سخن گعته
فرهنگ فارسی: لبlab= بیان، لب، لبه، کنار، و...
به رخساره چون روز و گیسو چو شب--- همی دُر ببارید گفتی ز لب(فردوسی)
بر اندیشه شهریار زمین --- بخفتم شبی لب پر از آفرین(فردوسی)
به گودرز گفت این سخن درخور است--- لب پیر با پند نیکوتر است(فردوسی)
لبهای می آلود بلای دل و جان است --- زان تیغ حذر کن که به خون تر شده باشد(صائب)
Blab بُل لَب lâb bol= پُر حرفی، وراجی، پرگویی، یاوه گویی، فضولی، و...
Blabber-En- بلاباˈblæbə- blæbər بلابر= فضول، حرف مفت زن، وراج
معانی دیگر: (عامیانه)، دهان لقی کردن، حرف مفت زدن
Blabber-Turk-بلاببا، بلاببِر=فضول است، انجام دهندۀ فضولی، شخص فضول، فضول، حرف مفت زن، وراج، و...
Blab= فضول، پرت گو، فضولی کردن، وراجی کردن، گستاخی کردن، فاش وابراز کردن، و...(به معنی Blab رجوع شود)
Ber با ba= هست، است، وجود دارد، و...- bu ba بو با=این است
Ber بِر=انجام، دهش، ادا، ارائه، انجام دهنده، بده، و...فعل امر برمکbermek= دادن، انجام دادن، ارائه دادن، تحویل دادن، در اوردن، بجا آوردن، بار دادن، زیر بار رفتن، اعطاء کردن، و...- ony maňa ber اُنی مانگا بِر=آن را به من بده
Er اَر ar= چیز، شخص، کننده، فاعل، شوهر، مرد، جوانمرد،و...