مطالب گذشته را ادامه می دهیم چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی با پیشوند Bl انتخاب کردم باهم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی بررسی می کنیم

Blast-En- بلاستblɑːst، blæst بلَست= وزش، باد، دم، انفجار، صدای انفجار، بادزدگی، جریان هوا یا بخار، صدای شیپور، صدای ترکیدن، ترکاندن

معانی دیگر: جریان شدید و ناگهانی باد (در اثر انفجار یا زدن شیپور و غیره)، دمیدن، دمش، نفیر، صدای وزش (باد یا جریان گاز در لوله یا هوا در شیپور)، وزش شدید و یکنواخت هوا (مثلا در کوره های بلند ذوب فلز)، اثر ناگهانی و زیانبار (آفت گیاهی، بمب یا دینامیت)، آفت زده کردن، صدمه زدن، ترکیدن، منفجر شدن، ترکش، صدای بلند و گوشخراش کردن، (با انفجار) کندن، انتقاد شدید و ناگهانی، نکوهش شدید، (امریکا - خودمانی) محکم چوگان زدن (در بیس بال)، توپ را محکم زدن، ضربه ی محکم (با چوگان)، سوز، سوزاندن

blast _
پسوند: شکوفه، جوانه، جرثومه، ذره، تنده [epiblast]

Blast-Turk-بلاست، بلَست، بُل اُوست=وزش زیاد، جریان شدید و ناگهانی باد، وزش، باد، دم، انفجار، صدای انفجار، بادزدگی، جریان هوا یا بخار، صدای شیپور، صدای ترکیدن، ترکاندن، و...

Bla بلاbela= بلا، آزار، آشوب، آفت، آسیب، بلا، بیماری، زیان، صدمه، فتنه، مصیبت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت، ازدحام، بلوا، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرج ومرج، هنگامه، گرفتاری، شورش، داد و بیداد، یاغیگری، همهمه، غریو، مشکل، دردسر، و...- اثر ناگهانی و زیانبار (آفت گیاهی، بمب یا دینامیت)، آفت زده کردن، صدمه زدن، ترکیدن، منفجر شدن، ترکش، صدای بلند و گوشخراش کردن، (با انفجار) کندن، انتقاد شدید و ناگهانی، نکوهش شدید، صدای شیپور، صدای ترکیدن، ترکاندن، و..

başina bela geldy باشینا بِلا گِلدی، başina bela geldi، başına bəla gəldi، başına bəla düşdü= بلایی سرش آمده

Ol meniň üçin bela boldy اُل منینگ اوچین بلا بُلدی= او برای ما مصیبت(دردسر، فاجعه، و...) شده

Blaبلاَ، Bllaبللاَ، بِللاَ bella ، بِللِ belle=پرتابه، ضرب، کوب، پرتاب، نشانه، یاداوری، یادداشت، تحریر، ترقیم، کتابت، نگارش، ثبت، یادبود، خاطره، علامت، نشان گذار، نشانگر، هدف گذاری، و...، 1- فعل امر بِللِمکbellemek=1-زدن، انداختن، پرت کردن، پرتاب کردن، کوفتن، کوبیدن، ضربات متوالی و تند زدن، بهم خوردن، بد گویی کردن از، چوب زدن، کتک زدن، شلاق زدن، تپیدن، تپانچه زدن، هدف قرار دادن، شلیک کردن، و...2- باد آوری کردن، به یاد آوردن، به خاطر سپردن، اشاره کردن، به خاطر آوردن، به خاطره سپردن، یادداشت کردن، نگاشتن، و...

topy belamek(bellamek,bellemek) تُپی بلَمِک(بِللَمک)= توب را ضربه زدن(شوت کردن، پرتاب کردن)- (امریکا - خودمانی) محکم چوگان زدن (در بیس بال)، توپ را محکم زدن، ضربه ی محکم (با چوگان)

Bla بلا=آمیخته، قاطی، مشوب، متلاطم، تلاطم، تکان، تموج، تنش، جنب وجوش، جنبش، هیجان، به هم برآمدن، به هم خوردن، خروشیدن، آشفتگی، شورش، و...

Bl بُلbol=زیاد، پُر، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، و...

Ast اُستüst=بالا، اوج، راس، زبر، سر، صدر، علو، فراز، فوق ، مافوق، قامت، قد، هیکل، بلندا، بلندی، عرشه، بلند، رفیع، والا، زیاد، گران، بیش از حد معمول، شدید، برین، عالم علیا، میزان، مقدار، جو، آسمان، و..

Ast است= است، هست، وجود دارد، موجوداست، هست بودن، و...

Ast- östاُوست(ösاُوس)= وزش، وزش، باد، دم، جریان هوا، نسیم، بادزدگی، جریان هوا یا بخار، رشد، رویش، نشو، نمو، بلوغ، کمال، ترقی، رشد و پرورش، و... فعل امر اُوسمکösmek=وزیدن، رشد کردن، روئیدن، نمو کردن، بالیدن، پرورش یافتن جوانه زدن، سبز شدن، شروع به رشد کردن، سبز کردن، و...

yel östi یِل اُوستی = باد وزید- Ösümlik östi اُوسوملیک اُوستی= گیاه رشد کرد، گیاه سبز شد، گیاه جوانه زد

Blasted-En- بلاستیدblɑːstɪd- blæstəd بلاستِد= بی برگ، لعنتی، نفرت انگیز، باد خورده

معانی دیگر: ملعون، آفت زده، پژمرده، نابود، تباه

Blasted-Turk بلاتید= بی برگ، لعنتی، نفرت انگیز، باد خورده، و...

Blast = وزش، باد، دم، انفجار، صدای انفجار، بادزدگی، جریان هوا یا بخار، صدای شیپور، صدای ترکیدن، ترکاندن، و... ( به معنی Blast رجوع شود)

Ed ایدiyd، یدyed= خورده، و...

Iymekایمک-yemək یمک= خوردن، و...

Blasted = باد خورده، فاسد، باد خورده، نامطبوع، متعفن، ترشیده، بو گرفته، بی برگ، لعنتی، نفرت انگیز، خشک، خشکیده، پلاسیده، پژمرده، چروک خورده، پژولیده، و...

Ed اِد - اِتet = کرد، کردار، رفتار، طرز عمل، ادب، نزاکت، عمل، فعل، کار، پیشه، صنعت، ابتکار، صنایع، مجاهدت، پیشه و هنر، کنش، صفت، رسم، روش، شیوه، شکل، هیئت، صورت، چهره، جمال، زیبایی، عملکرد، انجام، اقدام، اجرا، کننده، بکن فعل امر اِدمک edmek (اِتمک etmek ) =کردن، شدن، کرده شدن انجام دادن، ادا کردن، و...-

Blasted =باد کردن، متورم شدن، ورم کردن، آماس کردن، پف کردن، نفخ کردن، افاده فروختن، افاده کردن، تبختر کردن، فیس کردن، به فروش نرفتن، روی دست ماندن، مصرف نشدن ، پرهوا کردن، دمیدن، برانگیختن، تهییج کردن، پلاسیدن، پژمردن برگ و امثال آن، و...

Blastie-En-بلاستی، بلاستا= ناقص الخلقه، مخلوق اعجوبه و زشت

Blastie-Turk- بلاستی، بلاستا= ناقص الخلقه، مخلوق پست و مبتذل، مخلوق اعجوبه و زشت

Bla بلاbela= بلا، آزار، آشوب، آفت، آسیب، بلا، بیماری، زیان، صدمه، فتنه، مصیبت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت، ازدحام، بلوا، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرج ومرج، هنگامه، گرفتاری، شورش، داد و بیداد، یاغیگری، همهمه، غریو، مشکل، دردسر، و...- اثر ناگهانی و زیانبار (آفت گیاهی، بمب یا دینامیت)، آفت زده کردن، صدمه زدن، ترکیدن، منفجر شدن، ترکش، صدای بلند و گوشخراش کردن، (با انفجار) کندن، انتقاد شدید و ناگهانی، نکوهش شدید، صدای شیپور، صدای ترکیدن، ترکاندن، و..

Bl بُل= شده، بوده، زایش، خلق، مخلوق، زاده شده، خلقه، و...فعل امر بُلماکbolmak= شدن، بودن، ماندن، بدنیا آمدن، خلق شدن، زائیده شدن، بوجود آمدن، و....

Astie آستی asty= زیر، پایین، تحت، ته، ذیل،پست، تحت، تحتانی، دامنه، دون، زیرین، محقر، اندک، افتاده، کم، اهسته، پست ومبتذل، غیرکامل، ناتمام، نارسا، ناقص، و...