چند کلمۀ انگلیسی که با blood ساخته شده را انتخاب کردم اکنون ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Bloodili-En- بلاد اِلیbloodili- bloodili بُلادیلی(ایللی)= به طور خونین، با خونریزی، با سنگدلی، باقساوت، از روی خونخواری

Bloodili-Turk-بلاد اِلی، بُل اِدیللی=سزکوب خونین، برخورد خونین، به طور خونین، با خونریزی، با سنگدلی، باقساوت، از روی خونخواری، و...

Blood = هم خونی ، خون، نژاد، مزاج، نیرو، نسبت، خونریزی، خونخواری، آدمکشی، احساسات، خو و طبع، خلق، اصل و نسب، خویشی، و...(به معنی Blood رجوع شود)

Ili ایللیiylli، illi= برخورد، برخورد کرد، تماس گرفت، متصل شد، گیر کرد، و...- Meň elim şol ýerde iylli منگ اِلیم شُل یره ایللی= دستم به آنجا گیر کرد(برخورد کرد، تماس گرفت، و...

Il ایلiyl =گیر، برخورد، تماس، دیدار، ملاقات، رفتار، سلوک، معامله، اصابت، التقا، تلاقی، زدوخورد، مشاجره لفظی ، درگیری، اصطکاک، تصادم، تصادف، شیوه رفتار، بست، بند، قید، گرفتاری، مانع، گیر، توقف، سرکوب، انسداد، حمله ناگهانی، و...- فعل امر ایلمکilmek (iylmek)=خورده شدن، برخورد کردن، گیر کردن، گرفتار و دستگیر کردن(شدن)، و...

Bloody- Bloodi = خونین، برنگ خون، قرمز، خون الود، خونی، خون مانند، خونخوار، و...

Li لی= برای افاده صفت و دارندگی یا وابستگیئ- مثل ایرانلی iranli= ایرانی- آلمالی almali= دارای سیب

Blood Brother-En بلاد برازا- blʌdˈbrʌðə- ˈblədˈbrəðərبُلاد برازر= برادر هم خون، برادر از یک پدر و مادر، برادر تنی، برادر خوانده

Blood Brother-Turk بُلاز برازر= برادر هم خون، نسبت برادری، برادر تنی، برادر خوانده ، و...

Blood = هم خونی ، خون، نژاد، مزاج، نیرو، نسبت، خونریزی، خونخواری، آدمکشی، احساسات، خو و طبع، خلق، اصل و نسب، خویشی، و...(به معنی Blood رجوع شود)

Brother-En بیرازا- ˈbrʌðə- brəðər بیرازاَر = هم قطار، برادر، اخوی، کاکا، داداش، دوست بسیار صمیمی، هم عضو، هم مذهب، هم نژاد، (در خطاب) برادر، و...

Brother-Turk-(برازا)بیرازا، بیرازاَر=از یکجا زاده شده، از یک، اعضا یا اندام و بدن زاده شده ، برادر، هم قطار، و... (به معنی Brother رجوع شود)

Br بِرber =احسان، بخشش، بخشندگی، بذل، داد، عطا، موهبت، هبه، انعام، رشوه، بده، و...فعل امر بِرمک bermek (vermek) = دادن، ادا کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت، دهش، عطا، واگذار کردن، رضایت دادن، پذیرفتن، تصدیق کردن، راضی شدن، اقرار کردن، راه دادن، بار دادن، زیر بار رفتن، اعطاء کردن، و...

Br بیر bir= یکی، یک، یکجا، تک، برابر، مثل هم، و...- ikisi birdir ایکیسی بیردیر=دوتایش یکی است، هر دو مثل هم است

ابله و فرزانه را فرجام خاک --- جایگاه هر دو اندر یک مغاک(رودکی)
دو برادر دل یکی کردند. پرویز با وی یکی شد(فرهنگ فارسی)

- otherازا- agza= اعضا، عضو ، بدن، و...

آگرالار Agzalar =عضو ها، اعضاها، و...- bir agza بیر آگزا = از یک عضو، از یک بدن، یکی از اعضا(گروه، دسته)

Brother بیرازا= از یک اعضا، عضو یک دسته یا گروه یا فرقه

Ther زا= زایش، تناسل، تولیدمثل، زادوولد، زاییدن، تولد، میلاد، ولادت، و...

Brother بیر زا= از یکجا زاده شده

Brother = برادر، و..(به معنی Brother رجوع شود)