کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Belonging، Belong
برای تکمیل مطالب گذشته ارتباط چند کلمه با پیشوند bel در زبان انگلیسی را فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Belong-En- بِلُنگbɪˈlɒŋ- bɪˈlɔːŋ بلانگ= وابسته بودن، تعلق داشتن، مال کسی بودن
معانی دیگر: (با to )متعلق بودن به، مال کسی یا جایی بودن، عضو بودن، وابسته بودن به، رابطه داشتن با، جزو چیزی بودن
Belong-Turk- بِلُنگ- بلانگ = وابسته بودن، تعلق داشتن، مال کسی بودن، و...
sen belong âkid سِن بِلانگ اَکید= تو این اموالت( چیزهای متعلق به خودت را )را ببر، تو مال خودت را ببر
ol belong zady اُل بِلُنگ زادی=آن چیزها متعلق به اینها است
ol zad belong zady اُل زاد بِلُنگ زادی= آن چیز وابسته به چیز اینهاست
belong dostlugy köneden bar بِلُنگ دوستلیگی کُونِدِن بار= رابطۀ دوستی اینها از گذشته هست
bu pul belongki بو پول بِلُنگکی= این پول متعلق به اینهاست
belong Içindäkiny alma بِلُنگ ایچیندأکینی آلما= متعلقات داخل اینها را نگیر
bu belongki بو بِلُنگکی= ان متعلق به اینهاست
bu belong topory بو بِلُنگ تُپُری = این متعلق به این گروه است
belong بیلُنگ( بیلِ اُنگ)bilong-bile ong= با هم زندگی (امرار و معاش) کن، با متعلقاتت بساز و مدارا کن، با آنچه داری مدارا کن
البته در بعضی لهجه های ترکی(ترکمنی) به صورت بیلُنگbilong یا بیلانگ،بلانگ belang-bilang نیز تلفظ می شود-
با to:
tobelong(topelong) تُبلُنگ(تُپلُنگ)= وابسته به گروه( دسته، جمع)
bir tobelong(topelong) adam geldy بیر تُبلُنگ آدام گِلدی= یک گروه آدم آمد، اعضای وابسته به یک گروه آمدند
belong بیلِنگ bileň= باهم، بایکدیگر، یکجا، با همدیگر، بطور دسته جمعی، بضمیمه، همگی، گروهی، و...
olar bileň geldiler اُلار بیلِنگ گِلدیلِر= آنها باهم(دسته جمعی، گروهی، و...) آمدند
Belonging-En- بلُنگینگ- bɪˈlɒŋɪŋ بیلانگینگ bɪˈlɔːŋɪŋ = متعلقات، دارایی، متعلقات واموال، متعلق، وابسته ها
معانی دیگر)::بیشتر به صورت جمع) متعلقات، چیزها، اموال، هست، هست و نیست، تعلق، وابستگی، همبستگی، وابسته ها بصورت جمع
Belonging-Turk-بِلُنگینگ= متعلقات، دارایی، متعلقات واموال، متعلق، وابسته ها، و...
Belong = وابسته بودن، تعلق داشتن، مال کسی بودن، و...(به معنی Belong رجوع شود)
Belonging – Belongiň بِلُنگینگ=متعلقات، و...
پسوند Ing معادلiň ینگ در زبان ترکی نیز برای جمع بستن کلمه نیز بکار می رود
Zad = چیز- zadiň زادینگ= چیزهایت،
bar zadiň ber بار زادینگ بِر= هر چیزی داری بده، هست و نیستت را بده
ol yere bar(bariň) اُل یِره بار(بارینگ)=به آنجا برو(بروید)
bu yere gel(geliň) بو یره گِل(گِلینگ)= به اینجا بیا(بیایید)
ging گینگgiň=وسیع، درشت، کامل، فراوان، بزرگ، جامع، کلی، فراگیر،جمیع، جمع، لبریز، سترگ، پهن، جادار، بسیط، هنگفت، حجیم، بسیط، زیاد، بزرگ، و...