کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Barbell، Beldam
در ادامه ارتباط چند کلمۀ دیگر از زبان انگلیسی که با bel ساخته شده را مورد بررسی قرار می دهیم
Barbell-En- با بلbɑːbel- bɑːrˌbel بار بِل= هالتر، دامبل
معانی دیگر: (ورزش) هالتر، (وزنه برداری) وزنه (bar bell و bar-bell هم می نویسند)
Barbell-Turk-بار بِل(بیل)=وزنه، هالتر، دامبل، و...
Bar بار،باba= هست، است، موجود، وجود دارد، حاضر، آماده، مهیا، توانا، قابل، مستعد، هرآنچه موجود است، دارایی، استعداد، توانایی، استطاعت، اقتدار، تسلط، توانمندی، پرتوانی، طاقت، عرضه، قدرت، قوا، قوه، مقاومت، نفوذ، نیرو، وسع، زور، و....
puly bar(ba)پولی بار(با)=پولدار است
güýji bar(ba) گویجی بار(با)=زور(قدرت، و...)دارد
Agramy bar(ba) آگرامی بار(با)=وزن دارد
bary bar باری باری= بار دارد، همه چیز دارد، هر چه بگی دارد
Bar بار= میله، شمش،با میله محکم کردن، میله دار کردن، حلقه یا خطی که دو طرح را به هم متصل می کند، تیرچه، بستن، محکم کردن، بار، سنگینی، فشار، و...(به معنی Bar رجوع شود)
Bar بار =پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله، بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه، بنه، توشه، حمل، محمول، محموله، شرفیابی، رستوران، کاباره، مشروب فروشی، میخانه، ثقل، گرانی، وزن، اجازه، رخصت، کود، جنین، رنج، مشقت (فرهنگ فارسی)
Bell بِل، بیل bel,bil= کمر، شکم، کمربند، کمر بستن، و...( به معنی belly,belt رجوع شود)
Barbell باربِلف باربیل-barbel,barbil= محمولۀ کمر، بار کمر، وزنۀ کمر، طاقت و استطاعت کمر، و...- اصولاً هر باری که حمل میشود سنگینی و فشار آن مستقیم به مهره های کمر و شکم وارد می شود
هالتر یا میلوزنه (به فرانسوی: Haltère) یکی از تجهیزات ورزشی است که در تمرین با وزنه، بدنسازی، وزنهبرداری، و پاورلیفتینگ استفاده میشود. هالتر متشکل از یک میله از جنس فولاد و معمولاً چند وزنه از جنس آهن است که بهمنظور کم و زیاد کردنِ وزن، میتوان به آن وصل و از آن جدا کرد.(ویکی پدیا)
Bell بُلbol= زیاد، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، بزرگ، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، قوی، سنگین، زشت، فراوان، زننده، اغراق امیز، تهوع اور ، و...
Barbell باربُل barbol= بار زیاد، بار سنگین، و....
Beldam-En. بَلدِم-- beldəm ییلدیم= عفریته، عجوزه، پیرزن، زن اخمو و پرحرف، مادر بزرگ
معانی دیگر: پیرزن زشت
Beldam-Turl- بلدِم، بیلدِم= عفریته، عجوزه، پیرزن، زن اخمو و پرحرف، مادر بزرگ، و....
Beldam بِلدم، بیلدِمbildem,beldem= کمر قوزدار، پیر و فرتوت، پیرزن، قوزدار، ترشرو، خمیده، اخمو، دارای برامدگی، و...
Damدم dem=آن، ثانیه، حین، زمان، گاه، لحظه، لمحه، وقت، هنگام، باد، هوا، بخار، حرارت، دما، گرمی، پف، آماس، باد، متورم، ورم، آماه، قوز، پفو، فوت، نفحه، نفخ ریح، نفخه، دمش، نفس، اجاق، کوره، شهیق، آه، خون، دنبال، کنار، دم زنی، وراجی، پرچانگی، پرگویی، حرافی، روده درازی، هرزه درایی، و..
Bell بُلbol=پُر، زیاد، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، بزرگ، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، قوی، سنگین، زشت، فراوان، زننده، اغراق امیز، تهوع اور ، و...
Damدیم deyim، diým=گفتمان، حرف زنی، خیال پردازی، وراج، بیهوده گو، پرچانه، پرحرف، پرگو، حراف، روده دراز، مکثار، هرزه چانه، هرزه درا، یاوه گو، امر توهین امیز، عفریته، ادم بد دهان، زن غرولندو، و...
Deyimekدیمِک-diýmek = گفتن، اظهارداشتن، اعلام کردن، اقرار کردن، به عرض رساندن، بیان کردن، سخن راندن، صحبت کردن، عرض کردن، فرمودن، گپ زدن، گفت وگو کردن، معروض داشتن، نقل کردن، سرودن، نامیدن، پنداشتن، تصور کردن، خیال کردن، فرض کردن، مقال، و...
بسی یاد کرد از پدر زادشم --- هم از تور برزد یکی تیره دم(فردوسی)
ز لشکر نیارست دم زد کسی --- نبد خود بدان جای لشکر بسی(فردوسی)
گر دم نزند چو تنگ حالان --- دانی لغت زبان لالان(نظامی)
به دهقان نادان چه خوش گفت زن --- به دانش سخن گوی یا دم مزن(سعدی)
تو بی کام دل هیچ دم برمزن --- ترابنده باشد چه مرد و چه زن(فردوسی)