کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Believer،Believe، Babel
برای تکمیل مطالب گذشته چند کلمۀ دیگر که با bel در زبان انگلیسی ساخته شده را مورد بررسی قرار می دهیم
Babel-En بِی بُل- beɪbl̩- bæbl̩ بَبُل= هرج و مرج، اغتشاش، سخن پرقیل و قال، شلوغی، بنای شگرف، طرح خیالی
معانی دیگر: رجوع شود به: babur، (با b کوچک هم می توان نوشت) هنگامه، غوغا، قیل و قال، همهمه، هیاهو، ولوله، سر و صدای مردم، محل شلوغ و پر سر و صدا، (کتاب مقدس) شهر بابل (در سرزمین شینار)، هر طرح یا نقشه ی غیر عملی، کار نشدنی، شهر و برج قدیم بابل
Babel-Turk-بابُل، بی بُل= هرج و مرج، اغتشاش، سخن پرقیل و قال، شلوغی، بنای شگرف، طرح خیالی، و...
Ba با =موجود، وجود، دارا بودن، هست بودن، وجود دارد، هست، است، هستی، موجودیت، زندگی، زیست، بایش، زنده، دارای حیات و جان، جون، روان، روح، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی، نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت، طبیعت، خو، فطرت، افرینش، زایش، مشرب، خمیره، ذات، ماهیت، گوهر، غریزه، منش، و...
Ble بُل bol= 1- زیاد، پُر، کثیر، بابرکت، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، و...2- بُل bol فعل امر بُلماک bolmak=بودن، شدن، کردن، ماندن، اقامت کردن، انجام شدن، گردیدن، گشتن، رفتن، روان شدن، عازم شدن، گذشتن، منقضی شدن، بوجود آمدن، زاییده شدن، ساخته شدن، و...
Babel بابُل= زندگی و زیست زیاد(شهر، محیط زیستن)، موجود زیاد، ازدحام، جماعت، انبوه مردم ، شلوغی، هرج و مرج، اغتشاش، سخن پر قیل و قال، و...
Bab باب=باب، شایع، شایعه، سخن دروغی و خیالی و من درآوردی، سخن پرقیل و قال، سخن دارای حرف و حدیث، خبر، شهرت، خبرپراکنی، چو، چواندازی، دهانزد، رواگه ، سخن پراکنی، هو، اوازه، همهمه، الم شنگه، جنجال، سروصدا، غلغله، غوغا، ولوله، هنگامه، هیاهو، هرج و مرج، اغتشاش، ورور، و... خبر معمولاً نادرستی که شیوع پیدا کرده(فرهنگ عمید)
El اُل ol(بُلbol)=ساخت، سازی، ساختگی، سکونت، باش، بمان، زندگی کن، سکونت کن، فعل امر اُلماک(بُلماک) olmak (bolmak) =شدن، انجام شدن، گردیدن، گشتن، رفتن، روان شدن، عازم شدن، گذشتن، منقضی شدن، بوجود آمدن، زاییده شدن، ساخته شدن، زندگی کردن، سکونت کردن، و...- (به معنی Babble رجوع شود)
ol jaida bol اُل جایدا بُل، orda ol، orada ol = در آن جا باش(سکونت کن، زندگی کن)،
Ba بیbei, be = این، بودن، ضمیر اشاره برای نزدیک(به معنی be رجوع شود)
be adam kim? بی آدام کیم؟=این مرد(آدم) کیه؟
be adam menبی آدام مِن=این مرد(آدم، شخص) منم
be yer بی یِر= این جا(زمین، مکان، و...)
be bar بی بار= این وجود دارد، این هست، و...
Babel بی بُل= این شلوغی، این زیاد است، و...
be bol adam jayy بی بُل آدام جایی= ایجا محل آدمهای زیاد، اینجا محل ازدحام مردم
be bol sawoş jayy بی بُل ساوُش جایی=این جایی که جنگ و جدال زیاد است
Bell بُلbol= زیاد، انبوه، شلوغ، شلوغی، ازدحام، جاروجنجال، غوغا، داد و بیداد، همهمه، غریو، بلوا، شورش، هنگامه، فریاد، سر و صدا، بانگ، طنین، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، بزرگ، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، قوی، سنگین، زشت، فراوان، زننده، اغراق امیز، تهوع اور ، و...
Babel بی بُل= این شلوغی، شلوغ بودن،
Çara چارا=چاره،علاج، راه حل، و...- beçara بی چارا= بیچاره، بی علاج، و...، benamys بینامیس=بی ناموس- beikâr بیکأر=بیکارّ بدون کار و شغل
Ba بی be=بی، بدون، فاقد، بدون، و.... علامت منفی وپیشاوندکه بیشتربرسراسم می آید(فرهنگ فارسی)
ol çarasy bar اُل چاراسی بار= او(آن) چاره دارد
ol beçara adam اُل بیچارا آدام= او آدم بیچاره ای است
bel بُل bol=وقوع، انجام، عمل، کار، اتمام، سر انجام، و... فعل امر بُلماکbolmak= شدن، انجام گرفتن، انجام شدن، واقع شدن، و...
iş boldy ایش بُلدی= کار انجام شد، کار تمام شد
Babel بی بُل bebol= بی انحام، بدون شدن، هر طرح یا نقشه ی غیر عملی، کار نشدنی، و...
be bolmady بی بُلمادی= این نشد، این اتفاق نشد(نیافتاد)
Bar بار،باba= هست، است، موجود، وجود دارد، حاضر، آماده، مهیا، توانا، قابل، مستعد، هرآنچه موجود است، دارایی، استعداد، توانایی، استطاعت، اقتدار، تسلط، توانمندی، پرتوانی، طاقت، عرضه، قدرت، قوا، قوه، مقاومت، نفوذ، نیرو، وسع، زور، و....
بیل= Bel بِل، بیلbil= دانایی، آگاهی، اطلاع ، اعلان، اعلام، آگهی، خبر(،شایعه، گزارش، اتفاق، حادثه، رویداد، ماجرا ، صدا، انتشار، اشعار ، سخن پرقیل و قال)، وقوف، بینش، شناخت، علم، حکمت، دانش، معرفت، اندیشه، عقیده، پندار، خیال، اطلاع، یقین، اعتقاد، ایقان، باور، بصیرت، بی شبهه، بی گمان، حتمی، معرفت، روشن ضمیری، هوشیاری، تامینات ، اندرز، اخطار، بدان، آگاه باش، و... فعل امر بیلمکbilmek = دانستن، آگاه شدن، با خبر شدن، اطلاع یافتن، و...
Babel با بیل=بیل با(خبری هست، اعلان و هوشداری هست، سخن پر قیل و قالی هستو...)، بلوا، و...
Babel بی بُل یا Belba بیلبا=بلوا، آشوب، ازدحام، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرج ومرج، هنگامه، سختی، مشقت، گرفتاری، آزمایش، آزمودن، و....(در بعضی لهجه های ترکی بار barبه وارvar تبدیل شده یا بالعکس)
Believe-En- بیلیوbɪˈliːv- bəˈliːv بُلیو= باور کردن، معتقد بودن، اعتقاد داشتن، عقیده داشتن، اعتقاد کردن، گمان داشتن، ایمان اوردن
معانی دیگر: چه باور کنید چه نکنید، واقعا، راست پنداشتن، اطمینان کردن به، اعتماد داشتن به، ایمان داشتن، باور داشتن، پنداشتن، فکر کردن
Believe-Turk- بیلیو- بُلیو= باور کردن، معتقد بودن، اعتقاد داشتن، عقیده داشتن، اعتقاد کردن، گمان داشتن، ایمان اوردن، و...
Bel بیلbil=فهم، استنباط، اندریافت، درک، دریافت، شعور، فکر، هوش، آگاهی، دانایی، بینش، روح پاک یا دانشمند، معرفت، ادراک، شناخت، تصور، پندار، گمان، باور، اعتقاد، ایقان، ایمان، عقیده، باورداشت، برداشت، پذیرش، قبول، زعم، خیال، و...- فعل امر بیلمک bilmek= دانستن، فهمیدن، درک کردن، باور داشتن، شناختن، و....
Meniň aýdýanlarymy bil منینگ آیدانلارمی بیل= آنچه گفتم بدان(بفهم، درک کن، اگاه باش، باور کن، و...)
Sen meň ýüregimdedigiňi bil سِن منگ یورِگیمدِدیگینگی بیل، Bil ki, sən mənim ürəyimdəsən، kalbimde olduğunu bi = بدان تو در قلب منی، باور کن تو در قلب منی
men seny bilyarin başga birny bilmeyan مِن سِنی بیلیان باشگا بیرنی بیلمِیان= من ترا می شناسم (باور دارم، قبول دارم) کس دیگری را نمی شناسم(باور ندارم، قبول ندارم
Hudaýyň birdigini bil هودایینگ بیردیگینی بیل، Bil ki, Allah birdir، Bilin ki Allah birdir=بدان(باور کن، ایمان داشته باش، و...) خدا یکی است
bir Hudaýy biliver بیر هودایی بیلیوِر= تنها خدا را بشناس(باور کن)، به خدای یکتا ایمان داشته باش(اعتقاد داشته باش)
biliv) )Hudaýy bir bilib هودایی بیر بیلیب(بیلیو)(تبدیل حرف و به ب یا یالعکس)=اعتقاد (باور، ایمان)به یگانگی خدا
ol biliv(bilib) اُل بیلیو(بیلیب)= او فهمیده، او آگاه شده، او اطلاع یافته، و...
o meň näme edenmy bilib(biliv)، اُ منگ نأمه اِدِنمی بیلیب(بیلیو)=او آنچه من کردم فهمیده، (متوجه شده، آگاه شده)
O, beilə bilib(biliv) اُ بیلَ بیلیب(بیلیو)= او اینطور فهمیده(خیال کرده، پنداشته، تصور کرده، باور کرده، دانسته، و....)
Bilive(bilib) yede bilmab بیلور یَدَ بیلمَ=دانسته یا ندانسته، و...
Muny bilib(biliv) ýa-da bilmän etdi مونی بیلیب(بیلیو) یَ-دَ بیلمأن اِتدی= دانسته(عمدی، به قصد، و...) یا ندانسته انجام داد
Believe بُلیوbolliv، بُلیبbolib=واقع شده، اتفاق افتاده، و...
Bu işler bolib(boliv) بو ایشلِر بُلیب(بُلیو)= این کارها واقع شده، این کارها براستی(واقعاً اتفاق افتاده، و...)
Belki bolib(boliv) بِلکی بُلیب(بُلیو)= احتمالاً شده، شاید شده
Believer-En-- بیلیواbɪˈliːvəا- bəˈliːvər بُلیوِر= مومن باصول کلیسایی
معانی دیگر: (قدیمی) محتملا، شاید، با ایمان، مومن، معتقد
Believer-Turkبیلیوا، بیایوِر، بُلیوِر= مومن باصول کلیسایی، و...
Believe = باور کردن، معتقد بودن، اعتقاد داشتن، عقیده داشتن، اعتقاد کردن، گمان داشتن، ایمان اوردن، ایمان، باورمندی و...(به معنی Believe رجوع شود)
Er اَر= چیز، فرد، شخص، کننده، فاعل، شوهر، مرد، جوانمرد، و...
Believer بیلیور= شخص باورمند، شخص با ایمان، مومن، و....
Believer بُلیوِر boliver=قابل، برازنده، سزاوار، شایسته، لایق، مستعد، مناسب، آگاه، کارآزموده، کاردان، متبحر، مجرب، پذیرا، پذیرنده ، فائق، قابل انجام، بمان، واقع شو، اتفاق بیافت، سکونت کن، انجام بده، و...فعل امر بُلیورمکbolivermek= ماندن، شدن، سکونت کردنف قابل سکونت کردن، سزاوار شدن، قابل انجام شدن،
Şol ýerde boliver شول یِردِ بُلیور= در آنجا بمان(سکونت کن)
ol işde boliver اُل ایشدَ بُلیور= در آن کار بمان
ol işy boliver اُل ایشی بُلیور= آن کار را انجام بده(تمام کن)
ol iş boliversin اُل ایش بُلیورسین=آن کار انجام بگیرد، آن کار شاید انجام بگیرد