در ادامه چند کلمه از زبان انگلیسی که با bol ساخته شده را انتخاب کردم با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Bollix-En-بُل اِکس(اِکز)- بال اِکس= بهم ریختن، سرهم بندی کردن

معانی دیگر: (امریکا - خودمانی) خیطی بالا آوردن، شورتی گری کردن، قاطی پاتی کردن، درهم و برهم کردن

Bollix-Turk-بُل اِکیز= بهم ریختن، سرهم بندی کردن

Boll بُلbol=1- زیاد، فراوان، پُر، مملو، انبوه، انباشته (انبارده، روی هم ریخته، انبوه شده (فرهنگ عمید))، روی هم ریخته، برآمده، برجسته، محدب، گوژدار، بالشتکی ، باد کرده، پف کرده، و... 2-فعل امر بُلماکbolmak=شدن، کرده شدن، انجام گرفتن، بودن، ماندن، ایستادن، و...(به معنی Boll رجوع شود)

ol yerde bol su، اُل یِرده بُل سو، orada bol su var=در آنجا آب فراوان است، آنجا مملو از آب است

ol yerde bol zad bar،اُل یِرده بُل زاد بار orada bolca var= در آنجا چیزهای زیادی هست، آنجا انباشته از چیزهاست

ix اِکس، ikiz، Ekiz اِکیز=دوقلو، شبیه به هم، همسان، شبیه، مثل، همانند، مانند، متشابه، هم جنس، قرین، همچون، هم شکل، همگونه، هم ریخت، نظیر، هماورد، همگن، متوازن، هم اندازه، عکس، ریخت(* ریخت وپاش: (عامیانه، مجاز)، ایجاد بی نظمی در جایی(فرهنگ عمید)، به هم ریختن، قاطی پاتی کردن، درهم و برهم کردن و...)، و...

Ekiz çagalar اِکیز چاگالار، ikiz çocuklar=بچه های دو قلو، بچه های شبیه به هم(همسان)

Bollix = ریخت و پاش زیاد، به هم ریخته شدن، روی هم ریخته شدن، قاطی پاتی کردن، درهم و برهم کردن و...

Bolster-En-باوستاbəʊlstə، boʊlstər بُلِستِر= متکا، بالش، با بالش نگهداشتن، تکیه دادن، تقویت کردن، پشتی کردن

معانی دیگر: بالش دار کردن، پشتی دار کردن، تحکیم کردن، بالش (دراز و استوانه شکل)، بالشتک، هر چیز نرم و بالش مانند که بر بدن قرار دهند، لایه، (معماری) شمع، تخته ی بالای ستون یا پایه (که بخش محکم شده توسط ستون را گسترش می دهد)، تیری که بطور عمودی زیرپایه گذارده شود

Bolster-Turk-با اِستا-بُل اِستِر=تکیه گاه، ستون، متکا، بالش، با بالش نگهداشتن، تکیه دادن، تقویت کردن، پشتی کردن

بُلbol=1- زیاد، فراوان، پُر، مملو، انبوه، توده، مقدار زیاد، کومه، کپه، انباشته، برآمده، برجسته، محدب، گوژدار، بالشتکی ، باد کرده، تکیه گاه، نگاهدارنده، باقی، پایا، پایدار، جاوید، ماندنی، مانا، ایستا، پابرجا، پایا، پایه، ستون، رکن، دیرک، ایستگاه، بمان، و... 2-فعل امر بُلماکbolmak=شدن، کرده شدن، انجام گرفتن، بودن، ماندن، ایستادن، و...

sen bu yerde bol سِن بو یرده بُل= تو در اینجا بمان(بایست، اقامت کن، و...)

bol zad بُل زاد= چیز زیاد(فراوان، انبوه، انباشته،و...)

öňünde bol اُونگونده بُل= درمقابلش باش(بایست، محکم بایست، بمان، و...)

arkasinda bol آرکاسیندا بُل= در پشتش بمان، تکیه گاهش باش، حامی اش باش، و...

Ster ایستَiste=خواهان، آرزومند، مایل، راغب، مشتاق، طالب، خواستار، متقاضی، بیزار، نفور، دوستدار، شیفته، عاشق،خواسته، مطلوب، خواستنی، بایسته، لازم، بایا، و...فعل امر ایستِمکistemek= خواستن، و...

Ster ایستا=مانا، ایستا، و....

Bolster بُل اِستَboliste=خواهان ایستادگی، مایل به ماندن، ستون و تکیه گاه مطلوب و شایسته، و...