کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Bulky، Bulk
برای تکمیل مطالب گذشته چند کلمه از زبان انگلیسی که با Bul ساخته شده و بی ربط با کلمات قبلی نیست را انتخاب کردم با هم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم
Bulk-En-بالکbʌlk- bəlk بُلک= توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، بصورت توده جمع کردن، انباشتن
معانی دیگر: گندگی، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، ستبرا، قلمب، عمده، بسته بندی نشده، به طور یکجا، سترگ کردن یا شدن، حجیم کردن یا شدن، گنده کردن یا شدن، اهمیت پیدا کردن، (در مورد خوراک) جاگیر، شکم پرکن، دارای مواد زبر و لینت آور، (قدیمی) بخش پیش آمده ی جلو کشتی
Bulk-Turk-بالک، بُلک، بُولِک= توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، بصورت توده جمع کردن، انباشتن
Bulk بُولِک bölek=تکه، قطعه، توده، جمع، مقدار زیاد،عمده، سهم، قسمت، پاره، بخش، برخه، شقه، بهره، نصیب، و...
ol yerde bir bölek su bar اُل یِرده بیر بُولِک سو بار= در آنجا یک تکه (مقداری، مقدار زیادی، حجم زیادی، و...) آب وجود دارد
ol yerde bir bölek adam bar اُل یِرده بیر بُولِک آدام بار= در آنجا یک تعداد (توده ای، تعدادی، جمعی ، و....)مردم وجود دارد
kop bölek su کُپ بُولِک سو= حجم(مقدار، میزان، اندازۀ، و...) زیاد آب
ol bölek zad hem bölinmedy اُل بُولِک زادهِم بُولینمِدی=آن مقدار ( اندازه، حجم، میزان، و...) چیز هم تقسیم (جدا، قطعه بندی) نشده
ol böleklery bir bölek et اُل بُولک لِری بیر بُولِک اِت= آن قطعات را یک پارچه کن( بسته بندی کن)
Bul بُلbol=1- زیاد، فراوان، پُر، مملو، انبوه، انباشته، توده، حجیم، کثیر، گندگی، گنده، حجم زیاد، اکثریت، و... فعل امر بُلماکbolmak = شدن، ماندن، بودن، زیستن، وجود داشتن، بزرگ شدن، زیاد شدن، عمل امدن، بدنیا آمدن، بالیدن، ترقی کردن، و...
Bulk بُلاک bolak=زیاد شده(شدنی)، بزرگ شده (شدنی)، خواهد شد، و...
ol agaç big bolak اُل آگاچ بیگ بُلاک= آن درخت بزرگ شدنی(شده)
Garny iýmitden bolak گارنی ایمیتدِن بُلاک= شکمش از غذا پر شده
Garny uly bolak گارنی اولی بُلاک= شکمش بزرگ(حجیم) شدنی(خواهد شد، شده، شَوَنده)
Bulk بالیک balik,balyk= ماهی (بزرگ)، وجود داشتن، دارا بودن، ، بهره مند بودن، مالک بودن، مال و ثروت داشتن، ثروتمند بودن، ثروتمندی، دارایی، مال خود داشتن، برخوردار بودن، بهره مند بودن از آنچه وجود دارد، و...
Bu باba(محفف بارbar)= هست، است، وجود دارد، داراست، بُوَد، و...
sen ol yerde balyňy ayt سِن اُل یِرده بالینگی آیت= تو در آنجا وجود داشتنت(بودنت )را بگو(اعلام کن)
ol adamda pul balikiny men bildim اُل آدامدا پول با لیکینی من بیلدیم= وجو داشتن پول در آن شخص را من فهمیدم
Bulk بالک= کسی که به حد رشد و بلوغ رسیده، بالغ، بزرگ سال، جوان، رشید، مکلف، کبیر ، رسا، رسیده، بزرگ، کبیر، بیشتر، عمده، ارشد، بزرگتر، اعظم، اکبر، مهاد، بیشین، افزون، بیش، و....
Bulky-En بالکی- bʌlki، bəlki بُلکی= بزرگ، ضخیم، جسیم
معانی دیگر: سترگ، تنومند، گنده، حجیم، گت، فراخنا، کلان، پر حجم، کت و کلفت، جا گیر
Bulky-Turk-بالکی بُلکی=بزرگ، ضخیم، جسیم، و....
Bulk =توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، ، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، و...(به معنی Bulkرجوع شود)
ol yeriň bol böleky meňky اُل یِرینگ بُل بُولِکی مِنگکی=قسمتهای(قطعات، بخش، و...) زیادی از آنجا (آن زمین)مال من است
Bulky بُلکی bolky =بزرگی، تنومندی، پر حجمی ، زیادت، زیاده، و....
Bu ýerde adam bolky بو یِرده آدام بُلکی=در اینجا آدم زیاده
Bu ýerde zadlar bolky بو یِرده زادلار بُلکی= در اینجا چیزهای زیادی وجود دارد(هست)، در اینجا چیزها زیاده
Bu ýerde jay bolky بو یِرده جای بُلکی= در اینجا فضای زیادی هست، اینجا حجیم هست
ol adamiň maly bolky اُل آدامینگ مالی بُلکی= آن آدم (شخص)مال زیادی(کلانی)دارد
ol adamiň mal mulky bolky اُل آدامینگ مال مولکی بُلکی= آن شخص مال و اموالش زیاد است
Içinde boş ýer bolky ایچینده بُش یِر بُلکی= در داخلش فضای خالی زیاد است، داخلش پر حجم(حجیم) است
Içinde bol jay baky ایچینده بُل جای باکی= داخلش جای زیادی وجود دارد،
galyň zad bolky گالینگ زاد بُلکی= چیز ضخیم زیاد است
mundan galyň zad baky موندان گالینگ زاد باکی= از این هم چیز ضخیم تر وجود دارد(هست)
Bulky بالکی=بالغی، حالت و چگونگی بالغ. کیفیت بالغ. بالغ بودن. بلوغ. حد کمال. رسیدگی. بالغیت(لغت نامۀ دهخدا)