کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:Bloody،Blood
مطالب گذشته را ادامه می دهیم چند کلمۀ انگلیسی با پیشوند Bl را انتخاب کردم ارتباط آنها را با فارسی و ترکی مورد مطالعه و بررسی قرار می دهیم
Blood-En بلاُد- blʌd- bləd بلاد= خون، نژاد، مزاج، نیرو، نسبت، خون گرفتن، خون جاری کردن
معانی دیگر: خونریزی، آدمکشی، احساسات، خو و طبع، خلق، اصل و نسب، خویشی، هم خونی، اشرافی، خوش خانواده، نجیب زاده، شیره گیاهی (sap هم می گویند)، هر چیز اساسی و حیاتی، عامل جانبخش، (حیوانات) اصیل، پاک نژاد، خوش نژاد، خوش لباس، شیک پوش، خون حیوان شکار شده را به مشام سگ شکاری رساندن، (برای تشجیع شکارچیان بی تجربه) خون شکار را به صورتشان مالیدن، (آدم تازه کار را) ارشاد کردن، خویشاوندی، خون الودکردن، خون کسی را بجوش اوردن، عصبانی کردن
Blood-Turkبیلاد، بلاد، بلاُد= خون، نژاد، مزاج، نیرو، نسبت، خون گرفتن، خون جاری کردن، و...
Bla بلا=آمیخته، مزاج، آمیزه، آمیغ، در هم آمیختگی، سرشت، خلق و خو، قاطی، مشوب، متلاطم، تلاطم، تکان، تموج، تنش، جنب وجوش، جنبش، هیجان، به هم برآمدن، به هم خوردن، خروشیدن، آشفتگی، شورش، جوش و خروش، و...
Blo بلا bla= فعل امر بلاماکblamak=آغشتن، آغشته کردن، آلودن، آمیختن، ترکیب کردن، قاطی کردن، مالیدن، رنگ مالی کردن، و...
reňki ol yere bla رنگکی اُل یره بلا= رنگ را به آنجا بمال- hemmesiny bir birne blamak همه سینی بیر بیرینه بلاماک= همه شان را با یکدیگر آمیختن(قاطی کردن، مالیدن، ترکیب کردن، آغشتن)
Blo بیلَ bile=هم، باهم، به اتفاق، توام، تواماً، متحداً، بایکدیگر، یکجا، با همدیگر، بطور دسته جمعی، بضمیمه، یکسره، همگی، تماما، کاملا، روی هم رفته، با هم، اجماعا، از همه جهت، و...
ikisi bile geldy ایکیسی بیلَ گلدی= دوتایی با هم آمدند- bile getir بیلَ گِتیر= با یکدیگر (باهم، یکجا، بضمیمه، و...) بیار
Bl بُلbol=1- زیاد، پُر، بس، بسیار، بی شمار، بی نهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت، پُر قدرت، توانمند، بزرگ، بسیط، پهن، جادار، فراخ، فسیح، گشاده، متسع، واسع، وسیع، گشاد، وسیع، نامحدود، فراخ، پهناور، پهن، عریض، پرت، کاملا باز، فضادار، و...2- : آفرینش، خلقت، آمیزه، اصل، جنس، خمیره، جنم، خلق وخو، خو، ضریبه، ذات، سجیه، سیرت، طبع، طبیعت، طینت، غریزه، فطرت، جبلت، مزاج، نهاد، خمیرمایه، گوهر، جوهره، وجود، هستی، حیات، جانبخشی، فعل امر بُلماکbolmak= شدن، کردن، بودن، هست بودن، موجود بودن، انجام گرفتن، زائیده شدن، خلق شدن، آفریده شدن، جان بخشیدن، و... - Çaga boldy چاغا بُلدی= بچه بدنیا آمد(زاییده شد، خلق شد)
Bloodبُل اِد= زیاد کردن،
Blood بِلدbeled= بلد، دلیل راه، دلیل، راهبر، راهنما، ارشاد کننده(ارشاد کردن)، مرشد، پیر، پیشوا، هادی، آشنا، مطلع، وارد، واقف، دیار، شهر، مدینه، ولایت، منطقه، ناحیه، و...
Od اِدed= فعل امر اِدمکedmek= کردن، انجام دادن، و...
Od آدad= نام، اعتبار، اشرافیت، نجابت، شهرت، اسم، عنوان، کنیه، لقب، نژاد، اصل و نصب، آوازه، اشتهار، شهرت، صیت، معروفیت، آواز، آوا، صوت، اطلاع، خبر، شایعه، غوغا، جوش و خروش، ترانه، نغمه، نوا و...- ady näme?آدی نأمه؟ = نامش چیست؟، لقبش چیه؟
Od اُد-اُتot=آتش، آتشی، عصبانی، سرخ(قرمز، رنگ خون، )، سوزان، قرمز، گلرنگ، گلگون، لاله گون ،برنگ خون، خونی، انقلابی، داغ، علامت، نشان، با حرارت، تابان، گرم، تند مزاج، اتشین، برانگیخته، پر حرارت، تفته، تافته، سوزان، گداخته، تبدار، آزرده، مکدر، ملول، برافروخته، و...-
od vurmaq اُد وُرماک، odlamak اُدلاماک= آتش زدن، سوزاندن
ol odaldy اُل اُدآلدی= او آتیش گرفت، او عصبانی شد
Bloody-En- بلادیˈblʌdi- ˈblədi بُلادی= خونین، برنگ خون، قرمز، خون الود، خونی، خون مانند
معانی دیگر: (بیشتر در انگلیس)، خونخوار، سنگدل، دارای خون روش، خون آلود، دارای لکه ی خونی، خون آلود کردن، خونی کردن، پر خونریزی، وابسته به کشتار و خونریزی، (انگلیس - خودمانی - ناخوشایند) ملعون، لعنتی، فلان فلان شده، خوندار، وابسته به خون، خون رنگ
Bloody-Turk-بُلادی=خونخوار(بی رحم، خونریز، خون آشام، خونخواه، سفاک، سنگدل، و...)، خونین، برنگ خون، قرمز، خون الود، خونی، خون مانند،
Blood = هم خونی ، خون، و...(به معنی Blood رجوع شود)
Y ای iy =خور، خوار، مجاورت، نزدیکی، برخورد، برخوردگاه، تلاقی، وابستگی، تماس، ربط، اتصال، پیوستگی، وابستگی، نسبت، مجاورت، نزدیکی، رابطه، ارتباط، برابری، بخور، و...فعل امر ایمک iymek= خوردن، اکل، بلعیدن، تغذیه کردن، تناول کردن، صرف کردن، میل کردن، جویدن، آشامیدن، نوش کردن، نوشیدن، تحلیل بردن، برباد دادن، تلف کردن، نابود کردن، هدر دادن، بالا کشیدن، سوء استفاده کردن، واپس ندادن، سائیده شدن، فرسوده شدن، برخورد کردن، و...
Y ی =پسوند (ی): این حرف به آخر اسم ملحق شود برای افادة نسبت بین دو چیز و آن برای معانی متعدد بود. ۱ - مطلق نسبت ، و آن بر چند قسم است :الف - نسبت به مکان : شیرازی ،اصفهانی ، رامسری . ب - نسبت به چیز: ارغوانی ، پرنیانی ، زعفرانی . ج - نسبت به شخص : اسرافیلی، و...(فرهنگ معین)