باز هم ارتباط چند کلمه از زبان انگلیسی که با Be ساخته شده را با فارسی و ترکی مورد بررسی قرار می دهیم

Betray-En بیترِی-bɪˈtreɪ- bəˈtreɪ بَترِی= فاش کردن، خیانت کردن، تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به

معانی دیگر: به دشمن کمک کردن، عهدشکنی کردن، گیر دادن، نارو زدن، مایوس کردن، سرخورده کردن، گمراه و سپس ترک کردن، از راه به در کردن، (برخلاف میل خود) آشکار کردن، گویا بودن، نمایشگر بودن، افشا کردن، بروز دادن، برملا کردن، لو دادن، پرده برداشتن

Betray-Turk- بِتِری، بیتِرای= فاش کردن، خیانت کردن، تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به، و...

Betبت=بد، ردی، سوء، شر ، شوم، مشئوم، منحوس، میشوم، نحس ، مذموم، ناروا، نکوهیده، زشت، قبیح، کریه، مستهجن، ناپسند، نفرت انگیز ، پلشت، پلید، لثه، آتشیره، نامطلوب، نامناسب، بی ادب، غلط، بد، دشمنی، اشتباه، سوء، نادرست، مخوف، ترسناک، ژیان، وحشتناک، خوفناک، مهیب، خبیی، فاسد، مضر، شریر، بدکار، زیان اور، شریرانه، پر ازار، مریض، خسته، ناشی، خراب، زیان اور، بیمار، علیل، معلول، ناخوش، سوء، رنجور، ببدی، غیر دوستانه، از روی بدخواهی و شرارت، و...(فرهنگ فارسی)

Ray رای= اندیشه، رای، فکر، نظر، اعتقاد، باور، زعم، عقیده، حکم، فتوا، رایزنی، شور، مشاوره، راهنمایی، مشورت، آهنگ، تصمیم، عزم، قصد، و..

Betray بِت رای=راهنمایی از روی بد خواهی و شرارت، گمراه کردن

Be بی، بِB=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

Etray یتریitiry-ýitiry=گمراه شده(کرده)، گم شده(کرده)، از راه به در شده(کرده)، غیب شده، غایب شده(کرده) ، فریب دادن، غیبت، گمراهی، راهنمایی غلط، فریب خوردگی، دوری، فقدان، اختفا، افترا، بدگویی، زشتیاد، مذمت، بدگویی، پنهان، دش یاد، ناپدید، ناپیدا، ناپیدایی، ناپیدایی، و..- itir ، ýitirییتیر=فعل امر itirmek، itirməkییتیرمک ýitirmek(ایتیرمک)= گم کردن، گمراه کردن، غیب کردن، از راه بدر کردن، از دست دادن، و...

Etray یِتیری=رسانده شده، تحویل شده، تسلیم شده، هدایت شده، و...

Etr yetirیِتیر= فعل امر یتیرمکyetirmek= رساندن، حمل کردن، تحویل دادن، تسلیم کردن، هدایت کردن، ابلاغ کردن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتن، و...

Betr بیتیر= bitir انجام، اجرا، ادا، ارتکاب، عمل، کرد، اعمال، آخر، انتها، پایان، خاتمه، عاقبت، فرجام، تکمیل، ساخت، و... فعل امر بیتیرمک bitirmek= انجام دادن، مرتکب شدن، پایان دادن، به اتمام رساندن، تکمیل کردن، عمل کردن، و..

Iş bitirmek ایش بیتیر مک=کار را انجام دادن، کر را به اتمام رساندن

İşi bitir ایشی بیتیر=کار را انجام بده، کار را تمام کن

Ay آی=ماه، قمر، زیبا، قشنگ، جمیل، زیبارو، محبوب، معشوق، یار، دوست داشتنی، مطلوب، بی عیب و نقص، کامل، فصل، روشن و آشکار، در معرض دید، گویا، برملا، بی پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوه گر، جلی، جهر، ذایع، رک، روبرو، روشن، صریح، ظاهر، علنی، عیان، فاحش، فاش، مبرهن، محرز، محسوس، مرئی، مشخص، مشهود، معلوم، معین، منجلی، نامستور، نمایان، نمودار، واضح، هویدا، و...

Bu meniň üçin ayan اُل منینگ اوچین آیان، Mənə aydındır= این برای من عیان( واضع، آشکار، روشن، گویا، و...) است

ol erbet pikirini ayan etdi اُل اِربت پیکیرینی آیان اِتدی= او فکر پلیدش(بدش، و...) را عیان(آشکار، فاش، و...) کرد(نشان داد)

ol erbet pikirini aytdy اُل اِربت پیکیرینی آیتدی= او فکر پلیدش(شیطانی اش، و...) را گفت(بیان کرد، فاش کرد، و...)

Betray بیترای=آشکار و زوشن کردن، فاش کردن، و...

Bet بِت =بد، نادرست، نا سپاس، خائن، عهد شکن، گمراه، دشمن، خیانت، ناراست، و...

Betray بِتِری betery = بدتری، نا راستی، دشمنی، نادرستی، نمک ناشناسی، ناسپاسی، پیمان شکنی، خیانت، دروغ، کذب، ناراستی، خلاف حقیقت، و...

Ol adam hasam erbet اُل آدام هاسام اِربِت، Ol adam hasam beter اُل آدام هاسام بِتِر= آن مرد(شخص) بخصوص (بطور خاص) بدتر است

Ol adam beterden betery اُل آدام بِتردِن بِتِری= آن مرد(آدم، شخص) از بدتر هم بدتری(بدترین) است

beterden betery bar بِتردِن بِتری بار= از بدتر بدتری هست

Betrayer-En- بیترایا، بیترایر= خائن، خیانتکار، میهن فروش

معانی دیگر: نمک به حرام، غماز

-Betrayer-Turk بیتیرایا، بیتراییر، بِترایا= شخص خیانت کننده، خائن، خیانتکار، میهن فروش، و...

Betray = فاش کردن، خیانت کردن، تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به، و...

Er اَر= شخص، فرد، کننده، فاعل، مرد، جوانمرد، و...

ol işi bitiraya اُل ایشی بیتیرایا= او کار را تمام می کند

Benefit-En- بِنِفِتbenɪfɪt- benəˌfɪt –بِنَف اِت= استفاده، مزیت، سود، منفعت، مصلحت، خیر، احسان، مزایا، اعانه، نمایش برای جمعاوری اعانه، افاضه، احسان کردن، فایده بردن، فایده رساندن

معانی دیگر: هوده، سودمندی، بهره مندی، فایده، سود بردن، منفعت کردن، بهره مند شدن، مفید بودن، سودمند بودن، کمک کردن، (معمولا جمع) دریافتی ماهیانه، قسط دریافتی (بابت حقوق بازنشستگی یا بیمه یا خیرات و غیره)، حراج یا نمایش یا برنامه ی هنری و غیره که درآمد آن به مصارف خیریه می رسد، (قدیمی) نیکوکاری، کرم، vt : فایده رساندن

Benefit-Turk-بِنِفِت- بِنِف اِت=این سود (نفع، و...) کردن، استفاده، مزیت، سود، منفعت، مصلحت، خیر، احسان، مزایا، اعانه، نمایش برای جمعاوری اعانه، افاضه، احسان کردن، فایده بردن، فایده رساندن، و...

Be بی، بِ=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

Be باba= هست، است، دارا بودن، موجودیت، موجود، موجوداست وجوددارد ، دارایی، آفرینش، خلق، هستی. موجودی، هست و بود، و...-

Nef نِف (nep نِپ)= نفع، بهره، ربح، سود، صرف، صرفه، فایده، منفعت، مزیت، خیر، برتری، بازدهی، ارزشمند، ارزش، بها، درآمد، و...

It اِتet= فعل امر اِتمکetmek= کردن، و...

Muny etmek meniň üçin iň nefdir(nepdir) مونی اِتمک منینگ اوچین اینگ نِفدیر= انجام این کار خیلی (واقعاً)به نفع من است، انجام این کار برای من ارزشمند است، این باارزش ترین کاری است که می توانم انجام دهم

nef bilen peýda deňdir نِف بیلِن پِیدا دِنگدیر= نفع با سود برابر است

Olary satip kop nef etdim اُلاری ساتیپ کُپ نِف اِتدیم= از فروش آنها خیلی سود کردم

Olary satsam kop nefim bar saklasam nefy yok اُلاری ساتسام کُپ نِفی بار ساکلاسام نِفی یُک= آنها را بفروشم به نفع من است نگهدارم سودی ندارد

ony satyn alda kop nef et اُنی ساتین آلدا نِف اِت=آن را بخر و خیلی سود کن

Benefic-En-بِنِفیک- بِنف اِک= بهرهبردار، فایده برنده، نیکو کار

معانی دیگر: نیکوکارانه، خیر، واهب، خیراندیش

Benefic-Turk- بِنِفیک، بِنِف ایک=سود خور است، بهرهبردار، فایده برنده، نیکو کار، و...

Be بی، بِ=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

Be باba= هست، است، دارا بودن، موجودیت، موجود، موجوداست وجوددارد ، دارایی، آفرینش، خلق، هستی. موجودی، هست و بود، و...-

Nef نِف (nep نِپ)= نفع، بهره، ربح، سود، صرف، صرفه، فایده، منفعت، مزیت، خیر، نیکو، برتری، بازدهی، ارزشمند، ارزش، بها، و...

Ic ایکiýýkاییِک= خورنده، خور، خورانده، و...- Iýmek ایمک= خوردن،

Ol iýmit iýyk اُل ایمیت اییِک= او خوراک(غذا)خور(خورنده)

Beneficial-En بِنِفیشل-benɪˈfɪʃəl- ˌbenəˈfɪʃəlبِنَفیشَل= سودمند، مفید، نافع، پرمنفعت، بااستفاده

معانی دیگر: سودبخش، پرخاصیت، بهره بردار، بهره ور، سودبرنده

Beneficial-Turk-بینفشُل=به نفع او(سود برنده، بهره بردار، و...)، سودمند، مفید، نافع، پرمنفعت، بااستفاده، و...

Be بی، بِ=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

Be باba= هست، است، دارا بودن، موجودیت، موجود، موجوداست وجوددارد ، دارایی، آفرینش، خلق، هستی. موجودی، هست و بود، و...-

Nef نِف (nep نِپ)= نفع، بهره، ربح، سود، صرف، صرفه، فایده، منفعت، مزیت، خیر، نیکو، برتری، بازدهی، ارزشمند، ارزش، بها، و...

Cial شُل şol =خودش، او، ان، آن، ان چیز،و...

Benefic= بهرهبردار، فایده برنده، نیکو کار، نیکوکارانه، خیر، واهب، خیراندیش و...(به معنی Benefic رجوع شود)

Al آل=گرفته ، گرفت، گیرنده، بگیر، و... فعل امرآلماک almak = گرفتن، بردن، کسب کردن، و...

Beneficial بِنفیک آل=خیر و بهره گرفته، بهره بردار، بهره ور، سودبرنده

ol puldan nef aldy اُل پولدان نِف آلدی = از آن پول بهره (نفع، سود، خیر، استفاده، و...) گرفت(یرد، کسب کرد)

ol puldan nef al اُل پولدان نِف آل= از آن پول نفع(خیر، بهره، و...) ببر(بگیر)

Benefactor-En بِنَفَکت-benɪfæktəا- ˈbenəˌfæktər بِنِفکتِر= بانی خیر، نیکوکار، ولینعمت، واقف، صاحب خیر

معانی دیگر: کریم (به ویژه کسی که در امور خیریه فعال است)، آدم خیر، بهمنش

Benefactor-Turk-بِنِف اَکتر= بانی خیر، نیکوکار، ولینعمت، واقف، صاحب خیر، و...

Be بی، بِ=اشاره به چیز یا شخص نزدیک و حاضر، مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست، این، بودن، شدن، ماندن، و...(به معنی Be رجوع شود)

Be باba= هست، است، دارا بودن، موجودیت، موجود، موجوداست وجوددارد ، دارایی، آفرینش، خلق، هستی. موجودی، هست و بود، و...-

Nef نِف (nep نِپ)= نفع، بهره، ربح، سود، صرف، صرفه، فایده، منفعت، مزیت، خیر، برتری، بازدهی، ارزشمند، ارزش، بها، درآمد، و...

Act = رساله، عمل، فعل، کنش، کار، سند، کردار، حقیقت، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، پردهءنمایش، امر مسلم، عمل کردن، رفتار کردن، کنش کردن، کار کردن، جان دادن، روح دادن، اثر کردن، بازی کردن، نمایش دادن، بر انگیختنف و...(به معنی Act رجوع شود)

âkit –Act اَکیت= فعل امر اَکیتمک âkitmek =بردن، جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن ، سود بردن، نفع کردن ، برد کردن، برنده شدن، پیروز شدن، پیش افتادن، شکست دادن ، بر داشتن، پاک کردن، زدودن، ستردن، مستلزم بودن، عمل کردن، و...

meni ýanyňa âkit مِنی یانیگا اَکیت= من را به پیشت(کنارت، نزدیکت، و...) ببر

Or اَر ,ar,er= شخص، فرد، فاعل، کننده، شوهر، مرد، جوانمرد، و...

Actor-اَکتیتِر- âkiter= می برد(برنده،، و...)، خواهد برد، و...

ol meni ýanyna âkiter اُل مِنی یانینا اَکیتِر= او من را نزد (کنار، نزدیک، و...) خود می برد

Benefactor بینِف اَکتِر= نفع برنده، عمل خیر را کننده، خیر و نیکو کننده، بانی خیر، نیکوکار، ولینعمت، واقف، صاحب خیر، و...