کلمات مرتبط فارسی، انگلیسی با ترکی:,آرام،Devoted،Devout,Devote
Devote-En- دیوُdɪˈvəʊtت-dɪˈvoʊt دِوُوت=اختصاص دادن، وقف کردن، فدا کردن
معانی دیگر: کنار گذاشتن، وقف (چیزی) کردن، ویژه کردن، صرف کردن
Devote-Turk-دیوُت-دَوُت، داوُت=دعوت، ویژه کردن یا اختصاص دادن یا وقف کردن وقت یا مال یا جان خود در راه و عقیده یا برای کسی، و...
De دَ=نفی، نه، نیست، و... منفی کننده : مثل: من پولاد دَ=من پولاد نیستم.
De-داDa=تایید کننده، است، هست، بله، و...-مثل: من پولاد دا = من پولاد هستم
DeدیDi = فعل امر Dimekدیمک=گفتن، بیان کردن، اظهار کردن، فرمودن، خواندن، خواستن، طلبیدن، تبلیغ کردن، دعوت کردن، دعا کردن، بیان عقیده، صرف کردن، و..
.Vote وُت=پشت، پس، عقب، همراه، هم رای، پشتیبان، حامی، کمک، معین، ملاذ، ملجا، یار، یاور، امرد،، مخنث، مفعول، ملوط، هیز، پی، دنبال، دنباله رو، طرفدار، متعصب، مجاهد، فدایی ، جانفشان، ادم متعصب یا هواخواه، سالک، زاهد، پارسا، عابد، فداکار، جانسپار، مرید، خلف، ظهر، عقب، ورا، بیرون، خارج، آنسو، اولاد، تبار، تخمه، دودمان، و...(به معنی vote رجوع شود)
Devote داوُتDavet=فدایی است، دعوت، ویژه کردن یا اختصاص دادن یا وقف کردن وقت یا مال یا جان خود در راه و عقیده یا برای کسی، دعوت به مهمانی، دعوت به مکتب و مرام خاص و ویژه، دعوت به سخنرانی، دعوت به ضیافت، صرف وقت و فدا کردن جان در راه چیزی یا کسی(دعوتگری)، و...
دعوت:(خواهش آمدن کسی کردن به مهمانی یا محفلی و جزآن. به مهمانی خواندن. به جایی خواندن،(فرهنگ فارسی)، به میهمانی و ضیافت و جز آن خواستن کسی را. ( ناظم الاطباء )
دعوتگر.[ دَع ْ وَ گ َ ] (ص مرکب ) دعوت کننده . داعی . خواهنده . طلب کننده . || تبلیغ کننده :
خویشتن دعوتگر روحانیان خوانم به سحر
کمترین دودافکن هر دوده ام چون بنگرم .(خاقانی)
چند جمله از دیکشنری ترکی استانبولی:
Hafta sonu misafir davet ettim هافتا سونو میسافر داوت اِتتیم= برای آخر هفته مهمان دعوت کردم.
Mary en iyi arkadaşımı partiye davet etti ama beni davet etmedi= مری بهترین دوستم را به پارتی دعوت کرد ولی من را دعوت نکرد.
Devout-En- دیواوتdɪˈvaʊt-dɪˈvaʊt دِواوت=عابد، مذهبی، دین دار
معانی دیگر: (بسیار مذهبی) پارسا، زاهد، متدین، مومن، متعصب، (رعایت کننده ی حرمت مقدسات) پرخضوع و خشوع، از ته دل، صمیمانه، قلبی، صادق، صمیمی، اهل اخلاص، صدیق، بی شیله پیله، پارسا منش
Devout-Turk دیوُت=عابد، مذهبی، و...
DeدیDi = فعل امر Dimekدیمک=گفتن، بیان کردن، اظهار کردن، فرمودن، خواندن، خواستن، طلبیدن، تبلیغ کردن، دعوت کردن، دعا کردن، و...
تبلیغ کردن. به دینی یا مرامی یا عقیده ای خواندن. خواندن مردم به طرفداری از مقصدی یا مرامی. خواندن به امری
Vote وُت=پشت، پس، عقب، پشتیبان، حامی، کمک، معین، ملاذ، ملجا، یار، یاور، مخنث، مفعول، ملوط، هیز، پی، دنبال، دنباله رو، طرفدار، متعصب، مجاهد، فدایی ، جانفشان، ادم متعصب یا هواخواه، سالک، زاهد، پارسا، عابد، فداکار، جانسپار، مرید خلف، ظهر، عقب، ورا، بیرون، خارج، آنسو، اولاد، تبار، تخمه، دودمان، و...
آرام=خاموش، خلوت، دنج، ساکت، آرامش، استراحت، صبر، قرار، ثبات، سکون، بردبار، رزین، صبور، معتدل، ملایم، موقر، بی جنبش، بی حرکت، ساکن، آسوده، راحت، فارغ بال، آهسته، باتانی، یواش، امان، امن، طمانینه ، بی قرار
Devoted-En-دیویتدdɪˈvəʊtɪd- dɪˈvoʊtɪdدیوُیتد= فدایی، جانسپار
معانی دیگر: وفادار، صدیق، صادق، پاکباز، جان فشان، از خود گذشته، جانباز، وقف شده، کنارگذارده شده، اختصاصی، علاقمند
Devoted-Turk-دیوُیت اِد=فدا کرده، فدایی، و...
Devote -dɪˈvəʊt دیوُت-dɪˈvoʊt دِوُوت=اختصاص دادن، وقف کردن، فدا کردن
معانی دیگر: کنار گذاشتن، وقف (چیزی) کردن، ویژه کردن، صرف کردن
(به معنی Devote رجوع شود)
Ed اِد(اِت)=کننده، کرده(شده)، انجام داده(شده)، بکن، انجام ده، فعل امر اِدمک(اِتمک)=کردن، شدن، انجام دادن، به عمل آوردن، و....
اُل ایشی اِد(اِت)= آن کار را بکن، آن کار را انجام بده
احتمالا کلمه آرام با کلمه آرا ، آرام، آرامیز، و.... ترکی مرتبط است
آرا(آرام )در زبان ترکی = میان، میانه، وسط، نه تند نه یواش و کم سرعت، نه گرم نه سرد، ملایم، متعادل، معتدل، نه اینوری نه آنوری، و...
جملات متداول ترکی:
سِن آرامیزدا یات=تو در میان(وسط )ما بخواب(استراحت کن)
آرام سور=آرام بران، نه تند نه یواش بران
اُل بیلن آرام یوق(یوگ)=با او میانه ی خوبی ندارم
اُل آرامیزدا یاشایا=او در میان ما زندگی می کند